27, می, 2009

من و بوراوی

Category: حواشی دانشگاه,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

ای عرش کبریایی…چیه پس تو سرت؟

 

رفتم سازمان نظام وظیفه تا اقدام کنم برای گذاشتن وثیقه ی پنج میلیونی برای خروج از کشور. مقاله ام در یک کنفرانس در لهستان و یک کنفرانس در اندونزی پذیرفته شده بود. دیدم چند هزار نفر در آن ساختمان کذایی ِ میدان سپاه جمع شده اند. کسانی که داشتند اعزام می شدند، کسانی که می خواستند معافی بگیرند، کسانی که می خواستند وثیقه بگذارند تا به سفر خارجی بروند و قس علی هذا. دستگاهی –که تازگی ها باب شده است- به مراجعین شماره می داد. دیدم سیصد نفر جلوی من هستند. بعد از بیست دقیقه منتظر شدن فهمیدم که این شماره ها بازی است. همه بعد از گرفتن شماره هجوم می برند و وارد سالن می شوند. جز تعدادی پیر مرد و پیر زن که فکر می کنند اینجا قانونی حاکم است(1).

در همان سالنی که کارهای وثیقه انجام می شد نزدیک ششصد نفر بودند. اما فکر می کنید که چند کارمند تشکیل پرونده می دادند؟ درست است: یک نفر. تازه آن آیینه ی دق –دستگاه شماره دهی- هم آنجا بود. تکنولوژی در کشور های شرقی، گاهی به خصمی بد تر از آن قفس آهنین غربی تبدیل می شود. چون این تکنولوژی با کولاژی از عقلانیت ابزاری و سنتی و غربی و شرقی آمیخته می شود(2). 

باید از آن کارمند، نامه می گرفتم و می آمدم بانک و بعد دوباره نامه را می بردم پیش او. در آخر هم به پلیس گذرنامه سر می زدم. جالب تر این بود که تمام اطلاعات از انجام این فرآیند را به صورت مشورتی با باقی افراد، در صف، به دست آوردم و هیچ کس برای پاسخ گویی به نحوه ی انجام این فرآیند وجود نداشت. آمدم بیرون، سوار ماشین شدم و برگشتم دانشکده. هر دو کنفرانس را از دست دادم.  در کنفرانس اول در پانل “انقلاب اسلامی بعد از سی سال” بودم. در کنفرانس اندونزی هم سخنران پانل بعد از سخنرانی “مایکل بوراوی” (به ضم “واو” دوم) بودم (3).

این سیاست های ضد تولید علمی و ضد دانشجویی و افسرده کننده و بی سامان است که بین دانشجو و عرصه های جهانی فاصله می اندازد، بین ایران و جهان، بین من و بوراوی!  آن وقت می گویند که چرا می گویی که “نامجو را می فهمم“. این همه بی سازمانی و بد سازمانی در کشورهای معروف به جهان سوم روح انسان را آزرده می کند. نه؟!

 

پ.ن 1: پیرمردها و پیرزن ها می آیند تا ضامن وثیقه شوند یا کارهای معافی بچه های معلول یا مصدومشان را انجام دهند.

پ.ن2: مورد دیگری که یادم هست در مورد ثبت نام برای گذراندن چنین مرحله ای در یک وزارت خانه بود. همه ی آن فرآیند وقت گیر، در بوروکراسی ِ پیچیده، سر جای خودش بود و حالا مرحله ی دیگری، به عنوان ثبت نام در سایت وزارت خانه هم به آن کارها اضافه شده بود! به جای اینکه اینترنت کارها را با سرعت انجام دهد خود باری بر دوش مراجعین می شود.

پ.ن 3: برنامه ی سخنرانی های کنفرانس را اینجا می توانید ببینید.

16, می, 2009

شورش مسلحانه در مهد تمدن پسا مدرن؟!

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

               

 

نگاهی بر اثرات بحران جهانی اقتصاد بر نظریات جامعه شناسانه

 

چهلمین شماره ی مجله “راه” : زمانی که کریس پتن – کمیسیونر روابط خارجی اتحادیه اروپا و از روسای حزب محافظه کار بریتانیا- می گوید: “بیش از نیمی از اطلاعاتی که یک دانشجوی سال اول دانشگاه می آموزد پس از اتمام دوره چهار ساله دیگر کارآیی ندارد و از رده خارج شده است.” یعنی وارد زمانه ای شده ایم که تغییرات در آن بسیار سریعند. زمانه ای که نمی توان به عمر نظریه های جامعه شناسانه چندان امید داشت. این نظریات با تار و پود غرب در آمیخته اند. بنا بر هر شرایطی، موجی از نظریات در توضیح وضع موجود ظاهر می شوند و موجی دیگر کنار می روند. شرایط جدید غرب، در حین بحران اقتصادی، هم به ظهور نسل های جدیدی از نظریات انجامیده که می توان از هم اکنون جوانه های این نسل نظریات جدید را دید. (ادامه…)

11, می, 2009

مخصوص ِ جشن ِ کتاب

Category: حواشی دانشگاه,کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

                

 

1. تا نمایشگاه کتاب هست پیشنهاد می دهم که –اگر اهل شعر هستید- دفتر شعر سوم فاضل نظری با عنوان “آن ها” را بخرید. به نظرم می آید که از آن دو تای اولی پخته تر باشد. این کتاب را “سوره ی مهر” چاپ کرده (فاضل نظری، “آن ها”، انتشارات سوره ی مهر).

2. اگر اهل سیاست هستید هم پیشنهادم “شش گفتار ِ” میر حسین موسوی است که گویا، خوب هم در این نمایشگاه فروخته است. در ضمن در غرفه ی “انتشارات موسسه ی تحقیقات و توسعه ی علوم انسانی” هم این کتاب را می فروشند. میرحسین موسوی از بنیان گذاران این موسسه است (میرحسین موسوی، “شش گفتار”، نشر نی).

3. اگر اهل فلسفه هستید کتاب جدیدی را مصطفی ملکیان ترجمه کرده با عنوان “لودویگ ویتگنشتاین: ربط فلسفه ی او به باور دینی”. داغ داغ است. دقیقاً روز سوم نمایشگاه رسید. این کتاب نوشته ی ویلیام هادسون است (ویلیام هادسون، “لودویگ ویتگنشتاین: ربط فلسفه ی او به باور دینی”، ترجمه ی: مصطفی ملکیان، نشر نگاه معاصر).

4. پیشنهاد دیگر از شنیدنی ها –اگر اهل موسیقی هستید- آلبوم “قصه ی گیسو” اثر استاد سراج است. مخصوصاً دو قطعه ی اول آلبوم به نظر من شاهکار است (سید حسام الدین سراج، آهنگساز: رامین کاکاوند، “قصه ی گیسو”، ناشر: شرکت آوای نوین اصفهان).

 

دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود/ تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت/ باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت/ فتنه انگیز جهان، غمزه ی جادوی تو بود

3, می, 2009

عصیانگران ِ بی معنایی

Category: آدم ها,مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

نامجو و نسل ِ بی حماسه ی من (2)

 

شاید یکی از علل استقبال از آثار نامجو این است که او توانسته فرزند زمانه ای و جامعه ای فاقد “معنای کلی” باشد.

منظورم از “معنای کلی”، معنایی است که انسجام بخش جامعه باشد. همیشه در طول تاریخ آنچه جامعه ای را انسجام می داده معانی مشترکی بوده که در بین افراد جامعه وجود داشته؛ عمدتاً دین مشترک. در دنیای متجدد وقتی که دین به حاشیه می رود، سوالی ایجاد می شود برای جانشین انسجام بخش آن در جامعه ی جدید. اصولاً این سوال، جامعه شناسی را ممکن می کند. سوال کلیدی کلاسیک های جامعه شناسی از همین معنای کلی است که باید جانشین دین شود.

 

آرش قهرمان اسطوره ای ایرانی را می شناسیم. در متنی که میهن پرستی و حس وطن دوستی وجود دارد، آرش می تواند پا بگیرد. در این متن، “معنای کلی” تولید می شود که همان معنای “ما بودن” در درون یک قلمرو واحد است. آرش نماینده ی تام این معنا است. او حامل این معنای کلی است. آرش با گذاردن جان خود بر سر این معنا، مقام ِ نمایندگی آن را پیدا می کند. اما اگر متنی که معنای کلی میهن دوستی را تولید می کند وجود نداشته باشد، دیگر آرشی پا نمی گیرد. به نظر من موقعیت فعلی ما موقعیتی است که در تاریخ کم سابقه است. جهان امروز تاب تولید هیچ “معنای کلی” را ندارد. گویی این چشمه خشک شده است.

در این متن ِ بی معنایی است که به “عصیانگر بی معنایی” اقبال می شود. او می تواند به زبان ساده شکایت کند. او می توانند روح زمانه ی خود را متجلی کند. این فریاد های جنون آمیز می تواند از بی معنایی حیات نشأت بگیرد –که رویه ای فیلسوفانه تر دارد- یا از شکایت ساده از وضع موجود و درد های بلافصلی که همه یا برخی مان حس می کنیم. عصیانگر چون فریاد بی معنایی سر می دهد همدردی مخاطب را بر می انگیزد. شاید این جیغ بنفشی باشد برای حیات در این جهان متجدد و لزوم اندیشه به جامعه ی امروز را گوشزد کند. شاید هم تنها بتوان به سوگ معنای از دست رفته نشست.