فوریه 25, 2008
در دومین لینکستان وبلاگ، شما گفتگویی را با عزت الله فولادوند خواهید خواند که به تجربیات خود در زمینۀ ترجمه می پردازد. برنامۀ رادیویی دارالفنون یک خطابه از سید حسین نصر را پخش کرده که او در آن خطابه به بیان چکیده ای از اندیشۀ خود می پردازد. همینطور متنی از شهید آوینی به تازگی منتشر شده که به خوبی به بیان دیدگاهی سنت گرایانه می پردازد . “زمینه و زمانۀ ژیلستون” گزارشی است که در تهران امروز چاپ شده و به زندگی و اندیشۀ اتین ژیلستون فیلسوف مشهور معاصر می پردازد. همان طور که می دانید ژیلستون جزو معدود پژوهشگران معاصر بود که به فلسفۀ قرون وسطی می پرداخت.
در انتها سخنرانی سید حسن نصرالله درباب” شهادت و مرگ” و شعری با عنوان “نگاه”، دربارۀ شهدا.
فوریه 20, 2008
شاید خوشبینانه بود که گفتم از دل این بی نظمی سیاسی ،نظم نوینی زاده خواهد شد. اما هر چه از امید ها گفتم باید از بیم ها هم گفت. تهدید اصلی که در فضای سیاسی ایران بیم آن می رود “مسالۀ اخلاق” است. بی اخلاقی سیاسی ،معضل ساده ای نیست که تنها بتوان با تصویب قوانینی از آن جلوگیری کرد ، که اصولاً به نظر نمی رسد خلقیات و رفتارهای جاافتاده در فرهنگ یک ملت را بتوان با ضمانت اجرایی رسمی تغییر داد (البته این نفی تاثیر آن نیست). گذشته از آن بی اخلاقی ،محدود به تعاریف و مصادیقی که در این قوانین از آنها یاد می شود ،نمی ماند.
احمد بورقانی مصاحبه ای دارد که حدود دو سال پیش چاپ می شود. من گاهی اوقات صفحات روزنامه ای که موضوعات جالبی دارند را نگه می دارم. معمولاً این تکه های روزنامه مربوط به امور سیاسی نیستند. اما اتفاقاً قسمت هایی از صحبت مرحوم بورقانی برایم جالب بود. پس آن را نگه داشتم. در جایی او می گوید :
[با خودم] “گفتم، اگر به موقع انسان كنارهگيري نكند بد موقع و بدجور كنارت ميزنند. اين در تاريخ قابل مشاهده است. كنارهگيري من، البته دليل ديگري هم دارد. احساس ميكردم در حوزه سياست در ايران جوانمردي روز به روز كمتر ميشود. رفتارهاي سياسي در ايران مثل همه جاي دنيا ميشود و ما كه در يك فرهنگ عياري و جوانمردي بزرگ شديم، فهم و هضم بسياري از مسائل برايمان دشوار بود. نوع برخوردي كه با نيروهاي سياسي و اتهاماتي كه متوجه آنها ميشود و همينطور فشارهاي ناصوابي كه افراد با آنها روبهرو ميشوند، همه نمايانگر اين است كه جوانمردي در سياست ايران در حال رنگ باختن است. قرار نبود اين اتفاقات بيافتد. قرار نبود ما همه اصول اخلاقي را زيرپا بگذاريم.“
بدون اینکه مواضع سیاسی او را بپذیرم یا رد کنم ، به نظرم می رسد که این سخن اوج مظلومیت نسل آرمان اندیش پدران ماست که از آنها صحبت کردم. وقتی که در برابر آن آرمان بزرگ انقلاب ،ابتذال بی اخلاقی در برابرشان ظاهر می شود.
فوریه 4, 2008
سالهاست ،شاید بعد از فوت “پدر بزرگم” ، که وقتی یکی از آشنایان فوت می کند ، طنین موسیقی آرامی را می شنوم. انگار کن ،موسیقی حرکت کاروانی باشد که آهسته می رود. بعد از شنیدن خبر فوت ، گویی ریتم زندگی آرام می شود. سخنانِ همه آرام است. از کوچه صدایی نمی آید .کسی نمی خواهد تلویزیون ببیند. همه در فکر فرو می روند. “معنای زندگی” دوباره برای آدم ها مساله می شود. تا این موسیقی را می شنوم ، می روم سراغ دفتر خاطراتم. اصلاً اگر صفحات این دفتر را بخوانی ، عطر این کاروان را حس می کنی.صدایش را می شنوی ، بس که در لحظات “رفتن” به سراغش رفته ام.
بگذریم ، چیز دیگری می خواستم بگویم. جوانان انقلابی دیروز، که پدران نسل ما هستند ، داستان عجیبی دارند. باید اعتراف کنم نسل انقلابیون ما ،نسل “مردمانی دیگر” بود. شاید در تاریخ ایران بعد ها با اعجاب از آنها یاد کنند.نسلی که سالها مبارزه کرد ،انقلاب کرد ،جنگید ، سازندگی کرد ، به اصلاحات رسید و تا امروز… . اصلاً نمی شناسم نسل دیگری را در تاریخ ،که اینقدر دنیای خود را تغییر داده باشد. تک تک اعضای این نسل داستانی دارند که برای تاریخ باید بماند. داستان این “دیگر مردمان” ،تراژدی تاریخ معاصر ماست. گر چه طبیعی است که بعد از کنش جمعی عظیمی مانند انقلاب اسلامی 57 ،دیگر آن یکپارچگی و وحدت دوامی نیاورد و اگر جنگ هم نمی گذاشت تا اختلافات سیاسی و عقاید ظاهر شود ، گریز و گزیری نبود که بعد از جنگ همه به خانۀ خود برگردند. این بازگشت به وضع آرامش به قامت این نسل ناساز بود. برخی اصلاح طلب برخی اصولگرا برخی میانه ،برخی … . اما باز همه در مبارزه بودند.
شاید تطبیقی با فضای سیاسی دیگر کشور ها سودمند باشد. به نظرم می رسد ،هیچ کجا اینقدر فعالان سیاسی ،”درگیر” نیستند. ما دو یا چند حزب حرفه ای نداریم تا فعالیت های سیاسی در آن جریان یابند. قانون محکمی که آنها را محدود کند یا ضمانت اجرایی داشته باشد وجود خارجی ندارد. بی نظمی بیداد می کند.
شاید فضای کنش سیاسی ایرانی ،فضایی منظم نباشد ولی من به این معتقدم که اینان خود هر روز “نظم” را تعریف می کنند. دنیایشان را می سازند. باید دید از دل این تکثر”نظم ها” چه چیز حاصل می شود. ایده های نابی که شاید تمدن ساز باشند از این فضای اغتشاش و بی نظمی در می آیند. زمانه آبستن تحولات جدیدی است.تک تک جوانان انقلابی دیروز برای من اسطوره اند.فارغ از آراء و مواضعشان همه “مردانِ مرد”ی بودند برای تغییر دنیا.اما این داستان بماند ،بماند برای تاریخ.
***
احمد بورقانی (پدر دوستان خوبمان سهام الدین و کمال الدین ) درگذشت.