25, سپتامبر, 2008

آدم ها 4: برای حاج آقا

Category: آدم ها – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

حاج آقا اکبری

آخر سال تحصیلی قبل یک روز داخل نمازخانۀ کوچک دانشکده بودم. رفتم که کفش هایم را بپوشم. حاج آقا اکبری کنار در نمازخانه داشتند با یکی از بچه ها صحبت می کردند. یک دفعه به من نگاه کردند و گفتند : حاجی ، عمره می ری؟ مبهوت ماندم. گفتم : اگر می شد می رفتم. همینطوری جور شد که بروم عمره. همۀ داستان هم این بود که همۀ کسانی که ثبت نام کرده بودند انصراف داده بودند و دو روز هم بیشتر تا پایان وقت ثبت نام باقی نمانده بود. حاج آقا اکبری مسبب خیر شد و چه خیری!
 از وقتی که وارد دانشکده شده ام هر سال مسئول نهاد دانشکده عوض شده است. حتی سه سال هم، هر ترم یک مسئول داشتیم. حاج آقا اکبری از معدود مسئولینی است که بیشتر از چهار ترم –به طور متوالی- مسئولیت نهاد رهبری دانشکده را داشتند و البته بهترین مسئولی بودند که دانشکده به خود دیده. کادر نهاد دانشکده در این دو سال سعی کرد این را بفهماند که کار مسئول نهاد رهبری دانشکده چیزی فرای پیش نماز شدن است. این مهر ماه با خبر عوض شدن محل خدمت حاج آقا شروع شد. این چند خط هم فقط برای سپاس از همۀ زحمات ایشان در این دو سال بود.  

21, سپتامبر, 2008

لینکستان : ما عاقبت صدای تو را در می آوریم !

Category: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

این لینکستان فقط دو لینک را معرفی می کند. یکی عکس های زیبایی از مکه که توسط ساتیار امامی گرفته شده، دیگر شعری با مطلع “از کوله های کهنه غذا در می آوریم” !

11, سپتامبر, 2008

داستان موج و صخره

Category: حواشی دانشگاه,مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

یا از خود بپرس سوالت چیست؟ 

این مطلب را برای ویژه نامۀ ورودی های جدید دانشگاه علامه نوشته ام:

این سخنش مشهور است که گفت :” اي‌ مرد خارجي‌! تو اين‌ لشكر را مي‌بيني‌، اين‌ ميدان‌ و تمام‌ اسباب‌ قدرت‌ ما را، با اين‌ حال‌ تصور مكن‌ كه‌ من‌ خوشحال‌ هستم‌. چگونه‌ مي‌توانم‌ خوشحال‌ باشم‌؟ مشابه‌ امواج‌ خشمگيني‌ كه‌ با برخورد با صخره‌هاي‌ بي‌حركت‌ شكسته‌ مي‌شوند، تمام‌ كوششهاي‌ شجاعانه‌ من‌ با برخورد با چماق‌ دستان‌ روسي‌ بي‌اثر مي‌ماند.”(1)
این سخن عباس میرزا است با نمایندۀ ناپلئون. پسر دوم فتحعلی شاه که جوانی است بیست ساله با قدی متوسط و “داراي‌ چشمان‌ درشت‌ و نگاهي‌ نافذ با چهره‌اي‌ گشاده‌، ابرواني‌ كماني‌. بيني‌ او قوسي‌ دارد كه‌ در تلألو دندانهاي‌ سپيد و محاسن‌ سياهش‌، شكوهي‌ خاص‌ به‌ سيماي‌ با هيبتش‌ مي‌بخشد”(2) .

(ادامه…)

2, سپتامبر, 2008

امیدواری

Category: حج,مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

چون است حال بستان ای باد نو بهاری /کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت / تو در میان گل ها چون گل میان خاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری 
شب نیمه ی شعبان باشد ، شب احیا باشد ، کفن به تن کنیم ،سر ها را پایین بیاندازیم ،از مروه برویم به سمت صفا و از آنجا وارد صحن اصلی مسجد الحرام شویم ، روحانی کاروان که فریاد زد الله اکبر سر را بالا بیاوریم و کعبه ای را ببینیم که ماه شب چهارده ، تمام ،در آسمانش است و سجده کنیم و تا سحر، شب احیا را به اعمال عمره بگذرانیم و …همسفر یادت هست؟

شبی که هم شب احیا باشد هم شب ولادت امام عصر (عج) با ذکر “یا ابا صالح” مُحرم شویم. امید داشتیم که همان صبح ،صبح جمعه ی آخر باشد… موتزراً کفنی ،شاهراً سیفی! همسفر یادت هست؟ امیدمان باز نا امید شد و دیدی صبح سحر چشممان به خورشید مکه بود؟ مگر در عمرمان چند صبح جمعه را کنار کعبه می گذرانیدیم؟ عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری …کین عمر طی نمودی …اندر امیدواری …اندر امیدواری! همسفر یادت هست؟