در رمان مشهور “ناطور دشت”، اثر سالینجر، یک جمله آمده که به نظر من جالب توجه است:
“علامت انسان رشد نیافته این است که می خواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد، و حال آنکه علامت انسان رشد یافته این است که می خواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند”.
اگر مایل بودید لطف کنید و نظرتان را دربارهی این جمله بگویید. چرا موافق/مخالف این ادعا هستید؟ شکوه و عظمت پایانی و دفعی و لحظهای را ترجیح میدهید یا زندگی دشوار و مداوم را – که همزمان بیشکوه هم هست؟ لحظهی ناب یا زندگی روزمره؟
این جمله خیلی پر معناست ولی منم هرچه قدر فکر کردم که جزو کدوم دسته ام نتونستم به نتیجه قطعی برسم…
ولی این جمله در کل کتاب می درخشید!
نظر توسط پرنده — 13, مارس, 2010 @ 10:55 ق.ظ
هركدام از اين زندگيها حال وهواي خودش را دارد ولي “خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد” بنابراين من زيستني ر امي پسندم كه لحظه ي ناب آن
با شكوهي تمام عيار براي هميشه ي تاريخ ماندگار شود
البته اين يك آرزوست وگرنه كه ما در روزمرگيها غرقيم و
رسيدن به لحظه ناب خودش ممارست هاي فراواني مي طلبد
بااين قسمت هم چندان موافق نيستم كه هركس كه رشدنيافته باشد نميخواهد زندگي كند ودر واقع ميخواهد درراه هدفش جان دهد:چه بسيار رشديافته هايي كه عمري كوتاه داشتند ولي به بلنداي تاريخ تكامل روحي
داشتند.
اين هم درك ما از اين جمله بود :اگر ناصحيص است مارا راهنمايي فرماييد!
نظر توسط محمد خوش گفتار — 13, مارس, 2010 @ 12:03 ب.ظ
كسي كه معتقده همه چيز از جمله مرگ دست خداست، ميشه ابراهيم، كه از سر شهادت طلبي نيست كه ميره بتها رو ميشكنه، بلكه مي دونه همه چيز حتي مرگ دست خداست و تنها به وظيفهش عمل ميكنه و به خدا توكل ميكنه. نتيجهش هم ميشه اين كه شهيد نميشه. وقتي خدا ميگه نترسيد و جهاد كنيد و توكل كنيد به خدا، كسي كه ايمانش اونقدر باشه كه يقين كنه مرگ دست خداست، نمي ميره
اينجورياس كه من فكر ميكنم، كسي از هردوي اينها بالاتره كه به حقيقت اين دنيا پي برده كه هيچ منطقي در كار نيست. همه چيز از خداست و اين عوامل ظاهري، همون حجابهاست كه اگه برداشته بشه، مما يشتهون در اختيارشه، چرا، چون يقين كرده كه اين عوامل علت و معلولي، فقط ظواهرن.
و تعقل (كه بحثمون تو نظرات قبلي بود) ميشه اين كه با مشاهدهي آفاق و انفس، و با فكر كردن و تذكر آنچه خدا آفريده و با تكرار مداوم اين معنا كه همه چيز از خداست، برسيم به يقين و اين تعقل، همون عبادته كه واعبد ربك حتي اتيك اليقين
ولي به اين سادگيها هم نيست كه “افتاده مشكلها”. اين مشكلها همون امتحانهاست و جهادها. با تعقل به جاهايي ميرسي، اما يه مانعهايي هست كه مال خوي جانوري ماست. مثلاً ميل به حفظ آبرو ، ميل به حفظ جان، محبت به فرزند و مال دنيا و … . يه جايي ميرسه كه بايد اين تعقلت نتيجه بده و اگر بگذري بالا ميري، وگرنه خودت بايد بفهمي كه تعقلت وسط راه گير كرده.
وقتي آدم يك امتحان رو رد مي كنه، يه خورده از حجابها كنار زده ميشه، امتحان بعدي، پردهي بعدي … حتي اتيك اليقين.
و از اين بابته كه جهاد به گفتهي پردوردگارمون، براي ما بهتره، وگرنه خود خدا ميتونه كفار رو از ميان برداره. و اساساً وجود كفار و جنگ با اونها براي مؤمنين لازمه، چون بايد بگذرن از مرحلهاي كه مرگ رو از خدا ندونن و تصور كنن شمشير دشمنانه كه اونها رو مي ميرونه.
نظر توسط حميد ج — 14, مارس, 2010 @ 3:26 ق.ظ
سلام برادر
«ما از مردن نمیهراسیم، اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند؛ از یک سو باید بمانیم تا آینده شهید نشود، از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.»
شهید رجب بیگی
نظر توسط سهیل تقوی — 14, مارس, 2010 @ 1:40 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
جمله جالبی بود هر چند با محتوایش موافق نبودم
انسان توسعه نیافته برای رسیدن به چیزی موهوم جان هم می دهد !!! اما این توسعه نیافتگی چیست ؟ نداشتن فهمی از غایت هستی . همین می شود که بی تدبر گاه دست به قتل خودش و یا حتی ذبح دیگری می زند
اما انسان توسعه یافته هستی و نیستی اش را بر مبنای هدفش تعریف می کند اگر هستی اش برای رسیدن به هدف لازم باشد فروتنانه زندگی می کند و اگر نیستی اش برای رسیدن به هدف ضروری باشد بزرگوارانه می میرد .
و این توسعه یافتگی شامل حال انسانی است که ” غایت ” را از خاطر نبرده باشد .
نظر توسط تربت تشنه — 14, مارس, 2010 @ 4:51 ب.ظ
لحظه ی ناب یا زندگی روزمره؟! من بیشتر با عنوان و برداشت شما از این جمله مشکل دارم تا انتخاب اینکه جزو کدوم دسته هستم! با اینکه اعتراف میکنم اینکه چه عکس الملی نشون میدم و چه راهی رو اتنخاب میکنم بستگی بسیار زیادی به هدفم داره ( وسعت و عمق و ضرورتش) اما فروتنانه زندگی کردن رو در رسیدن به هدف، روزمرگی نمیدونم و نمیشناسم! “بی شکوه هم هست” ؟ !
میشه لطفن نظرتونو واضحتر بیان کنید؟ اینکه چرا اعتقاد دارید روزمرگیه و بی شکوه؟
————————————————-
من برداشتم از اين جمله را ان شاالله در يادداشت بعد مي نويسم.
نظر توسط ... — 14, مارس, 2010 @ 7:13 ب.ظ
سلام
فکر می کنم با طرز تلقی ما از مرگ، چندان متناسب نیست.
ما آرزوی مرگ، اون هم به شکل باشکوهش - شهادت- رو از علایم بلوغ روحی تلقی می کنیم.
نظر توسط یه نفر — 14, مارس, 2010 @ 10:03 ب.ظ
سلام
برداشت من از جمله با شما يكي نيست
يعني استفاده از عنوان روزمرگي براي فروتنانه زندگي كردن را نمي پسندم
شايد من اشتباه مي كنم؟؟
نظر توسط محمدي — 15, مارس, 2010 @ 9:49 ق.ظ
باسمك يا الله!
سلام!
فانوس به روز شد مجدد،منتظريم!
سال نو مبارك،پيشاپيش!
ياعلي/.
نظر توسط فانوس — 15, مارس, 2010 @ 1:07 ب.ظ
اولی را می پسندم اما دومی به ناچار تحقق می یابد
نظر توسط مصطفی — 15, مارس, 2010 @ 1:13 ب.ظ
به نظر من بستگی به تعریف ما از روزمرگی داره.گاهی ما غرق شدن در زندگی عادی رو نوعی روزمرگی تلقی می کنیم اما همین روزمرگی هست که مارو به اون لحظه ناب میرسونه راستش انگار لازم و ملزومند.اگر اولی نباشه دومی به وجود نخواهد آمد.و من ترجیح می دم این پروسه رو طی کنم وبه اون لحظه ناب برسم
نظر توسط ... — 17, مارس, 2010 @ 12:13 ق.ظ
یکمی کفرآمیز اگر بخواهم حرف بزنم به نظر من اصولا یکی از مقومات ادیان مرگ اندیشی است و لذا می بایست آموزه های دینی حداکثر تلاش خود را در جهت هرچه شکوهمند و زیباتر جلوه دادن این نکته به کار بندد اما از جهت دیگر حتی راه کاری را که پیامبران عصر مدرن برای کاهش این درد ارئه میدهند همانا غفلت و نسیان آدمیان از این مسئله است در این میانه کمتر روشنفکرانی همچمون آلبر کامو پیدا میشوند که به زیبایی نشان دهند در بسیاری از اوقات پایمردی در راه حقیقت همراه با شکوهمندی نیست از این جهت شکوه مورسو قهرمان رمان بیگانه در فرجام بی شکوهش خلاصه میشود همانطوری که خود کامو در مورد مورسو توضیح میدهد که سعی کرده او را طوری خلق کند که نمونه تنها مسیحی باشد که ما شایستگی اش را داریم مسیحی در مسیر هبوط اما من هم به راستی با نظر دوستمان موافقم که این آموزه سازگاری چندانی با جغرافیای فکری ما که دل در گرو حسینی (ع)در مسیر صعود داریم ندارد شاید جدالی در این میان دست مایه ایده هایی در زمینه فکری و ادبی گردد.
_______________________
1.جالب بود … ريزه كاريهايي دارد كه بايد در يك يادداشت مفصل بسطش دهي!
2.راه ننداختي وبلاك رو؟
3. مُردم تا با اين كيبرد عربها تايب كردم… تايب نه! تايب … “ب” نه! … ب! : )
نظر توسط احسان(معنا) — 18, مارس, 2010 @ 1:55 ق.ظ
در رمان مشهور “ناطور دشت” …
آخ آخ ،کار خراب شد .
همین کلمه ی مشهور در ذهن مخاطب یک دستکاری هایی انجام میده
______________________
احسنت. موافقم!
نظر توسط وانا — 18, مارس, 2010 @ 3:47 ق.ظ
[...] به “سوالاتی برای زیستن (1): زندگی ناب یا زندگی [...]
پینگ توسط کلمه » طبیعت و تمدن - — 18, مارس, 2010 @ 4:42 ب.ظ
[...] در کلمه: سوالاتی برای زیستن (1) : لحظهی ناب یا زندگی روزمره؟ « دانشگاه [...]
پینگ توسط کلمه » سوالاتی برای زیستن (2): تنهایی در برابر سعادت؟ - — 12, می, 2010 @ 8:02 ق.ظ