30, می, 2008

تضاد تراژیک اسطوره

Category: آدم ها,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                                                                                                    شریعتی 2                            
علی شریعتی برای من اسطوره ای تراژیک است. تراژدی یعنی ،غم . یعنی شکست قهرمان اما با سربلندی. یعنی نگاه پرتجربه اما بی حاصل پیرمرد به گذشته . شریعتی را به صداقتش دوست دارم. صداقت بی انتهای شریعتی حتی قدرت نقدش را از من می گیرد. با اینکه به دیدگاه منتقدان روشنفکری دینی نزدیک تر هستم ،اما واقعاً از نواحتن شریعتی به تیغ نقد گریزانم. آن روی دیگر سکه این است که هالۀ نوستالوژیک سیمایش نمی گذارد ،حتی منتقدانه به او نگاه کنم.  نوستالوژی یعنی غم غربت. غم تنهایی . غم از دست دادن سادگی. تراژدی یعنی بی رحمی تقدیر. یعنی سرنوشتی که به صورتی پارادوکسیکال هم ما سازنده اش هستیم و هم قربانی اش.
 تراژدی همین داستان “روز سوم” است که چند روز پیش تلویزیون پخش کرد. چیزی را می خواهی اما به آن نمی رسی ،چیزی را نمی خواهی اما آن می شود. بگذارید کمی دربارۀ داستان “روز سوم” سخن بگویم تا بعد برگردیم به داستان شریعتی ؛ روز سوم داستان زندگی که نه ، مرگ چند نفر است. داستان مرگ چند داستان. افرادی که خاک آلود و خون آلوده زندگی می کنند. فیلم “کفاره” را اگر ندیده اید حتماً ببینید. آنجا هم عرصۀ روایت داستان ،جنگ است. ویژگی موقعیت داستانی جنگی این است که زندگی را عریان می کند. جنگ –به نظر من- توانایی عجیبی دارد که هویت واقعی انسان ها را نمایان کند. چون واقعیت در آنجا پررنگ است. به زبان دیگری بگویم ؛زندگی ما از عناصری تشکیل شده. یکی از این عناصر که همیشه همراه آن است و چه بسا رویۀ دیگر آن، مرگ است. یکی هم هویت است. همینطور عشق . اما عنصر مهم “روزمرگی” است. روزمرگی همۀ آن ها را می پوشاند. نمی گذارد ما مرگ را ببینیم. هویت را درک کنیم. یا عشق را ارج نهیم. جنگ ،روزمره نیست. خاصیتی دارد که روزمرگی را می درد. سوت هر خمپاره و صدای ترکیدن بمب علاوه بر تخریب فیزیکی توانایی عجیبی در تخریب روزمرگی دارد. جنگ همان “موقعیت مرزی” در اندیشۀ اگزیستانس هایی مانند کرکگاراست. واقعیت های زندگی ما در جنگ عریان می شوند. اینجاست که مرد و نامرد ،عشق و شبه عشق و… نشان داده می شود.
نوستالوژی ،نه یکی از واقعیت های زندگی انسانی که “منطق” آن است. زاییده شدن انسان در این دنیای خاکی خود زائیده شدن نوستالوژی است.
مردان و زن فیلم “روز سوم” درگیر مثلث عشق ،غیرت و مرگ هستند. همه می خواهند آنچه را که دارند حفظ کنند و به هدف برسند ، اما … اما حالتی متصور نیست که همه به خواستۀ خود برسند. مهره ها را نمی توان گونه چید که همه چیز درست شود و لاجرم باید عده ای حذف شوند و … و  کاش می دانستم که کیست که منطق این بازی بدون برد را تعیین می کند؟
برگردیم به داستان شریعتی. شریعتی برای من بازیگر این زندگی واقعی است که حیاتش نمایانگر نوستالوژی اسارت انسان است. اسارت انسان در این دنیای خاکی. یا به قول خودش در این “چهار زندان” (یعنی چهار زندان ِ طبیعت ،تاریخ ،جامعه و خود).  

21, می, 2008

کتاب “ساخت اجتماعی واقعیت”

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی,کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

      برگر

می توانید خلاصه ای از کتاب “ساخت اجتماعی واقعیت” اثر پیتر برگر و توماس لاکمن را در صفحۀ “خلاصۀ کتاب” دانلود کنید. من و دوستم (حمید) این کتاب را خلاصه کرده ایم. در واقع این یک خلاصۀ متعهد به متن است. تمام جملات از کتاب نقل شده مگر جملاتی که در کروشه آمده است. چند نکته در مورد متن کتاب و ترجمۀ آن به ذهنم می رسد که اشاره می کنم :
برگر و لاکمن در این اثر پیوند مهم و دقیقی از سطوح خرد و کلان را ارئه می دهند. این تلفیق تنها در شعار و ادعا نیست بلکه مکانیسم دقیقی را برایش در نظر می گیرند. این نکتۀ برجسته ای در ارزیابی این اثر است. نقطۀ قوت دیگر این اثر در این است که برای تحلیل جامعه به شناخت روزمره، در مقابل “نظریۀ ناب” ، اولویت می دهد. این اقدامی انقلابی است که پیشتر توسط بنیان گذاران حوزۀ مطالعات فرهنگی و اصحاب مکتب بیرمنگام در حال شکل گیری بود؛ توجه به امور پست در مقابل امور والا.
نکتۀ دیگر این است که آنها تنها به این اکتفا نکرده اند که بگویند امور و شرایط زیستی نیز در شکل گیری واقعیت اجتماعی تاثیر داشته است. بلکه سهم امر اجتماعی و امر زیستی را نیز مشخص کرده اند. در واقع آنها شرایط زیستی را ظرفیت ساز و محدود کننده ،برای روبنای اجتماعی می دانند. در اینجا، کار آنها تا حد زیادی به نظرات ادوارد ویلسون در مورد سهم زیست شناسی نزدیک می شوند. او نیز ژن ها را عاملی در جهت شکل دهی به ظرفیت های اجتماعی و تربیتی می داند.
 در مورد ترجمۀ فاسی اثر هم باید بگویم ؛ معادل یابی های مجیدی (مترجم کتاب) گاهی اوقات دردسر ساز است. او تقریباً برای تمام اصطلاحات مشهور و پر کاربرد جامعه شناسی ،معادل هایی دیگر آورده است (به عنوان مثال : سازواره برای Organism  ،برهمکنش برای Interaction و یا پرورش اجتماعی برای Socialization). با اینکه ترجمه های خوب او از آثار دشواری چون این کتاب و کتاب مانهایم ،نشان از قدرت او در ترجمه دارند ،اما به نظر می آید تا این حد شورش بر علیه ترجمۀ اصطلاحات جاافتادۀ جامعه شناسی باعث زحمت خواننده خواهد شد. 

4, می, 2008

“ما” در نمایشگاه کتاب

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                                             ketab
مثل هر سال در ایام نمایشگاه، بحث اقبال مردم به نمایشگاه مطرح می شود. باز می گویند که این اقبال همه جانبه با آمار کم کتابخوانی جور در نمی آید. پس مثل هر سال نتیجه می گیریم که مردم بیشتر برای خرید ساندویچ و سیب زمینی به نمایشگاه می آیند. این تحلیل ها را نشنیده اید؟ تحلیل های عمیق تر رادیویی می گویند مردم بیشتر پوستر و سی دی می خرند تا کتاب!
اما واقعاً چرا اینقدر اقبال به نمایشگاه کتاب زیاد و اقبال به کتابخوانی کم است؟ من با دومی کار ندارم. اما در مورد سوال اولی : به نظرم می رسد که هیچ وقت به این قضیه از بعد جامعه شناختی توجه نکرده ایم. خلاصۀ جواب من این است که ما از “ما” بودن لذت می بریم. نمی دانم تجربه اش را داشته اید یا نه. وقتی در میان جمعیت زیادی از مردم با یک قصد واحد حرکت می کنید –مثل یک راهپیمایی- چقدر احساس خوبی به شما دست می دهد. اگر تنها به نمایشگاه بروید –مثل این سال های من- فرصت فکر کردن به این بعد را هم پیدا می کنید. گام به گام با جمعیت زیادی به یک قصد حرکت می کنید. این برای ما خوشایند است. گویی که ما تأیید دیگران را داریم. همه می دانیم که کاری می کنیم که همه می کنند- خرید کتاب. مخصوصاً کتاب! کتاب نماد است. به قول بوردیو ،سرمایۀ نمادی ماست. ما با خرید کتاب –صرف نظر از مطالعۀ آن – در یک مناسک جمعی ،”سرمایه ای نمادین” را کسب می کنیم. کتاب نمادی است از موقعیت فکری ما و ما با افتخار در یک کنش مشترک جمعی این موقعیت را اعلام می کنیم.
بیشتر زجر رابینسون کروزوئه در جزیرۀ تنهایی هایش ، از نبود جمع انسان هایی بود، تا در آن جمع با دیگران احساس یگانگی کند. اگر نه در آن جزیره انواع خوراکی ها پیدا می شد که زندگی اش را با آنها سر کند. سیب زمینی و ساندویچ را می توان همه جا خورد و لذت برد. اما در نمایشگاه کتاب این تنها چاشنی یک مناسک عظیم جمعی است. پس اینقدر نگوییم ؛مردم برای خرید پوستر و سیب زمینی به نمایشگاه می روند.