2, فوریه, 2012

Hey Doll

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

درباره‌ی گلشیفته

الف) مهاجرت آدمی را عریان می‌کند. وقتی که خارج از فضای فرهنگی خودت هستی، خودت هستی. خودت هستی و خودت. نه چشمان چندانی هستند که تو را بپایند، نه رسم و رسومی که تو را در قید خود داشته باشند. خودت هستی و واقعیت بیرونی.

در کشورت که هستی، بین قوم و آشنایان و دوستانت، گرفتاری. گرفتار آداب و سنن و رسوم و فضاهای فکری و جدال‌های هویتی که این آخری، جدال‌های هویتی، خیلی مهم است. مدام باید خودت را به دیگران بشناسانی؛ با صبر، با خنده، با مبارزه، با ایستادن، با رفتن به دیگران می‌گویی که من کسی هستم که اینجاها صبر می‌کنم، اینجا‌ها می‌خندم، اینجاها مبارزه می‌کنم و اینجا‌ها می‌ایستم و در نهایت اینجاها می‌روم. اما وقتی که سنگرهای هویتی‌ات را رها کنی و بیایی جایی که سنگرهای دیگری است در زمینی دیگر از جنس دیگر، کارهایت برای دیگران معناهایی را ندارد که قبلاً داشت.

در سنگرهای جدید دیگر واقعیت بیرونی به تو کد نمی‌دهد که چه طور رفتار کنی. خودت هستی و غریزه‌ات. برای همین می‌گویم که مهاجرت، آدم را عریان می‌کند. عریان می‌شوی از رسوم و عادات و دعواهای هویتی‌ات. انسانی که فرهنگش را رها کند، برای مدتی عریان می‌ماند. راه دارد تا هویتش را در فرهنگی جدید بازسازی کند. باید صبر کند. کم کم به زمین جدید عادت می‌کند و می‌تواند دقیقاً ببیند که کجا ایستاده. بعد کم کم وارد زندگی دیگری می‌شود و آداب و سنن و رسوم و فضاهای فکری و جدال‌های هویتی دیگری او را می‌پوشاند.

اینجاست که آدم‌هایی که مهاجرت می‌کنند دو دسته می‌شوند: (1) اول کسانی که می‌ترسند عریان شوند. اینها باز دو دسته می‌شوند: (1/1) کسانی که ایزوله می‌شوند و کلونی تشکیل می‌دهند و همان آداب و سنن سرزمین خودشان را در جامعه‌ی مقصد بازتولید می‌کنند تا همان‌طور -مثل قدیم‌ترها- قواعد زندگی آشنای خود را داشته باشند. مثل ایرانی‌های لس‌آنجلس نشین و بسیاری‌ از پاکستانی‌های مذهبی در انگلیس. اینها حتی گاهی تا دو نسل اینجا زندگی می‌کنند اما آداب و رسوم خانگی خود را دارند.

(1/2) دسته‌ی دیگر از اولین گروه مهاجرینی که در برابر عریانی مقاومت می‌کنند، آنهایی هستند که به جنگ دنیای جدید می‌روند. این دن‌کیشوت‌ها اقلیت هستند و به دلیل ماهیت ناممکن کارشان به زودی منقرض می‌شوند، حالا چه با ناامیدی چه با استحاله و … .

(2) گروه دوم مهاجرین کسانی هستند که از عریانی نمی‌ترسند. خود را در برابر تندباد تغییرات رها می‌کنند. می‌گذارند جامعه‌ی جدید کارش را بکند. آنها را از نو بسازد. بعد دوباره اینها دو دسته می‌شوند. (1/2) آنهایی که جامعه‌ی بی‌رحم چندفرهنگی و چند ملیتی با آن قدرت هاضمه‌ی افسانه‌ای‌اش از اینها شهروندان جدیدی می‌سازد که رام هستند. لباس‌شان را می‌کَنَد، لباس جدید تن‌شان ‌می‌کند. یک کراوات به گردن‌شان می‌آویزد و صبح به صبح یک لیوان کافیِ استارباکس و ظهر به ظهر هم یک ساندویچ مک‌دونالد یا خوراک مرغِ کی‌اف‌سی به دست‌شان می‌دهد. آنقدر که نمی‌توانی به خاطر بیاوری که اینها که بودند؟ مگر اینکه به دیوان حافظ‌ در قفسه‌ی کتاب‌هایشان نگاهی بیاندازی- حافظی که تمام حافظه‌شان است.

(2/2) دسته‌ی دوم از گروه دوم هم کسانی هستند که می‌گذارند که مهاجرت عریان‌شان کند. اما برای اینکه خود را بهتر بشناسند. نه برای اینکه برنامه‌ی جدید را هم جامعه‌ی جدید به آنها بدهد. اینها می‌خواهند این زمان تعلیق بین لباس قدیمی و جدید، این تعلیق عریانی را طولانی‌تر کنند. ببینند که مثلاً دینی که از آن دم می‌زدند چقدر عمیق است؟ چقدر خدایش حقیقی است؟ چقدر از چیزهایی که صبح تا شب در سنگرهای دعواهای هویتی بلغور می‌کرده واقعاً در جانش نشسته؟ چقدرش تنها مزخرفاتی بوده که سر هم کرده بود تا دل دیگران را ببرد یا آبرویی بخرد یا ظنی را از خود دور کند و قس علی هذا؟ (ادامه…)