31, جولای, 2009
اگر کسی مرا دعوت کند که سعی کنم بی طرفانه امر اجتماعی را مطالعه کنم، به او خواهم گفت: من یک فاعل شناسای بی طرف نیستم. مایل هم نیستم که باشم. فکر هم نمی کنم کسی بتواند اینگونه باشد.
من یک فاعل شناسای عصبانی هستم که به سعادت بشر فکر می کند و امروز آن را در خطر می بیند، به انقلاب اسلامی فکر می کند و امروز آن را گم شده می بیند، به سیاست فکر می کند و آن را ویران از هوس های مدعیان انحصاری هر چیز خوب می بیند، به آینده فکر می کند و … اینجاست که تنها بارقه ی امیدی در او پدیدار می شود. اما در هر حال، من یک فاعل شناسای عصبانی هستم و حق دارم عصبانی باشم.
28, جولای, 2009
تکه ای از پایان نامه
“نقشی که الهام [و شهود] در علم بازی می کند کمتر از نقش آن در عرصه ی هنر نیست. این تصوری کودکانه است که بپنداریم یک ریاضیدان با نشستن پشت میزش همراه با یک خط کش، ماشین های حساب یا دیگر وسایل مکانیکی، به نتایج به لحاظ علمی ارزشمند می رسد.” (ماکس وبر. سخنرانی “علم به مثابه ی حرفه”)
از نظر وبر عنصر “ایده” در مرکز هر کنش انسانی قرار دارد. ایده ها هرگاه که بخواهند در ذهن ما جرقه می زنند. این بسته به میل ما نیست. اما می توان اینقدر گفت که ایده ها تا زمانی که ما پشت میزمان ننشینیم و با شوقی تمام عیار و با وقف پرشور ساعات عمر خود، به تحقیق علمی نپردازیم، به ذهنمان خطور نمی کنند. اما در نهایت”اینکه ما واجد الهام [و شهود] علمی باشیم یا نه بستگی به تقدیراتی دارد که از ما مخفی هستند، و این امری موهبتی است”(*)
جمله ی اخیر از یک کشیش بر سر مزار یک فرد یا از یک روحانی بودایی در یک معبد در چین نیست. بلکه جمله ای مهم در متن یک سخنرانی پیرامون روش شناسی علم است که ماکس وبر در دانشگاه مونیخ ارائه می دهد. همین مسأله ی غریب نشان از توجه زیاد وبر به حضور امور “غیر عقلانی” در تحقیق دارد. الهام، شهود، امر قلبی، تقدیر، شور و شوق و ایده (که مفهومی محوری است) اشاره به ابعاد مختلف حضور انسان با تمام ویژگی های انسانی و با تمام نادانسته هایش در تحقیق علمی است. در واقع اینها همگی وابسته های انسان هستند. تا زمانی که این انسان، محور کار علمی باشد و نه روبات هایی تمام اتوماتیک، این ویژگی ها هم با او هستند.
* ترجمه ی انگلیسی اش که کار سی. رایت میلز است اینگونه می شود:
It besides upon “gifts”!
24, جولای, 2009

مجله ی راه: در این یادداشت می خواهم مختصراً به بهانه ی سالگرد شهادت علی شریعتی، به جنبه ای اساسی در آراء او بپردازم. فرضیه ی اصلی که در اینجا در مورد آراء شریعتی مطرح می شود این است که می توان گفت سوال بنیانی شریعتی نه سوالی درون دینی بلکه سوالی متجددانه است. به دنبال این سوال است که جواب هایی که به آن سوال می دهد رنگ و بویی غیر دینی دارند. به طور خاص منظور نوعی “اضطراب متجددانه” است که می توان در آثار او به دنبالشان بود. (دنباله…)
23, جولای, 2009
علیه تردید (4)
این یادداشت ادامه ی گفتگویی است که با امید داشته ام:
الف) همان طور که پیش بینی کردم بحث از جنبه ای به بن بست خورده است. من معنای عام فتنه را شرح دادم و بر اساس آن از همه ی مخاطبینم خواسته بودم که در تردید نمانند. نام آن را هم مایا یا حجاب گذاشتم. گفتم که “عالم ما همیشه عالم تفرق است” (ر.ک : خانم! آقا! دنیا …) و “اگر نمی توانیم تصمیم یقینی بگیریم به خاطر این است که اسیر حجاب و مایا هستیم. حقیقت را نمی بینیم تا بر سرش توافق کنیم. اما این عذری نیست که با آن در تردید بمانیم. خداوند این بازی را بر انگیخت تا ما انتخاب کنیم و با انتخابمان از مایا بگذریم، از حجاب ها فراتر رویم و حقیقت را ببینیم” (ر.ک: هنوز حلاج ها …). راه رسیدن به حقیقت را هم گفتم که تدریجی است و در آن حدیث که آیت الله بهجت به آن استناد می کردند، راه حل را دیدم.
از شما خواستم که از آن سطح اجمالی بالاتر بیایی و موضعت را روشن تر کنی. اما شما این کار را نکردید. در طول سه یادداشت اخیرتان مدام یک تعریف مبهم از فتنه را با زبان های مختلف در سطح اجمالی بیان کرده ای:
در یادداشت اولت گفتی : “تلقی من این است که یکی از حالات فتنه زمانی اتفاق می افتد که حق و باطل به هم می آمیزند.” در یادداشت دومت گفتی: ” وقتی از سویی دو طرف یک ماجرا در مواردی محق اند و در مواردی دیگر باطل و از سوی دیگر هر دو به محق بودن خود اصرار می ورزند و مناقشه ای تمام عیار را و با توسل به هر وسیله ای آغاز می کنند “فتنه” ای به پا شده است!” و در یادداشت سومت گفتی: “ آنچه که من درباره ی حوادث اخیر از این مفهوم مراد می کردم نوعی خاص از آمیختگی حق و باطل بود.” و در توضیح این “نوع خاص” تنها مثال آب و روغن و آب و شکر را آوردی.
معنای عام از فتنه اساس بحث من بود و عرض کردم که عالم را اینگونه می بینم و بر این اساس “تردید کردن” را به نوعی نپذیرفتن قواعد بازی خداوند می دانم. اما آن معنای خاص که مورد نظر توست هنوز مبهم است. من نمی دانم بر سر چه چیز باید بحث کنیم. (دنباله…)
21, جولای, 2009
قبل از شروع پاسخم به آخرین یادداشت امید عزیز لازم است مطالبی را بگویم که پیش از این دوستانی مثل جناب “سال چهارمی” و “تربت تشنه” در کامنت هایشان مطرح کرده اند. امید هم در آخرین یادداشتش با عنوان “هر حجابی فتنه نیست …” چنین مسأله ای را مطرح کرده.
ببینید! من به راحتی می توانم بگویم که این جناح را ترجیح می دهم. نیازی به محافظه کاری ندارم. دوستانم دیده اند که در دنیای حقیقی من به راحتی درباره ی تعهد و ترجیح سیاسی ام صحبت می کنم و به همه اعلام می کنم که چه موضعی دارم. اما چرا ترجیح سیاسی ام را اینجا جار نمی زنم؟
چون منفعتی در این نمی بینم. حتی ضررهای بسیاری هم دارد. در فضای متشنج کنونی همین که من با کلی “قید” و “اما و اگر” بگویم فلانی از نظر من به حق نزدیک تر است اذهان مخاطبین اینجا پر می شود از کلیشه هایی که این روزها طرفداران بسیاری دارند. حال هر چقدر قید بزنم و اما و اگر بیاورم بحث سیاسی ام، شتری است با بار کج که به منزل نمی رسد.
همین الان که در دنیای مجازی اینگونه عریان از ترجیح سیاسی ام سخن نمی گویم انواع کامنت ها از دو طرف منازعه (اگر این آش شله قلمکار تنها دو طرف داشته باشد) در رد یا تائید صحبتم می آید. چه سودی دارد که من به این منازعات بی پایان بپیوندم. بحث، بنیانی تر از این است. بیایید این اختلافات را به رسمیت بشناسیم و سوال اصلی را به این سمت متمایل کنیم که ما (مومنین) چگونه می توانیم دیدگاه هایمان را به هم نزدیک کنیم؟ چگونه می توانیم به “وحدت کلمه” برسیم بدون اینکه لزوماً طرف مقابل را حذف کنیم؟ (دنباله…)