30, مارس, 2008

لینکستان : شهر بی پرنده و نادرخت !

Category: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

اولین لینکستان سال جدید را با آخرین نطق پیش از دستور عماد افروغ آغاز می کنیم. نطق جالبی است ، با عنوانی که دل را به درد می آورد. بعد از آن یک مصاحبۀ تاریخ -گذشته با استاد دینانی را می آوریم. مصاحبه دربارۀ نسبیت گرایی در پست مدرنیسم است. سومین بخش مجلۀ ما هم به زندگی نامۀ سید جلال آشتیانی اختصاص دارد. چطور است از این به بعد به جای لینکستان بگویم مجله؟
جدیداً جریانی راه افتاده تا کابران اینترنتی بتوانند برای نابینایان و کم بینایان کتاب صوتی تولید کنند. همه می توانند به این جریان بپیوندند. یک داستان طنزعالی  با موضوع آلودگی شهر را  می توانید اینجا  بخوانید. و در انتها نامۀ زیبایی از سهراب از نیویورک!(هر کدام را نخواندید ،این را بخوانید.) 

20, مارس, 2008

عید تنهایی

Category: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 این اولین عیدی است که لحظۀ سال تحویل در خانه تنها هستم. اولین عیدی است که تهران هستم. اصلاً اولین عیدی است که تنها تهران هستم . برای نوشتن یک مقاله و خواندن قریب به ده کتاب باید می ماندم! کلاً سه روز به خودم مرخصی داده ام. اما اینجا در تنهایی، بوی عید را بهتر احساس می کنم.شب عیدها خوابم نمی برد. تاصبح بیدار می مانم. البته نه که فقط شب عید ها ، خیلی از اوقات، شب ها بیدار می مانم.  اما شب عید ها را حتماً . حیف از این شب های روشن نیست که می خوابید؟ می خواستم بگویم نصف عمر مفیدم ،همین شب های بیداری بوده ، دیدم همۀ عمر مفیدم این بوده !
بگذریم ؛ باید برای مقاله ام کتابی از مارکس می خواندم ؛ کتاب ایدئولوژی آلمانی. در تمام طول خواندن کتاب سرفه می کردم. کتاب قدیمی بود. از کتابخانه گرفته بودمش. برای همین گرد و خاک داشت. هر چه تکاندمش گرد و خاکش نرفت. کافی بود ناغافل یک کم سریع ورق بزنید تا گرد و خاکش راهی حلق و سینه شوند و سرفه های پی در پی به دنبالش. دیدم بیچاره ایشان (جناب مارکس) هم به تاریخ پیوسته. یعنی دقیقاً حس کردم که بد جوری به تاریخ پیوسته. جالب تر این بود که – چون کتاب در شوروی چاپ شده بود – در اول کتاب شعارهای مارکسیستی پر طمطراقی را ردیف کرده بودند که همه از جاودانگی حکایت داشت.
باز هم بگذریم ؛ باز شب عید شد و بی خوابی به سرم زد. تا یازده شب مشق هایم را می نوشتم. اما از آن به بعد یک چیزی من را به سمت اتاقم و پاکت نامه ها و خاطرات کشاند.در یک دفترچه ،نوشته بود : “تو از این دنیای لعنتی چه می دانی ؟ هیچ ! تو از خودت چه می دانی ؟ هیچ! تو از من چه می دانی؟ هیچ ! خلق السماوات و الارض بالحق . تو از حق بودن خلقت آسمان و زمین چه می دانی ؟ من که فکر می کنم معنایش این است که خداوند هیچ یک را بیهوده نیافرید و قطعآ تو نیز امشب بر روی این دایرۀ دوار نقطه ای بیهوده نیستی.” بیهوده نیستم ؟ شاید! اما چرا هستم ؟ کاش یک نفر به من می گفت. کاش کسی نامه ای می نوشت و همین را می گفت. حتی چند سرنخ معمولی هم کافی بود.باز که کاغذها و یادداشت هایم را ورق زدم دیدم جایی نوشته : “یونس (ع) به بطن ماهی گرفتار آمد . خود را در تنهایی و تاریکی یافت و به خود آمد. آنگاه که غم بر دلش حاکم شد ،در حالی که گریان بود ،ندا داد : به راستی که خدایی جز تو نیست و تو منزهی ،و من از ظالمین بودم “(*) این آیه در میان عرفای اسلامی به ذکر یونسیه مشهور شد. عرفا عقیده دارند که اگر بر تکرار و تذکر این آیه اصرار کنید ،خداوند شما را می بخشد و از غم نجات می دهد. در آیۀ بعد می آید که : ” فاستجبنا له و نجینه من الغم و کذلک ننجی المومنین ” (انبیاء .آیۀ 88)

اما به این فکر می کردم که دیدن تنهایی و تاریکی هم برای خود – جدا از طلب کمک- مقامی است. به قول نیکلا گریمالدی در کتاب ” انسان پاره پاره”:  ”این وحشی جدید [= انسان مدرن] ،بخت آن را خواهد داشت که به دلیل بی احساسی در برابر بدبختی ،احساس خوشبختی کند.” اعتراف می کنم که احساس نوستالوژیک بدبختی و گرفتاری بیش از آنکه در روز به سراغم آید ،شب هایم را پر می کند. البته بسیار شده که روز هم این احساس را داشته باشم . مطمئناً این روزها بهترینشان اند. اگر تصمیمات سرنوشت ساز را می شد نیمه شب ها گرفت نه وسط روز خیلی خوب تر می شد! از تمام دوستان و آشنایانی که در طول روزهای این سالها ناراحتشان کردم عذر می خواهم. شب ها که از خوابِ روز بلند می شوم خیلی برایتان دعا می کنم. (تمام کسانی که این صفحه را می خوانند می توانند این را به خودشان بگیرند.  : ) ) 
چه شد که به اینجا رسیدم ؟ بگذریم ! بی خوابی شب عید این تبعات را هم دارد دیگر.

(*). و ذالنون اذ ذهب مغضباً فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحنک انی کنت من الظلمین .  

12, مارس, 2008

تجدد ؛از نگاهی دیگر

Category: کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

تجدد از نگاهی دیگر” کتابی است در 196 صفحه از حسین کچویان (استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران). کچویان معتقد است این کتاب از مهم ترین کتب اوست و ایده های مرکزی او در بارۀ تجدد در این کتاب مطرح شده اند. این کتاب “پیش درآمدی مجمل یا مقدمه ای ابتدایی” است بر آراء اریک وگلین (Eric Voegelin) متفکر آلمانی و “امهات و رئوس دیدگاه های این متفکر را بیان می کند”. وگلین از آن دسته متفکرین معاصری است که بر علیه تجدد طغیان می کنند. هدف دیگری که کچویان بدان اشاره می کند این است که دیدگاه دیگری به تجدد را به خوانندگان معرفی کند که در آن، تجدد ” به عنوان شکل بدعت آمیزی از مسیحیت” در نظر گرفته می شود.
 این متن در واقع خلاصه ای از کتاب نیست. به دلیل نحوۀ تدوین و فصل بندی کتاب ،تهیۀ خلاصه ای از آن سخت است. متاسفانه این کتاب توسط ناشری نامعتبر منتشر شده است که این خود باعث شده کیفیت چاپ بسیار نازل باشد . همینطور باید اشاره کرد که این انتشارات در واقع برای توزیع کتاب فکری نکرده است! همۀ این مسائل دست به دست هم داد که نکاتی از کتاب که به نظر من ،نکات اصلی آن هستند در قالب این متن در سه بخشتاریخ ،تجدد واعاده- آورده شوند. برای دانلود این خلاصه به صفحۀ خلاصۀ کتاب مراجعه کنید.(در سه صفحه با فرمت (P.D.F
 
 
مرتبط بیرون از کلمه یک نظریۀ تازه در نسبت دین و تجدد  :و نقد وبلاگِ انسان شناسی و جامعه شناسی 

2, مارس, 2008

چگونه فلسفه بخوانیم؟

Category: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

صفحۀ فرهنگ و اندیشۀ روزنامۀ ایران
                                                                                                     

* اين نوشته ترجمه يك بخش از كتابچه راهنماى مدرسه اقتصادى لندن (LSE ) است كه به دانشجويان جديد الورود كارشناسى ارشد فلسفه علوم اجتماعى داده مى شود. در اين بخش توصيه هايى براى مطالعه فلسفه شده است.
توصيه هاى زير اصولاً براى دانشجويانى است كه تازه فلسفه را شروع كرده اند، با اين حال اميدواريم اين مطالب براى كسانى كه سابقه مطالعه فلسفى دارند نيز مفيد باشد.
ديدگاه شما براى مطالعه كتاب يا مقاله مى بايست ديدگاهى انتقادى و سؤالى باشد : هدف شما اين نيست كه مطلب مورد نظر را با حداكثر سرعت ممكنه بخوانيد و تصور كنيد كه « بالاخره آن را خواندم»؛ بلكه هدف آن است كه فهمى از آن حاصل كنيد.چنين هدفى، مطالعه اى آرام، به همراه توقف هاى مكرر را مى طلبد براى آنكه ببينيد آيا مى توانيد مبحث را به صورت خلاصه با كلمات خود تكرار كنيد يا نه! و هم براى اينكه به نكاتى توجه كنيدكه فهم آنها دشوار است يا با نويسنده بر سر آنها اختلاف داريد.شما نياز خواهيد داشت كه برخى متن ها يا صفحات را بيشتر از يك بار بخوانيد.ما تأكيد بيشترى بر مطالعه دقيق و عميق داريم تا مطالعه وسيع .ممكن است مفيد باشد كه با همكلاسى هاى خود، گروه هايى براى مطالعات غير رسمى شكل دهيد.
مطالعه فلسفه ساده نيست.از ويتگنشتاين نقل شده است كه اين كار را، «گونه اى عذاب» توصيف كرده بود.(كسانى كه حداقل كارهاى ويتگنشتاين متأخر را مطالعه كرده باشند ممكن است با او احساس همدردى كنند!) به طور كلى شما مى بايست در مطالعه، ديدگاهى انتقادى داشته باشيد، نبايد به سادگى خيال كنيد كه يك نويسنده لزوماً درست گفته است.در اينجا سؤالاتى كلى وجود دارد كه اهميت دارد هميشه در حين مطالعه مدنظر داشته باشيد :
الف) ايده اصلى چيست هر اثرى كه از شما خواسته مى شود آن را مطالعه كنيد، در باب نتيجه اى استدلال مى كند.اين مهم است كه، به وضوح، متوجه شويد اين نتيجه چيست.يك روش براى اينكه چك كنيد آيا متوجه آن شده ايد يا نه، اين است كه ببينيد آيا مى توانيد ايده اصلى را توضيح دهيد! آن هم نه با عبارات نويسنده بلكه با كلمات خودتان.
ب)استدلال براى آن ايده اصلى چيست چه فروضى صريحاً بيان شده اند چه استنتاجاتى آورده شده اند چه شواهدى، اگر لازم بوده، براى فروض مطروحه، ارائه شده است آيا آنها مستقلاً موجه هستند معمولاً فلاسفه بيانى غير شفاف دارند؛ سعى كنيد فروضى كه آنها بدان تكيه دارند را، كاملاً به روشنى بيان كنيد.اگر استدلال به نظر نامعتبر مى آيد سعى كنيد تصور كنيد چه فروض ديگرى براى معتبر شدن آن نياز است.شايد نويسنده ضمناً چنين پيش فرض هايى را در نظر گرفته باشد.ممكن است همينكه اين «فروض ضمنى» بيان شوند، غيرشفاف تر از آن به نظر برسند كه نويسنده خود مى پنداشت.اين نكته انتقادى خوبى است : نويسنده، در اين قسمت استدلال، نياز داشت تا چيزى مانند
X را مفروض بگيرد، اما همين كه ما X را بررسى مى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه اين فرض كاذب است (يا اينكه صدق آن بديهى نيست)، و طبيعتاً نياز به استدلال دارد.
ج) حتى اگر شواهدى براى فروض ارائه شده بود، آيا در واقع مى بايست پذيرفته شوند آيا فروض برابر موجهى وجود دارند كه به نتايج متفاوتى برسند اگر فرض، صورتى كلى دارد، آيا واقعاً به طور كلى به كار مى رود يا مثال هاى نقضى هم وجود دارد اگر فرض نياز به اصلاح و تصحيح دارد تا مثال نقض را در نظر آورد، آيا بعد از آن نيز استدلال منسجم مى ماند
د)اگر نتيجه صادق باشد، چه چيزهاى ديگرى از آن منتج مى شوند حتى اگر استدلال به نظر قانع كننده برسد، شما مى بايست نتيجه را «آزمون» كنيد.بدين وسيله كه ببينيد چه چيزهاى ديگرى از آن حاصل مى شود.اگر برخى از اين پيامد ها[ى استنتاجى] اشتباهند، بنابراين آن نتيجه مى بايست اشتباه باشد، و اين به نوبه خود بدان معناست كه يكى از فروض- كه كلاً به نظر شما موجه مى رسد- بايد، در واقع، اشتباه باشد.(به خوبى درباره منطقى كه در اين پاراگراف طرح شده، فكر كنيد.
پس، به آرامى مطالعه كنيد و تنها مطالب را نبلعيد ـ فكر كنيد، واكنش نشان دهيد، تحقيق كنيد.
*(مترجم : سید مرتضی هاشمی مدنی)
پ.ن : به صورت اتفاقی در همین صفحۀ روزنامه مطالبی از استادم ،دکتر سعید زیباکلام ، و دوست اینترنتی ام شهاب اسفندیاری چاپ شده است.