30, دسامبر, 2009

تاریخ داغ

دسته: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

   

                        

یک عده از ما، نه همه مان! یک عده از ما که به هر دلیلی به طور ذهنی درگیر ماجراهای سیاسی شش ماهه ی اخیر بوده اند شاید با من موافق باشند که ما در این شش ماه و خرده ای، چند سالی بزرگ تر شده ایم. “منِ” قبل از این جریانات با “منِ” الانی، یکی نیست.

تنها یک عده از ما، می فهمند که چه می گویم. الان برایم قابل فهم است که چطور اول انقلاب و جنگ یک لشکر را می دادند دست یک فرمانده ی جوان که لباس نظامی برایش گشاد بود و پشت لبش هنوز سبز نشده بود. بعد این لشکر صد بار بهتر از سبیل کلفت های بعثی به نتیجه می رسید. این حماقت نبود که کار را به جوان ها سپرده بودند. آنها بزرگ تر از سن شان بودند. انقلاب پیرشان کرده بود.

گاهی اوقات تغییرات اجتماعی ما را پیر می کند، پخته می کند. اگر قرار بود بهار شود تا شکوفه کنیم و کم کم گل بدهیم و میوه شویم و اینها، حالا در عرض شش ماه رسیدیم به ته خط. طوری که می شود لشکر بسپرند دستمان برویم منطقه!

الان می فهمم چه حسی دارد که در کنار یک آرمان بزرگ، زندگی روزمره ات هم جریان داشته باشد. انگار که تمام متن ذهنت درگیر مسأله هایی است که مهم است، اما در کنارش حاشیه هایی هم هست که قدرش از متن کمتر نیست. بعد همین زندگی روزمره چه طعمی دارد! یک جوری انگار غنیمت است. خودمان در خلوت می دانیم که چه حالی دارد، همین آسودگی زندگی عادی. بعد قدر تک تک لحظات زندگی عادی را می دانیم. چون “خبر”ها مهم شده اند. یک خبر خوب یا بد می تواند همین زندگی روزمره مان را زیر و رو کند. برای همین، روزمرگی مان هم، روزمرگی معمولی نیست.

تنها یک عده ای از ما می فهمند چه می گویم.  

مرتبط در کلمه: تاریخ سرد

26, دسامبر, 2009

دین اصیل

دسته: فلسفه و عرفان, مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

اگر طالب بودید در میانه ی شور و احساس عاشورایی کمی هم از ربط عاشورا با سنت های جاودان الهی بدانید، توصیه می کنم به این یادداشت کوتاه از حضرت آیت الله آقا سید مصطفی محقق داماد مراجعه کنید. یادداشت کوتاه و در عین حال عمیقی است.

این یادداشت در واقع تفسیری است از آیه ی هشتاد و دوم سوره ی اسراء که می فرماید: “و ما قرآن را که برای مومنان مایه ی شفا و رحمت است فرو می فرستیم، و ستمکاران را چیزی جز زیان نمی افزاید”.

همیشه با خواندن این آیه و آیات مشابه فکر می کردم؛ یعنی چه که قرآنی که مایه ی شفا و رحمت است، برای ستمکاران مایه ی زیان می شود؟ مگر نیست که می گویند پیامبر “رحمت للعالمین” بود؟ دقت دارید؟ “رحمت للعالمین” نه “رحمت للمومنین”! پس چگونه است که قرآنی که سخن خداوند است، مایه ی زیان عده ای می شود؟ مگر می شود که “قرآن ناطق”، رحمت للعالمین باشد و “قرآن صامت”، برای مومنان رحمت باشد و نه برای دیگران؟

سخن استاد محقق داماد این است که دین شمشیری دو لبه است. اگر در آزادی و با معرفت برگزیده شود، در قلب انسان نفوذ کند و انسان با یک تصمیم و اراده ی درونی انتخابش کند، بین خواست خدا و خواست انسان، هماهنگی ایجاد می شود. پس این دین، اصیل است. اما اگر دین تنها به واسطه ی زور یا وراثت و فرهنگ به فردی برسد، بدتر موجب نوعی اعتماد به نفس کاذب می شود. ممکن است نوعی “ابزار توجیه” زشتی ها شود. این دین، کاذب و جعلی است. هر چند پر طمطراق و با تشریفات باشد.

تفسیر استاد اینگونه است که امام حسین (ع)، روز تاسوعا را از دشمن مهلت خواست تا در آن زمان به یارانش فرصت دهد که این انتخاب را انجام دهند. یعنی فضای باز و آزادی به وجود آورد که اصالت دین هر فرد مشخص شود. گفتند “هر که می خواهد برود” و کسانی که شک کردند، رفتند. این شک مربوط به یک لحظه نبود. آنها در دل ایمان نیاورده بودند، پس در محیطی که انتخاب به خودشان واگذار شد و دیگر سنت ها و فرهنگ و اجتماع شان راه مطمئنی در برابرشان قرار نمی داد، نشان دادند که دین قلبی شان، لاغرتر است از آنچه که لغلغه ی زبان شان است.

آن دینی که تنها در بیرون است، آن دینی که با معرفت باطنی عمیق انتخاب نشده است، بدتر باعث گمراهی می شود. کما اینکه اصحاب جمل و بسیاری از لشکریان عمر سعد در راه بهشت شمشیر می زدند. برای همین حتی از کشته شدن هم ترسی نداشتند.

همین درک، کلید فهم رفتار اسلامگرایان رادیکال دنیای ما مانند وهابیون است. آنها که خود را به راحتی منفجر می کنند تا به بهشتِ وعده داده شده برسند. ایمان کاذبی دارند، که درونی نیست. تنها کافی است که آنها را لحظه ای در برابر یک فضای فارغ از فرهنگ و سنت هایشان قرار داد. یک نوع خلاء تئوریک کافی است که در همه چیز شک کنند. باید یک بار، تصمیم را به خودشان واگذار کرد، تا مرجعیت سنتی برایشان تصمیم نگیرد. آن وقت توخالی بودن ایمانشان را بهتر درک می کنند. این درک، گاهی برای ما دردناک هم هست.

گویا یکی از راه های امتحان خداوند اینگونه است که چنین فضای خلائی را برای ایمان های کم عمق ما فراهم می کند. امام آنگونه ،–با بحل کردن همه و خاموش کردن چراغ- در شب عاشورا چنین فضایی را برای یارانش ایجاد کرد و همین گونه ابراهیم نبی (ع) با خوابی که دید آزمایش شد. حتی امام حسین خود هم همین گونه آزمایش شد، آنوقت که علی اکبر و علی اصغرش را در جلوی دیدگانش شهید کردند و تفاوت ابراهیم و حسین در این است که آزمون حسین دشوارتر بود.

لا حول و لا قوه الا بالله

پ.ن: تازگی ها دارم به “اصالت” فکر می کنم. درباره اش بیشتر می نویسم.

مرتبط در کلمه: علیه تردید | تضاد تراژیک اسطوره

23, دسامبر, 2009

مه جنگ

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

تذکراتی درباره ی تحلیل وقایع سیاسی اخیر

                      

این مطلب در شماره ی اخیر مجله ی “فرهنگ نامه” (مجله ی فارغ التحصیلان مدرسه ی فرهنگ)، چاپ شده است (1). از مطالب این یادداشت هم در مناظره ی اخیر استفاده کردم.

“مه جنگ” (The Fog of War) اصطلاحی نظامی است. این اصطلاح در جنگ جهانی دوم ابداع شد و بعدها بیشتر کاربرد یافت. “مه جنگ” اشاره به موقعیتی دارد که “پیچیدگی”، ویژگی اصلی آن است. تحلیل گران نظامی از سویی می بایست سریع تصمیم بگیرند و از سوی دیگر تمام داده های لازم برای تصمیم گیری برایشان محیا نیست. یعنی به جوانب آرایش نیروهای خودی و دشمن در صحنه ی جنگ آگاهی ندارند. به گمان من شرایط کنونی ایران در دوره ی پس از انتخابات هم شرایطی اینگونه ای است. مه جنگ است. تمام ابعاد قضایا و رخداد ها روشن نیست.

1.بنابرهمین دید است که ابتدا باید تذکر بدهم که از هر دو سوی ماجرا، اگر کسی ادعای این را کند که داستان حوادث پس از انتخابات تمام شده است یا قائله “ختم به خیر” یا “ختم به شر” شده است، خود را فریفته است. اصولاً ماجرا خاتمه نیافته است. کسانی هستند که با ساده اندیشی بی حدی معقدند که ریشه ی این حوادث در خارج از کشور بود و به حول و قوه ی الهی و با تدبیر نیروهای خدوم نظامی و شبه نظامی، انقلاب مخملی شکست خورد. کسانی هستند که می گویند در پسِ این حوادث تنها یکی دو جریان سیاسی بود که به حمد الله سردسته ها شناسایی شدند و با سرکوب سیزده آبان دیگر حادثه ی جدی ای رخ نخواهد داد.

کسانی هستند که بر نقش “بی بی سی” و “وی او اِی” تأکید می کنند. کسانی هستند که بر نقش رهبری جنبش اعتراضی اصرار دارند. کسانی هستند که بر تقلب برنامه ریزی شده اصرار دارند و قس علی هذا. ممکن است ما به هر کدام از این عوامل باور داشته باشیم. اما سخن من این است که ابتداً نمی توان تمام حوادث را در پرتو یک عامل تبیین کرد. ثانیاً این وقایع ریشه دارتر و عمیق تر از آن هستند که بتوان آنها را تمام شده فرض کرد. کسانی که مایل به این ساده انگاری و تقلیل گرایی هستند بیش از همه خود را فریفته اند. ثالثاً هنوز ابعادی از ماجرا برای ما نامکشوف است و تا آینده ی نزدیک می بایست منتظر ماند تا شاید این مِه کمی فرو بنشیند. (دنباله…)

19, دسامبر, 2009

رویاهای سرزمین من

دسته: حواشی دانشگاه – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

فردا (یک شنبه / بیست و نهم آذر) همایشی با عنوان “علوم اجتماعی و انتخابات دهم” برگزار می شود. همایش دو روزه است و در روز اول یک پانل دانشجویی برگزار می شود که در آن درباره ی علوم اجتماعی و حوادث بعد از انتخابات اخیر بحث می شود. در این پانل سجاد صفار هرندی، حسین شهرستانی، بهاره آروین ، احمد طالبی و من صحبت می کنیم.

سعی کرده ام در متن صحبت هایم مطالبی را اضافه کنم که برای دوستانی که در کارگاه دانشگاه علامه شرکت کردند، تکراری نباشد. از جمله از مطالب مقاله ی جدیدم با عنوان “رویاهای سرزمین من” هم استفاده می کنم. این مقاله ادامه ی مطالب مطرح شده در مقاله ی “پایان روایت رسمی” است.  

پ.ن1: مکان: دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بزرگراه جلال آل احمد، پل نصر. ساعت دوازده و نیم.

پ.ن 2: لینک خبر همایش اینجا و اینجا.

بعد التحریر: گزارش ایسنا از جلسه (متن قسمتی از مناظره).

18, دسامبر, 2009

یک پیچیدگی

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

سناریو هایی برای آینده ی علوم انسانی

این مقاله با تیتر “هندوانه، مشت، یا …؟” در شماره ی آخر مجله ی راه چاپ شده است. عنوان اصلی همینی است که بالا آمده. فکر می کنم گویاتر هم هست.

***

هدف از این یادداشت اشاره به یک پیچیدگی در علوم انسانی است که به نظر می رسد اذهان ساده انگار مدیران سیاسی توان درک آن را ندارند. این پیچیدگی است که باعث می شود کسی که قواعد رفتار در حوزه ی فرهنگ را نداند، به تخریب بیشتر آن دست بزند.

در سه ماهی که از انتخابات می گذرد، ایران حوادثی به خود دیده که شاید به طور معمول در چندین سال اتفاق می افتد. تراکم حوادث و تغییرات در این سه ماه آنچنان زیاد بود که گاه تحلیلی که ارائه می شد تا چندی بعد چندان اعتبار نداشت، چون مثال نقض فراوانی برای آن پیدا می شد. ذهن انسانی مدام در پی فهم و معنادار کردن دنیای پیرامونی خود است. در حین تغییرات سریع اجتماعی اذهان مردم، برای تحلیل حوادث روی داده نیاز به مرجعی دارند که تحلیلی قانع کننده، منسجم و ساده به آنها ارائه بدهد. در تاریخ پنجاه ساله ی گذشته که سطح سواد عمومی بالاتر رفت و دانشگاه ها در ایران همه گیر شدند، می توان مقاطعی را دید که در آنها اینگونه حس نیاز عمومی به درک مسائل دچار انفجار می شود و بازار ارائه ی نقد و بررسی داغ می شود.

یکی از این دوره ها ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بود که ناگهان بازار مطبوعات و کتاب فروشی ها داغ شد. ناگهان همه می خواستند بدانند چه اتفاقی افتاده؟ چه شد که به اینجا رسیدیم؟ آینده چه می شود؟ در چند سال قبل از انقلاب این فضای ابهام آلود نه تنها در ایران که در بسیاری از کشور های موسوم به جنوب (یا جهان سوم) وجود داشت. در خاطرات معلم شهید شریعتی آمده است که روزی در دوران دانشجویی در فرانسه برای شرکت در تظاهراتی به یاد پاتریس لومومبا دستگیر می شود. همه ی زندانیان را به یک بند عمومی منتقل می کنند. در آن شرایطِ زندان، شریعتی با یک مبارز سیاه پوست به مناظره می پردازد. کم کم حلقه های مناظره ی کوچک تر شکسته می شوند و همه دور این دو نفر گرد می آیند تا به سخنان آنها گوش دهند (1).

همه ی ما نیز داستان های مکرر از حضور  مردم در میدان انقلاب، جلوی دانشگاه تهران یا در هر خانه و محلی را شنیده ایم. مردم در گعده هایی جمع می شدند تا به بحث در مورد حوادث زمان بپردازند. این بی تابی که توده های مردم را ساعت ها در خیابان سر پا نگه می دارد تا دیدگاه هایشان را با هم به اشتراک بگذارند، نتیجه ی آن تغییرات سریع و خارج از تصور سیاسی و اجتماعی است.

علوم انسانی هم در ابتدا زائیده ی چنین فضایی است. زمانی که انسان ها نمی توانند دنیای پیرامون خود را درک کنند، یا دنیا برایشان پیچیده به نظر می آید. علوم انسانی راهی است که این پیچیدگی را در قالب هایی برای ذهن، “فهمیدنی” و “معنادار” می کند. هر زمانی که تغییرات اجتماعی سریع تر بوده، رشد علوم انسانی –کماً و کیفاً- سرعت گرفته است. همین کافی است که بدانیم علوم انسانی معاصر غربی ریشه در یک تغییر اجتماعی- فرهنگی سترگ در تاریخ اروپا دارد که رنسانس می خوانندنش.

(دنباله…)

10, دسامبر, 2009

فلاکت و فرشته

دسته: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

فیلم “کتاب قانون” را دوست داشتم. می دانم ریتمش تند بود. می دانم شخصیت پردازی ها مشکل داشت. می دانم که نفهمیدیم آنقدر تکرار صحنه های نشست و برخاست هواپیما برای چه بود! نفهمیدیم که چه شد یک شبه یک مسیحی مسلمان شد! اما من باز دوستش داشتم. هر چقدر هم که برخی نقد ها وارد بود، نقد های ناسیونالیستی، بی معنا بودند. به تریج قبای ایرانی مان برنخورد. ما بیشتر از اینها به مشت و مال نیاز داریم.

کرش (Crash) را دیده اید؟ طنز نیست. یک درام اجتماعی و نقادانه درباره ی نژاد پرستی پنهان در لایه های مخفی زندگی روزمره ی امریکایی است. “بله آقای وزیر” را دیده اید؟ یک طنز سیاسی تند و تیز از سیاست بریتانیایی است. بولینگ برای کلمباین را دیده اید؟ یک مستند با رویکرد نقادانه به خشونت امریکایی است، آن هم با تیکه های سوزاننده و طنز مایکل مور. یک کم از بیرون به جامعه مان نگاه کنیم، بدک نیست.

قبل از این در مقاله ی پایان روایت رسمی، درباره ی یک تناقض در ذهن ایرانی ها نوشته بودم. تناقضی بین حرف و عمل که بسیار هم بنیادی است و همه ی ما کم و بیش دچارش هستیم. آنجا از بُعد رسانه ای آن را توضیح داده بودم، اما به نظرم “کتاب قانون” به خوبی این تناقض را با نگاهی از بیرون نشان داده است.

“ژولیت” یا “آمنه” را نباید نماد یک زن خارجی یا یک لبنانی بدانیم. در فیلمنامه به یک “فرشته” نیاز داشتیم، مثل شازده کوچولوی دو سنت اگزوپری! کسی که اولاً بتواند ما را از بیرون نقد کند. دوم اینکه خودش به این تناقضات دچار نباشد و با این فرهنگ کم ترین تماسی نداشته باشد تا بتواند بنیادی ترین روابط ما را به نقد بکشد و معصومانه از چرایی وجود این زنجیر های خود ساخته پرسش کند.

معلوم است که راحت تر هستیم اگر کسی زندگی فلاکت بارمان را به رخ مان نکشد. اول برای ما سخت است که کسی آیینه ای در برابرمان بگذارد؛ در برابر کنفرانس های نمایشی مان، در برابر مصرف بی قاعده و دیوانه وار بیت المال، در برابر رایج بودن غیبت، دروغ و زیر آب زنی. اما باید به این نقد ها عادت کنیم. همانطور که به غیبت و دروغ و زیرآب زنی عادت کرده ایم.

پ.ن: کتاب قانون، کارگردان: مازیار میری، نویسنده: محمد رحمانیان، بازیگران: پرویز پرستویی، دارین حمسه و …

9, دسامبر, 2009

شما که سواد داری …!

دسته: حواشی دانشگاه – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                  

                   

شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خونی

با بزرگا می شینی، حرف می زنی، همه چی می دونی

شما که کله ات پره، معلم مردم خوبی

واسه هر چی که می گن جواب داری، در نمی مونی

بگو از چیه که من دلم گرفته … ؟

راه میرم دلم گرفته

میشینم دلم گرفته

گریه میکنم، میخندم، پامیشم، دلم گرفته …

 

شاعر: محمد صالح علا

عکس: جشن فارغ التحصیلی نفرات اول تا سوم دانشگاه علامه طباطبائی (آذر 1388)