26, دسامبر, 2009

دین اصیل

دسته: فلسفه و عرفان, مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

اگر طالب بودید در میانه ی شور و احساس عاشورایی کمی هم از ربط عاشورا با سنت های جاودان الهی بدانید، توصیه می کنم به این یادداشت کوتاه از حضرت آیت الله آقا سید مصطفی محقق داماد مراجعه کنید. یادداشت کوتاه و در عین حال عمیقی است.

این یادداشت در واقع تفسیری است از آیه ی هشتاد و دوم سوره ی اسراء که می فرماید: “و ما قرآن را که برای مومنان مایه ی شفا و رحمت است فرو می فرستیم، و ستمکاران را چیزی جز زیان نمی افزاید”.

همیشه با خواندن این آیه و آیات مشابه فکر می کردم؛ یعنی چه که قرآنی که مایه ی شفا و رحمت است، برای ستمکاران مایه ی زیان می شود؟ مگر نیست که می گویند پیامبر “رحمت للعالمین” بود؟ دقت دارید؟ “رحمت للعالمین” نه “رحمت للمومنین”! پس چگونه است که قرآنی که سخن خداوند است، مایه ی زیان عده ای می شود؟ مگر می شود که “قرآن ناطق”، رحمت للعالمین باشد و “قرآن صامت”، برای مومنان رحمت باشد و نه برای دیگران؟

سخن استاد محقق داماد این است که دین شمشیری دو لبه است. اگر در آزادی و با معرفت برگزیده شود، در قلب انسان نفوذ کند و انسان با یک تصمیم و اراده ی درونی انتخابش کند، بین خواست خدا و خواست انسان، هماهنگی ایجاد می شود. پس این دین، اصیل است. اما اگر دین تنها به واسطه ی زور یا وراثت و فرهنگ به فردی برسد، بدتر موجب نوعی اعتماد به نفس کاذب می شود. ممکن است نوعی “ابزار توجیه” زشتی ها شود. این دین، کاذب و جعلی است. هر چند پر طمطراق و با تشریفات باشد.

تفسیر استاد اینگونه است که امام حسین (ع)، روز تاسوعا را از دشمن مهلت خواست تا در آن زمان به یارانش فرصت دهد که این انتخاب را انجام دهند. یعنی فضای باز و آزادی به وجود آورد که اصالت دین هر فرد مشخص شود. گفتند “هر که می خواهد برود” و کسانی که شک کردند، رفتند. این شک مربوط به یک لحظه نبود. آنها در دل ایمان نیاورده بودند، پس در محیطی که انتخاب به خودشان واگذار شد و دیگر سنت ها و فرهنگ و اجتماع شان راه مطمئنی در برابرشان قرار نمی داد، نشان دادند که دین قلبی شان، لاغرتر است از آنچه که لغلغه ی زبان شان است.

آن دینی که تنها در بیرون است، آن دینی که با معرفت باطنی عمیق انتخاب نشده است، بدتر باعث گمراهی می شود. کما اینکه اصحاب جمل و بسیاری از لشکریان عمر سعد در راه بهشت شمشیر می زدند. برای همین حتی از کشته شدن هم ترسی نداشتند.

همین درک، کلید فهم رفتار اسلامگرایان رادیکال دنیای ما مانند وهابیون است. آنها که خود را به راحتی منفجر می کنند تا به بهشتِ وعده داده شده برسند. ایمان کاذبی دارند، که درونی نیست. تنها کافی است که آنها را لحظه ای در برابر یک فضای فارغ از فرهنگ و سنت هایشان قرار داد. یک نوع خلاء تئوریک کافی است که در همه چیز شک کنند. باید یک بار، تصمیم را به خودشان واگذار کرد، تا مرجعیت سنتی برایشان تصمیم نگیرد. آن وقت توخالی بودن ایمانشان را بهتر درک می کنند. این درک، گاهی برای ما دردناک هم هست.

گویا یکی از راه های امتحان خداوند اینگونه است که چنین فضای خلائی را برای ایمان های کم عمق ما فراهم می کند. امام آنگونه ،–با بحل کردن همه و خاموش کردن چراغ- در شب عاشورا چنین فضایی را برای یارانش ایجاد کرد و همین گونه ابراهیم نبی (ع) با خوابی که دید آزمایش شد. حتی امام حسین خود هم همین گونه آزمایش شد، آنوقت که علی اکبر و علی اصغرش را در جلوی دیدگانش شهید کردند و تفاوت ابراهیم و حسین در این است که آزمون حسین دشوارتر بود.

لا حول و لا قوه الا بالله

پ.ن: تازگی ها دارم به “اصالت” فکر می کنم. درباره اش بیشتر می نویسم.

مرتبط در کلمه: علیه تردید | تضاد تراژیک اسطوره

10, آگوست, 2009

از پشت فرمول ها …

دسته: مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

بیمار خنده های توام بیشتر بخند!
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب!

پ.ن1: با آن همه نواقصش این یک خط دیالوگش می ارزید که آدم، سریال یوسف پیامبر (ع) را پی بگیرد:

یوسف (ع) : تویی زلیخا؟

زلیخا: من، بودم. حال همه تویی یوسف. زلیخایی در میان نیست.

6, آگوست, 2009

خرما

دسته: مناجات, یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

تکه ای از خاطرات سفر حج (شعبان سال 1387)

 

امروز پنج شنبه بود. عرب ها مقیدند که دو شنبه ها و پنج شنبه ها روزه بگیرند. مخصوصاً که به ماه رمضان نزدیک می شویم. بعد از نماز مغرب داشتم در مسجد النبی راه می رفتم. عرب ها ،گعده ای دور هم جمع شده بودند و با خرما و چای افطار می کردند. صحنه ی جالبی بود. دلم خرما خواست!

قرآنم را بغل گرفته بودم و عین بچه های مادر گم کرده، بین عرب ها قدم می زدم. می خواستم بروم به “روضه ی مبارکه” (1) و آنجا نماز مغربم را بخوانم. دلم خرما خواست. قرآنم را چسباندم به قلبم.

سجاده ام را در صحن اصلی مسجد النبی انداختم. دور تا دورم را عرب ها با دشداشه ی سفید گرفته بودند. دستار عربی سفیدم را تا کردم و روی زمین گذاشتم. قرآن و عینکم را روی دستار گذاشتم. دنیا را بدون عینک دوست تر دارم. مات می شود. “همه” را نمی بینم. “هم-همه” را می بینم. در نماز مسجد النبی همیشه عینکم را برمی داشتم. بر خلاف توصیه ها ، چشمم را به مهرم نمی دوختم. به روبرو خیره می شدم؛ به همهمه ی مات!

می دانستید روایات معتبری هست که خانه ی امام زمانمان (عج) در مدینه است؟ با خودم فکرکردم …فکر که نه خیال کردم! خیال کردم که چه خوب می شد که تا سلام نماز را می دادم ،”آقای عرب” می آمد و روبرویم می نشست و می گفت “تقبل الله”! دلم خرما می خواست. آخه ما هم روزه بودیم (2).

فردا – نیمه ی شعبان- می رویم که مُحرِم شویم. تمام شد. مدینه ام تمام شد. امام زمان ندیده از مدینه رفتیم … خرما نخورده از مدینه رفتیم!

 

مرتبط در کلمه: امیدواری و مولای یا مولای

 

 

1.روضه ی مبارکه : ما بین خانه و منبر پیامبر (ص) که در حدیثی اشاره شده که قطعه ای از بهشت است و نماز خواندن در آن ثواب بسیاری دارد. برای همین همیشه شلوغ است و برای گیر آوردن جا باید چند دقیقه ای منتظر ماند.

2. مدینه خانه ی مومن است. مسافر در آنجا هم نمازش را کامل می خواند و هم می تواند سه روز روزه بگیرد.   

3, ژوئن, 2009

قدیّس

دسته: آدم ها, مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

                          

                          

 

دو سال پیش بود، شاید. رفته بودیم دیدن یکی از مسئولان انتشارات “سوره ی مهر”.  دوستانم می خواستند مصاحبه ای با او بگیرند. در میان صحبت هایش اشاره کرد به عکسی از امام خمینی که پشت سرش بود. گفت: “این عکس برای شما یک عکس از زمان جوانی امام است. از نظر شما این تنها یک عکس خوب از جوانی امام است. اما برای ما در جوانی، این عکس ِ امام نبود. تصویر ذهنی ما بود از یک پیامبر؛ تصویر یک قدّیس.” تنها عکسی بود که از امام در اتاقش داشت.

 

در این غوغای انتخابات خیلی دلم می خواست کسی بود که با جان و دل برایش تبلیغ کنم، کسی که تمام تعهد سیاسی ام را از آن خود کند. دنبال کسی می گردم که کامل باشد و ناکام می مانم. سیاست، عرصه ی ظهور قدّیسین نیست.

 

طلوع یک قدیس در سیاست، حادثه ای یگانه بود برای قرن ما. حادثه ای که تا سالهای سال تکرار نخواهد شد. “پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت/ شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت”. بعد از تو هم همینطور!

7, ژانویه, 2009

غزه

دسته: مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

سال شصت و یکم بعد از هجرت : امام در روز عاشورا با آستين ،اشك از چشمان سكينه پاك مى كرد و در حالی که او را به خيمه اش می برد، مى گفت : لا تحرقى قلبى بدمعك. با اين اشكت دل مرا مسوزان!

                 غزه

 

27, دسامبر, 2008

روز کلمه

دسته: مناجات, یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

… يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ …

… ای مريم، خدا به تو به كلمه‌اي از خويش بشارت مي‌دهد، نام او مسيح عيسي بن مريم است …

 

حکماً فرق است بین کلمه الله و کلیم الله! مسیح کلمه الله بود. البت همۀ وجود کلمه الله است، اما مسیح کلمه برگزیدۀ خداوند است. فرق کلیم و کلمه در این است که او به معنای عام “کلمه الله” بود و دیگری به معنای خاص. کلیم آنقدر پاک شد که توانست “هم سخن حق” گردد اما کلمه ،خود ، “سخن حق” بود. حکماً فرق است بین “سخن” با “هم سخن”!

“کلمه”، ظاهری است که ره به باطنی می برد. کلمه ،نماد است. نمادی که ریشه در حقیقتی دارد. مسیح جلوۀ حق و کلمه الله بود. خوشا به حال مریم (س)، که چونان کلمه ای دارد. خوشا به حال کلیم که چونان هم سخنی دارد.خوشا به حال مسیح که چونان خدایی دارد.

 

پ.ن 1: سوره مبارکه آل عمران، آیۀ: 4

پ.ن 2:وب سایت “کلمه” یک سال و یک روزه شد.

24, دسامبر, 2008

آفتاب گردان

دسته: آدم ها, فلسفه و عرفان, مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

دسته گلی تقدیم به آنکه با آفتاب گردان ها عکس یادگاری می گر فت.

 

چمران را به خاطر تخصص فیزیک نمی دانم چی چی اش -از نمی دانم کدام دانشگاه امریکا- دوست ندارم. چمران را برای ترک خانواده و ماندنش برای جهاد دوست ندارم. چمران را برای تاکتیک های بدیع جنگ چریکی اش دوست ندارم. حتی چمران را برای قلم قوی اش دوست ندارم. چمران را برای همان احساس عارفانه ای دوست دارم که باعث همه ی آن بالایی ها بود. چمران را برای دلشکستگی اش دوست دارم و شفافیتش. برای مناجات های به جا مانده دوست دارمش.

ارزش دارد این دل نوشته های انسان ها. دل نوشته ها را دست کم نگیرید. مجاهدی مثل “چمرانِ ما” هم از دل این دید عارفانه بیرون می آید نه اینکه فکر کنید یک دفعه آدم دل می کَنَد و از آن سر امریکا پا می شود و می رود در دل بیروت جنگ زده. مسأله همان “دل” است. هر چه هست از همین دل است و دل نوشته هم برای بازماندگان غنیمت.

 

دسته گلی تقدیم به مردم غزه. کسانی که هر چه می کشند از نامسلمانی ماست. چمران نشدیم که صهیونیست ها اینقدر گستاخ شدند. شدیم ملک عبدالله، شدیم آل نسیان ، شدیم مبارک، مبارکمان باشد!

2, سپتامبر, 2008

امیدواری

دسته: مناجات, یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

چون است حال بستان ای باد نو بهاری /کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت / تو در میان گل ها چون گل میان خاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری 
شب نیمه ی شعبان باشد ، شب احیا باشد ، کفن به تن کنیم ،سر ها را پایین بیاندازیم ،از مروه برویم به سمت صفا و از آنجا وارد صحن اصلی مسجد الحرام شویم ، روحانی کاروان که فریاد زد الله اکبر سر را بالا بیاوریم و کعبه ای را ببینیم که ماه شب چهارده ، تمام ،در آسمانش است و سجده کنیم و تا سحر، شب احیا را به اعمال عمره بگذرانیم و …همسفر یادت هست؟

شبی که هم شب احیا باشد هم شب ولادت امام عصر (عج) با ذکر “یا ابا صالح” مُحرم شویم. امید داشتیم که همان صبح ،صبح جمعه ی آخر باشد… موتزراً کفنی ،شاهراً سیفی! همسفر یادت هست؟ امیدمان باز نا امید شد و دیدی صبح سحر چشممان به خورشید مکه بود؟ مگر در عمرمان چند صبح جمعه را کنار کعبه می گذرانیدیم؟ عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری …کین عمر طی نمودی …اندر امیدواری …اندر امیدواری! همسفر یادت هست؟ 

24, آگوست, 2008

مولای یا مولای

دسته: مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

عرب ها در موقع طواف قرآن می خوانند. فکر کنم زن های لبنانی هستند اینها که قرآن به دست و در حالی که از رویش می خوانند طواف می کنند : ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار (آل عمران /192) .بنگلادشی ها می گویند :” ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار “. البته “ق” در “قنا” را “گ” می گویند. ایرانی ها و اندونزیایی ها کاروانی طواف می کنند. مخصوصاً ایرانی ها که یکی در جلو می خواند و باقی تکرار می کنند : مولای یا مولای ، انت الباقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی ، مولای یا مولای … !
طواف که می کنم از کنار همه شان رد می شوم. هر چند قدم با یکی شانم. صدای هر کدام که غالب شد با او تکرار می کنم :مولای یا مولای … من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار …فگنا عذاب النار … مولای یا مولای …!