
زیبایی امری نسبی است. هر جامعه، گروه و قومی، چیزی را زیبا میبیند و چیزی را نازیبا. به نظر من رسم زیبایی است اینجا در انگلیس که از تیرهای چراغ خیابانها گلدان پر از گل بنفشه آویزان میکنند. رسم زیبایی است که در خیابانها مبلمان شهری هم میگذارند که مردم بنشینند و سیر، خیابانها و دیگر مردمان غریب را نظاره کنند. رسم زیبایی است که اگر ساعتها جایی در خیابان بنشینی کسی کاری ندارد که اینجا چه میکنی!
حالا میخواهم از شما بپرسم؛ این شعر سیاوش کسرایی برای شما هم همینقدر زیباست که برای من؟ سوز صدای همایون شجریان در تکرار کلمهی “وطن” برای شما هماینقدر درد دارد که برای من؟ یعنی میخواهم ببینم که وطن بودنِ وطن وقتی که دور باشی، بیشتر میشود؟ یا اینکه شرایط سیاسی- اجتماعی امروز ماست که باعث میشود ساعتها کنار خیابان گیبت هیل بنشینم و چشم به سبدهای آویزان بنفشهها، این تصنیف را بارها گوش بدهم؟
این “وطن-درد” طبیعی است؟ از دردِ دوری است؟ این تصنیف را بشنوید و ببینید که ارزش صد و دوازده بار گوش دادن دارد یا نه؟
وطن
وطن! وطن!
نظر فکن بهمن که من
به هر کجا غریبوار
که زیر آسمان دیگری غنودهام
همیشه با تو بودهام، همیشه با تو بودهام
اگر که حال پرسیام
تو نیک می شناسیام
من از درون قصّهها و غصّهها برآمدم
چه غمگنانه سالهاکه بالها
زدم به روی بحر بیکنارهات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
کنون اگر ز خنجری میان کتف خستهام
اگر که ایستادهام
و یا ز پا فتادهام
برای تو، به راه تو شکستهام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچههای قلب باز کن
سرود شب شکاف آن، ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سرودهام
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشودهام!
شعر: سیاوش کسرایی | خواننده: همایون شجریان
مرتبط در کلمه: همچون بنفشهها

داستان خمینی و خمینیستها
از روز فوت امام فقط تصاویر مبهمی به یاد دارم. گرد و خاک و مردمی که بر سر و سینه می زدند. چیزی شبیه قیامت بود. اما از قبلترش تصاویر واضحی در ذهنم مانده. از وقتی که همراه بابا از کوچه های باریک جماران گذشتم. کنار دیوارها داربست زده بودند و پرچمهای ایران و سپاه و یا حسین (ع) آویزان کرده بودند. قدم زنان بالا رفتیم تا به نگهبانی کوچکی رسیدیم. بابا من را بلند کرد و گذاشت روی شانه اش. بعد که داخل شدیم جمعیت مردم در حیاط کوچک خانهی امام جمع شده بودند. امام روی صندلی کنار در اتاق نشسته بود و به جمعیت نگاه می کرد و گاهی دستی تکان می داد. بابا من را برد نزدیک تا دست امام را بوسیدم. در حقیقت دستکش سفید امام را بوسیدم!
بعد با تعجب و شاید کمی ترس به چهرهی امام نگاه کردم. نگاه چند ثانیهای امام هیچ وقت از یادم نرفت. پیرمردی با ریش سپید و ابروهایی سیاه که عمامه نداشت و عرقچین کوچکی به سر گذاشته بود. فکر کنم این اولین و آخرین حادثهی دیدار، در همان سال رحلت امام اتفاق افتاد.
***
به نظر من، بعد از رحلت امام خمینی دو تلقی کلی از امام در خاطرههای مردم وفادار به اندیشههای او به وجود آمده. یکی تلقی خمینیستی است. خمینیست کسی است که دور امام میگردد. برای او همهی کارهای امام نشان درایت او بوده. همهی حرکاتش به جا بوده. اصولاً خطایی از امام سر نمیزده است. تفکرات او در طول زمان تغییری نکرده بود. امام مجسمهای است ثابت و پایدار که تنها باید به او تعظیم کرد.
هر عملی در امروز با حادثهای در زمان امام مقایسه میشود. خمینیستها منتظرند ببینند که امام امروز کیست؟ بهشتی امروز کیست؟ مطهری امروز کیست؟ بنی صدر امروز کیست؟ و قس علی هذا! خمینیستها این نگرش تطبیقی را تنها برای تاریخ معاصر به کار نمیبرند. اصولاً برخورد اینها با کل تاریخ اسلام هم همینگونه است. منتظرند ببینند علی(ع) زمانه کیست تا بعد مالک اشتر هم شناسایی شود. بعد راحتتر میتوان قاسطین و مارقین و ناکثین زمان را شناسایی کرد.
در تلقی خمینیستی یک “تاریخ مقدس” وجود دارد که میتواند تاریخ صدر اسلام باشد یا ابتدای انقلاب! بعد از آن همهی حوادث زمان معاصر را میتوان با حوادث این “تاریخ مقدس” تطبیق داد. گویی که تاریخ یک روند دوری دارد و تمام حوادث یکی پس از دیگری یک مابهازای تاریخی دارند. اتفاق جدیدی نمیافتد یا هر چه هست تکرار تاریخ مقدس گذشته است در لباسی معاصر.
خمینیستها کسانی هستند که تنها دور کعبهی خمینی میگردند. حتی از اصطلاحاتی که در تاریخ مقدس وضع شده بود، نمیتوانند گذر کنند. برای همین ادبیات صحبتشان به روز نیست. انگار دارند از عمق تاریخ صحبت میکنند. فکر می کنند اگر کمی از این ادبیات کهنه فاصله بگیرند، به انقلاب خیانت کردهاند یا تسلیم استکبار شدهاند. امامِ اینها به درد موزه و معبد میخورد نه امروز و اینجا!
اینها امام واقعی را تکهتکه میکنند. هرچه از امام که به کارشان بیاید استفاده میکنند اما با باقیاش کار ندارند. کفن امام را خمینیستها تکهتکه کردند. امامِ آنها یک فرم است نه یک محتوا. یک عکس است که نباید به آن بیاحترامی کرد. “امام” برای خمینیستها یک اسم است نه یک رسم!
در مقابل این تلقی کسانی هستند که خمینی برایشان یک نقطهی آغاز است. خمینی آنها را به جلو هل داده است تا خود حرکت کنند. دور خمینی نمیگردند، خمینی راهرفتن را به آنها آموخته. نمیترسند که به روز شوند. نمیترسند که راه بروند. اگر تمام مساحتی که خمینیستها میشناختند مساحت آن دایرهی بستهای بود که دور بت خمینی میگردیدند، اگر خمینیستها دنیای امروز را، عرصهی عمل اینجا را، نمیشناسند، در عوض برای پیروان واقعی امام، خمینی نقطهای است در ابتدای خطی به درازای آینده! خمینی نقطهی شروعی است برای حرکت. برای همین از کلامشان بوی کهنگی نمیآید. مردم امروز و اینجا میفهمند که آنها چه میگویند. کلامشان امروزی است. خمینیشان زنده است.
امام اینها یک رسم است. یک شیوهی زندگی است. امام اینها همهی حوادث آینده را برایشان شرح نداده، بلکه کلیدهایی و ایدههایی داده است برای انقلابی بودن و انقلابی ماندن، برای سیاستورزی دینی و اخلاقی! امام اینها، هم از آخوندهای درباری انتقاد کرده، هم از استکبار امریکا، هم از “منبریهای پرخاشجو” برائت جسته، هم از استعمار شوروی! پدر پیر اینها از دستهی متحجرین، “خون دل” خورده است. پدر پیر اینها کلیدواژهی رفتار سیاسی را “وظیفه” می دانسته … که “ما موظف به وظیفهایم نه به نتیجه”!
امام برای پیروان واقعیاش یک رسم است نه یک اسم، یک احیاگر است در ابتدای این قرن تا دین خدا را به مردم بشناساند. امام یک مجسمهی فراتاریخی نبود. موضعگیری و عمل او بنابر همان بستر تاریخی قابل بررسی است. در آن تاریخ نباید دنبال مابهازاهای امروزی گشت بلکه باید به دنبال کلیدهایی بود که سیاستورزی اسلامی را میآموزند. امام کلیدهایی را داده تا امروز با آنها سیاست اخلاقی داشته باشیم. اگر نه حیات او تاریخ مقدسی نبود که مخزن حوادثی باشد که امروز هم مابهازا دارد.
توهین به عکس خمینی برای وفاداران واقعی امام، توهین به یک نماد است؛ توهینی که قابل تحمل نیست. اما از آن بدتر توهین به واقعیت امام است. عکس امام نمادی است که ارجاع به واقعیتی دارد. نماد بودن نماد وابسته به آن واقعیت است. اگر آن واقعیت دیگر در عمل به کار نیاید که عکس و نماد که تکه کاغذی بیش نیست. نماد بدون مرجع، دال بدون مدلول، صورت بدون سیرت، فرم بدون محتوا به چه کار میآید؟
امام واقعی کیست؟ امام واقعی از نظر من در روایت رسمی و خمینیستی تحریف می شود. امام واقعی کیست؟ امامی که از نو باید شناخت …
مرتبط بیرون از کلمه: منبع عکس و چه کسی تحمل عکس کامل امام را دارد؟