دسامبر 27, 2008

روز کلمه

دسته: مناجات, یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

 

… يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ …

… ای مريم، خدا به تو به كلمه‌اي از خويش بشارت مي‌دهد، نام او مسيح عيسي بن مريم است …

 

حکماً فرق است بین کلمه الله و کلیم الله! مسیح کلمه الله بود. البت همۀ وجود کلمه الله است، اما مسیح کلمه برگزیدۀ خداوند است. فرق کلیم و کلمه در این است که او به معنای عام “کلمه الله” بود و دیگری به معنای خاص. کلیم آنقدر پاک شد که توانست “هم سخن حق” گردد اما کلمه ،خود ، “سخن حق” بود. حکماً فرق است بین “سخن” با “هم سخن”!

“کلمه”، ظاهری است که ره به باطنی می برد. کلمه ،نماد است. نمادی که ریشه در حقیقتی دارد. مسیح جلوۀ حق و کلمه الله بود. خوشا به حال مریم (س)، که چونان کلمه ای دارد. خوشا به حال کلیم که چونان هم سخنی دارد.خوشا به حال مسیح که چونان خدایی دارد.

 

پ.ن 1: سوره مبارکه آل عمران، آیۀ: 4

پ.ن 2:وب سایت “کلمه” یک سال و یک روزه شد.

دسامبر 24, 2008

آفتاب گردان

دسته: آدم ها, فلسفه و عرفان, مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

دسته گلی تقدیم به آنکه با آفتاب گردان ها عکس یادگاری می گر فت.

 

چمران را به خاطر تخصص فیزیک نمی دانم چی چی اش -از نمی دانم کدام دانشگاه امریکا- دوست ندارم. چمران را برای ترک خانواده و ماندنش برای جهاد دوست ندارم. چمران را برای تاکتیک های بدیع جنگ چریکی اش دوست ندارم. حتی چمران را برای قلم قوی اش دوست ندارم. چمران را برای همان احساس عارفانه ای دوست دارم که باعث همه ی آن بالایی ها بود. چمران را برای دلشکستگی اش دوست دارم و شفافیتش. برای مناجات های به جا مانده دوست دارمش.

ارزش دارد این دل نوشته های انسان ها. دل نوشته ها را دست کم نگیرید. مجاهدی مثل “چمرانِ ما” هم از دل این دید عارفانه بیرون می آید نه اینکه فکر کنید یک دفعه آدم دل می کَنَد و از آن سر امریکا پا می شود و می رود در دل بیروت جنگ زده. مسأله همان “دل” است. هر چه هست از همین دل است و دل نوشته هم برای بازماندگان غنیمت.

 

دسته گلی تقدیم به مردم غزه. کسانی که هر چه می کشند از نامسلمانی ماست. چمران نشدیم که صهیونیست ها اینقدر گستاخ شدند. شدیم ملک عبدالله، شدیم آل نسیان ، شدیم مبارک، مبارکمان باشد!

سپتامبر 2, 2008

امیدواری

دسته: مناجات, یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

چون است حال بستان ای باد نو بهاری /کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت / تو در میان گل ها چون گل میان خاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری 
شب نیمه ی شعبان باشد ، شب احیا باشد ، کفن به تن کنیم ،سر ها را پایین بیاندازیم ،از مروه برویم به سمت صفا و از آنجا وارد صحن اصلی مسجد الحرام شویم ، روحانی کاروان که فریاد زد الله اکبر سر را بالا بیاوریم و کعبه ای را ببینیم که ماه شب چهارده ، تمام ،در آسمانش است و سجده کنیم و تا سحر، شب احیا را به اعمال عمره بگذرانیم و …همسفر یادت هست؟

شبی که هم شب احیا باشد هم شب ولادت امام عصر (عج) با ذکر “یا ابا صالح” مُحرم شویم. امید داشتیم که همان صبح ،صبح جمعه ی آخر باشد… موتزراً کفنی ،شاهراً سیفی! همسفر یادت هست؟ امیدمان باز نا امید شد و دیدی صبح سحر چشممان به خورشید مکه بود؟ مگر در عمرمان چند صبح جمعه را کنار کعبه می گذرانیدیم؟ عمری دگر بباید بعد از وفات ما را /کین عمر طی نمودی اندر امیدواری …کین عمر طی نمودی …اندر امیدواری …اندر امیدواری! همسفر یادت هست؟ 

آگوست 24, 2008

مولای یا مولای

دسته: مناجات – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني

عرب ها در موقع طواف قرآن می خوانند. فکر کنم زن های لبنانی هستند اینها که قرآن به دست و در حالی که از رویش می خوانند طواف می کنند : ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار (آل عمران /192) .بنگلادشی ها می گویند :” ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار “. البته “ق” در “قنا” را “گ” می گویند. ایرانی ها و اندونزیایی ها کاروانی طواف می کنند. مخصوصاً ایرانی ها که یکی در جلو می خواند و باقی تکرار می کنند : مولای یا مولای ، انت الباقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی ، مولای یا مولای … !
طواف که می کنم از کنار همه شان رد می شوم. هر چند قدم با یکی شانم. صدای هر کدام که غالب شد با او تکرار می کنم :مولای یا مولای … من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار …فگنا عذاب النار … مولای یا مولای …!