24, آگوست, 2008

مولای یا مولای

Category: حج,مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

عرب ها در موقع طواف قرآن می خوانند. فکر کنم زن های لبنانی هستند اینها که قرآن به دست و در حالی که از رویش می خوانند طواف می کنند : ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار (آل عمران /192) .بنگلادشی ها می گویند :” ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار “. البته “ق” در “قنا” را “گ” می گویند. ایرانی ها و اندونزیایی ها کاروانی طواف می کنند. مخصوصاً ایرانی ها که یکی در جلو می خواند و باقی تکرار می کنند : مولای یا مولای ، انت الباقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی ، مولای یا مولای … !
طواف که می کنم از کنار همه شان رد می شوم. هر چند قدم با یکی شانم. صدای هر کدام که غالب شد با او تکرار می کنم :مولای یا مولای … من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار …فگنا عذاب النار … مولای یا مولای …!

8, آگوست, 2008

ترجمان الاشواق

Category: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

این وبلاگ از امروز 18 مرداد 1387 به مدت دو هفته به روز نخواهد شد. صاحب این وبلاگ در طول این مدت در سفر خواهد بود.
صاحب این وبلاگ نمی داند بین الحرمین مدینه هم مانند بین الحرمین کربلا است ، که شب و روزش را دوست بداری و پیر و جوانش را ؟ یعنی مثل کربلا است که حتی دست فروش هایش را فرشته ببینی و بخواهی تمام اجناسشان را بخری تا تنها لبخند بزنند؟ آنجا هم جایی است که –مثل کربلا – صدای موسیقی حیات را می شنوی؟ صاحب این وبلاگ نمی داند هنوز در بقیع بوی فاطمه (ع) می آید؟ آنجا هم حتی سلفی ها را- که مثل دست فروش ها در بین الحرمین می ایستند- دوست خواهم داشت؟
رکن عراقی گوشه ی شمالی کعبه است که قبله ی اهل عراق است. رکن حجر الاسود هم گوشه ی شرقی کعبه است که طواف از آنجا آغاز می شود. هر چه حساب می کنم به این نتیجه می رسم که قبله ی ما در تمام عمر جایی بین این دو رکن بوده است. پس یادم باشد نمازی به سمت رکن یمانی بخوانم ،نمازی هم به سمت رکن شامی. باید به دنبال آن محل خالی خشت بر دیوار کعبه در میان رکن یمانی و شامی هم بگردم. شاید پیدایش کنم.
این همه نیست اِلا “رحمة من ربک ان فضله کان علیک کبیرا” ﴿سورۀ مبارکۀ اسراء-87﴾

3, آگوست, 2008

طاقت ابهام

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

دکتر احمدنیا از من و هادی خواستند که به سوال یک دانشجو که به ایشان ای.میل زده بودند ،جواب بدهیم. مثل اینکه ایشان دانشجوی شیمی هستند و دارند به تغییر رشته و ادامۀ تحصیل در علوم انسانی فکر می کنند و سوالشان این است که : جامعه شناسی “دقیقا” راجع به چیست؟
جامعه شناسی حیطه ای است راجع به بسیاری از آنچه که مربوط به انسان و اجتماع است. کافی است به سایت دپارتمان های دانشگاه های مطرح دنیا بروید (مثلا دانشگاه نیویورک را پیشنهاد می دهم) و نگاهی به تخصص های اساتید بیاندازید. خواهید دید که حیطۀ مطالعۀ جامعه شناسی آنقدر وسیع است که گاه فکر می کنیم هیچ محدودۀ مشخصی ندارد- که همینطور هم هست.
مثلاً در جامعه شناسی حوزه ای هست به نام جامعه شناسی سیاسی. به نظر می رسد که همه می دانیم که این حوزه به چه می پردازد. اما در واقع آنچه ما در ابتدا فکر می کنیم ،با واقعیت تفاوت بسیاری دارد. جامعه شناسی سیاسی به نهاد های سیاسی مانند دولت و احزاب و صنوف و مانند آنها می پردازد. اما از سویی دیگر به جنبش های اجتماعی که در بطن جامعه جریان دارند و می خواهند تغییراتی ایجاد کنند نیز توجه دارد. جامعه شناسی سیاسی به تاریخ روابط سیاسی هم می پردازد. شکل گیری صور متفاوت حکومت ها و تأثیر آنها بر جامعه و تأثیر جوامع بر آنها و بسیاری چیز های دیگر هم محل مطالعۀ جامعه شناسی سیاسی است.
یا مثال دیگری می زنم ؛ حوزۀ مطالعاتی من “جامعه شناسی معرفت” است. این حوزۀ نسبتاً جدید التاسیس ،وسعت بی نظیری دارد که در بین خود جامعه شناسان هم زبانزد است. ایدۀ بنیانی این حوزه این است که هر اندیشه ای در بستر خاص اجتماعی رشد می کند. مثلاً می توان پرسید چرا فلسفه در یونان باستان ظهور کرد و نه در جای دیگر؟ این رشته بنا به مقتضیاتش هم مرتبط با فلسفه –مخصوصاً فلسفۀ علم است- و هم گاه با دیگر حوزه های جامعه شناسی. مثلاً سوال دیگری که ممکن است در این حوزه پرسیده شود این است که نازیسم در اروپا چگونه رشد کرد؟ نازیسم فرای یک حزب در آلمان هیتلری ،یک نوع ایدئولوژی سیاسی هم بود. بنا بر این ،سوال ما می تواند در هر دو حوزۀ جامعه شناسی معرفت و جامعه شناسی سیاسی مورد بررسی قرار گیرد.
همین مسأله را در مورد تمام حوزه های جامعه شناسی در نظر بگیرید. از جامعه شناسی خانواده ،تا روانشناسی اجتماعی ، از جامعه شناسی دین تا جامعه شناسی هنر و مانند این. می بینید که جامعه شناسی چه موضوعات و سوالات گسترده ای را پوشش داده و به چه میزان مرزهای مبهمی با دیگر رشته ها دارد. پس در نهایت باید گفت جامعه شناسی -در میان علوم انسانی- یکی از آن رشته های گستردۀ مطالعاتی است که به موضوعات انسانی -اجتماعی از زوایای متفاوت و متکثر می پردازد. نمی توان گفت که “دقیقاً” به چه چیز می پردازد. در تعیین موضوع برای جامعه شناسی نمی توان به “دقت” سخن گفت. بهترین راه برای اینکه ببینم جامعه شناسی چیست ،این است که وارد جامعه شناسی شویم. برای نقطۀ شروع شاید کتاب “جامعه شناسی” اثر آنتونی گیدنز یا کتاب “اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی” اثر پیتر کیویستو (هر دو از نشر نی) مفید باشد.
گذشته از این ،به نظر می رسد یکی از مشکلات دانشجویانی که از رشته های فنی وارد علوم انسانی می شود این است که چندان با منطق علوم انسانی آشنا نیستند. منظورم این است که در این علوم به دنبال همان “قطعیت” و “دقتی” هستند که در رشته های فنی موجود بود. در حالی که در علوم انسانی ،”عدم قطعیت” ،خود، یک فضیلت است. همه چیز در اینجا مبهم است. امر مورد بررسی؛ انسان ها و افکار و اعمال اویند. پس باید گفت ما با مسائلی مواجهیم که به اندازۀ خود انسان پیچیده ،مبهم و تو در تو هستند. به جرأت می توان گفت که ما هنوز نمی دانیم که جامعه شناسی چیست؟ یا چه باید باشد؟ بلکه تنها حدود مبهمی از این حیطه را می شناسیم. بحث دربارۀ این که جامعه شناسی چیست؟ هنوز یکی از مباحث اصلی در این رشته است و هر دانشمندی خود تلقی جدیدی از این حیطه ارائه می دهد. تصور هم نمی شود که در آینده جامعه شناسان به وفاقی بر سر این تعریف برسند.

پیشنهاد من این است که اگر کسی می خواهد وارد رشته های علوم انسانی و علوم اجتماعی شود ،ابتداً و پیش از تعیین تکلیف در مورد رشتۀ مورد علاقه اش این را در نظر بگیرد که وارد فضایی پر از سوال و پر از ابهام می شود. پس “کسی که طاقت ابهام را ندارد در این وادی پای نگذارد!”

_________________________

مرتبط در کلمه : “ابهام“ ، “چگونه جامعه شناس شویم؟” و “خاص بودگی فرهنگ” !