<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: گوشت قربونی</title>
	<atom:link href="http://www.hashemimadani.net/archives/819/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819</link>
	<description></description>
	<pubDate>Fri, 18 May 2012 14:55:56 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
		<item>
		<title>با: کلمه &#187; پیامبر و هنرمند -</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234039</link>
		<dc:creator>کلمه &#187; پیامبر و هنرمند -</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 20:13:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234039</guid>
		<description>[...] در کلمه: گوشت قربونی     &#171; گوشت [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] در کلمه: گوشت قربونی     &laquo; گوشت [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم لطفی</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234037</link>
		<dc:creator>مریم لطفی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 11:44:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234037</guid>
		<description>پاراگراف چهار مد نظرم بود! اشتباه شد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پاراگراف چهار مد نظرم بود! اشتباه شد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم لطفی</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234036</link>
		<dc:creator>مریم لطفی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 11:37:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234036</guid>
		<description>پاراگراف سوم متن عالی بود
اما عنوانی که انتخاب کردید برای من آزاردهنده بود!
حتی اگه بتونه حق مطلب رو هم ادا کنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پاراگراف سوم متن عالی بود<br />
اما عنوانی که انتخاب کردید برای من آزاردهنده بود!<br />
حتی اگه بتونه حق مطلب رو هم ادا کنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مرغ سحر</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234034</link>
		<dc:creator>مرغ سحر</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 17:42:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234034</guid>
		<description>وبلاگ شما لینک شد.
رضا نساجی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ شما لینک شد.<br />
رضا نساجی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پرنده</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234033</link>
		<dc:creator>پرنده</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 12:24:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234033</guid>
		<description>نگاه جالبی به فیلم داشتید!
یک نکته این که ارغوان در پایان فیلم وارد قلمرو ایدئولوژی ها می شود و زندگی اش را آمیخته با سیاست می بیند...و دیگر از آن فرار نمی کند! 
خوشحال می شوم نظرتان را راجع به مطلب خودم درباره به رنگ ارغوان بدانم...البته من حرفه ای ننوشتم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نگاه جالبی به فیلم داشتید!<br />
یک نکته این که ارغوان در پایان فیلم وارد قلمرو ایدئولوژی ها می شود و زندگی اش را آمیخته با سیاست می بیند&#8230;و دیگر از آن فرار نمی کند!<br />
خوشحال می شوم نظرتان را راجع به مطلب خودم درباره به رنگ ارغوان بدانم&#8230;البته من حرفه ای ننوشتم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: قایمی</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234032</link>
		<dc:creator>قایمی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 12:13:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234032</guid>
		<description>با این جمله آخرتان موافقم
زندگی معمولی یعنی حمایت دانشجویان از جنگل... این مسئله شدیدا توی ذوق می زد... خواسته ای بدون ایدئولوژی... سوژه اش محشر بود
آنم سر بزنید خوشحال خواهیم شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با این جمله آخرتان موافقم<br />
زندگی معمولی یعنی حمایت دانشجویان از جنگل&#8230; این مسئله شدیدا توی ذوق می زد&#8230; خواسته ای بدون ایدئولوژی&#8230; سوژه اش محشر بود<br />
آنم سر بزنید خوشحال خواهیم شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مشکات</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234031</link>
		<dc:creator>مشکات</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 18:29:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234031</guid>
		<description>سلام
شما هم قبول دارین بالاخره یه نیرویی هست که ویران کنه همه ی ایدوئولوژی های یک فرد  ؟به نظر میرسه اصلا این نیروی عشق نیروییست که میخواد انسان هارو از اون حصار خشک و غیر منعطفشون بیرون بکشه حتی اگر از این ادم ها قبل از اینکه نیرو رو باور کنن از ایدوئولوژی هاشون بپرسیم انقدر بهانه برای این باورهاشون دارن که اصلا به ذهن ادم خطور نمیکنه که این افراد بخوان عاشق بشن البته ناگفته نماند که من افرادی را هم میشناسیم که حتی اگر درگیر چنین نیرویی بشن انقدر ایدوئولوژی های دیکته شده از طرف خودشون دارن که اصلا به این نیرو راه نمیدن که بیاد شاید کمی فقط انهارو از ان باورهای به ظاهر خودشون ناب و اصیل اما از نگاه یک نفر دومی چیزی جز باورهای خشک وغیر منعطف نیست در بیارد. حالا چه دلیلی برای اینکه فردی یه چنین نیرویی رو انقدر باور میکنه که بنیان باورهاش زیر سوال میبره مثل بهزاد. و یکی انقدر با این نیرو میجنگه تا بالاخره این باورهاش باشند که در این جنگ تناقض ها پیروز بشند ؟؟؟
________________________
اول: هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست ... !
دوم: آدم‌ها اینطوری هستند دیگه! الگوی کنش ثابتی نمی‌شود برایشان صادر کرد. داخل کلیشه‌ها نمی‌روند. کلیشه‌ها را ما می سازیم تا آرامش روانی پیدا کنیم و دنیای آشفته را در ذهن‌مان دسته بندی کنیم. از قضا تمام کلیشه‌ها ناتمام‌اند. کلیشه‌ها دروغ‌اند. اینطور نیست که یک نفر که ایدئولوژی زده است، تا عاشق شود، همه چیز برایش زیر سوال رود. اما ممکن هم هست برود. ممکن هم هست راه سومی پیدا کند. یا مثلاً یکی هم خوب وب می‌نویسد هم نظرات باحالی دارد و هم بچه مثبت است اما مثلاً سیگار هم می‌کشد! خب چه کار می‌شود کرد؟ انسان‌ها اینطور هستند دیگر! داخل کلیشه‌های ذهنی ما، داخب تصاویر قاب گرفته و زیبای ذهنی ما جا نمی‌شوند. آدم‌ها پر از تناقض هستند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
شما هم قبول دارین بالاخره یه نیرویی هست که ویران کنه همه ی ایدوئولوژی های یک فرد  ؟به نظر میرسه اصلا این نیروی عشق نیروییست که میخواد انسان هارو از اون حصار خشک و غیر منعطفشون بیرون بکشه حتی اگر از این ادم ها قبل از اینکه نیرو رو باور کنن از ایدوئولوژی هاشون بپرسیم انقدر بهانه برای این باورهاشون دارن که اصلا به ذهن ادم خطور نمیکنه که این افراد بخوان عاشق بشن البته ناگفته نماند که من افرادی را هم میشناسیم که حتی اگر درگیر چنین نیرویی بشن انقدر ایدوئولوژی های دیکته شده از طرف خودشون دارن که اصلا به این نیرو راه نمیدن که بیاد شاید کمی فقط انهارو از ان باورهای به ظاهر خودشون ناب و اصیل اما از نگاه یک نفر دومی چیزی جز باورهای خشک وغیر منعطف نیست در بیارد. حالا چه دلیلی برای اینکه فردی یه چنین نیرویی رو انقدر باور میکنه که بنیان باورهاش زیر سوال میبره مثل بهزاد. و یکی انقدر با این نیرو میجنگه تا بالاخره این باورهاش باشند که در این جنگ تناقض ها پیروز بشند ؟؟؟<br />
________________________<br />
اول: هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست &#8230; !<br />
دوم: آدم‌ها اینطوری هستند دیگه! الگوی کنش ثابتی نمی‌شود برایشان صادر کرد. داخل کلیشه‌ها نمی‌روند. کلیشه‌ها را ما می سازیم تا آرامش روانی پیدا کنیم و دنیای آشفته را در ذهن‌مان دسته بندی کنیم. از قضا تمام کلیشه‌ها ناتمام‌اند. کلیشه‌ها دروغ‌اند. اینطور نیست که یک نفر که ایدئولوژی زده است، تا عاشق شود، همه چیز برایش زیر سوال رود. اما ممکن هم هست برود. ممکن هم هست راه سومی پیدا کند. یا مثلاً یکی هم خوب وب می‌نویسد هم نظرات باحالی دارد و هم بچه مثبت است اما مثلاً سیگار هم می‌کشد! خب چه کار می‌شود کرد؟ انسان‌ها اینطور هستند دیگر! داخل کلیشه‌های ذهنی ما، داخب تصاویر قاب گرفته و زیبای ذهنی ما جا نمی‌شوند. آدم‌ها پر از تناقض هستند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: هفت آسمان</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234030</link>
		<dc:creator>هفت آسمان</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 21:57:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234030</guid>
		<description>جسارت حاتمی کیا را در بیان واقعیتی از جنس به رنگ ارغوان که شاید مشتی از خروار باشد (به ویژه در زمانه ما )بعد از تماشای فیلم بسیار ستودم .
____________________
من هم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جسارت حاتمی کیا را در بیان واقعیتی از جنس به رنگ ارغوان که شاید مشتی از خروار باشد (به ویژه در زمانه ما )بعد از تماشای فیلم بسیار ستودم .<br />
____________________<br />
من هم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: HASSAN Jahan</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234029</link>
		<dc:creator>HASSAN Jahan</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 17:46:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234029</guid>
		<description>سلام 
من معمولا مطالب شما رو می خوانم و لذت می برم و متاسفم که اولین نظرم منتقدانه خواهد بود!

در این مطلب یک فرض بنیادین وجود دارد:
"به عبارت دیگر، دو فضا و قلمرو وجود دارد. یکی قلمرو فرمانروایی ایدوئولوژی‌ها و یکی قلمرو زندگی روزمره‌ی انسانی"

من شخصا به عنوان کسی که زمانی به این عبارت اعتقاد داشته است و اتفاقا در گذشته هر دو این فضاها را تجربه کرده است. امروز با قطعیت می توانم بگویم این گزاره در مورد انقلاب اسلامی و آرمانهایش کارکرد ندارد ممکن است در مورد افرادی معیار باشد اما در مورد کلیت این نظام ...نه!

هنوز نتوانسته ام جواب این سوال را پیدا کنم که چرا چنین گزاره های وارداتی نمی توانند این سیستم را تحلیل کنند هنوز نمی دانم انقلاب اسلامی چیست و چه باید آنرا بنامم اما هر چه هست این یک "چیز" دیگرست... 



---------------------------------
فیلم را دوست داشتم. به رنگ ارغوان می توانست نزاع بین آرمان و واقعیت را خیلی چالشی تر , زیباتر به تصویر بکشد هر چند که محافظه کاری حاتمی کیا این اجازه را به آن نداد
_________________________
اول: شما قبلاً یک &lt;a href="http://www.hashemimadani.net/archives/601#comment-233712" rel="nofollow"&gt;کامنت محبت آمیز &lt;/a&gt;دیگر گذاشته بودید.
دوم: چرا باید متأسف باشید که یک کامنت انتقادی می‌گذارید؟ من وبلاگ می‌نویسم تا نقد شوم. اگر نه خب، در کامنت‌دانی را تخته می‌کردم!
سوم: نمی‌دانم چرا این برداشت بین برخی از مخاطبین به وجود آمده که منظور من آرمان‌های انقلاب اسلامی است. من دیگر صریح‌تر از اینی که تا به حال گفته‌ام نمی‌توانم تأکید کنم که به این آرمان‌ها باور دارم و حاضرم تمام هستی‌ام را برایش بدهم. همان‌طور که برداشت من از ابراهیم حاتمی‌کیا هم همین است. 
مسأله نوعی قرائت و برداشت ایدئولوژیک خاص از این آرمان‌هاست که دقیقاً چون انحراف از انقلاب محسوب می‌شود، خطرناک است و باید در موردش هشدار داد. 
چهارم: با اینکه آرمان‌های انقلاب چیز متفاوتی است، موافقم. اینطور تکمیل می‌کنم که انقلاب اسلامی (که حسابش از جمهوری اسلامی جداست)، پدیده‌ای بود که مورد شناخت دو گروه قرار نمی‌گیرد؛ یکی متجددین (با وسیله‌ی علوم اجتماعی)، دیگر "روایت رسمی"! روایت رسمی را در مقاله‌ی &lt;a href="http://www.hashemimadani.net/archives/601" rel="nofollow"&gt;پایان روایت رسمی&lt;/a&gt; تعریف کردم. الان ما در مقابل این روایت قرار گرفته‌ایم. اعتراض حاتمی‌کیا به این روایت است. روایتی که انقلاب را به نفع یک گروه تندرو و افراطی مصادره می‌کند. روایتی که برای این که به هدف سیاسی‌اش برسد تاریخ را تحریف می‌کند و ... .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من معمولا مطالب شما رو می خوانم و لذت می برم و متاسفم که اولین نظرم منتقدانه خواهد بود!</p>
<p>در این مطلب یک فرض بنیادین وجود دارد:<br />
&#8220;به عبارت دیگر، دو فضا و قلمرو وجود دارد. یکی قلمرو فرمانروایی ایدوئولوژی‌ها و یکی قلمرو زندگی روزمره‌ی انسانی&#8221;</p>
<p>من شخصا به عنوان کسی که زمانی به این عبارت اعتقاد داشته است و اتفاقا در گذشته هر دو این فضاها را تجربه کرده است. امروز با قطعیت می توانم بگویم این گزاره در مورد انقلاب اسلامی و آرمانهایش کارکرد ندارد ممکن است در مورد افرادی معیار باشد اما در مورد کلیت این نظام &#8230;نه!</p>
<p>هنوز نتوانسته ام جواب این سوال را پیدا کنم که چرا چنین گزاره های وارداتی نمی توانند این سیستم را تحلیل کنند هنوز نمی دانم انقلاب اسلامی چیست و چه باید آنرا بنامم اما هر چه هست این یک &#8220;چیز&#8221; دیگرست&#8230; </p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
فیلم را دوست داشتم. به رنگ ارغوان می توانست نزاع بین آرمان و واقعیت را خیلی چالشی تر , زیباتر به تصویر بکشد هر چند که محافظه کاری حاتمی کیا این اجازه را به آن نداد<br />
_________________________<br />
اول: شما قبلاً یک <a href="http://www.hashemimadani.net/archives/601#comment-233712" rel="nofollow">کامنت محبت آمیز </a>دیگر گذاشته بودید.<br />
دوم: چرا باید متأسف باشید که یک کامنت انتقادی می‌گذارید؟ من وبلاگ می‌نویسم تا نقد شوم. اگر نه خب، در کامنت‌دانی را تخته می‌کردم!<br />
سوم: نمی‌دانم چرا این برداشت بین برخی از مخاطبین به وجود آمده که منظور من آرمان‌های انقلاب اسلامی است. من دیگر صریح‌تر از اینی که تا به حال گفته‌ام نمی‌توانم تأکید کنم که به این آرمان‌ها باور دارم و حاضرم تمام هستی‌ام را برایش بدهم. همان‌طور که برداشت من از ابراهیم حاتمی‌کیا هم همین است.<br />
مسأله نوعی قرائت و برداشت ایدئولوژیک خاص از این آرمان‌هاست که دقیقاً چون انحراف از انقلاب محسوب می‌شود، خطرناک است و باید در موردش هشدار داد.<br />
چهارم: با اینکه آرمان‌های انقلاب چیز متفاوتی است، موافقم. اینطور تکمیل می‌کنم که انقلاب اسلامی (که حسابش از جمهوری اسلامی جداست)، پدیده‌ای بود که مورد شناخت دو گروه قرار نمی‌گیرد؛ یکی متجددین (با وسیله‌ی علوم اجتماعی)، دیگر &#8220;روایت رسمی&#8221;! روایت رسمی را در مقاله‌ی <a href="http://www.hashemimadani.net/archives/601" rel="nofollow">پایان روایت رسمی</a> تعریف کردم. الان ما در مقابل این روایت قرار گرفته‌ایم. اعتراض حاتمی‌کیا به این روایت است. روایتی که انقلاب را به نفع یک گروه تندرو و افراطی مصادره می‌کند. روایتی که برای این که به هدف سیاسی‌اش برسد تاریخ را تحریف می‌کند و &#8230; .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نارنج</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/819#comment-234028</link>
		<dc:creator>نارنج</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 17:37:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=819#comment-234028</guid>
		<description>البته باید اعتراف کنم یادمان نبود که تفکر یزید یا ابو موسی در دیدگاه شما به اندازه ی تفکر علی(ع) یاحسین(ع)محترم اند و چه تفاوتی است بین حق و ناحق وقتی همه چیز نسبی است
البته منظور من مقایسه ی شمابا عشعری ببخشید (اشعری )نبود اما اگر ......
مثال های تاریخی با توجه به صفاتی که در ذهن ما برای هر یک وجود دارند نوعی میان بر اند برای رسیدن به مقصود نه که به طور کامل مخالف حرف های جعفریان باشم اماتوصیه به خواندنش را در اینجا درک نمی کنم
وقتی مابه خود اجازه میدهیم دو تفکر را این طور در کنار هم قرار دهیم و هر دو را نوعی افراط بدانیم
البته چون هدف و ارمان هم از دیدگاه شما ارزش چندانی ندارند می توان تعادل را در نگاه شما حدس زد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته باید اعتراف کنم یادمان نبود که تفکر یزید یا ابو موسی در دیدگاه شما به اندازه ی تفکر علی(ع) یاحسین(ع)محترم اند و چه تفاوتی است بین حق و ناحق وقتی همه چیز نسبی است<br />
البته منظور من مقایسه ی شمابا عشعری ببخشید (اشعری )نبود اما اگر &#8230;&#8230;<br />
مثال های تاریخی با توجه به صفاتی که در ذهن ما برای هر یک وجود دارند نوعی میان بر اند برای رسیدن به مقصود نه که به طور کامل مخالف حرف های جعفریان باشم اماتوصیه به خواندنش را در اینجا درک نمی کنم<br />
وقتی مابه خود اجازه میدهیم دو تفکر را این طور در کنار هم قرار دهیم و هر دو را نوعی افراط بدانیم<br />
البته چون هدف و ارمان هم از دیدگاه شما ارزش چندانی ندارند می توان تعادل را در نگاه شما حدس زد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

