8, فوریه, 2010

پراکنده خوانی ها در باغ مخفی

Category: کتاب – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 6:28 ب.ظ

                                                  

                                           

چند روز پیش آقایی از یک روزنامه تماس گرفت برای سفارش یک یادداشت برای ویژه نامه ی عیدشان. وقتی صحبت مان گل انداخت، پرسیدم: “حالا تخصص شما چیه؟” گفت: “هیچی، کتاب می خونم. زیاد کتاب می خونم!” گفتم: “آها… کتابخوان حرفه ای!”

دیسیپلین و نظم مطالعاتی همیشه برای من مهم بوده. خیلی می گذرد از زمانی که حرفه ای کتاب می خواندم. یعنی خود کتاب خوانی برایم جالب بود، نه اینکه چه کتابی و با چه هدف و نتیجه ای. این دوره مربوط به دوران دبیرستان  و اوایل دانشگاه است. پراکنده خوانی ها، در این دوره، شبیه جهانگردی بود. جهانگرد هدف خاصی ندارد. هدف، دیدن جاهای بیشتر و کسب تجربیات یا لذات بیشتر است.

هر کتاب دنیای کشف نشده ای است. هر کتاب مرز جغرافیایی عجیب و ناشناخته ای است. کتاب ها برای جهانگردانِ پراکنده خوان، تونل هایی هستند برای نفوذ به تخیلات “دیگری”. همان “دیگری” ای که هر روز می بینی اش. هر روز در خیابان به تو تنه می زند و رد می شود و تو می دانی در فکری بود که هیچ گاه با تو نخواهد گفت. پراکنده خوانان با شیطنت می خواهند به این سرزمین ناشناخته و باغ مخفیِ ناگفته ها، سرک بکشند. آنها سیاحان باغ مخفی هستند.

اما زمانی که مطالعه ات جهت دار و تخصصی شود، دیگر باغ مخفی نداری. دزدانه به جایی سرک نمی کشی. همه ی سفرهایت با برنامه ریزی است. از دل مطالعاتت فقط تجربه و لذت کسب نمی کنی. سعی می کنی نتایج کتاب خوانی را انباشته کنی و در مقالات و پژوهش هایت به کار ببری.

من بنیاناً به نوع دوم کتاب خوانی تعلق دارم. بی برنامه دست نمی گذارم روی یک کتاب یا یک مقاله. اما باز فکر می کنم اینجا یک چیز را از دست داده ام که گاهی دلم برایش تنگ می شود. آن هم لذت این است که یک دوست صمیمی، یک کتاب را نشانت بدهد و بپرسد: این را خوانده ای؟ و تو بگویی نه! بعد کتاب را برانداز کنی و امانت بگیری و … . قدیم ها “کویر” شریعتی را همینطوری از یک نفر امانت گرفتم. شیرینی آن نوع کتاب خوانی را هنوز هم حس می کنم و این درست همان چیزی است که از دست داده ام.

11 نظر »

  1. سلام
    من همیشه از اینکه جز دسته ی اول باشم فرار میکنم یا شاید هنوزم فرار میکنم یه احساس عذاب وجدان از پراکنده خوانی میکنم هنگام خوندن حتی الان که کمی حوضه ی مطالعاتیم تخصصی شده اما هنوزم خیلی منسجم نشده باز هم ترجیح میدم با یک روال خاصی جلو برم اما به نظر نمیاد شما خیای متفرقه نخونین وقتی دسته بندی موضوعتون تو قسمت کتابهارو میخونیم تقریبا همه جوری پیدا میشه اصلا شاید انتخاب بنده برای خوندن وبتون اینقدر مستمر همین که یه ترکیب خاصی اما جهت دار وجود داره البته مثل همیشه این نظر بنده بود شایدم …
    ____________________
    اولاً خوشا آن سرگردانی ها و پراکنده خوانی ها که به نظر من اگر کمی طولانی شود، ضرر نمی کنید. ثانیاً من هم متفرقه می خونم اما خیلی کم. از قضا آن رمان ها و کتاب های سیاسی و غیره که خارج روال است را بیشتر اینجا گزارش می دهم، چون مخاطب بیشتری دارد. اگر وبلاگ کاملاً تخصصی بود، گزارش کتاب ها و مقالاتی را که در چارچوب مطالعه ی تخصصی جا می شوند را می آوردم.

    نظر توسط مشکات — 8, فوریه, 2010 @ 8:17 ب.ظ

  2. سلام
    روزها رو از پس یکدیگر می گذرانم به امید آنکه مطالعاتم هدف دار شود گرچه تا به امروز نسبت به قبل تغییری داشته ام ولی چشم گیر برای خودم نبوده و دوست دارم به روزی برسم که بدانم تا چه مدت زمانی باید چه کتاب هایی بخوانم
    این روزها به این جمله که وقت طلاست بیشتر از بیش فکر می کنم
    ود رآخر دوست دارم این روزهای پراکنده خوانی زود تر تمام شود و من بدانم که چه می خواهم .
    التماس دعا
    _________________
    زمان … زمان … مشکل همین است. عمر کوتاه است و ندیده ها و نخوانده ها و نچشیده ها بسیار!

    نظر توسط هم رشته — 8, فوریه, 2010 @ 8:56 ب.ظ

  3. سلام آقا مرتضی …. من هم کتابهای زیادی را شنیده بودم که دوست داشتم بخوانم. اما الان فکر می کنم که خوندن کتابهایی که دیگران توصیه میکنند فقط به معنای دنبال کردن خط فکری اونهاست. بنابراین سعی میکنم خودم چیزهایی رو ولو تصادفی پیدا کنم و بخوانم.

    نظر توسط فرزان — 8, فوریه, 2010 @ 11:27 ب.ظ

  4. تجربه…
    فکر می کنم خواندن هر کتاب دوره ای از سن و سال (نه به لحاظ تعداد گردش خورشید به دور زمین بلکه سن و سال را به تجربه های درونی و معرفتی و تدبر، تفکر و تعقل در انها می دانم) خلاصه هر کتاب یا هر نویسنده دوره ای دارد. اگر آن دوره خواندی، خوانده ای و بهره ای برده ای… عمقی گرفته ای یا رفعتی… اگر نه، 10 سال بعد نیازی به خواندن آن نیست. قله های فکری گذشته امروز برای ما تپه هایی بیش نیستند. تجربه ما را به هدف هایی روشن تر از گذشته می رساند. شتاب قابله ی زندگی و تنگی وقت ناچارمان می کند از برنامه ریزی و کشف ضرورت ها. اینها را گفتم چون من هم در این تجربه با شما مشترک بوده ام. باقی بماند برای فرصت های بعد…

    نظر توسط . — 9, فوریه, 2010 @ 9:38 ب.ظ

  5. پس فعلا ها در وطن ماندگار شده اید… نه روز شد نه ماه؟
    _________________
    اینطور که بوش میاد در خدمت هستیم!

    نظر توسط محمد ملاعباسی — 10, فوریه, 2010 @ 4:07 ب.ظ

  6. سلام
    من جزو دسته اولی که گفتین هستم بسیار مشتاق کتاب اما به دور از از یک برنامه مدون هر روز که تصمیم به تغییرمی گیرم کتاب جدیدی بهم معرفی میشه که دوباره به همون رویه ادامه میدم.ای کاش میتونستم به سمت یه سیر تخصصی تر پیش برم.امیدوارم معرفی یک کتاب نخونده شده توسط یک دوست برای من هم آرزو شه
    ____________________
    ان شا الله به زودی!

    نظر توسط تب وتاب — 12, فوریه, 2010 @ 4:21 ب.ظ

  7. منم یک سیر مطالعاتی کاملاً جهت دار و تخصصی دارم .همیشه می پرم وسط کتاب فروشی و به شکل کاملاًحرفه ای از کتاب فروش میخواهم یک کتاب قشنگ بده بهم .اگر اون سئوالات غیر حرفه ای بپرسه که در چه زمینه ای ؟ و از چه نویسنده ای ؟ من باز از اصطلاح حرفه ای “قشنگ ” استفاده می کنم. واقعاً از اینکار لذت می برم . این هم یکجور دیسیپلین است دیگر!
    ______________________
    عالی : ))

    نظر توسط زهراانتظاری — 12, فوریه, 2010 @ 8:39 ب.ظ

  8. با سلام
    بنده از دانشجویان قبلی علوم اجتماعی هستم و تحلیل های شما را خوانده ام
    سری بزنید به ما بد نیست
    اشنایی بیشتر ان شاالله بعدا

    نظر توسط رضا قایمی — 14, فوریه, 2010 @ 9:59 ق.ظ

  9. با تشکر
    گفته دکتر توفیق در مصاحبه با آقای ملاعباسی که قرار است چاپ شود در نشریه زمانه تا چند وقت دیگر

    نظر توسط رضا قایمی — 16, فوریه, 2010 @ 1:58 ب.ظ

  10. بنام خدا
    با مطلب طنز تحت عنوان” والنتاین خط امام” به روزم. منتظر بازدید و نظر شما هستیم. یا علی

    نظر توسط مصطفی نمازیان — 16, فوریه, 2010 @ 11:30 ب.ظ

  11. سلام، بعضی کتابها هستند که بعد از خواندنشان حس میکنم آدم دیگری شده ام، و بعضی دیگر حس میکنم که یک بار مطالعه برای درک آنها کم است، و برخی را وقتی دستم گرفتم نمیتونم زمین بگذارم. اینها فکر کنم بهترین نوع کتابهایی هستند که من خوانده ام.

    نظر توسط صرامی — 17, فوریه, 2010 @ 6:50 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد