26, می, 2011

سُرنا را از سر گشادش زدن، همین است که پیش از همه چیز ابتدا به سراغ کتابهای درسی علوم انسانی برویم که اسلامیشان کنیم. کتاب درسی منطقاً باید آخرین حلقهی ورود یک سنخ نظریه یا ایدئولوژی در جامعه باشد. یعنی قبلش باید حداقل چند نظریهی قابل توجه در جهان خارج از کتاب درسی صادر شده باشد. سر این نظریات بحثهایی شده باشد. این بحثها که متراکم شد خواه ناخواه آنقدر پشت در آکادمی میماند و در میزند و سر و صدا میکند که دیگر در کتاب درسی سرریز میکند. اما اینکه اولِ بسم الله از نوشتن کتاب درسی شروع کنیم، نشان میدهد که مقامات بالا دستور دادهاند و مقامات پایین حالا یا مجبورند یا متملق. (دنباله…)
15, می, 2011
متاسفانه سررشتهای در روانشناسی ندارم. تا سراغ تأملات و نظریات روانشناسانه میروم، مجلات زرد و مباحث مبتذل دلم را میزنند. همین مطبوعات و سایتها و فیلمهای به اصطلاح روانشناختیای که انسان را به مثابهی ماشین در نظر میگیرند و محصول خود را به عنوانِ کاتالوگِ استفاده از این ماشین جا میزنند. عناوینشان را هم که دیدهاید: «آنچه پسران باید از دختران بدانند»، «آنچه زنان باید از مردان بدانند»، «اعتماد به نفس در سه سوت»، «یک گام تا موفقیت» و از این قبیل خزعبلات.
اما تأمل در باب روان آدمی جای دیگر نشیند. این را به طور خاص وقتی دریافتم که مدت زیادی برای اولین بار بعد از سالها در جایی تنها بودم. تنهایی، تمام افکارم را معطوف به خودم کرد. به خلقیاتم، به احساساتم، به زیباییها و ناهنجاریهای رفتاریام. خودم را کشف کردم؛ بزرگترین کشف زندگیام. (دنباله…)
6, می, 2011

فرقی نمیکند که به دنبال تولید علم بومی باشید یا دینی و اسلامی یا تنها به علمی میاندیشید که به کار کشورتان بیاید. این نکاتی که میخواهم شرح بدهم شاید برای کسانی جالب باشد که مانند نگارنده از تکرار صرف سخن غربیها به عنوان اندیشهی ناب خسته شدهاند و به فکر طرحی برای برون رفت از این ساختار عقیم دانشگاهی هستند.
اول: امروزه بسیار بر سر این بحث میشود که برای تولید علم نیاز داریم که از روششناسی شروع کنیم. یعنی ابتدا باید بنیانهای روشی علم غربی را نقد کنیم. اما… روششناسی به مثابهی الگوی عملِ دانشمندان یک بلوف است.
چرا؟ ابتدا به این دلیل که این تصویری غیر تاریخی است و در تاریخ علم شواهد قابل توجهی برای این نحو تولید علم در دست نیست. آیزاک نیوتن و گالیلئو گالیله یا امیل دورکیم و ماکس وبر هیچ کدام ابتدا به یک روششناسی دقیق نرسیدند که بعد بر اساس آن وارد حیطهی کار عملی شوند. هیچ وقت در طول تاریخ دورهای نبوده است که دانشمندانی بر سرِ یک الگوی روشی به توافق برسند، بعد با نیم نگاهی به آن نقشهی راه، علم تولید کنند. روششناسی، تأملی پسینی بر روی وقایعی است که در حوزهی علم اتفاق افتاده. (دنباله…)