20, فوریه, 2009

هر عشقی یک حادثه ی یگانه است

Category: کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

ویژگی اصلی کتاب “بار دیگر شهری که دوست می داشتم” از نظر من این است که در سراسر کتاب، ما ،هم پای قهرمان داستانیم. اما به معنای واقعی کلمه. یعنی در  تمام داستان ما در ذهن مرد یا پسرک عاشق هستیم. این پیوستگی با قهرمان، به هم ذات پنداری ما با او کمک می کند. هیچ گاه اسم واقعی او را نمی فهمیم. فکر می کنم که این سبک روایت به زندگی واقعی ما نزدیک تر است. تنها تصور کنید مگر ما خودمان را چند بار در روز با اسم خودمان صدا می زنیم؟ تقریباً هیچ وقت. اسم ما نشانه ای است تا دیگران ما را بشناسند. اسم ِ رسمی ما برای “دیگران” و جزو صحنۀ واقعی زندگی است. اما داستان کتاب در ضدیت با صحنۀ واقعی روایت می شود. تمام داستان در پشت صحنه است. تنها نامی که در داستان می شنویم نام “هلیا” است. نامی که پسرک عاشق در تمام داستان با او سخن می گوید و دردمندانه او را صدا می زند.

  (ادامه…)

17, فوریه, 2009

لینکستان: سلام ای غروب غریبانه دل!

Category: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

ابتدا داستان واقعی یک استاد ساختار شکن در کانادا را بخوانید که واقعاً خواندنی و آموزنده است. بعد از آن مصاحبه ای با دکتر سعید زیبا کلام که در آن، استاد، به معرفی “معرفت شناسی اجتماعی” و اثر خود در این زمینه می پردازند. “بازسازی جهان تجربی بر اساس معیارهای منطقی” عنوان سخنرانی استاد ابراهیم توفیق در انجمن جامعه شناسی است که در اینجا گزارشی از آن را می خوانید. دکتر کزازی استاد دیگر دانشگاه ما هم متنی دارند با عنوان “زبان پارسی، به ستبری سنگ، به نغزی گل“ که در آن مختصراً به دو ویژگی بی همتای زبان فارسی می پردازند. در آخر هم شعر مشهوری با این طلیعه :

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوح سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن

12, فوریه, 2009

سیمرغ و برادران غیور یوسف

Category: فلسفه و عرفان,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

ساخت سد خاکی و بتونی و کلونینگ و رویانا و آریانا و رایانه و یارانه و گوسفند و گاو و شترمرغ و نانو و پرتاب موشک به فضا، که چیزی نیست، اصلاً گیرم که آدم نشاندیم روی کره ی مریخ. رفتیم روی سطح خود خورشید عکس یادگاری گرفتیم. اصلاً رفتیم پرچم ایران (ساخته شده از الیاف نسوز) را هم روی سیاره ی زهره نصب کردیم. گیرم آمدیم قدرت یکِ اقتصادی دنیا هم شدیم. باز تفاوت ما با غربی ها چیست؟

 

مگر سیمرغ انقلاب ما به این تکنولوژی ها سیمرغ شد، که حالا مدام در بوق و کرنا کرده اید که گویی اگر دستاورد انقلاب اسلامی همین فرستادن اجسام به دور زمین باشد، خودش کلی کار است. مگر برای اینها نیاز به این همه داد و هوار بود. خب الان چین هم دارد همین کار را می کند. هویت سیمرغ ما به این ها بسته است؟

البت که ما هم خوشحالیم که ایران در این زمان، قدرت پرتاب موشک به فضا را به دست آورد. اما کسی که این همه اصرار دارد که انقلاب را فروکاهش بدهد به اینها می داند چه می کند؟ “هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه”؟ فهمیدید با یوسف و برادرش چه کردید؟   (ادامه…)

8, فوریه, 2009

آن روی آقای فیلسوف!

Category: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

این مصاحبه ی اخیر یکی از حضرات روشنفکر با مک اینتایر را بخوانید. جالب است. همان طور که می دانید مک اینتایر از مهم ترین فیلسوفان معاصر امریکا و غرب است. نکته ای دربارۀ این مصاحبه به نظرم می رسد که اشاره می کنم.

در ابتدای مصاحبه، مک اینتایر در بیان خطای متفکران روشنگری می گوید که :

“اغلب اوقات متفکران مدرن هنگام سخن گفتن از امور اخلاقی چنین می‌انگارند که گویی از جایگاهی مطلق و نامشروط سخن می‌گویند و تعقل می‌کنند. در صورتی که چنین نیست و همواره از جایگاهی تاریخاً متشخص و یک جانبه سخن می‌گویند و تعقل می‌کنند. خطای ایشان در این فرض نهفته است که پنداشته‌اند اگر تشخص تاریخی و یک جانبگی جایگاه خویش را بپذیرند ناگزیر مبنا و مناط عقلانی برای عرضه نمودن حقایق کلی در عرصه اخلاق و سیاست منتفی می‌شود. این خطای ایشان است.

در پست قبل کمی در این باره صحبت کردم. گویی که مدرن ها فکر می کردند که تنها خود معقول می اندیشند- که “کل حزب بما لدیهم فرحون”. آنها بعد ها با گسترش ارتباطات با دیگر شیوه های سبک زندگی در سراسر دنیا آشنا شدند. اما مدت ها گذشت تا اینکه کم کم این اسطوره – به دلایل مختلف – از هم پاشید. حال دیگر تنها یک نوع از معقول پنداری زیر سوال نرفت، بلکه کلاً معقولیت به چالش کشیده شد.” آنچه ما نمی‌توانیم عرضه کنیم – و هیچ‌کس علی الاصول نمی‌تواند به دست دهدمناط توجیه عقلانی به گونه‌ای است که نزد همه کس از هر منظر که بنگرد تخلف ناپذیر باشد.”  از نظر فلاسفه ی اخیر و مدرن، امر معقولی –به ذات- وجود ندارد که هر زمان به کسی نشان بدهیم، او تصدیق کند و اعتراف کند که این امر معقول است.

(ادامه…)

5, فوریه, 2009

معرفت معقول

Category: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

” فلاسفه ، مدتها ،از علم ، یک مومیایی ساخته بودند [یعنی گویی گذر زمان را از آن حذف کرده بودند. متوهمانه فکر می کردند که علم تجربی ،معرفتی تاریخی و خطا پذیر نیست]. نهایتاً زمانی که آنها این جسد را بازکاوی کردند و بقایای فرآیند تاریخی  شدن … را دیدند ، برای خود بحران عقلانیت را ساختند(I. Hacking, Representing and intervening, 1983, P.1).

 با ظهور اثر توماس کوهن –ساختار انقلابات علمی-شوک بزرگی به فلاسفۀ مدرن وارد شد. آنها با تصویری روبرو شدند که با تصویر سابق و پیش ساختۀ آنها تطابق نداشت. بحران عقلانیت بحران در این ایده است که علم تجربی تنها معرفت معقول است، گزاره های علمی گزاره هایی معقولند و دیگر گزاره ها معرفت زا –پس معقول- نیستند. به زودی تصویر معرفه المعارفی و واقع نمایی علم تجربی در هم شکست و این تصویر غالب گشت که معرفت علمی چیزی از دیگر معارف “بشری” اگر کم نداشته باشد ،مطمئناً چیزی بیش ندارد. برای اولین بار در حدود دهۀ شصت میلادی است که انسان مدرن کم کم به پوچی توهم پیش ساخته دربارۀ جایگاه علم پی می برد. اما شکستن این توهم به چه می انجامد؟

مطمئناً و قطعاً این گردشی به سمت دین نه بوده است و نه خواهد بود. زیرا که با معرفت دینی سالهاست که وداع شده و اصولاً معضله ای بر سر آن برای انسان مدرن مطرح نیست. فیلسوف متجدد می پرسد : اگر با معرفت دینی سالهاست که خداحافظی کرده ایم و نامعقول بودن آن را به عیان می بینیم ، و اگر آنچنان که می پنداشتیم علم تجربی هم چنان معقول نیست، پس عقلانیت را در چه باید جست؟

شاید تنها راهی که باقی می ماند سرگردانی و حیرانی است. باید دوباره معنی فریاد های ناشی از حس بی معنایی عمیق اگزیستانس ها را مرور کرد. کامو و سارتر عصیانگران دنیای مدرنند که عمق این پوچی را درک می کنند. می دانند که بدون معرفتی فرا انسانی، “خود انسان” ، راهی به رهایی ندارد. مقدورات انسانی در حد همین علم تجربی خطاپذیر و ساختن بناهای کوچک و جواب های موقتی دادن به سوالهای حقیر است. چگونه معرفت انسانی را راهی است به جوابی درخور به سوال همیشگی از “فرجام”؟

پ.ن1: لینک این مطلب در وبلاگ گروه دین و علوم اجتماعی

پ.ن2: این پست ادامۀ این متن است که پیش از این ،همین جا خوانده اید.