24, ژوئن, 2010

تراکم قهرمان و تکثر دن‌کیشوت

دسته: شنبه‎ی پس از انتخابات, مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 2:29 ق.ظ

 

در باب اخلاق (2)

 

چرا مسخ شده‌ایم؟ تاریخ پرفراز و نشیب و خون‎آلودمان مقصر است؟ شاید! شاید این به خاطر تنش مدام در اجتماع ماست. تنش از سمت دولت‌های خودکامه، تنش از سمت متجاوزان همسایه و غیرهمسایه و بسیاری از تنش‌هایی که در روح ایرانی کارساز می‌شدند.

سوال این است که پس از هر تنش تاریخی، ما همان مانده‌ایم که قبلاً بوده‌ایم؟ طبیعتاً نه! پس چه بلایی بر سر ما می‌آمده و می‌آید؟

شاید به لحاظ “اخلاقی”، ایرانی‌ها دو دسته می‌شدند. دسته‌ی اول اکثریتی است که بعد از هر تنش تاریخی بنابر غریزه‌ی انسانی می‌خواستند زندگی کنند و مجبور بودند با آه و ناله و تحقیر، تن به استبداد و خفقان بدهند و اخلاق را در پای امنیت‌شان فدا کنند. یعنی هر چه می‌شده است از پای حقوق خود عقب می‌نشسته‌اند تا آرامش داشته باشند. بزدلانه و تحقیر شده و خشن! (خشن؛ چون تحقیر و خشونت دو روی یک سکه هستند. مثلاً خشونت مردی که در بیرون خانه توسط حکومت تحقیر شده برای خانواده‌اش است. فرزند هم حامل این خشونت برای نسل‌های آینده خواهد بود!)

دسته‌ی دوم کسانی بودند که بعد از مدتی تسلیم این بی‌اخلاقی اجتماعی نمی‌شدند و قیام می‌کردند. قیام بر ضد استعمار، بر ضد استثمار، بر ضد بهره‌کشی بی‌اساس، بر ضد بی‌دینی تحمیلی، بر ضد دین‌داری تحمیلی، بر ضد مالیات گیری بی حد و حصر و بسیاری دیگر.

این وفور قیام‌ها، این وفور قهرمانان اخلاقی، وفور شهدای راه احیای اخلاق و وفور حماسه‌های ملی و محلی نشانه‌ای برای یک واقعیت تاریخی تلخ است. نشانه‌ای بر این است که اجتماع آنقدر ناهنجار بوده‌ که عده‌ای از نخبگان نمی‌توانستند تحملش کنند.

کافی است که این نشانه را با دیگر جوامع مقایسه کنیم تا عجیب بودن ماجرا برای‌مان روشن شود. مثلاً مشهور است که انگلیسی‌ها به تاریخ‌ و هویت تاریخی‌شان اهمیت زیادی می‌دهند. هر کجای شهرهای بزرگ و کوچک انگلیس که پای بگذارید یادگارهای جنگ‌ها و حوادث تاریخی و مجسمه‌های بزرگان ادب و فرهنگ و سیاست را می‌بینید. درصد ناچیزی از اینها مربوط به گرامی‌داشت قیام‌های داخلی است. اکثریت این مجسمه‌ها و یادبودها یا برای بزرگداشت سربازان جنگ‌‌های خارجی ‌و یا برای گرامی‌داشت کسانی است که چیزی ساخته‌اند. حالا یا بنایی را ساخته‌اند، یا اثری هنری آفریده‌اند یا بنیانی نو در سیاست انداخته‌اند.

در مقابل، در وطن ما، اگر قرار بر بزرگداشتی باشد برای بی‌شمار افرادی است که بی‌اخلاقی حاکم را تاب نیاورده‌اند و قیامی را سامان داده‌اند. یعنی چیزی نساخته‌اند بلکه در پی ویرانی بنایی غیراخلاقی بوده‌اند. جالب‌تر اینکه بسیاری از این قیام‌ها را که بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که بیشتر شبیه خودکشی دسته‌جمعی‌اند تا قیام همگانی!

چه کسی باور می‌کند که شورش چند صد نفری در جنگل منجر به پیروزی بر سپاه حاکم شود؟ یا چند صد نفر از ایلات بتوانند قوای انگلیسی را در بخشی از ایران متوقف کنند؟ یا چند نفر مسلح با گرفتن یک پاسگاه در یک شهرستان بتوانند با رژیم مستقر در بیافتند؟ پس چرا به این خودکشی دسته جمعی اقدام می‌کنند؟ این عمل عقلانی است؟

جواب من مثبت است. این عمل برای آنها کاملاً عقلانی است. چندین عامل دست به دست هم می‌دهد تا این قیام‌های متکثر در تاریخ ما رخ دهد. یکی نیروی قوی برخی قرائت‌ها از دین و احساس عمل به وظیفه، دوم بی‌اخلاقی نهادینه شده در جامعه و نبود امکان بسیج همگانی و سوم بی‌تابی عده‎ای از نخبگان از ظلم و بی‌عدالتی و فساد سرتاسری. اینها دست به دست هم می‌دهند که در تاریخ شاهد وقوع مدام و دایره‌وار قیام‌های بی‌حاصل یا کم‌حاصل (به نسبت هزینه‌ی قیام) باشیم. اما در کل نتیجه‌ای حاصل نیاید جز اضافه شدن به خیل قهرمانان و اسطوره‌های ملی و میهنی!

قاعده بر فساد و مسخ و بی‌حسی جزام‌وار بوده اما کسانی بودند که دن کیشوت‌وار (2) این فساد را تاب نمی‌آوردند و تسلیم نمی‌شدند. اما از مبارزه‌شان هم حاصلی به کف نمی‌آمد در عوض تاریخ‌مان دچار “تراکم قهرمان” شد.


پ.ن1: پیشتر در یادداشت “جامعه‌ای که تاریخش می‌جهید!” نوشته بودم:

افراد جامعه ی ما به راهی که آمده اند، فکر نمی کنند. حماسه زیاد داریم، اما اندیشه کم! قهرمان بسیار داریم اما حاصل تلاش قهرمانان انباشته نمی شود. قهرمانان ما بر دوش هم نمی ایستند.  

پ.ن 2: با به کار بردن استعاره‌ی دن کیشوت، قصد توهین به این نخبگان جوانمرد و بی‌تاب اخلاق را ندارم. برعکس اگر قرار بر توهین باشد، این توهین به جامعه‎ای برمی‌گردد که ظرفیت تحمل قیام اخلاقی را ندارد. دن‌کیشوت نماد انسانی است که در دنیای اشتباهی قدم گذاشته و قواعد این دنیای اشتباهی را نمی‌پذیرد یا درک نمی‌کند.

مرتبط در کلمه: در باب اخلاق (1) : هواپیماهای کاغذی

ادامه دارد …

6 نظر »

  1. سلام بازهم موافقم و گو این که باید باشم چون باز هم زیبا نوشته ای و زیباتر وصف کرده ای . اما هم وطنانمان گاهی هم آنچنان بی ابزار می شوند که هیچ ابزاری جز خون خود ندارند. این است کی توی هموطن می روی خونت را در جنگی نابرابر بریزی و پرده از چهره دشمنت برداری. نه به امید قهرمان شدن. هرگز. بلکه از سر ناچاری.
    آخر همه که مثل تو نیستند اخلاق را به ارث بگذارند و از ابزار فقاهتی بی بهره کنند خودرا . در حالی که دشمنشان این ابزار را فرو نمی گذارد زیرا نمیتواند بماند و از روحش بخواهد 200سالی در دنیا سرگرم بماند تا پیروزی سه نسل بعد را شاهد باشد . پیروزی نوادگانش را بجای درآغوش کشیدن امروزه پیروزی.
    شاید خمینی هم نمیدانست باقی ماندن این سبک و سیاق بنجل برای توسعه دین اگر بماند در 14خرداد 1389 فریادهایی را شکل میدهد که او نواده اش نیست….
    تو آخرین کسی بودی که ذیل نامه ای را برای درخشان امضا کردی تا مجال آزادی و نوشتن یابد اما اگر بجای او بودی بعد از آزادی چه می کردی . یا قبل از آزادی چه می کردی. یا حین آزادی چه می کردی؟
    _______________
    دیدم که سایت الف آن نامه را منتشر کرده. اما بنده آخرین نفر نبودم. گویا بر اساس حروف الفبا لیست تنظیم شده بود که ما همیشه می رویم آخر! : )

    نظر توسط آنارش — 25, ژوئن, 2010 @ 8:54 ب.ظ

  2. فکر می کنم مطلبی که نوشتید اون قدری انسجام نداشت که آدم بتونه در آخر به نتیجه ای برسه! یا حداقل برای من این طور بود. یعنی به سوالی که در ابتدا مطرح کردید پاسخ مشخصی ندادید! این تقسیم بندی ای که از انسان ایرانی کردید هم به نظرم می شه گفت که بیشتر تقسیم بندی روانیه تا اخلاقیه. دسته ی اول ذهن رو می بره سمت بحث “گریز از آزادی “و این حرفا… چطور می شه آدمی که تحقیر شده و به همین خاطر خشونت رسوخ کرده تو وجودش آرامش داشته باشه؟
    اصلا معیار شما برای سنجش اخلاق چیه؟
    _______________________
    1. نمی دانم و اشاره نکردید که کجای متن نامنسجم بود! کجا پرش داشت؟ البته متن سه قسمتی است و این قسمت دوم ماجرا است اما فکر می کنم به عنوان یک یادداشت جداگانه شامل چیز مبهمی نیست. اگر جایی به نظر شما مبهم است، خوشحال می شوم اشاره بفرمایید.
    2. تقسیم بندی بالا به اعتباری اخلاقی است؛ یعنی دو موضع اخلاقی توسط دو دسته از مردم اتخاذ می شود، یکی کسانی که همه ی بی اخلاقی ها را ندید می گیرند و چه بسا درونی می کنند. یکی هم دسته ای که شورش می کنند و نظم موجود را بر نمی تابند. به اعتباری هم روانی است؛ یعنی نوع برخورد این افراد با یک پدیده را نشان می دهد. مشکلی من نمی بینم که حرف شما را بپذیرم.
    3. “چطور می شود آدمی که خشن است، آرامش داشته باشد؟” شاید لغت “آرامش” مناسب نباشد. منظور این است که زندگی‌اش را می‌کند. کاری به تعهد اجتماعی-اخلاقی‌اش ندارد. در روزمرگی‌اش غرق می شود و هم‌زمان نظم کلان استبدادی جامعه را هم درونی می کند. شاید در “امنیت” زندگی کردن اصطلاح درست‌تری باشد تا در “آرامش” زندگی کردن!
    4. “معیار من برای اخلاقی بودن عمل چیست؟” سوال به-جا و درستی است. اما مساله این است که اینجا من نخواستم بحث، فلسفی و نظری شود، به طور ضمنی یک تعریف جامعه شناختی دادم. در یادداشت قبل نوشتم که:

    اگر آقای دکتر سروش به “جامعه‌ی اخلاقی” می‌اندیشد و آن را نیاز امروز ما می‌داند پس این نامه‌نگاری‌های هر روزه برای این و آن و ملقب کردن‌شان به لقب‌های متفاوت چیست؟

    منظورم این است که حالا دکتر سروش یک تعریفی از امر اخلاقی می دهند. من با ریزه کاری ها و تدقیقات نظری تعریف ایشان کار ندارم. اما اجالتاً برایم سوال است که این نامه های سرتاسر توهین و ناسزا در همان تعریف خود ایشان اخلاقی است؟ یعنی عمل‌شان و عمل‌مان با نظرشان و نظرمان می خواند؟ طبعاً تعریف دکتر سروش از اخلاق و با تعریف آن جوان‌های در جامع المقدمات مانده، فرق دارد، اما اجالتاً می توان پرسید که عمل ایشان با همان تعریف خودشان سازگار است؟ به نظر من نه!
    5. به نظر من کلید فهم امر اخلاقی، در درک این سخن حضرت علی (ع) است که آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند!

    نظر توسط مریم لطفی — 25, ژوئن, 2010 @ 9:54 ب.ظ

  3. مبهم نبود و نا منسجم بودن حتما به معنای مبهم بودن نیست. علت اینکه گفتم به نظرم نامنسجم آمد این بود که فکر می کنم سوالی که در ابتدا مطرح کردید با توضیحاتی که دادید چندان مرتبط نبود.. شاید اگر من بجای شما بودم جور دیگری بحث را آغاز می کردم! اینکه از معیار سنجش اخلاق پرسیدم اصلا کاری به دکتر سروش و نامه نگاری های ایشان ندارم! فقط این به ذهنم رسید که ما باید یک معیار روشن و تمییز دهنده ی مشخصی از امر اخلاقی و غیر اخلاقی در ذهن داشته باشیم تا بتوانیم قضاوت کنیم. والا در هر دوره و شرایطی، هستند نخبگانی که از وضع موجود راضی نیستند و در صدد درانداختن طرحی نو هستند. شما طبق توضیحی که دادید نخواستید که بحثتان خیلی نظری و فلسفی شود. شاید به همین خاطر است که در مجموع در ذهن من نامنسجم آمد. در هر حال به نظرم بحث هایی ازین دست و اصطلاحاتی از این قبیل (اخلاق) نیاز به روشنگری و ایضاح کامل دارد و الا در ذهن مخاطب سوال های بسیاری به وجود می آورد. از جمله همان سوالی که پریسدم شما با چه معیار و و ملاکی بحث اخلاق را در پیش می کشید و عده ای را سردمدار و قهرمان اخلاقی می نامید.
    متشکر از توضیحات روشنی که دادید.
    ______________________
    خواهش می کنم! حق با شماست.

    نظر توسط مریم لطفی — 26, ژوئن, 2010 @ 11:45 ق.ظ

  4. سلام بر تو آقا زاده خارج دیده
    از اونجایی می گم آقا زاده که مطمئن ام کسی که در کودکی پدرش اون را به دیدار امام برده , حالا در مصدر امورمملکتی و شما لقب افتخاری آقازاده را می گیرید.

    دم از وطن پرستی نزن مگر وطن جایی برای تو جز پول نفت و معادن آن است که با پول آن که سهم همه ایرانیان است به سفر فرنگ رفته ای برای تحصیل؟

    این چه وطنی است که من با شستن ظرف اجنبی ها مجبور به تامین هزینه های زندگی و تحصیل در اینجا هستم و آن وقت وطن برای تو اینقدر دست و دلباز است.

    اگر وطن جایی باشد برای من به نام ایران , من شما را در دسته چپاول گران آن خواهم گذاشت.

    [...]
    ________________
    خدا به همه ی ما صبر بده!
    خط آخر کامنت‌تان را پاک کردم.

    نظر توسط ایرانی دردمند — 26, ژوئن, 2010 @ 3:12 ب.ظ

  5. سلام و ارادت خدمت دوست فاضل و خوبمان
    پس از اینکه سایت کلمه هم مطلب شما رو پوشش داد ببیتید که کیهان چه کرد با مطلبتان و جه تحریف عظیمی در نوشتار شما پدید اورد. دقیقا نوشته را واروونه کرده و به مخاطبان خود خورانده است.
    http://www.kayhannews.ir/890406/2.htm#other207

    نظر توسط هم نام وبلاگ شما — 27, ژوئن, 2010 @ 11:07 ق.ظ

  6. زیبا بود من متن شما رو در کلمه خوندم و بسیار پسندیدم و از طریق اون کلمه به این کلمه اومدم و با این وبلاگ خوشبختانه اشنا شدم .ولی وقتی نوشته کیهان رو با نوشته اصلی شما مقایسه کردم به طنز پردازی و دروغگویی و وارونه کردن توسط کیهان ایمان اوردم . قبلا دروغ گویی کیهان رو باور داشتم ولی حالا به یقین کامل رسیدم که یک انسان و مجموعه اش چقدر میتونه بی اخلاق باشه .

    نظر توسط ناشناس — 30, ژوئن, 2010 @ 11:31 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد