30, مارس, 2009

پلی به ترابیتیا

دسته: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                       

                           

 

1. در کلیسا ، دختر به شیشه های رنگارنگ نگاه می کند. نور از شیشه های رنگارنگ می گذرد و به لباسش می تابد. دختر کیف پولش را باز می کند و در نور می گیرد. گویی که دارد اشعه های رنگارنگ نور را در کیفش می ریزد. بعد در کیف پولش را می بندد و لبخند می زند.

2. پسر حرفهای پدر را پیش خود تکرار می کند:” این نقاشی های تو نیست این یه چیز جدیه!”
بعد از دختر می پرسد: کجاش جالبه جدی باشیم ؟ بهم بگو!

 

کارگردان : گابور کسوپو / نویسندگان : جف استاکول، دیوید پاترسون / ژانر: خانوادگی ، درام / سال : 2007
پ.ن:سایت رسمی و  اولین تریلر رسمی فیلم

27, مارس, 2009

سال نبرد رسانه ای با ایران

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

             

این مقاله به مناسبت پایان سال 1387 در شبکه ایران منتشر شده و  رجا نیوز و شبکه خبری تابناک آن را بازنشر دادند.

شبکه ایران :

دی ماه گویا برای انگلیسی ها خوش یمن است. دوم دی ماه 1319 یعنی حدود پنجاه و هفت سال پیش رادیو بی بی سی آغاز به کار کرد. باید پنجاه و هفت سال می گذشت تا در دی ماه 1387 شبکه تلویزیونی فارسی زبان این بنگاه اعلام موجودیت کند. آن هم درست در دی ماه.

 

شبکه رادیویی فارسی بی بی سی هشت ماه قبل از حملۀ متفقین به ایران(در شهریور 1320) آغاز به کار کرده بود. گویا در آن زمان انگلیسی ها فکر می کردند که به لحاظ رسانه ای از آلمان ها عقب افتاده اند. پس آن شبکه رادیویی را برای توجیه اعمال خود  ایجاد کردند. اما این بار انگلیسی ها از چه کسی عقب مانده اند؟

(دنباله…)

20, مارس, 2009

شهر خوب قصه ها

دسته: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست

                             

برای تو می نویسم عزیزکم! برای تو می نویسم که سالهای درد را دیدی. برای تو می نویسم که غربت کشیدی. برای تو می نویسم که غرورت را بمب های عراقی نادیده گرفتند. دیر است می دانم. اما می خواهم شب عیدم را برای تو بنویسم کودک دهه ی شصتی. برای تو، کودک جنگ!

برای تویی که آواره شدی، کودک خرمشهری! برای تویی که بیست و اندی سال را بدون پدر گذراندی. برای تو می نویسم که دعای کودکی ات اسیری صدام بود. برای تویی که از جنگ، قلک های قرمز کمک به جبهه اش را در یاد داری با پوتین های همیشه خاکی پدر.

 

می گویم: چند هفته پیش در خبرها دیدم که فرمانده ی زمان دفاع، به عراق سفر کرده. کی فکرش را می کرد که روزی فرماندهان جنگ ما در عراق قدم بزنند؟
می گوید: همه فکرش را می کردیم! شاید دعای همین کودک عکس بالایی گرفت. به من باشد می گویم یا صدام نباید غرور این کودک را می شکست یا اگر شکست باید تا اینجایش را هم می خواند. کودکی که با غرور می نویسد “ما هم او را در به در و عسیر خاهیم کرد”.

 

می گویم: ما اکثر العبر و اقل الاعتبار.

 

می گوید: چه داستان هایی در “شهر خوب قصه ها”ی ما در این سی سال اتفاق افتاد. چه داستانی بود داستان جنگ. چه داستانی بود داستان دفاع، چه داستانی بود داستان انتخابات های رنگارنگ!

می گویم: هنر است دیدن داستان هایی که در این سی ساله بر ما گذشته. چون باید از لایه ی زمخت ریاکاری ها و بازنمایی های ابلهانه ی صدا و سیمایی گذر کرد تا حقیقت این قصه ها را دید. قصه ی همتی که تنها یک بزرگراه نیست. قصه ی چمرانی که “آرام بر پارک وی نخسبیده”.

 

می گوید: کودکی مان یادت هست؟ نمی دانم کیست که مثل ما دهه ی شصتی ها دنبال پارادایس، نبوده باشد. کیست که کیم دوقلو را هزار بار بهتر از کیم معمولی نبیند یا هر روز منتظر آدمک آرم ابتدایی برنامه کودک نباشد و وقتی که آرم آغاز می شود مثل او قدم نمی زند و ناگهان بالا نمی پرد. راستی کیست که مثل ما آرزوی بزرگش این نباشد که مانند آن آدمک در هوا معلق بماند؟

 

آقای حکایتی. دلمان گرفته از اینجا. راستی ما هم دنبال پارادایس هستیم. کجایی عقاب طلایی؟ این مرد کوچک می خواهد برود الدورادو.

 

پ.ن: کودکان عکس بالا روی ماشین نوشته اند: مرگ بر کسی که ما را در به در کرد یعنی صدّام کافر و یارانش که همان تور ما هم او را در به در و عسیر خاهیم کرد. درود بر خمینی بت شکن

17, مارس, 2009

دموکراسی اشتباهاتش را جبران می کند؟

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

اوباما ؛ اولین سیاه در کاخ سفید

  

مجله راه : باراک حسین اوباما، که مادری امریکایی و پدری کنیایی دارد، در ژانویه ی سال گذشته چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا شد. برای بسیاری شگفت آور بود که اکنون اوبامای سیاه در کاخ سفیدی ساکن خواهد شد که توسط برده های افریقایی –بین 1792 تا 1800م.- ساخته شده بود. از جنایات نژاد پرستان افراطی بر علیه سیاهان امریکا مدت زیادی نمی گذرد. هنوز نسلی از مردم امریکا زنده هستند که قانون ممنوعیت تحصیل سیاهان را به یاد دارند. هنوز کسانی هستند که خود از یاران مارتین لوتر کینگ -مبارز حقوق سیاهان امریکا- بودند. اما امروز یک دورگه ی سیاه و سفید در قامت رئیس جمهور امریکا ظاهر می شود. آیا دموکراسی در درازمدت اشتباهات خود را جبران می کند؟

(دنباله…)

14, مارس, 2009

لینکستان: عیدانه

دسته: لینکستان, کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

شماره جدید مجله ی راه منتشر شد. این شماره ویژه نامه ی وقایع فرهنگی و سیاسی مرتبط با جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی در سال 1387 است. مقاله ی من با عنوان “دموکراسی اشتباهات خود  را جبران می کند؟” در این مجله چاپ شده است. در این مقاله به انتخاب اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه در کاخ سفید پرداخته ام که از مهم ترین حوادث سیاسی سال هشتاد و هفت بود.

سوالی که ذهن من را از ابتدای این انتخاب مشغول می کرد این بود که این انتخاب چه معنایی دارد؟ آیا دموکراسی واقعاً در دراز مدت اشتباهاتش را جبران می کند؟ حالت خبری این جمله ی سوالی را در واقع از یکی از شبکه های خبری و در توصیف انتخاب اوباما شنیده بودم. این متن هم تقریری از تلاشم برای جواب به این سوال بود که ناتمام است، البته.

“سایت الف” این متن را بازنشر داده است که می توانید اینجا بخوانیدش. کامنت های زیر مقاله هم جالبند. این مقاله را در پست بعد هم همینجا می گذارم. اما لطفاً حتماً راه را -از اینجا ها- بخرید! در ضمن، یک مقاله هم با عنوان “اوباما: نماد و واقعیت” در سایت انسان شناسی -نوشته ی دکتر فکوهی-آمده، که خواندنی است.

 

دو خبر جدید هم از خواندنی های دم عید: یکی جشن نامه ی داریوش شایگان در مجله ی بخارا که تا چند روز دیگر در می آید. شایگان از مهمترین و تاثیر گذارترین متفکرین معاصر است که هنوز اثر جدی خود را در فضای معرفتی ایران نگذاشته. شاید این به دلیل ترجمه نشدن برخی از آثار اوست.

خبر دیگر، چاپ متن سه زبانه ی یکی از مهم ترین آثار ویتگنشتاین با عنوان “در باب یقین” (On Certainty). مترجم این اثر مهم فلسفی، مالک حسینی است. اهمیت این چاپ در سه زبانه بودن آن است. چون اصولاً ویتگنشتاین متفکر سخت نویسی است و هر کسی هم نمی تواند آثار او را ترجمه کند. عمق آثار او باعث می شود که تنها کسانی به خود جرأت ترجمه یا شرح اثر او را بدهند که سالهایی را در درگیری با افکارش گذرانده اند و تسلط خوبی بر آرائش دارند. اما سه زبانه بودن چاپ فوق الذکر این مزیت را دارد که خواننده ی شکاک می تواند مدام به اصل متن بازگردد و صحت ترجمه را بسنجد.

در آخر، مصاحبه ای با دکترکچویان با عنوان اصالت انقلاب اسلامی در دو قسمت منتشر شد که مانند تمام مصاحبه های استاد خواندنی است (قسمت اول ، قسمت دوم).

10, مارس, 2009

قفس آهنین (2)

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                        

دنیای متجدد را گفتم که دنیای سرعت است و کمیت و دنیای سیطره بر طبیعت – به مثابۀ مادۀ خام. اما حال می گویم که دنیای متجدد، دنیای کپسول هاست. به این ماشین های ون سبز رنگ -تازه باب شده در ایران- نگاه کنید. بر اساس منطق متجددانه ی “افزایش مدام سود” و “سود برای سود” است که این ماشین ها تا جایی که ممکن است مسافر سوار می کنند. حتی وقتی صندلی های ثابت پر شد، طراح ماشین به فکر این می افتد که بهره وری را به حداکثر برساند. دسته های صندلی باز می شوند و دو نفر دیگر می توانند بنشینند. دقیقاً یک کپسول متحرک از آدم!

 

آپارتمان های شهر متجدد، کپسول هایی هستند که در هر طبقه تا جای ممکن آدم جای می دهند؛ طبقه هایی بر سر ِ هم و انسان هایی بر دوش هم. برج صد طبقه ای در نیویورک را فرض کنید که رو به دریا ساخته شده. هر طبقه هم تا پانزده واحد دارد. نقشه ی هر طبقه در تمام این صد طبقه یکسان است؛ کپسول ثابتی از آدم ها!

 

هواپیما هم همینطور؛ کپسول پرنده ای از آدم ها. در تمام طول پرواز تمام آزادی های یک انسان آزاد گرفته می شود. او نه می تواند راه برود نه می تواند آواز بخواند، نه می تواند بلند بلند بخندد؛ هیچ! او باید سر جای خود بنشیند، به روبرو خیره شود و هر دستوری که از فرد نادیده می شنود را اجرا کند؛ که مثلاً “الان کمربند را ببندید، کمربند را باز کنید، بهتر است الان گرسنه شوید و غذا بخورید. اگر الان غذا نخورید دیگر در طول پرواز نمی توانید غذا بخورید.” این در عوض آن خدمتی است که هواپیما به او ارائه می دهد. یعنی او را “سریع”تر به مقصد می رساند- و سرعت خود از مشخصه های دوران تجدد است.

حالا تعریف “زندگی” در این دنیای کپسول ها چیست؟ از کپسولی به کپسول دیگر رفتن. از آپارتمان به تاکسی و اتوبوس و از آنجا به هواپیما و آپارتمانی دیگر و… . متجددها بدون کپسول نمی توانند زندگی کنند. حتی شب ها برای اینکه خوابشان ببرد انواع کپسول و قرص های خواب آور می خورند. زندگی، این “تحرک ِ بین کپسولی” است.

اما “فاجعه” چیست؟ فاجعه در قاموس متجددها زمانی رخ می دهد که این کپسول ها به هم می خورند. کپسولی که سقوط می کند، کپسولی که می سوزد و کپسولی که فرو می ریزد. فاجعه برای انسان هایی است که در زیر دست و پای این کپسول ها جان می دهند و مرگ خاموش را تجربه می کنند؛ مرگ بی معنای متجددانه - که به شدت از آن گریزانند. آنها نمی توانند مرگ هر روزه ی خود -در بی معنایی این “تحرکات بین کپسولی”- را حس کنند؛ مرده های متحرک.

 

پ.ن: برای بهتر دیدن کاریکاتور، روی آن کلیک کنید. اثر: دخشید قدرت پور. منبع: سایت ایران کارتون

6, مارس, 2009

نامه ای به رییس قوه قضاییه درباره حسین درخشان

دسته: آدم ها, حواشی دانشگاه – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا ایّها الذین آمَنُواْ کُونُواْ قوّامین لِلّه شُهَداء بالقسط ولا یجرمنّکُم شنآنُ قوم على أَلاّ تَعدِلُوا اِعْدِلُوا هوَ أَقربُ لِلتَّقوى واتّقوا اللّه انَّ اللّهَ خَبیرٌ بما تعملُون» (مائده /8)

حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام و احترام

همانگونه که مستحضر هستید «حسین درخشان» یکی از وبلاگ نویسان ایرانی از حدود چهار ماه قبل در بازداشت به سر می برد. امضا کنندگان این نامه به عنوان جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و معتقد به آرمانهای انقلاب اسلامی قصد دفاع از همه مواضع و رفتارها و اقدامات نامبرده در گذشته را ندارند. لیکن تاسی به «شهداء بالقسط» ایجاب می کند که گواهی دهیم «درخشان» در سالهای اخیر نه تنها به خطاهای خود معترف بوده و از برخی نوشته ها و اقدامات گذشته ابراز ندامت کرده بود، بلکه در فضای وبلاگستان و در رسانه های خارجی به عنوان یکی از مدافعان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلام شهرت یافته بود.

طبیعی بود که برخی نسبت به ریشه های تغییر مواضع او تردیدهایی داشته باشند و ملاحظاتی را پیرامون او مد نظر قرار دهند. اما آنچه روشن است اینکه «درخشان» بواسطه مواضع اخیرش و همچنین اطلاع رسانی پیرامون روابط و عمکرد برخی عناصر سیاسی و رسانه ای فعال در خارج از کشور، به شدت مغضوب مخالفان نظام و انقلاب واقع شده بود. این افراد و گروهها علاوه بر ساماندهی حملات سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه او، کار را به اقامه دعوای حقوقی در دادگاهها نیز کشاندند. به جهت همین خصومتها بود که خبر بازداشت او بیش از همه موجب خشنودی اپوزیسیون گردید. رسانه های خبری فارسی زبان در خارج کشور بر خلاف رویه معمول خود نه تنها جنجالی درپی بازداشت او  برپا نکردند بلکه تا مدتها حتی از پخش کوچکترین خبری درباره او خودداری می کردند.

امضا کنندگان این نامه اطلاعی از محتوای پرونده «حسین درخشان» ندارند اما به نظر می رسد  بازداشت طولانی مدت او با اتهامی که رسما در مورد او مطرح شده است چندان تناسبی نداشته باشد. خصوصا با توجه به اینکه درخشان با مواضع و فعالیتهای اخیرش آشکارا قدم در راه جبران گذشته برداشته بود. بی تردید اگر او در ایام حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه در بازداشت نبود، از قلم و وبلاگ خود جهت افشای هرچه بیشتر آن جنایات و دفاع از مردم مظلوم غزه استفاده می کرد. به این می اندیشیم که اگر «درخشان» صادقانه در نظرات و عملکرد گذشته اش تجدیدنظر کرده باشد، چنین برخوردی چه پیامی برای او و امثال او خواهد داشت؟

ما وبلاگ نویسان مسلمان علی رغم تفاوت اعتقادات، دیدگاهها و سلایقمان با «حسین درخشان»، آشنایی با وبلاگ نویسی را بی واسطه و یا با واسطه وامدار فعالیتهای آموزشی پیشگام او در عرصه وبلاگ نویسی در ایران هستیم. به حرمت دانستن و آموختن، از حضرتعالی تقاضا داریم با توجه به شرایط خاص این فرد و خانواده متدین و صبور او، دستور فرمایید در رسیدگی به پرونده او رأفت و رحمت اسلامی لحاظ گردیده و بازداشت او خاتمه یابد.

پیشاپیش از عنایت و التفات حضرتعالی سپاسگزاریم.

با آرزوی توفیق 

جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان

شهاب اسفندیاری (نقد فرهنگ) | امیر رضا باقرپور شیرازی (وب نوشت ها) | احمدرضا بلیغ (انگار) | امید حسینی (آهستان) | هاتف خالدی (خرچنگ زاده) |صالح زمانی(گذر لوطی صالح) | سید کمال الدین دعایی (شق القلم) | سجاد صفار هرندی (خصوصی نیست) | سید علی کاشفی خوانساری (کاشفی دات نت)| مسعود لواسانی (جعبه خاطرات) | سید مرتضی هاشمی مدنی (کلمه)

لطفاً اگر مایل بودید نامه را امضا کنید با این آدرس تماس بگیرید: shb_esf@yahoo.com  

1, مارس, 2009

قفس آهنین (1)

دسته: مطالعات اجتماعی /مطالعات فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                              

چرا موبایل نمی خرید؟ خیلی از دوستانم این را پرسیده اند. در برابر نیاز کاذبی که برایم تعریف شده ،مقاومت می کنم.

موبایل از جملۀ آن تکنولوژی هایی است که به خصوصی ترین حوزه های زندگی آدمی تجاوز می کند. یعنی موبایلی که همیشه همراه شماست ،کم کم باعث می شود تغییراتی را در زندگی تان بدهید. از جمله اینکه نام تمام دوستان تان در آن است ، عکس هایی را که می خواهید در حافظه اش ذخیره کرده اید ،آهنگ های مورد علاقه تان را هم و ….   پس موبایل ذخیره ای است از بسیاری علایق کاملاً شخصی شما که هر لحظه می تواند از دستتان خارج شود.

مثالی می زنم که بر سر خودم آمد. یکی از دوستانم که همین سوال بالایی را از من می پرسید ،MP3 اش را به من داد تا یک سخنرانی را برایش ضبط کنم. من هم این کار را کردم. ولی بعد یادم رفت که دستگاه را خاموش کنم. دستگاه در کیف من تا شب روشن بود. روز های بعد که MP3 را به همان دوستم برگرداندم ،می توانست به من بگوید که در طول مسیر بازگشت و در ماشین چه آهنگ هایی را شنیده ام و در خانه -پشت میزم -با خودم چه می گفتم! متوجه عمق فاجعه هستید؟ امکان هر لحظه ای شفاف شدن زندگی برای همگان!

گذشته از این ، موبایل کانالی است که شما را با –تقریباً- تمام کسانی که می شناسید مرتبط می کند. یعنی همگان هر لحظه به شما دسترسی دارند ،حتی در خصوصی ترین مکان ها. پس در دسترس بودن -به همراه آن شفاف بودن- نتیجه می دهد ؛ نداشتن “تنهایی”. تنهایی انسان مدرن فدای یک در جمع بودن مجازی (=کاذب) شده است. دیگرانی نیستند که همدم تو باشند ،بلکه تو به راستی “مجازاً” با آنها در ارتباطی. با این مجازی شدن ارتباط به گونه ای پارادوکسیکال تنهایی دو چندان می شود.

شاید این تجاوز گری به انسان ،خصلت تکنولوژی مدرن است. اما من تا جایی که بتوانم در برابر این “نیاز کاذب” مقاومت می کنم.