می توانید خلاصه ای از کتاب “کالبد شکافی چهار انقلاب” اثر کلاسیک کرین برینتون را در صفحۀ خلاصۀ کتاب پیدا کنید. این اثر که ترجمۀ محسن ثلاثی است، از ابتدای نگارش تا به امروز بارها و به زبان های مختلف ترجمه و چاپ شده است.
البته بسیاری از ایده های این اثر قدیمی شده اند و امروزه چندان مورد توجه نیستند. به علاوه اینکه نقد های جدی ای به دیدگاه او وارد است. زمانی که کتاب را قبل تر ها مطالعه کرده بودم به نکتۀ طنزی برخوردم. ماجرا این بود که در همان فصول اول، او در بیان بی طرفی علمی خود می گوید؛ وقتی به عنوان جامعه شناس از مائو یا کاسترو صحبت می کنیم آنها را توجیه نمی کنیم. چون “شناختن به معنای چشم پوشی کردن از گناهان نیست.” و بعد از آن به طرز جالبی مطالعه بر روی این دو رهبر انقلابات را به مطالعه بر روی پشه ی تب زرد تشبیه می کند! یعنی ما در زمان مطالعه بر روی مائو و کاسترو همان قدر بی طرفیم که وقتی پشۀ زرد را مطالعه می کنیم! این جملاتش من را به یاد داستان آن کشیش مسیحی می اندازد که در جلسۀ گفتگوی ادیان و در محضر عالمان یهودی و مسلمان و بودایی می گفت : بردران! بیایید با کنار گذاشتن منازعات، بی طرفی و با دیدی باز و حق طلبانه بیاندیشیم که “چرا مسیحیت بهترین دین است؟!” : )
رگه های اتنوسنتریسم افسار گسیخته در این بیانش مشهود است. در هر حال علت تلخیص، کلاسیک بودن کتاب بود و نه بیش از این.