20, ژانویه, 2008

سنت چیست؟(2)

Category: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

“ما کان ابراهیم یهودیاً و لانصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین”(1)

Quote2

سنت چیست؟ ابتدا لازم است اشاره کنم که این مفهوم تا چه اندازه محل مناقشه بوده. در پست گذشته تنها به برداشت عده ای از متجددین از سنت پرداختم. اما باید گفت که مفهوم سنت -مانند مدرنیته- محل مناقشات بسیاری است. تصویری که اینجا -مختصراً- ارائه می دهیم ، اختصاص به فلسفۀ سنت گرایانه (Traditionalism) دارد. این تصویر به دلایل مختلفی در اعصار اخیر مورد بی توجهی قرار گرفته است. اما باز این بدان معنا نیست که تعریف ما فی البداهه و متعلق به دوران اخیر است. در واقع انسان سنتی همیشه با این تصویر زندگی می کرد . ما به این دلیل امروزه به آن اشعار داریم که در فضایی متفاوت (فضای تجددی) قرار گرفته ایم. یعنی با فاصله ای که از سنت گرفته ایم ،امروزه می توانیم آن را بشناسیم و به مثابۀ مفهومی خاص آن را تعریف کنیم. در حالی که انسان سنتی چون غرق در سنت بود ، بدین گونه بدان اشعار نداشت و این ماجرای همان بچه ماهی ای است که از مادر می پرسد “این آب که می گویند کجاست؟! به گفتۀ استاد نصر “توسل به مفهوم سنت به صورتی که در جهان معاصر دیده می شود ،به یک معنا ،خود نوعی نابهنجاری است که به موجب نابهنجاری ای که عالم متجدد – من حیث هو- را تشکیل می دهد ،ضرورت یافته است.”(2)
 

Quote1


برای فهم سنت باید دایره ای را در ذهن مجسم کنید. در داخل این دایره دایرۀ کوچکتر و مرکزی وجود دارد.آن دایرۀ مرکزی در دید سنت گرایانه “حقیقت مطلق” است. یعنی حقیقتی که تام است و عاری از هر رنگی. این حق مطلق در حیات بشری چه جایی دارد؟ این همان وحی است که از طریق پیامبر ،رسول (در اسلام)،لوگوس یا کلمه (در مسیحیت) یا بودا و… به جوامع بشری پای می گذارد. در واقع حقیقت مطلق آن است که بر قلب پیامبر نازل می شود. اما همین که به زبان در آید ،مومنانی را جذب کند و مومنان آن را به کار برند ،اینجا بعد دوم سنت ظهور می یابد. که مساحت همان دایرۀ بزرگتر است منهای آن دایرۀ مرکزی کوچکتر. در واقع سنت از این حیث دو بعد دارد. یکی “حقیقت مطلق” و دیگری “تجلی تاریخی” آن.
وقتی حقیقت مطلق از آن یکپارچگی ، بسیط بودن و بی رنگی خارج شد ، تجلی تاریخی آن دیگر یک دست نیست. اینجاست که سنن مختلف (از جمله سنت اسلامی ،بودایی ،مسیحی و یهودی و …) به وجود می آیند. به قول حکیم قونیه ،چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسیی با عیسیی در جنگ شد. آنگاه که امر مطلق به حیات انسانی راه یافت ،مومنان آن را در ساخت بنا و معماری ،ساختار های حقوقی ، ساخت نهاد های اجتماعی ،هنر و دیگر حوزه ها به کار می گیرند. راه ها ،در این اشتقاقات کثیر عالم انسانی، همه رو به سوی حقیقت مطلق دارند. اگر اعراضی از حقیقت وجود دارد تبعی ، انحرافی و عرضی است. (برعکس تجدد که ذاتاً شر است و عرضاً خیراتی برای بشر دارد.) راه هایی در درون سنت برای وصول به حق موجود است. این راه ها برای مردم عادی همان ساختار های بیرونی است که او را به حق راهنمائی می کند. شرع و حکومت آن ،در واقع ظاهر سنت است ،برای مردم تا به کمال شأن خود برسند. اما دین و سنت در این معنا ،باطنی هم دارد که مخصوص خواص است. آنکه به بطن سنت راه می یابد عارف سالک است. کسی که حق بر او “تجلی” می کند.
دیدیم که در متن بالا دو بار اصطلاح تجلی به کار برده شد. یکی در بیان “تجلی تاریخی ِ” حق ِ مطلق در عالم کثرات و یکی هم به معنای “تجلی حق بر سالک”. “در مکتب ابن عربی تجلی در کنار نقش سلوکی[برای عارف] به نظریه ای وجودشناسانه تبدیل شده که عهده دار تبیین نظام هستی و نحوة ارتباط حق و خلق و ربط جهان نموداری کثرات با وحدت مطلق حق است . این تلقی وجودشناسانه در شکل ساده و شاعرانة آن در بین صوفیه وجود داشت.”(3)  در واقع سنتگرایان ، معتقدند ،هر دوی این تجلیات ،(سلوکی و وجود شناختی) با حکمت خالده (=جاویدان خرد =Philosophia Perennis) پیوند دارند. 
سنت را در اینجا من معادل دین –به معنای عام -گرفتم. سنت از لحاظ لغوی به معنای انتقال است و این معنای به هم پیوستگی را نیز در نظر مجسم می کند.(4) در واقع اینجا سنت ،”خدا” را با “انسان” و کثرات جهان انسانی را با حق مطلق پیوند می دهد. در این حال مشکل معرفت شناختی ای در پیوند نسبی پنداری با مطلق انگاری پیش نمی آید. عالم خاکی ،همان تکثرات بی حد و حصری است که در پرتو امر مطلق وجود می یابند. همچنین اینجاست که سنت وجه مشترک ادیان گوناگون می شود. در اینجاست که شوان(
F.Schuon) از “وحدت متعالی ادیان” صحبت می کند. (5) یعنی گوهر و ذاتی واحد در میان تمام تمدن های سنتی و ادیان.  

1. قرآن کریم ، سورۀ آل عمران ،آیۀ 65.
2.سید حسین نصر ، “معرفت و معنویت” ،ترجمۀ :انشاالله رحمتی ،دفتر پژوهش و نشر سهروردی ،1385 ،ص 152.
3. دانشنامه جهان اسلام ، مدخل “تجلی”.
4.سید حسین نصر ،همان ،ص163.
5.” F.Schuon ,”The Transcendent Unity of Religions
پ.ن : نقل قولهای گرافیکی از سایت : http://www.worldwisdom.com/Public/index.asp

لینکستان : من می گویم شما بگریید

Category: لینکستان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

اینها لینک مطالبی است که از آنها در این چند روزه استفاده کرده ام :
ابتدا ترجمۀ خطابه ای از امام حسین (ع) با عنوان “ای عالمان دین” و اولین قسمت یادداشت هایی با عنوان “مقتل شناسی” و همچنین یادداشت جالبی دربارۀ “ثارالله” از بهاءالدین خرمشاهی.
بعد از آن مصاحبۀ کوتاهی است با “سید حسین مدرسی طباطبائی” که به مباحث اخیر دربارۀ نظریۀ علماء ابرار که حول مقاله ای از محسن کدیور در گرفت، راجع است.
مجموعه ای از سخنرانی های معلم شهید علی شریعتی که حداقل دو سخنرانی “مسئولیت شیعه بودن”و “نقش انقلابی شیعه” ایشان را- در این ایام- توصیه می کنم.
چهره های خدا” به روایت جواد کاشی مانند بسیاری از یادداشت های او خواندنی است . در آخر هم شعر معروفی از سیف فرغانی با عنوان “من می گویم ،شما بگریید“.

6, ژانویه, 2008

سنت چیست؟

Category: فلسفه و عرفان,مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني


می خواستم در چند مطلب به برداشت هایم از فلسفۀ سنت گرایانه بپردازم.برای شروع کار در این فضای جدید دودل بودم که این مطالب را در وب منتشر کنم یا نه.بحثی که با علی شاکر در گرفت من را به نوشتن واداشت.

***

سنت در نظر مدرن ها معمولاً به صورتی کاریکاتوریزه و امری یک دست پنداشته شده. مثلاً در جامعه شناسی (به عنوان یکی از مهمترین محصولات تجدد) پیش فرض و تصوری غلبه دارد که حتی جامعه شناسان را از پرداختن به سنت منع می کند. بدین نحو که سنت را معادل خامی ، دوران بیماری ها ، استبداد های سیاسی و اسارت انسان در بند عقاید خرافی می دانند. این انگاره را می توان به وضوح در بسیاری از سنخ شناسی های جامعه شناسان -مخصوصاً- کلاسیک دید.از گزلشافت/ گماینشافت تونیس بگیرید تا جامعۀ مکانیکی/ ارگانیکی دورکیم و جامعۀ سنتی/ عقلانی وبر.
این محدود به کلاسیک ها نمی شود.در جامعه شناسی مدرن معاصر در این انگاره تغییر چندانی صورت نمی گیرد . در حوالی این زمان ،دورۀ تجدد کلاسیک به پایان رسیده و معایب و معضلات آن آشکار شده.شور و شوق دوران روشنگری به پایان رسیده و عقل خود بنیاد انسان مدرن مضرات خود را نمایان کرده. در این زمان جامعه شناسان ،با نارضایتی از عدم تحقق اهداف روشنگری به نفی نتایج آن می پردازند و خواهان تحقق “اهداف اصیل” این جنبش هستند. به عقیدۀ من ،”مدرنیتۀ ناتمام” هابرماس(
Modernity-an incomplete project) و یا نارضایتی های نئومارکیسیست های مکتب فرانکفورت مانند مارکوزه و اثر مهم “دیالکتیک روشنگری” هورکهایمر و آدورنو (1)مربوط به این دوره است. مثلاً مارکوزه از جامعۀ صنعتی ایده آلی صحبت می کند که امروزه تا حدود زیادی محقق شدهاو معتقد است نظام سرمایه داری بر این جامعۀ صنعتی ایده آل عارض شده و مانع ظهور ظرفیت های بی نظیر آن در جهت تحقق جامعه ای باز با انسان هایی برابر است.(2) در این دوره از تجدد جامعه شناسان به نقد از آن می پردازند اما این نقدها نقدهایی ناشی از علائم بیماری تجدد است. آنها خواهان تحقق تجددی هستند که ابتدا تصور می رفت به ساخت “بهشت زمینی” می انجامد. باز در اینجا روشنگری (Enlightenment) پایانی فرخنده بر دوره ای سیاه – یعنی سنت – تصور می شود که دچار عوارضی شده و آن عوارض مانع تحقق کامل ایدۀ آزادی بشر شده است.
در دوران مابعد التجدد (
Post-modernism) ماجرا شکل دیگری می یابد. در این دوره به نظر می رسد کل سوال پاک می شود .در واقع مابعدالتجدد ،تهدیدی برای جامعه شناسی با آن ایدۀ جهان شمولی قوانین و روایتی خاص از عقلانیت است. به این معنا که با پذیرش انواع اقسام تکثرات تاریخی -فرهنگی و تکثر عقلانیت ها جایی برای فراروایت باقی نمی ماند. این امکانی برای تفکر دوباره دربارۀ سنت برای انسان مدرن فراهم می کند. گرچه از دید سنت گرایانه این نیز نه تنها فرصتی برای ظهور سنت نیست بلکه تهدیدی به مراتب سخت تر برای آن محسوب می شود. چون دراینجا باز تجدد اخیر یا همان مابعدالتجدد است که قواعد بازی را تعیین می کند. عقلانیت دینی و سنتی هم می تواند به عنوان یکی از عقلانیت ها اجازۀ ظهور داشته باشد اما ادعای حقیقت آن در همان محدوده معتبر برشمرده می شود. اگر تجدد به مقابله با سنت و در مرکز و قلب آن به نفی و رد دین-دراشکال مختلف- می پرداخت ،مابعدالتجدد اصولاً قواعد بازی را از نو می چیند و با دادن گونه ای آزادی به سنت ،در واقع آن را در رده ای هم سطح با دیگر فضاهای فکری قرار می دهد و جوهر تمامیت خواه و فراگیرندۀ آن را نفی می کند. به این معنا مابعدالتجدد خطری به مراتب بیشتر و عظیم تر برای سنت محسوب می شود. اینجاست که سنت اگر قواعد بازی مابعد التجددی را بپذیرد ،جوهر خود را نفی کرده. این خطر به مراتب سخت تر از خطر مدرن ها بود که به مخالفت رویاروی با سنت می پرداختند.
برخورد جامعه شناسان با سنت در تمامی این دوره ها (دوران تجدد کلاسیک ، تجدد میانی و مابعدالتجدد) با غفلت از شناخت روح حاکم بر آن بوده است. شاید سوالی پیش آید که منظور از روح حاکم بر سنت (یا روح حاکم بر مدرنیته) چیست.در جواب باید گفت :سنت گرایان دیدگاهی ذات گرایانه (
Essentialistic approach) دارند. به این معنا که سنت با همین ابهام و گوناگونی اش دارای “ذاتی” است که در مقابل “ذات مدرنیته” -با تمامی اشکال ظهورش- قرار می گیرد.
“امروزه ،نقادی علیه جهان متجدد و تجدد گرایی ، از آثار شاعران گرفته تا حتی تحلیل های جامعه شناسان ،به امری پیش پا افتاده مبدل شده است.ولی مخالفت “سنت” با تجددگرایی که به لحاظ اصول و مبادی ،مخالفتی تمام و کامل است ،برگرفته از مشاهدۀ واقعیات و پدیده ها و یا تشخیص علائم این بیماری نیست.این مخالفت برپایۀ مطالعۀ عواملی که این بیماری را موجب شده اند، استوار است.”(3)
در قسمت بعد به این می پردازم که سنت گرایان ،سنت را چگونه تعریف می کنند.

  1. ن.ک :هورکهایمر ،آدورنو ، “دیالکتیک روشنگری”
  2. ن.ک : مارکوزه،هربرت ،کارل پوپر ،”انقلاب یا اصلاح”
  3. سید حسین نصر ، “معرفت و معنویت” ،ترجمۀ :انشاالله رحمتی ،دفتر پژوهش و نشر سهروردی ،1385 ،ص.182.