در باب اخلاق (3)
چطور میتوان از این مسخ شدگی و بیحسی اخلاقی رها شد؟ حداقل این است که نمیتوان برای بیماری ریشه دار یک ملت و یک تمدن، نسخهای ساده پیچید و در وبلاگ شخصی منتشر کرد … “غالباً اینقدرم عقل و کفایت باشد!”
اما اینقدر میتوان گفت که طولانیترین سفرها هم با اولین گام آغاز میشوند و از نظر من اولین گام برای رهایی از مسخ شدگی، “آگاهی” به بیماری است. یعنی بیمار بپذیرد که بیمار است. توهم پرواز در ارتفاعات را از سرش بیرون کند. ببیند که آنچه میکند نه تنها عین اخلاق نیست که ضد اخلاق است. لازم نیست که از خلبانی هواپیمای کاغذیمان به سرعت و در ثانیهای انصراف بدهیم. چشمها را بشوریم به تجربیات نزدیک تاریخیمان نظری بیاندازیم. من فکر میکنم باید به یک تجربهی تاریخی نزدیک بازگردیم؛ انقلاب اسلامی پنجاه و هفت!
طور دیگری پاسخم را صورتبندی میکنم. در اینجا تنها یک نیرو برای بازسازی جامعه و رفع مسخ می تواند به ما کمک کند و آن هم نیروی غیرمتمرکز، گسترده و عملیاتی “دین” است.
لازم به یادآوری نیست که در تحلیل انقلاب 1357 آنچه بسیاری از متفکرین داخلی و خارجی را متعجب ساخته بود این نیروی سرتاسری دین در بسیج تودهای بود. دولت آبادی در “نون نوشتن” به این غافلگیری اشاره میکند و میگوید: “نسل من با ارزشها و ارتباطات مذهبی بار نیامد. چه بسا برای همین غافل ماند از قدرت و تکانههای مذهب و کاربرد آن در میان مردم” [پ.ن1]!
این دقیقاً چیزی است که فوکو به آن اشاره میکند. پیش از پرداختن به دیدگاه فوکو به انقلاب ایران باید اشاره کنم که ،از نظر من، چارچوب تبییتی او برای فهم انقلاب اسلامی به کلی ناکارآمد است. تصور او این بود که شاهد یک انقلاب پساتجددی است، که اینطور نبود. اما توصیفات او بسیار هوشمندانه و قابل اتکاست. چون او اولاً به عنوان یک ناظر خارجی به ماجرا نگاه میکند. پس فاصلهی لازم از پدیده برای فهم و درک عمیق –به دور از احساسات- آن را دارد. ثانیاً کنجکاوانه دنبال درک ابعاد مختلف ماجراست و گرچه مقالات او برای یک روزنامه است اما او یک روزنامه نگار نیست، فیلسوف است و فیلسوفانه میاندیشد. برای همین توصیفات دقیق او برای درک انقلاب اسلامی بسیار قابل اتکاست [پ.ن 2].
او از “ارادهی سهمگین همگانی” صحبت میکند که اسطورهای سیاسی است. هیچگاه در تاریخ یک “عزم ملی” رخ نمیدهد. اما از نظر او در ابتدای انقلاب این اسطورهی دست نیافتنی به وقوع پیوست و ما شاهد یک ارادهی همگانی بودیم. “همگانی بودن” این اراده به چه چیز بازمیگردد؟ به نظر من این به “شبکهی اجتماعی دین” بر میگردد. به همان چیزی که دولت آبادی اذعان میکند که نسلی از روشنفکران از آن غافل شدند.
این انقلاب با ارادهی دینی توانست حامل ارادهی همگانی شود. اما آیا این ارادهی همگانی توانست به رنسانس تبدیل شود و “انسانی جدید” بسازد؟ یعنی توانست که به مسخ تاریخی ما پایان دهد؟ جواب من –متاسفانه- منفی است. همانگونه که امروز حتی در قالب انقلابیگری شاهد بازتولید هویت ناساز و بیاخلاق تاریخیمان هستیم.
پیشنهاد من این است که به انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب که در سال پنجاه و هفت انجام گرفت و تمام شد نگاه نکنیم. بلکه آن را به عنوان نقطهی آغازی برای حرکت به سمت رفع مسخ شدگی بدانیم و بنامیم. انقلاب اگر به معنای تغییر یک رژیم سیاسی و جایگزینی دیگری باشد، منجر به تغییرات بنیانی نمیشود و نخواهد شد. اما اگر انقلاب را به معنای آغازی بر یک پایان، آغازی بر پایان مسخشدگی تاریخی بدانیم، انتظار نخواهیم داشت که در همان روز بعد از پیروزی، تغییرات عمیق را حس کنیم.
آیا ممکن است که فردای انقلاب، انسانی تازه متولد شود؟ پس آن هویت کژتاب تاریخی چه میشود؟ یک شبه از بین میرود؟ هرگز! این هویت تاریخی هنوز با انسان ایرانی همراه است. اما یک تفاوت در انقلابیون و غیر انقلابیون دیده میشود و آن عنصر “آگاهی” است. تفاوت بین جهل مرکب و جهل بسیط است. انقلابیون واقعی به این مسخ شدگی آگاهی دارند و در پی از بین بردن این معظلهی تاریخی هستند نه تغییر سادهی اسامی خیابانها و وزارت خانهها!
به نظر من میتوان اولاً انقلاب اسلامی را پروژهای ناتمام دانست. ثانیاً میتوان امید داشت که به وسیلهی قدرت انقلاب دینی و دین انقلابی به سمت رفع آن مسخ شدگی و هویت آسیبزای تاریخی حرکت کنیم. ثالثاً برای این حرکت باید صبر داشت و انتظار پاسخ یک روزه و دو روزه را از سر بیرون کرد.
پ.ن1: نون نوشتن، صفحهی 169
پ.ن2: برای اطلاعات بیشتر از دیدگاه فوکو به مصاحبهی “ایران روح جهان بدون روح” و کتاب کوچک “ایرانیان چه رویایی در سر دارند؟” مراجعه کنید!
مرتبط در کلمه: هواپیماهای کاغذی و تراکم قهرمان و تکثر دنکیشوت
سلام مرتضی جان
اولا تبریک بابت اینکه اینقدر خوب می نویسی که …
با این نظرت موافقم که تحولات اجتماعی یک دفعه صورت نمی گیرند و با اینکه خودم رو لا اقل یک بچه مسلمون می دونم اما با این تعبیرت که باید به یک انقلاب دینی و یا دین انقلابی امید داشت تا از آن مسخ شدگی بیرون بیاییم امید چندانی ندارم
چون به قول معروف احترام امام زاده با متولیشه وقتی نه فقط حکومت بلکه بدنه اصلی روحانیت با مردم حتی به لحاظ زبانی هم همصدا نیستند از این دینی که هیچ متولی نداره اولا انتظاری نمی شه داشت
ثانیا بیشتر دین و اخلاق رو به سمت شخصی شدن می بره تا یک نهاد اجتماعی قوی که بتواند در تحولات اجتماعی نقش بازی کنه
ثالثا اکثر مردمی که از نمادهای مذهبی در این مدت استفاده کردند یک نوع استفاده ابزاری از این نماد ها می کردند و من پیوند محکمی بین دین و هویتشان ندیدم
حالا این هویت مسخ شده و اصلا هویت اصیلی وجود داره رو نمی دونم اما این آدم ها هر هویتی که دارن دینی یا غیر دینی و…. هویت جالبی نیست و جامعه هم فضای خوبی نداره برای اینکه آدم های با اخلاقی رو پرورش بده
اما به این عنصر آگاهی که گفتی بسیار امیدوارم چون سطح آگاهی های مردم خیلی متفاوت شده
در دیار غربت سرت شبز و دلت خوش:)
_______________________
توصیف من از وضع موجود با توصیف شما فرق دارد. برای همین من به دین امید دارم. به علاوه ی اینکه من فکر می کنم اخلاق اصولاً امری دینی است و اخلاق خارج از دین یا اخلاق امانیستی نداریم.
شلامت باشی! : )
نظر توسط صالح — 27, ژوئن, 2010 @ 10:09 ب.ظ
منظورم سبز بود ها :)
یک لحظه شکست عشقی خوردم معتاد شدم:)
نظر توسط صالح — 27, ژوئن, 2010 @ 10:12 ب.ظ
سلام بر آقا سید.
خیلی شرمنده از اینکه مدت زیادی هست که به سایت شما سر نزدم. بذارید به حساب … .
سیدجان دلمون برای خودت و بحثهای داغت تنگ شده. امیدوارم که بهت خوش بگذره.
راستی بالاخره ما هم یه وبلاگ راه انداختیم. سر بزنید خوشحال میشیم. اگر هم قابل بدونید و ما رو لینک کنید که عالیه. abbasmaghami.blogfa.com
انشاالله که موفق باشی.
یا علی.
______________
مبارک باشد. چرا لینک ندهیم؟! : )
نظر توسط عباس مقامی — 28, ژوئن, 2010 @ 1:13 ق.ظ
سلام، از راه دور.
یک هفته پیش در یک جستجوی اینترنتی، به وبلاگی برخوردم که نقدی از مطلب شریعتی شما را کار کرده بود؛ اول نقد و بعد خود مقاله تان را خواندم. مقاله تازه نبود، از خیر کامنت گذشتم. یک نقدی در وبلاگم نوشته ام که خوشحال می شوم بخوانید.
البته خیلی هم تلاش کردم بی خیالش شوم، چون اصلا حوزه پژوهشی من درحال حاضر نیست، ولی نشد بالاخره؛ ته گلو گیر می کرد.
موفق باشید.
_____________________
و علیکم السلام!
نظر توسط مریم سادات سیدکریمی — 28, ژوئن, 2010 @ 1:45 ب.ظ