28, جولای, 2010

یک نفر کز مادرش هنگام زاد، آزاد زاد …

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

یک کلمه؛ قانون (1)

فکر می‌کنم هر نوع تحقیقی در مورد تاریخ ایران باید سرفصل “قانون” را فراموش کند. تصور من این است که اینطور نیست که ما در دوره‌هایی قانون‌گراتر بودیم و در دوره‌هایی قانون‌گریز! بلکه پیش‌فرض صحیح این است که اصولاً قانون برای ما ایرانیان بلاموضوع است. موجودی تاریخی- اجتماعی به نام قانون در این تمدن شکل نگرفته است. برعکس‌ِ تمدن غربی که از ابتدا دموکراسی و قانون مورد بحث بوده است.

در تمدن هلنیستی، رومی یا متجددانه‌ی غربی، مساله، همیشه قانون و قانون‌گذار و مجری قانون‌گرا و مجری قانون‌گریز بوده است. در این زمینه‌ی تاریخی است که می‌توان گفت که مثلاً مارکوس اورلیوس (آخرین نفر از “پنج امپراطور شایسته‌“ی روم باستان)  قانون‌گرا بود. اما پسرش کُمودوس، ضد قانون بود و به دیکتاتوری میل داشت.

تنها کافی است که در تاریخ طولانی تمدن ایرانی به دنبال نشانه‌هایی از “قانون” بگردیم. گمان من این است که مردم سرزمینِ ما هیچ‌گاه در تاریخ به یک سند (فرای کنترل خودشان) که دست و پای آنها را ببندد و محدودشان کند، مقید نبوده‌اند. برای همین چنین سندی اصولاً شکل نگرفته است [1]. این همه به این معنا نیست که هیچ‌گاه به مرزهای شکل گیری این سند هم نزدیک نشده‌ایم. مثلاً در مشروطه به این مرزها نزدیک شدیم. کسروی در “تاریخ مشروطه” (ص.222) اشاره به شعری می‌کند که مردم در آن دوران با هم می‌خواندند:

آه ای آزادگان از جور استبداد، داد

خانمان شش هزاران ساله را بر باد، داد

یک نفر کز مادرش هنگام زاد، آزاد زاد

بهر چه خود را به دست جور استبداد، داد؟

هر دم از هر گوشه‌ای می‌آید این فریاد، یاد

آه ای آزادگان از جور استبداد، داد!

یعنی این سوال از علت وضع موجود در توده‌های مردم شکل گرفته بوده است اما تنها کافی است که ببینیم همان سند افتخار آفرین مشروطه –در فاصله‌ی چند سال- به چه روزی افتاد.

نکته‌ای که به عنوان یک گمانه می‌خواهم بگویم این است که چون تصور دقیقی از قانون در تاریخ پیش از مشروطه وجود نداشته‎، اصولاً واژگانی مانند “دیکتاتور” و “کودتا” و غیره هم در تمدن‎‌های شرقی شکل نگرفته. برای همین ما این اصطلاحات را نمی‌توانیم ترجمه کنیم. معادلی در زبان ما ندارند. یعنی زمانی که قانون بلاموضوع باشد، حکومت قانون هم بلاموضوع است. پس وقتی یک طرف از دوگانه‌ی حکومت قانون/ دیکتاتوری را نداشته باشیم، طبعاً طرف دیگر هم بلاموضوع می‌شود.

واژگان سیاسی “کودتا” و “دیکتاتوری” و … در دوره‌ی مشروطه به بعد وارد زبان سیاسی و اجتماعی شدند و هنوز هم به شکل غربی‌شان استفاده می‌شوند. آنچه ما داشتیم تقسیم بندی “قانون‌گرا” و “قانون‌گریز” نیست. بلکه تقسیم بندی “عادل” و “ظالم” است.

مثالی که می‌خواهم بیاورم را همه تجربه می‌‌کنیم؛ در متن نوشته شده‌ی قانون راهنمایی رانندگی آمده که اولویت عبور با عابر پیاده است. اما حتی ماشین پلیس راهنمایی-رانندگی هم وقتی به خط عابر پیاده می‌رسد سرعتش را کم نمی‌کند! این به دلیل نبودِ قانون نیست. اتفاقاً قانون نوشته شده‌ای وجود دارد. این به معنای بلاموضوع بودن یا تشریفاتی بودن قانون است. بخشی –هر چند کوچک- از حافظه‎ی تاریخی ما به اجرای یک سند الزام آور و همگانی به نام قانون اختصاص پیدا نکرده است.

پ.ن1: الان بحث من خوب یا بد بودن این یا آن تمدن نیست و فکر می‌کنم این یک انتخاب شخصی است و هر کس هر کدام را می‌تواند ترجیح دهد. از قضا ترجیح شخصی‌ام تمدن شرقی است، که مانند تمام تمدن‌ها معایب و محاسنی دارد.

ادامه دارد …

20, جولای, 2010

لینکستان: فرهنگ واژگان و دانشنامه‌

Category: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

می‌خواهم دو-سه سایت تخصصی و رایگان را معرفی کنم که به نظرم می‌توانند مفید باشند. فکر می‌کنم کسی که بخواهد خواندن متون تخصصی به زبان انگلیسی را شروع کند می‌تواند از این سایت‌ها حسابی استفاده کند.

فرهنگ واژگان کمبریج: مخصوصاً امکانات صوتی این سایت کمک می‌کند که تلفظ صحیح کلمه را بشنویم. می‌توانید با سایر فرهنگ‌های آنلاین (مثلاً این) مقایسه کنید تا راحتی کار با کمبریج را درک کنید. از امکانات جنبی این فرهنگ هم مجموعه‌ی واژگان هم‌معنی و هم‌خانواده‌ای است که در سمت راست تصویر معرفی می‌کند-که برای گسترش دامنه‌ی لغات خوب است.

VisuWords: نحوه‌ی طراحی این سایت و خدماتی که ارائه می‌کند به زودی مورد تقلید خیلی دیگر از سایت‌های مرتبط قرار گرفت. این فرهنگ واژگان تصویری و آنلاین، هر کلمه را با مترادف‌ها و متضادهایش در یک نمودار تصویری نشان می‌دهد. اینطور می‌توانید خانواده‌ی یک واژه را روی نمودار ببینید و این به ماندگاری لغت در ذهن کمک می‌کند. فرهنگ واژگان کمبریج که بالا معرفی شد هم، چنین خدمتی را ارائه‌ می‌دهد اما من این سایت را به دلایلی از جمله سهولت کاربرد و طراحی زیبا ترجیح می‌دهم.

دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد: این یکی بیشتر تخصصیِ فلسفه است. ویژگی این دانشنامه، رایگان بودنش است. در حالی که یک دانشنامه‌ی کاملاً تخصصی و معتبر است و مقاله‌هایش را مدام مورد بازبینی قرار می‌دهد.

بعد التحریر: دو لینک از دوستان را هم باید اینجا معرفی کنم. اول لینک یادداشتی است که چند وقت پیش صالح عزیز درباره‌ی امید نوشته است. فکر می‌کنم برای دوستان امید این یادداشت خواندنی است. دوم سایت ابوالفضل اقبالی –دوستِ همیشه منتقد- است که تازه تاسیس شده.

11, جولای, 2010

آدمِ سرزمین محدودیت

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

اینجا بنابر اقتضای محیط چند فرهنگی، زیاد پیش می‌آید که با دوستانم از ملیت‌های مختلف در مورد فرهنگ و رسوم‌مان صحبت کنم. مدام در حال مقایسه‌ی فرهنگ‌هایمان هستیم.

امروز بعد از یک گفتگو با دوست ‌چینی‌ام به این فکر می‌کردم که چقدر ما در فرهنگ‌مان “ممنوعیت” داریم. از حجم ممنوعیت‌هایی که حتی به آنها معتقدم به وحشت افتادم. فقط منظورم ممنوعیت‌های دینی نیست. انگار با خطوط قرمز بی‌شماری به دنیا می‌آییم، زندگی می‌کنیم و می‌میریم. ممنوعیت‌هایی که نشان از یک بیماری دارند. مثلاً عکاسی -در بسیاری مناطق غیر لازم- ممنوع است. به قول یک عکاس؛ داشتن دوربین حرفه‌ای در ایران مثل داشتن یک کلت کمری، خطرناک است! علاوه بر لیست بلند و بالای این ممنوعیت ها بسیاری روابط عادی هم گرچه ممنوع نیست اما “مشکوک” است.

یادم می‌آید اولین بارهایی که برای یک تحقیق معمولی دانشجویی به خیابان رفته بودم تا از مردم مصاحبه‌ی کوتاهی بگیرم، چند جا با این روبرو شدم که با شک بسیاری به من نگاه می کردند. حتی یک بار یک نانوا مچ دست دوستم را گرفت و گفت “کارت ملی‌ات را بده تا ازش کپی بگیرم!” موضوع تحقیق هم روش‌های عزاداری سنتی و جدید بود! هیچ کس این توهم بیمارگونه و شک پارانویایی را به آن نانوا ابلاغ رسمی نکرده بود. فرهنگ ما حامل این بیماری است.

کیارستمی در مصاحبه‌ای در مورد فیلم اخیرش می گوید:

“من آدم سرزمین محدودیت هستم. [...] محدودیت‌ها در ذهن من ساخته شده، کاری با آنها نمی توانم بکنم. مربوط به این سالها هم نیست. مربوط به این سی سال هم نیست. مربوط به قبل‌تر است، قبل‌ترها! تمام محدودیت های من از کودکی‌ام می‌آید. حالا هر کسی هم هر چه می‌خواهد فکر کند!”

 

سوال این است این محدودیت های بیمارگونه برای ما جامعه‌ی اخلاقی‌تر و سالم‌تری به بار آورده است؟ مطمئناً نه!

5, جولای, 2010

وقار

Category: مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه‌ی کودکان کویم کردی


یک داستان کوتاه در یک بیت! داستانی با آغازی در مصرع اول و فرجامی در مصرع دوم و در سفیدی بین دو مصرع، سوز و گداز و داستانی به وسعت یک عمر و به قیمت یک جان. به لحاظ فرمی سهل ممتنع و به لحاظ محتوایی “از هر زبان که می شنوم نامکرر است.”