12, می, 2010

سوالاتی برای زیستن (2): تنهایی در برابر سعادت؟

Category: سوالاتی برای زیستن,فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 8:02 ق.ظ

 

پسری بود به نام “کریس” که از زندگی مادی و تمام زرق و برقش بُرید. بدون اطلاع به خانواده‌اش و با پای پیاده به راه افتاد تا از جنوب امریکا به آلاسکا برود. او تمام دارایی هایش را به یک خیریه ‌بخشید و مدارک شناسایی‌اش را آتش‌ زد. می‌خواست تنهای تنها و بی‌هیچ نوع دارایی و یا حتی مدرکی -که نشانی از هویت سابقش باشد- راهی یک مسافرت بی‌بازگشت شود.

کریس با پای پیاده راه می‌افتد و هر از گاهی هم‌سفر کسی می‌شود اما هیچ وقت دل در گرو این چند قدم همراهی، نمی‌گذارد. همه‌ را رها می‌کند و به راه خود ادامه می‌دهد تا به آلاسکا می‌رسد. آلاسکا یعنی طبیعت وحشیِ وحشیِ وحشی! یعنی جایی که طبیعت دست نخورده باقی مانده و روی خشن و بدوی‌اش را نشان می‌دهد. آلاسکا یعنی جایی که نشانی از تمدن نیست.

این یک داستان نیست. این زندگی واقعی “کریس مَکَندلِس” است. کسی که “شان پَن” فیلمی از زندگی‌اش ساخته با عنوان In to the Wild !

در پایان سفر دور و درازش در تنهایی و در دل طبیعت وحشی آلاسکا او به تمام آرزوهایش رسیده است اما باز هم این کافی نیست. این احساس رضایت چیزی کم دارد. او که بر اثر حوادثی قربانی همان طبیعت وحشی می‌شود، در آخرین لحظات زندگی، در میان صفحات یک کتاب می‌نویسد: “سعادت تنها زمانی واقعی است که با کسی تقسیم شود“!

آیا با کریس موافقید؟ سعادت در تنهایی بی‌معناست؟ سعادت تنها در تمدن رخ می‌دهد؟ نمی‌توان در طبیعت و در تنهایی سعادت‌مند بود؟

 

مرتبط در کلمه: سوالاتی برای زیستن (1) : لحظه‌ی ناب یا زندگی روزمره؟

14 نظر »

  1. سلام مرتضي!
    اي ول چه داستاني!
    منم با كريس موافقم! به نظرم گرايش اجتماعي انسان او را ناگزيز مي‌كند تا در آخرين لحظات زندگي‌اش اين جمله را بنويسد!
    به نظرم زندگي و سعادت بدون ديگري بي‌معناست! حال چه اين ديگري را دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم! چون همين ديگري است كه مي‌تواند به ادامه راه معنا دهد!
    اگر بخواهم شخصي‌تر بگويم، بايد براي آن ديگري كه دوستش داري قدم در راه بي برگشت گذاشت و حتي جان داد و در اين جان دادن زندگي جاودان يافت!
    چاكريم : )
    _____________________
    بله! من هم فکر می کنم انسان موجودی اجتماعی است، چه بخواهد و چه نخواهد!
    ما بیشتر! : )

    نظر توسط مدادسياه — 12, می, 2010 @ 8:36 ق.ظ

  2. سلام سيد
    نميدانم شايد اين جمله اي كه مي گويم تو را دلتنگ وطن كند وشايد هم نه
    اما هرگز لحظات ناب حضور در جمعي كه براي روضه خواني دور هم جمع مي شوند را نمي توانم در هيچ خلوتي پيدا كرد
    و يك لحظه از اين حضور ناب را حاضر نيستم از دست بدهم
    به اميد حضورت در وطن.
    _____________________
    موافقم!

    نظر توسط محمدي — 12, می, 2010 @ 9:56 ق.ظ

  3. با تمام احترامی که برای جواب خودم و سایرین به این سوال قائلم ،فکر میکنم کریستوفر از معدود کسانی است که حق دارد به این سوال پاسخ دهد ( این بدین معنا نیست که پاسخ او لزوما درست است ) . باید تجربه ای از این دست داشت و بعد جوابی را یافت وگرنه از هرکس که بپرسی جوابی دارد .اگر هم خودمان برای خودمان به دنبال جوابیم باید تجربه ای درخور داشته باشیم وگرنه بهتر است که فعلا بی پاسخ بماند .
    _____________________
    اهمیت “تجربه‌ی زیسته” را که شما می گویید، درک می کنم و به شدت به آن معتقدم. اما به هر حال اگر این اصل را تعمیم بدهید به جاهای خطرناکی می رسیم! یعنی “تا کسی تجربه ی زیسته ی چیزی را نداشته باشد نباید در موردش صحبت کند”. من فکر می کنم می شود بدون تجربه ی زیسته منتها با تواضع در مورد این سوال فکر کرد و پاسخی ضمنی را به ذهن آورد.
    دوم اینکه اصولاً “تنهایی” چیزی نیست که کسی باشد که تجربه اش نکرده باشد. کریستوفر داستان ما نحوه ی حاد و رادیکالش را تجربه کرد. اما به هر حال هر کدام از ما هم تجربه ای از آن داریم. یعنی یک بار در بچگی در بازار گم نشده اید؟! یک بار از تنهایی در تاریکی نترسیده‌اید؟ و قس علی هذا.

    نظر توسط حسین — 12, می, 2010 @ 4:11 ب.ظ

  4. گر خود بتي ببيني مشغول كار او شو‎/ هر قبله اي كه بيني بهتر زخود پرستي

    من با حافظ موافقم !
    _____________
    من هم با شما و حافظ موافقم! : )

    نظر توسط هفت آسمان — 13, می, 2010 @ 3:10 ب.ظ

  5. آدم حتما به همراهی نیاز دارد چون اجتماعی است.ولی این همراهی حدودبردار است و این حدود مهم است.این حدود خیلی مهم است برای این که هم خسته نشوی از با دیگران بودن و هم احساس تنهایی نکنی از بی دیگران بودن.اغلب مسئله اصلی در ناتوانی در ایجاد یک همراهی مناسب و متعادل است.
    __________________
    به شدت قبول دارم!

    نظر توسط علمدار — 13, می, 2010 @ 5:25 ب.ظ

  6. سلام
    از همين تهران و دانشكده علوم اجتماعي مي بوسمت… مي دونستم بري اون جا احساس تنهايي مي كني! داستان جالبي بود…. غربت آدمو احساساتي مي كنه نسبت به مطالب قبلي اين پست احساسي تر بود.
    خلاصه ما كه لذت برديم
    ____________________
    بله دیگه به قول شاعر:
    I a stranger and afraid
    In a world which i never made
    قربان شما! : )

    نظر توسط افرا جنگلي — 13, می, 2010 @ 8:54 ب.ظ

  7. موافقم، فقط عرض کنم که اگرچه تا بحال کلی تنهایی را تجربه کرده ام اما نشده است که در موقعیتی که خیلی آن را دوست دارم ( برای کریستوفر : زیستن در دل طبیعت ) تنها باشم و از همه چیز هم راضی باشم الا حضور یک همراه .
    ______________________
    پس سعادت تنها با “دیگری” ممکن است!

    نظر توسط حسین — 13, می, 2010 @ 10:11 ب.ظ

  8. سلام مرتضی جان
    یادش به خیر قبل از رفتنت تو پارک نیاوران بحث راجع به همین فیلم بود
    به نظر من زندگی در میان آدم ها و زیستن در کنار ایشان و به حساب آوردنشان و جدا ندیدن خود از دیگران یکی از راه های اساسی دور شدن از خود خواهیه و بهتر درک کردن سعادت به نظر من در دورتر شدن از خود خواهی است.
    به قول شاملو:
    آنکه بیشترین جا را به خود اختصاص نمی دهد از شادی لبخند دیگری لذت می برد.
    آقا نبودم چند وقتی شرمنده
    تو اسکایپ سرچت کردم اما پیدات نکردم من هستم تو سرچم کن با اسم saleh toofanian حتما پیدام می کنی
    تو یا هو هم بیا چت بکنیم بلکه به سعادت برسیم
    جناب حافظ هم می فرمایند که:
    دریغ و درد که تا این زمان ندانستم…که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
    در پناه حق باشی
    _____________________
    ان شا الله دوباره در نیاوران می بینمت! : )
    با شرمندگی گویا اسکایپ در ایران کلاً فی.لتر شده. من هم نتوانستم آی دی شما را پیدا کنم.

    نظر توسط صالح — 14, می, 2010 @ 9:43 ب.ظ

  9. اگر کسی لذت خلوت بداند و هستی را به نیستی بدل گرداند، پس بر اسب فکرت سوار شود و در میدان علم غیب دواند.
    ________________
    لایک!

    نظر توسط شهاب الدین سهروردی — 15, می, 2010 @ 8:21 ق.ظ

  10. تنهایی :یعنی خلود و ابدیت.
    “انجا که در عالم تنهایی روح تجلی میکند ،روح به پرواز در می اید،قلب باز میشود و چیزهایی را درک میکند که از بعد گفتن و نوشتن و منتقل کردن خارج است و انجاست که خدا به قلب ادمی وارد میشود و خودخواهی ها و هوای نفس کشته میشود و اطمینان و رضا و توکل بر قلب وارد میگردد.”
    این بخشی از منجات چمران بود میدونید چی برام تو این مناجات عجیب بود؟! که تنهایی ای را از خدا خواستار که برخواسته از هوای نفس و خودخواهی نیست این مناجات دقیقا در بحبوحه ی جنگ در ایران یعنی جایی که چمران تنهایی رو در معنایی که ما به کار میبریم اصلا نداشته ؛اما اون با وجود همسری که عاشقانه خواستارش بود و دوستان و هم رزمانی که مخلصانه دوستش داشتند تنهایی رو از خدا طلب میکنه چون تعریفش از تنهایی متفاوت .
    اون تنهایی را میخواد که به بیان خودش بتواند خود را از تعلقات ازاد کند (خدایا بتوانم دنیا را سه طلاقه کنم).
    یاد این ایه افتادم :الیس الله بکاف عبده
    _______________________________
    کاملاً موافقم. فکر می کنم مضمون حرفی که می خواهم بزنم را پیشاپیش شما لو دادید! : )

    نظر توسط مشکات — 15, می, 2010 @ 9:04 ق.ظ

  11. و امروز ترک این عالم طبیعت بگویند و همت عالی تر از آن دارند که در تحصیل خاک و سنگ و سفال همه عمر به سر برند، الا مگر آن که ضروری به کار آید.و این روزکی چند که اینجا موجود است به غنیمت شمرند.
    ______________________
    علم یا “علم معاش” است یا “علم معاد”. اسرافیل که در صور دمید دیگر علم معاش به کارت نیاید…ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی!
    خدا رحمتت کند مرد!

    نظر توسط شهاب الدین سهروردی — 15, می, 2010 @ 3:46 ب.ظ

  12. سلام پرفسور!
    فيلم فوق العاده اي بود…
    _______________
    سلام پسرم! : )

    نظر توسط احمدرضا بليغ — 18, می, 2010 @ 9:06 ق.ظ

  13. [...] به “سوالاتی برای زیستن 2: تنهایی در برابر [...]

    پینگ توسط کلمه » تنهایی، اصالت، لذت، سعادت - — 19, می, 2010 @ 5:11 ق.ظ

  14. سلام . من به تازگی پیج مربوط به طرفدارای ایرانی کریس مکندلس رو روی فیس بوک ایجاد کردم . از شما و بقیه عزیزانی که علاقمند به شخصیت کریس و هدفش هستند تقاضا میکنم که هرچند گذری سری به این پیج بزنن .
    در ضمن من از متن این پست شما برای یه قسمت از پیج استفاده کردم .با اجازه البته
    آدرس پیج :
    http://www.facebook.com/?ref=hp#!/pages/Christopher-McCandless-persian-fans-/187035554661947?v=info
    ____________________
    متشکرم که اطلاع دادید، فکر می‌کنم اگر در زیر نقل قول منبع را هم ذکر کنید، هم کارتان بی‌عیب می‌شود و هم حرفه‌ای‌تر است.

    نظر توسط هانی — 8, فوریه, 2011 @ 1:14 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد