4, نوامبر, 2014

دسترسی به “خودِ” واقعه

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

Ashora

محتشم که ترکیب‌بندِ “باز این چه شورش است” را می‌سرود، از مشاهده‌ی “رستخیز عظیم” و “قیامت دنیا” شروع کرد و بعد از چند بیت به سرعت به “خودِ واقعه” پرداخت. گویی که “کشتی شکسته‌خورده‌ی طوفات کربلا” را می‌دید. گزارشش از وقایع تاسوعا و عاشورا، گزارش یک نفر که خبری را خوانده و اطلاع دارد نیست. حسب حالِ خودش و احساساتش هم نیست. او به عنوان یک شاهد با چشم دل (یا به قول هندوها: چشم سوم شیوا) به سراغ خودِ واقعه می‌رود. مثلاً شکایت می‌کند که “بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید | خاتم ز قحط آب سلیمانِ کربلا”. نه فقط این تشنگی امام حسین (ع) که یک “واقعیت” تاریخی بوده، که محتشم می‌تواند “حقیقتِ” کربلا را هم گزارش کند. مثلاً می‌گوید: “چون خون ز حلقِ تشنه‌ی او بر زمین رسید | جوش از زمین به زروه‌ی عرش برین رسید”. گویی محتشم با شعرش در سفری به ظاهر و باطنِ کربلا هر دو را روایت می‌کند.

می‌خواهم بگویم، یکی از مصادیقِ سکولاریزاسیونِ شعائر مذهبی این است که همین “خودِ واقعه” برای نوحه‌خوانان و شاعران مکتبی و عزادارانِ زمان ما غیرقابل دسترس می‌شود. نوحه‌های معاصر نه بر خودِ واقعه (که حتی گاهی تکراری‌ به نظر می‌رسد) که به “تجربه‌ی من از واقعه” می‌پردازند. از “منِ” شاعر شروع می‌کنند و با ذکر تجربه‌ی “من” هم به پایان می‌برند. این “تجربه‌ی من”، ابایی ندارد از اینکه بسیار سخیف و روزمره هم باشد. مثلاً به حالت فیزیکی شاعر، خاطرات کودکی‌اش یا دعاها و حاجات روزمره‌اش بپردازد. حمید رضا برقعی، شاعر جوان و مکتبی معاصر، با اشاره‌ای به همان ترکیب‌بندِ محتشم اینطور می‌سراید:
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه‌ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
برقعی آشکارا در همه‌ی مصرع‌های شعرش حضور دارد. در شعر محتشم، کاروان امام حسین (ع) است که شکست‌خورده و درهم‌شکسته و در خاک و خون نشسته. اما در شعر برقعی این شاعر است که در معرض هجوم افکار و احساسات و طوفان واژه‌هاست. اصلاً همین عبارت “طوفانِ واژه‌ها” پیامی واضح است. قرار نیست از طوفانِ لشکر ظلم و اشقیا بشنویم. قرار است از طوفان مفاهیم و واژه‌هایی بشنویم که نمی‌توانند واقعه را توصیف کنند و شاعر را درمانده می‌کنند. واژه چیست؟ واسطه‌ای که امر واقع را توصیف می‌کند. شاعر نوحه را با بیانِ احساسِ سردرگمی بین واژه‌ها/واسطه‌ها شروع می‌کند. به عبارتی هم برقعی و هم محتشم از آنچه یقینی‌ست شروع می‌کنند. از آنچه در دسترس است: برای محتشم این خودِ واقعه‌ است که در مرکز قرار می‌گیرد. اما برای برقعی، در دسترس‌ترین و بی‌واسطه‌ترین چیز همان خلسه‌ی شاعرانه‌ست که با آن شعر را به پایان می‌رساند: “در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس | شاعر کنار دفترش افتاد از نفس”.
ذاکرها و نوحه‌خوانانی که معمولاً اشعار سطح پایین‌تر با ملودی‌های ترانه را اجرا می‌کنند بیشتر این گرایش به “گزارش از خود” را نشان می‌دهند. مثلاً عبدالرضا هلالی در شعری که احیاناً از خودش است می‌گوید:
مثل کبوترم سوی تو می‌پرم
آرزومه برم باز به سوی حرم
دم محرم مثل هر سال آقا
واسه عزات یه پیرهن سیاه می‌خرم
در این سبک ترانه/نوحه‌ها بسیار به تجربه‌ی خستگی از زندگی شهری و گرایش فرار از شهر یا شکایت از شهر هم اشاره میشود. که عملاً هیچ ربطی به قیام حسینی ندارد و مشکل هویتیِ قشر و طبقه‌ای‌ست که نوحه‌خوان به آن تعلق دارد. مثلاً بیت آخر همان شعر اینچنین است: “با روضه‌ی حسین نفس تازه می کنم | وقتی هوای شهر نفس گیر می‌شود”. یا بیت مشهوری از نوحه‌خوانی دیگر می‌گوید: “برود هر که دلش خواست شکایت بکند | شهر باید به منِ هیئتی عادت بکند”. طنز تلخی‌ست شاید که در کلِ این شعر و نوحه که با آن سینه‌زنی می‌کنند خبری از امام حسین حتی در حد خبر از واقعیتی تاریخی هم نیست. تنها شاعر است با تجربیات تلخ و شیرین زندگی و دعواهای هویتی‌اش.
خلاصه اینکه باید در تعریف‌مان از مذهبِ سکولاری که علی شریعتی به درستی نقدش می‌کرد، تجدید نظر کنیم. مذهب سکولار، فقط مذهبی نیست که خود را از سیاست جدا می‌کند. برعکسش هم صادق است: مذهبی که فقط سیاسی شود و فقط به امروز بپردازد و فقط در دعواهای هویتی بیافتد، از آن ور بام سکولاریزاسیون افتاده. سکولار و دنیوی شده است، چون اصلِ واقعه را فراموش کرده و تنها به تجربه‌ی باورمندی به واقعه و تبعات اجتماعی‌اش می‌پردازد.

عکس: اولین نقشه‌ی موجود از واقعه‌ی عاشورا.