28, جولای, 2008

بیوتن

دسته: کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                                                 بیوتن

تنها رمانی بود که پنج روزه خواندمش. رفته بودم سفر زیارتی و چون می دانستم بازگشتنی ،کلی کار سرم خراب می شود ،از پایان نامه تا مشق های ترم گذشته و مقدمات سفری دیگر و …، این شد که پنج روزه خواندمش.
رمان جدید رضا امیرخانی ،”بیوتن” ، رمان حرفه ای تری است از کارهای قبلی. خواندنش لذت داشت. گرچه بعضی اوقات کاربرد ناشیانۀ افکار و اصطلاحات “فردیدی” (و شبه هایدگری!) اذیت می کرد. اما من روح پیام داستان را فرای این صورت ها پسندیدم. یک جا نوشتم ؛ “داستان غربت همیشگی کسی که مانند ما در این شهرهای گچ و سیمان گیر کرده و آسمان کوچه هایش به بهانه ی عصر ارتباطات سیم کشی شده. پس درمیان سیمان و گچ، حتی کوچه اش آسمان ندارد.” غریب بیوتن (یا بی وطن) میان سیمان ها و انسان های سیمان شده اسیر است.
سیر حوادث داستان ،احتمالاً ، وامدار “بیگانۀ” کامو است. هم بیگانه بودن قهرمان و شخصیت پردازی “ارمیا” شبیه “مورسو” است و هم سیر حوادث داستان و بلایی که ساختار های این جامعه بر سر او می آورند.
با وجود این شباهت ها ،تفاوت در این است که مورسو بار سنگین بی معنایی را هستی شناسانه درک می کند. یعنی به کسی اعتراضی ندارد. “هستی” را بی معنا می بیند. در واقع عصیان می کند. فریاد می زند از این همه پوچی! در حالی که نگاه ارمیا عارفانه است ،او بی معنایی زندگی را هستی شناسانه نمی بیند. یعنی دیدش به دنیا این نیست ،اتفاقاً زندگی با معنا است. هر چه هست اعتراض به “ما کسبت ایدی الناس” است. در پس ِ اینها معنایی وجود دارد که عمیقاً درونی است.    
گرچه هنوز نمی دانم امیرخانی این را از کجا آورده که “زبان زیر ساخت نحوه ی تفکر است”(*) و چگونه می توان این را با آن پیام عارفانه جمع زد؟ اما باز می توان این ها را به توصیف جالبش از بی رحمی دنیای فرا صنعتی ،فراموش کرد. علی الخصوص موسسه ی تحقیقات مذهبی نیوجرسی که دین را از بیرون، مانند یک پدیده ی اجتماعی مطالعه می کند و تنها در این بین به دنبال منفعت است.
بی بنیادی قیل و قال های مدرن را خوب نشان داده ،قیل و قال های علم ِ همه چیز دان ،انسان های با اطلاعات عمومی زیاد و فضاهایی که تنها می خواهند مدتی تو را سرگرم کنند تا گذر این زمان پوچ را نفهمی. نهاد های امروزین مانند مردمانش، مانند معماریش ،مانند هنرش ،مانند ادبیاتش و مانند، خصوصا،ً فلسفه اش سرشار از بی معنایی است. پشت این همه هم “هیچ” است. هیچ! کسی هست که بار سنگین کلمه ی “هیچ” را بر دوش بکشد؟ یا فریاد بزند :  ما غرّک بِربِک الکریم ؟
___________________________
* یکی از جملات بیانگر این مضمون در صفحۀ 126 : “[...] البته همین هم تغییرات زبانی ارمیا در این مدت را می رساند و تغییر زیر ساخت های زبانی اش و به تبع آن تغییر در نحوۀ تفکر … .” / سوال من این است اگر اینگونه است ،پس چرا در آخر رمان می فهمیم که نحوۀ تفکر او عوض نشده بود؟

13, جولای, 2008

روایت چهارم وصال

دسته: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني


رأیت ربی بعین قلبی / فقلت من انت ، قال انت (1)


شماره ی آخر هزار تو ، با موضوع خدا منتشر شده است. در این شماره امیرپویان هم سهمی دارد. مطلب او با عنوان “ایمان ها : عقل و تجربه” را بخوانید.
در این مطلب او به سه روایت از نحوه ی ارتباط آدمی با خدا پرداخته. یعنی به روایت اشعریون و معتزله (یا اهل تسنن) ،روایت کرکگاردی و روایت ویتگنشتاینی . روایت اول به بنیانی بودن استدلال در پذیرش خدا معتقد است، روایت دوم اصولا ایمان را جهشی بی پروا و فردی می داند که از عقل و اخلاق در می گذرد و روایت سوم  که پیچیده ترین آنهاست ،استدلال برای خدا را ناممکن و بیهوده می داند. چون دسترسی به حقیقت را فردی می داند. فرای سبک زندگی ها چیزی وجود ندارد که انسانی آن را بشناسد (پس چه فرقی می کند که باشد یا نباشد؟!).
 اما می خواهم به رویکرد چهارمی اشاره کنم که ظاهراً رویکرد غالب در حکمت اسلامی است.مارتین لینگز در کتاب “عرفان اسلامی چیست؟” اشاره می کند که “یکی از اصلی ترین تعالیم قرآن این است که اشیاء این جهان را واقعیات مستقل نشمارید.” (2) زیرا آنها از لحاظ وجودی وابسته به حقیقتی هستند که ورای آنهاست. مانند کوهی که تصویرش در آب افتاده. ما کوه را نمی بینیم. اما در آب دریاچه- اگر زلال باشد- می توان تصویر کوه را دید.
در همین کتاب او نمادی را معرفی می کند که برای ما آشناست؛ خاتم سلیمان(3). در تعریف این رمز جهانی او می گوید که رأس مثلث بالایی ،معرف تجربه ی بی واسطه ی آن حقیقت معنوی است. مانند اینکه کسی بتواند از آن کوه حقیقی بالا برود. رأس مثلث پایینی به چشیدن به معنای ظاهری اشاره خواهد کرد،که مانند دیدن کوه در آب زلال دریاچه است. آن دو قاعده که از دو سوی در هم فرو رفته اند نیز، معرف معرفت ذهنی هستند ،که به طور “غیر مستقیم” به حقیقت می پردازند. در مثال بالای ما می توان این را به حکایت کردن داستان کوه و دریاچه برای دیگران تشبیه کرد. گویی که تنور اشتباق را در آنها بدمند تا در جستجوی زلال کردن آب بر آیند.
حکمای اسلامی تعقل (Intellect) را از استدلال پردازی (Reason) جدا می دانند. تعقل همان است که “از طریق نوعی شهود مقدم بر تجربه و بی واسطه از حقیقت” به دست می آید (4). اما استدلال به چه کار آید؟ پاسخ همان است که در شرح نماد خاتم سلیمان آمد؛ استدلال می تواند محرک تعقل باشد، اما علت آن نیست. استدلال ابتدای راه است. تلاشی برای فهم غیر مستقیم  “بقدر الطاقه البشریه”.

پس در این دید ، اصالت با همان قلب است اما گونه ای استدلال پردازی بشری در پرتو نور معرفت حضوری نیز مورد توجه خواهد بود. گرچه ،در هر حال ، در نقطه ی پایان این قلب و ایمان است که عمل می کند.

 __________________________________

1.شعری از حلاج (ر.ل.ف)

2.مارتین لینگز ،عرفان اسلامی چیست؟ ،ترجمه ی فروزان راسخی ،تهران : دفتر پژوهش و نشر سهروردی ، 1383 ، ص 93

3.نماد خاتم سلیمان یا همان ستاره ی داوود.
 4. سید حسین نصر ، معرفت و معنویت ، ترجمه ی انشاالله رحمتی ، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی ،1385 ، ص 299. 

9, جولای, 2008

لینکستان : کاربران اینترنت در جستجوی مردانی از جنس فردا !

دسته: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

در این لینکستان ابتدا تحلیل سیاسی کوتاه اما جالبی از محمد رضا زائری را می خوانید. بعد از آن متنی از سید حسین نصر با عنوان ایستادن در پیشگاه خداوند را خواهید دید. به تازگی و به مناسبت ساگرد ترور های تیر ماه  سال 1360 دکتر کچویان تحلیلی جامعه شناختی از این ترور ها  ارائه کرده است که خواندنی است. وبلاگ جام جم فلسفه – که الان در دست بهسازی هم هست – به اخبار و مقالات انلاین فلسفی اختصاص دارد که به علاقه مندان این حوزه پیشنهاد می کنم حتما به آن سر بزنند. در آخر هم شعری از امید مهدی نژاد با عنوان کلیدواژه را خواهید خواند.