در بحثهایی که این روزها بر سر اشغال سفارت انگلیس میشود دو رأی و نظر فلسفی در برابر هم میایستند. ابتدا کسانی که معتقدند که موردی مانند تسخیر سفارت انگلیس در سال نود یا سفارت امریکا در سال پنجاه و هشت استثناء هستند و ما میتوانیم بر خلاف تعهداتمان (برای حفاظت از سفارتخانهها و دیپلماتها) عمل کنیم. موضع دوم برای کسانی است که معتقدند که ما بر اساس یک اصل اخلاقی باید به تعهدات دیپلماتیک خود پایبند باشیم و از دیپلماتهای سایر کشورها و سفارتخانههاشان تحت هر شرایطی محافظت کنیم.
1. سوال اول: اگر کسی تسخیر سفارت انگلیس در سال نود را محکوم کند باید لزوماً تسخیر سفارت امریکا در سال پنجاه و هشت را هم محکوم کند؟ این دو از یک سنخ هستند؟
از یک منظر، تفاسیر کنشگران اصلی از این عمل از یک سنخ نبوده و نیست. تحلیل ابتدایی در تسخیر سفارت امریکا این بود که مانند سابقهی کودتای بیست و هشت مرداد، این سفارتخانه محلی برای از بین بردن دستاورد انقلابی مردم است. بنابراین این عمل هر چند به نظر غیر اخلاقی برسد از شر بزرگتری که شکست دوبارهی یک قیام ملی است جلوگیری خواهد کرد. به علاوه اینکه بعد از کودتای بیست و هشت مرداد تعداد زیادی از مردم و دولتمردان وقت در پی حاکم شدن مستبدِ مورد حمایت غرب، شکنجه و یا کشته شدند. در حالی که در مقابل، قصد، اعدام کارمندان سفارت امریکا نبود. حتی قصد اولیه، جدای از اینکه نتیجهی نهایی چه شد، این بود که بعد از چند روز کارمندان سفارت آزاد و از کشور اخراج شوند و داستان پایان یابد. پس ما دفع افسد به فاسد میکنیم.
پس نگاه اول این است که «قاعده» رعایت اصل اخلاقیِ پایبند ماندن به تعهدات دیپلماتیک و اخلاقی در برابر امنیت دیپلماتهای سایر کشورهاست، مگر اینکه استثنایی به وجود بیاید که شر بزرگتری حاصل شود. در این صورت باید یک استثناء قائل شد و قاعده را موقتاً تعلیق کرد.
عمل بر طبق اصول اخلاقی برای بسیاری از ما بدیهی است. پس من اعتبار قاعده را پیش فرض میگیرم. یعنی پذیرفتهایم که در شرایط معمول چنین کاری پذیرفته نیست. اما فکر میکنم هنوز باید بر سر شرایط خاص و “استثناء” بحث کنیم. چون احتمال زیادی میدهم که بسیاری از کسانی که با این تسخیر اخیر موافق هستند، سعی بکنند تفسیری از شرایط بدهند که این استثناء را مشروع جلوه بدهد. سوال بعد این است که چه شرایطی شرایط خاص و استثنائی است؟ چند راه برای پاسخ دادن به این سوال وجود دارد.
1-1. شرایطی که در آن در آینده منتظر وقوع امر فاسدی باشیم. مثل تحلیل دانشجویان خط امام در تسخیر سفارت امریکا در ابتدای انقلاب که میخواستند از وقوع انحراف بزرگتری جلوگیری کنند. در این شرایط ما به صورت پیشگیرانه وارد میشویم و جلوی انحراف را میگیریم.
1-2. شرایطی که در گذشته، امر فاسدی رخ داده و ما انتقام آن را باید بگیریم. مثل داستان توهین کشیش امریکایی به قرآن و مردمی که در افغانستان به مقر سازمان ملل ریختند و سر دیپلماتهای سازمان ملل را گوش تا گوش بریدند. بنابراین انتقام عملی که انجام شده را از کسانی که منسوب به مجرم بودند، گرفتند.
1-3. شرایطی که در آن فرد یا افرادی در حال حاضر دارند فساد میکنند. در ضمن ساز و کاری قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد. در اینجا راهی وجود ندارد که ما شرایط را استثنایی تلقی کنیم و تعهداتمان را بشکنیم و با خاطی برخوردی فراقانونی داشته باشیم.
آنچیزی که به نظر من میرسد این است که با وجود و استقرار جمهوری اسلامی گزینهی اول ممتنع است. یعنی انتظار نمیرفت و نمیرود که سفارت بریتانیا (دقت کنید منظور فقط سفارت بریتانیاست نه کشور بریتانیا) در حالت استقرار جمهوری اسلامی بتواند مانند سفارت امریکا در زمان ابتدای انقلاب محلی برای توطئه بر ضد کشور شود. همین در مورد شرایط سوم نیز صادق است. یعنی پیامدهای حضور سفیر انگلیس در ایران امروز چیست؟ کارمندانی که زیر ذرهبین نیروهای اطلاعاتی هستند، توانایی هیچ عمل جدی ضد کشور ما را ندارند. کشور ما هم یک کشور آشوبزده مثل زمان ابتدای انقلاب نیست (نیست؟). مجلس هم که چند روز پیش طرح کاهش روابط را تصویب کرده بود. پس حضور کاردار و چند کارمند چه پیامد فاسدی میتواند برای جامعهی ما داشته باشد؟ به نظر من تقریباً هیچ.
معمول تحلیلهایی را هم که از واقعه دیدیدم نه به جرم خاصی که قرار است اتفاق بیافتد بلکه به سابقهی شیطنتهای انگلیس اشاره دارد. زیاد دیدم، دوستانی که بر اساس سابقهی عمل مجرمانهی انگلیس، تسخیر سفارت را توجیه میکنند.
باور من این است که انتقام، اصلی اخلاقی نیست. در فیلم عمر مختار دیالوگی وجود دارد که عمرمختار به یاران تندرو خودش میگوید: “ایتالیاییها دشمن ما هستند، نه معلم ما.” اینکه آنها هم قوانین بینالمللی و اخلاقی را بارها نقض کرده و میکنند، دلیل خوبی برای مقابله به مثل ما نیست. ما اصول عملمان را نه از واکنش به کنش غیر اخلاقی آنها که از وجود قواعد جهانشمول اخلاقی و دینی میگیریم (میگیریم؟).
جمع بندی من از بند اول این یادداشت این است که اگر کسی معتقد باشد که با وجودِ شرایط استثنائی، عملی غیراخلاقی (مانند زیر پا گذاشتن تعهدات)، اخلاقی میشود، هنوز دشوار است که استدلالی کافی برای این مسأله ارائه کند که شرایط امروز ما مصداق شرایط استثنائی است.
2. باز بگذارید یک قدم عقب برویم و از اساسِ گزارهی بالا سوال کنیم. اصولاً قائل شدن به وجود استثناء که منجر به تعلیق قاعده شود، اخلاقی است؟ از منظری دیگر “کسی که استثناء را در اختیار دارد، قاعده را از بین میبرد.” (+) در مجلس خبرگان قانون اساسی، ذیل بحث ممنوعیت شکنجه، مباحثی در گرفت. از جمله برخی از علماء مثل مرحوم مشکینی استدلال کردند که اگر مثلاً در شرایط فرضی چند تروریست چندین تن از بزرگان نظام را ربودند. حالا با زدن چند سیلی به صورت یکی از مجرمین او محل اختفا را میگوید. آیا اینجا هم شکنجه ممنوع است؟ پاسخ شهید بهشتی این است:
“آقای مشکینی توجه بفرمائید! مساله راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه این راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگترین جرمها باشد یک سیلی به او بزنند مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی می شود. پس این راه را باید بست یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود جامعه سالمتر است.” (فیلم مذاکرات- متن مذاکرات)
مساله این است که استثناء یعنی تعلیق قاعده -هر چند موقتی. به قول نویسندهی کتاب «الهیات سیاسی»: “برای هرج و مرج، هیچ قانونی وجود ندارد.” کسی که در شرایط هرج و مرج، قانون را تعلیق میکند و میگوید که «این یک استثناء است»، کسیست که ورای قانون ایستاده. او مقتدر واقعی است. تعیین مصداق استثناء به عهدهی کیست؟ چه کسی صلاحیت این را دارد که فرای قانون بایستد؟ از منظر دوم این راه به استبداد منجر میشود. بنابراین باید راه این شر بسته شود. سپردن تعیین استثناء به یک نفر یا یک سازمان یا دولت و… به معنای نشاندن او در جایگاهی فراقانونی/فرااخلاقی/فرادینی است. اما چه کسی از میان غیرمعصومین توانایی نشستن بر این مقام را دارد؟
از این منظر دوم، نباید استثناء را به دست کسی سپرد، تا قاعده پابرجا بماند. اگر میخواهیم اخلاقی زندگی کنیم، باید قاعدهی اخلاقی را همیشه محترم بشماریم. حتی اگر مفاسدی حاصل شود که منجر به اخلال در روند امور شود. هرچند که استوار ماندن بر قاعده، ساده نیست. در عمل دولتها همیشه در شرایطی قرار میگیرند که باید بر سر دوراهی منافع ملی و قاعدهی اخلاقی دست به انتخاب بزنند.
به نظر من در نهایت چه ما به وجود قاعدهی اخلاقی جهانشمول و بیاستثناء معتقد باشیم، چه نباشیم، سخت است که اشغال سفارت کشورهای دیگر در شرایط کنونی را توجیه اخلاقی کنیم.
مرتبط در کلمه: چرا ما بسیجیها عصبانی هستیم؟