22, ژوئن, 2011

ارزش تحلیلی ایدئولوژی حاکم

دسته: شنبه‎ی پس از انتخابات, مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني


بهاره آروین در یادداشتی در مورد ماجراهای سیاسی سوریه و ایران می‌نویسد:

“ممکن است حکومت دینی باشد و خیلی رحمانی، ممکن است سکولار باشد و خیلی بی‌رحم [مثل سوریه]، ممکن است دینی باشد و روی هر نوع فاشیسم هیتلری را سفید کند و ممکن است سکولار باشد و با زبان خوش از قدرت کناره‌گیری کند [مثل مصرِ زمان مبارک]، کلا به نظر می‌رسد متغیر ایدئولوژی حاکم بر حکومت تاثیر مستقیم و تعیین‌کننده‌ای بر متغیر نحوه‌ی مواجهه با مخالفان از جهت میزان و شدت بکارگیری خشونت ندارد، دست‌کم شواهد حاضر چنین ارتباطی را نشان نمی‌دهد. [...] کلاً از من می‌شنوید پای ایدئولوژی حاکم بر حکومت را از بحث‌های‌تان ببرید، باور کنید این یک متغیر دم‌دستی و اغلب بی‌خاصیت به لحاظ تحلیلی را کنار بگذارید، جا برای بینش‌های تحلیلی ارشمندتر و منطبق با شواهد بیش از این‌ها باز خواهد شد.”

خب! من با این توصیه به شدت مخالفم. مورد به مورد دیدگاهم را شرح می‌دهم:

1. این گزاره صد در صد صحیح است که ممکن است حکومتِ دینی، رحمانی باشد و یا خشن. همینطور حکومتِ سکولار می‌تواند مردمی باشد و یا سرکوب‌گر. برای هر دو طرف تحلیل مصادیق تاریخی بی‌شماری را می‌توان برشمرد. اما مسأله این است که این فقط در مورد عنصرِ ایدئولوژی صادق نیست، در مورد تقریباً تمام عناصر تحلیلی صادق است. مثلاً اگر می‌خواهیم بدانیم در چه جوامعی شورش (یا انقلاب به مثابه‌ی شورشِ موفقیت آمیز) صورت می‌گیرد، یک عاملِ تحلیلی می‌تواند موقعیت اقتصادی مردم باشد. انقلابی مانند ایران در زمان رشدِ اقتصادی صورت می‌گیرد. در حالی که مثلاً در مورد شورش‌های اخیر یونان کاملاً برعکس است. به صورت کاملاً شفافی این شورش‌ها به بحران‌ اقتصادی مرتبط است. حالا می‌توانیم نتیجه بگیریم که اصولاً عامل اقتصادی به کار نمی‌آید و باید از تحلیل‌مان حذفش کنیم؟ طبعاً نه.

2. پس مشکل کجاست؟ پدیده‌های اجتماعی دارای ابعاد و جنبه‌های متعدد هستند، پس نمی‌توان در تحلیل‌شان تنها به یک جنبه توجه کرد. البته خانم آروین هم این کار را نکردند. اما ایشان کار دیگری کردند. آن هم این است که یک عامل را “بی‌خاصیت” نامیدند که بهتر است ترک شود. همانطور که توجه بیش از حد به یک عامل در تحلیل پدیده‌ی پیچیده‌ی اجتماعی منجر به فروکاهش آن می‌شود، مطمئناً ندیدن یک عامل هم منجر به تحلیل نارسا خواهد بود. آن هم عامل مهم و تعیین کننده‌ای مثل ایدئولوژی مورد حمایت حاکمیت در یک کشور. و آن هم در بررسی مورد ایران امروز که حکومتش دینی است. (دنباله…)

12, ژوئن, 2011

کارخانه‌ی زامبی‌سازی


زامبی بنیاناً اسطوره‌ای افریقایی است. زامبی در واقع مرده‌ی متحرک است که امروزه در فیلم‌های ژانر وحشت استفاده‌ی زیادی دارد. مرده‌ی متحرکی که هر کس را گاز بگیرد، او هم زامبی می‌شود. در این فیلم‌ها معمولاً یک لشکر زامبی را نشان می‌دهند که تلوتلوخوران، با دستانی آویزان، چشمانی از حدقه در آمده، دهانی خونین و پوست و لباسی که در برخی نقاط بافتش پوسیده و فروریخته در خیابان راه می‌روند و دنبال قربانی می‎‌گردند.

برای خودم دسته‌بندی می‌کنم که ما یک نوع رفتار داریم که بداخلاقی است. مثل اینکه  من ناسزایی را به کسی بگویم. یک نوع رفتار داریم که وقیح است؛ وقاحت یعنی اصرار بر بداخلاقی. یک نوع رفتار هم که امروزه خیلی شاهدش هستم رفتار زامبی‎‌‌وار است. یعنی بداخلاقی و وقاحت و توجیه وقاحت با همدیگر به علاوه‌ی فقدان هرنوع اصل و مرامی که بتوان به عنوان ترمز استفاده کرد. یک غده‌ی سرطانی در یک قسمت‌هایی از این جامعه شروع به تکثیر کرده و کم کم دارد روابط اجتماعی را به کل تخریب می‌کند.

اینها همه جنبه‌هایی از حیات افسرده‌ی امروز ما هستند. دقیقاً، زیست‌گاه ما به چنین موجود چندسر و آدم‌خواری تبدیل شده است. این موجود کم کم دارد ما را هم تبدیل به زامبی‌ می‌کند. این کارخانه‌ی زامبی‌سازی در سال‌های اخیر پرکارتر هم شده. فقط فضای گفتگوهای خیابانی قبل از انتخابات را با فضای امروز در اینترنت مقایسه بکنید. چقدر رادیکال‌تر شده‌ایم، همه‌مان! چقدر زامبی‌ شده‌ایم. (دنباله…)