2, مارس, 2014

حزب‌بازی نه، حزب‌سازی آری

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

252237_434877959913410_1045449597_n

سال‌‌ها قبل وقتی که دانشجوی کارشناسی بودم، استادی داشتم که جامعه‌شناسی سازمان‌ها تدریس می‌کرد. ایشان یک تذکر و نکته‌ای را در ذهن داشت که تقریباً هر دو جلسه یک بار می‌گفت و به خاطر همین یادم مانده. نکته از این قرار است که ما در صحبت‌های هر روزه‌مان دیوان‌سالاری (بوروکراسی) را محکوم می‌کنیم. چرا؟ چون کارها را عقب می‌اندازد. وقت تلف کردن است. کاغذبازی‌ست. اما نکته‌ی ایشان این بود که اگر دیوان‌سالاریِ شما وقتِ شما را تلف می‌کند و کار را سریع به انجام نمی‌رساند، این به این دلیل است که دیوان‌سالاری شما به اندازه‌ی کافی دیوان‌سالاری نیست. اگر بود کارها را سریع‌تر و منظم‌تر انجام می‌داد. ما در واقع داریم، دیوان‌سالاری را به دلیل عدمِ دیوان‌سالاری محکوم می‌کنیم.

همین نکته و بصیرت را می‌توانیم به سایر مسائل حیات سیاسی‌مان مخصوصاً در دوران پس از انقلاب تسری دهیم. مثلاً ما وجود حزب را به دلیل عدم حزب محکوم می‌کنیم. یعنی ما وجود احزاب را مساوی با وجودِ حزب‌بازی می‌گیریم و چون از این ضربه خورده‌ایم کلاً همه‌ی فواید حزب را نفی می‌کنیم.

عیب می‌ جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.

اگر احزاب محکم و نهادمند و آبرودار وجود داشتند، “حزب‌بازی” به معنای بازی با منافع ملی برای منفعت حزب و گروه و دسته معنا نداشت. یک حزبِ آبرودار و نهادمند و بادوام اول نمایندگی بخشی از خواست مردم را می‌کند. مثلاً یکی به عدالت بیشتر توجه می‌کند. یکی به آزادی. یکی به حقوق کارگری و قس علی هذا. این حزبی که یک زمانی بیشتر کرسی‌های مجلس را می‌گیرد یک زمانی بیشترِ کابینه را، یک سرمایه‌های سیاسی و اقتصادی و آبرویی دارد که به سادگی به بادش نمی‌دهد. رأی مردم را می‌خواهد برای همین حتی اگر عناصر تندرویی داشته باشد، سعی می‌کند در نهایت (حتی اگر به ظاهر) پشت منافع ملی بایستد تا محکوم نشود. این حزب آدمِ تازه‌کار و شعارزده و با ذهنیت اتوپیایی را به عنوان نماینده نمی‌فرستد بالا تا تخیلاتش را بیان کند. بلکه تازه‌کارها و جوان‌ترها را می‌آورد در چارچوب حزب و کم کم آموزش‌شان می‌دهد. وقتی پخته شدند آنها را به کاری می‌گمارد.

اما “حزب‎‌بازی” وقتی بالا می‌گیرد که حزب مستحکمی وجود ندارد. برای همین می‌شود “بازی” کرد. مثلاً چند ماه مانده به انتخابات گروهی جمع می‌شوند و یک نفر که اصلح تشخیص می‌دهند را می‌فرستند بالا. آن وقت اینکه این فرد چه کند، بسته به مرام و معرفت و اخلاق شخصی‌اش دارد.

به نظرم زمان ما بعد از تجربه‌ی دشوار هشت سال گذشته، زمان آن است که درباره‌ی نهادسازی برای انقلاب فکر کنیم. منظورم این است که این دیدگاه ضد نهادی و به اصطلاح انقلابی را کنار بگذاریم که اگر یک فرد عادل و صالح و بالغ (و دارای باقیِ صفات خوب) روی کار بیاید همه چیز درست می‌شود. خیر! باید به دنبال ساخت نهادهای مستحکمی بود که اگر آدم ناشایست هم در آن نفوذ کرد توسط نهاد کنترل شود. در چنان فضای سیاسی‌ای دیگر لقب “فراجناحی” یک صفت افتخارآمیز تلقی نخواهد شد.