تذکراتی درباره ی تحلیل وقایع سیاسی اخیر
این مطلب در شماره ی اخیر مجله ی “فرهنگ نامه” (مجله ی فارغ التحصیلان مدرسه ی فرهنگ)، چاپ شده است (1). از مطالب این یادداشت هم در مناظره ی اخیر استفاده کردم.
“مه جنگ” (The Fog of War) اصطلاحی نظامی است. این اصطلاح در جنگ جهانی دوم ابداع شد و بعدها بیشتر کاربرد یافت. “مه جنگ” اشاره به موقعیتی دارد که “پیچیدگی”، ویژگی اصلی آن است. تحلیل گران نظامی از سویی می بایست سریع تصمیم بگیرند و از سوی دیگر تمام داده های لازم برای تصمیم گیری برایشان محیا نیست. یعنی به جوانب آرایش نیروهای خودی و دشمن در صحنه ی جنگ آگاهی ندارند. به گمان من شرایط کنونی ایران در دوره ی پس از انتخابات هم شرایطی اینگونه ای است. مه جنگ است. تمام ابعاد قضایا و رخداد ها روشن نیست.
1.بنابرهمین دید است که ابتدا باید تذکر بدهم که از هر دو سوی ماجرا، اگر کسی ادعای این را کند که داستان حوادث پس از انتخابات تمام شده است یا قائله “ختم به خیر” یا “ختم به شر” شده است، خود را فریفته است. اصولاً ماجرا خاتمه نیافته است. کسانی هستند که با ساده اندیشی بی حدی معقدند که ریشه ی این حوادث در خارج از کشور بود و به حول و قوه ی الهی و با تدبیر نیروهای خدوم نظامی و شبه نظامی، انقلاب مخملی شکست خورد. کسانی هستند که می گویند در پسِ این حوادث تنها یکی دو جریان سیاسی بود که به حمد الله سردسته ها شناسایی شدند و با سرکوب سیزده آبان دیگر حادثه ی جدی ای رخ نخواهد داد.
کسانی هستند که بر نقش “بی بی سی” و “وی او اِی” تأکید می کنند. کسانی هستند که بر نقش رهبری جنبش اعتراضی اصرار دارند. کسانی هستند که بر تقلب برنامه ریزی شده اصرار دارند و قس علی هذا. ممکن است ما به هر کدام از این عوامل باور داشته باشیم. اما سخن من این است که ابتداً نمی توان تمام حوادث را در پرتو یک عامل تبیین کرد. ثانیاً این وقایع ریشه دارتر و عمیق تر از آن هستند که بتوان آنها را تمام شده فرض کرد. کسانی که مایل به این ساده انگاری و تقلیل گرایی هستند بیش از همه خود را فریفته اند. ثالثاً هنوز ابعادی از ماجرا برای ما نامکشوف است و تا آینده ی نزدیک می بایست منتظر ماند تا شاید این مِه کمی فرو بنشیند.
2. سخن کوته فکرانه و تقلیل گرایانه ی دیگری که امروزه ترویج می شود این است که این اعتراضات، تنها مربوط به شمال نشینان پایتخت است. نارضایتی هم در دیگر شهرستان ها و هم در سایر اقشار مردم نفوذی ندارد. شاهد مثال هم معمولاً ترکیب سنی و طبقاتی معترضین است که به خوبی در راهپیمایی های پنج ماه گذشته و همچنین در سبک اعتراض گویا بود.
چرا این سخن به خطاست؟ می بایست چند نشانه را بررسی کنیم. می پذیرم که سبک اعتراض، سبک اعتراضِ طبقه ی متوسط است. طبقه ی متوسط شهری ویژگی هایی دارد؛ از آن جمله که بیشتر با دولت در ارتباط است. بیشترِ نخبگان در این طبقه جای می گیرند. افراد این طبقه با جهان متجدد بیشتر در ارتباط هستند. روی هم رفته بیشترین میزان گردش مالی در جامعه را دارند. برای همین وابستگی ها است که در کمتر زمانی افراد این طبقه انقلابی می شوند. یا به راحتی سرکوب می شوند و همیشه آمادگی پرداخت هزینه های سیاسی را ندارند. در یک کلام طبقه ی متوسط محافظه کار است.
ویژگی های جنبش اعتراضی پس از انتخابات چه بوده است؟ در ابتدا شعار این جنبش “سکوت” بود. این سکوت بیش از همه به تداوم خودِ جنبش اعتراضی کمک می کند. طبقه ی متوسط ترکیب همگنی ندارد. از دانشجویان و هنرمندان تا کارمندان دولتی و قسمت اعظم بخش خصوصی در این طبقه جای می گیرند. شکاف های قومی و عقیدتی زیادی در بین افراد این طبقه وجود دارد. سکوت، کمک می کند که تناقضات و شکاف های داخل این طبقه دیده نشود و جنبش ادامه پیدا کند. همینطور باید گفت که “دوری از خشونت برای جلوگیری از پرداخت هزینه سرکوب” و همچنین “نخبه گرایانه بودن”، “مدنی تر بودن” و “اعتراض عاری از خشونت” با ویژگی های پیش گفته ی این طبقه همخوان است.
با تمام این ویژگی ها به نظر می رسد که من عقب نشینی کردم و پذیرفته ام که اعتراضات پس از انتخابات خصلت طبقاتی دارد. به هیچ وجه! می بایست دو مفهوم را از هم تفکیک کرد؛ “اعتراض طبقه ی متوسط” و “اعتراض به سبک طبقه ی متوسط”. سخن این است که اعترضات پس از انتخابات بی شک با هدایت و به سبک اعتراضات مدنی طبقه ی متوسط انجام شد و می شوند، اما به هیچ وجه محدود به یک طبقه ی خاص نبوده و نیست.
3. چرا طبقه ی متوسط جلودار جنبش سبز است؟ جواب این سوال را می بایست در سیاست های توسعه ای دولت های پس از جنگ تحمیلی جست. در دوره های سازندگی، اصلاحات و دوره ی اخیر، یک چیز مورد وفاق بوده و آن اهمیت گسترش دانشگاه ها و تحصیلات عالیه است. با رویکرد های متفاوت این هدف تأمین شده است. برای همین در سالهای اخیر ایران درصد بالایی در رشد باسوادی و همچنین تحصیلات دانشگاهی را داشته که در خاورمیانه کم نظیر است.
تبعات این رشدِ بی سابقه فربه شدن طبقه ی متوسط شهری است. اشتباه اول کسانی که معتقدند این اعتراضات محدود به شمال شهر نشینان است، در این است که مفهوم “طبقه ی متوسط” را به طور غیر معمولی محدود تعریف می کنند. معمولاً برای تعریف طبقه، سه شاخص معرفی می شود؛ تحصیلات، شغل و درآمد. با گسترش تحصیلات عالی در دوره ی پس از جنگ تعداد زیادی از مردم واجد دو شاخص اول طبقه متوسط یعنی تحصیلات بالا و شغل متوسط (اکثراً درحوزه ی خدمات) شدند. فربه شدن این طبقه تبعاتی دارد. از جمله ی این تبعات لزوماً درخواست آزادی بیشتر و گسترش عرصه ی عمومی است.
حیثیت و احترام اجتماعی، آزادی مدنی، مشارکت سیاسی از خواسته های اصلی اعضای این جنبش است. به نظر نمی رسد که خواسته های اقتصادی در صدر خواسته های معترضین باشد. بنابراین دولت نمی تواند با رشوه دادن و افزایش و کاهش حقوق ها و قیمت ها آنها را خانه نشین کند. دارایی طبقه ی متوسط همین آگاهی و منزلت و مشارکت سیاسی است. اگر به دارایی این طبقه بی احترامی شود-کما اینکه شده است- سطحی از نارضایتی شکل می گیرد. این نارضایتی بیشتر در سطحی نمادین بروز پیدا می کند.
این طبقه از جنبه های مختلف طبقه ی مرجع برای دیگر طبقات هم هست. پس در صورت بروز نارضایتی وسیع امکان آن را دارد که آنها را نیز با خود همراه کند. اما اگر نارضایتی بر سر یک مسأله ی اقتصادی نباشد، بلکه امری مربوط به مشارکت سیاسی در میان باشد، به دلیل غنی بودن این طبقه در حوزه ی اعتراض مدنی، می تواند رهبری جنبش را بر عهده بگیرد و سبک اعتراضی را او تعیین کند.
بگذارید ادعایم را اینگونه شرح دهم؛ بعد از انتخابات –به درست یا به نادرست- عده ی زیادی از مردم تصور کردند که در انتخابات تقلب شده است. تقلب در انتخابات مساوی است با بی احترامی به رأی دهنده ها و آن مساوی است با نادیده گرفتن اهمیت مشارکت سیاسی مردم. متولیان انتخابات با این اقدام به تمام دارایی طبقه ی متوسط توهین کردند. پس طبقه ی متوسط پیشوا و پیشانی اعتراض شد.
4. خلاصه ی سخنم این است که این اعتراضات محدود به طبقه ی متوسط نیست. بلکه طبقه ی متوسط در پیشانی این جنبش حرکت می کند. اگر هم این جنبش محدود به طبقه ی متوسط بود، نمی بایست، طبقه ی متوسط را با شمال شهر نشین و بورژواها یکی گرفت؛ برای تعیین طبقه، شاخص های دیگری جز درآمد هم وجود دارد. باز هم اگر جنبش محدود به طبقه ی متوسط بود، خود، مسأله ی کمی نبود؛ چون این طبقه بر اثر سیاست های توسعه ای پس از جنگ فربه شده است و بخش عظیمی از اجتماع را شامل می شود.
5. می توانید با ادعاهای مطرح شده در این یادداشت موافق نباشید. پیشنهاد من این است همه ی ادعاهای من را به عنوان سوال بخوانید. مسأله این نیست که ادعاهای من صحیح است. مسأله این است که تقلیل گرایی نکنیم و به سادگی خود و دیگرانی را نفریبیم. نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که همین یک فقره ادعای “شمال شهری بودن معترضان” دقایق بسیاری دارد. حال سایر ادعاهای بی سر و سامانی که توسط رسانه های وابسته به دولت مطرح می شوند را در نظر بگیرید، بعد شاید با من موافق شوید که در موقعیت “مه جنگ” هستیم اما تحلیل گران صحنه ی جنگ به فقدان داده ها توجه ندارند و با غفلتی مثال زدنی دست به ساده سازی می زنند تا آرامش روانی موقتی داشته باشند.
پ.ن 1: این مجله کلاً توزیع نمی شود، فقط در چند شماره چاپ می شود!
پ.ن 2: “مه جنگ” نام مستندی است که در آن روبرت مک نامارا، وزیر دفاع امریکا در زمان کندی، درس هایی را از زندگی سیاسی اش بیان می کند. اینکه چطور و به واسطه ی چه کسی با مستند آشنا شدم و اینها را هم بعداً مفصل می نویسم. ولی عجالتاً مستند، عجب دنیایی دارد!
مرتبط در کلمه: پایان روایت رسمی | عدالت برای همه | بغض های متراکم | یک پیچیدگی

سلام به خانم لطفي. به ياد اين آهنگ بايد در شرايطي مي افتاديد كه نتايج انتخابات به نفع آقاي موسوي تموم ميشد كه اونوقت ايشون تمام دوستاني رو كه ايشون رو حمايت كردن و اتفاقا همونا هم اين بلا رو سر سرايندگان اين شعر آوردن دسته جمعي وارد ايران ميكرد!!! اون موقع جا داشت به جاي زمزمه اين شعرو فرياد بزنيد.
نظر توسط عليرضا — 23, دسامبر, 2009 @ 3:31 ب.ظ
با بخشی از تحلیلتان موافقم…اما به نظرم آن تداومی که معتقدید سکوت به این جنبش بخشیده از هنگامی که خشونت ها شدت گرفت و هزینه دادن به طور جدی به این حرکت ها پیوند خورد آسیب دید و مشخصا بخش عمده ای از هواداران آن کنار کشیدند.من برخلاف جناح مقابل به هیچ وجه معتقد نیستم که این کناره گیری ها به دلیل شکل گیری اعتقاد به فریب خوردگی میان این افراد بوده…اما با توجه به برخورد هایی که داشته ام و دقیقا از طرف همانها که در جریانات دهه ۶۰ و انقلاب فرهنگی هزینه داده اند این کناره گیری مشهود است کما اینکه من معتقدم این حرکت از ابتدا هم بنا نداشت در آرامش و در چارچوب اعتراض آرام مدنی حرکت کند گرچه زمینه اش را داشت و به این مرحله رسیدنش تا حدود زیادی ناشی از بی کفایتی حکومت در مدیریت بحران و تند روی های بیهوده است…
این حرکت بیش از آنکه ناشی از اعتقاد به بی حرمتی- آنطور که اشاره کردید- باشد به زعم من از میان خواسته ها و تمایلات سرکوب شده ای برخاسته که تنها به دنبال بهانه ای برای رها شدن بوده و قسمت عمده ای از این خشونت ها و شیشه های شکسته و آتش و دود ناشی از نداشتن فرصت برای ابراز مسالمت آمیز آن است و بخشی هم البته در دید من از نا آگاهی و دنباله روی های سابقه دار در جامعه ما است…
این تحلیل کاملی نیست اما بخشی از جریان لا اقل در دید من اینگونه شکل گرفته…
جسارتا مهیّا اینگونه است!
_______________________
بله! منظور من هم از جنبش سکوت، همان هفته ی اول بود. اما اینجا با شما مخالفم که گفتید: “من معتقدم این حرکت از ابتدا هم بنا نداشت در آرامش و در چارچوب اعتراض آرام مدنی حرکت کند …”. فکر می کنم از اول بنا همین بود و تا به حال هم (با توجه به همان عامل سوء مدیریت بحران از سوی حکام) جنبش مسالمت آمیز بوده است. هنوز رادیکالیسم در حاشیه است. گرچه می تواند کم کم به متن هم وارد شود، که در این صورت هزینه برای همه ی مردم بالا می رود.
نظر توسط نرگس — 23, دسامبر, 2009 @ 6:44 ب.ظ
سلام .مشکل تحلیل شما این است که اعتراض را فقط در اقلیت می بینی.
محتوای اعتراضی رای 24 میلیون (بیست و چهار میلیون !می دانی چقدر است ؟) ایرانی را انکار می کنی و بعد می روی سروقت سبزها و اینکه باید دیده شوند و … .
رهبر جنبش اعتراض در ایران امروز یا لااقل نماد اصلی آن احمدی نژاد است و سبز ها یک جنبش محافظه کار و ضد اعتراضند.
ایران داشت به سمت یک نظام لیبرال سرمایه داری پیش میرفت و جنبش 24 میلیونی خواب محافظه کاران را به هم زده و آشفته شان کرده .
سبزها اعتراضی ندارند.بارها و بارها مردم شهرستان ها در دوره خاتمی و هاشمی غیرمدنی! با گلوله سرکوب شدند و کسی از روشنفکران و نخبگان دم بر نیاورد
چون اصلا مهم نبود و حتی لازم هم بود !
حالا ایرانی ها به اعتراض برخاسته اند.احمدی نژاد نماد این اعتراض است و سبز ها به این اعتراض اعتراض دارند.
وگرنه آن 24 میلیون اعتراضاتشان خیلی واقعی تر و حقیقی تر است.
نظر توسط درود — 23, دسامبر, 2009 @ 6:48 ب.ظ
صاحب مجله هم هستیم و بی خبریم (:
مقالتون جالب بود و شرح حال جامعه ای مه جنگ زده
__________________
ما هم بی خبر بودیم. حالا توزیعش چطوریه؟ بعد از مناظره ی یکشنبه ای، روی سن دیدم که سجاد صفار یک برگه هایی را لای یک مجله دارد به کسی نشان می دهد و بحث می کند. بعد آمدم ببینم آن برگه ها چیست که چشمم خورد به عکس خودم! گفتم عکس من توی این مجله چه کار می کند؟ بعد دیدیم که این همان “فرهنگ نامه” ی موعود است.
نظر توسط هفت آسمان — 23, دسامبر, 2009 @ 10:43 ب.ظ
چه عجب بالاخره يه نفر گفت كه اين جنبش مربوط به طبقه متوسط نيست، اصلاً طبقاتي نيست. من حتي از استدلال شما هم فراتر مي رم: كي گفته كه اين سبك اعتراض مربوط به طبقه متوسط است؟ مگه طبقات فرودست لزوماً خشونت طلب هستن؟ يا اينكه طبقات فرودست ژوليده و كثيف هستن؟
در واقع، مسئله در مرتبه نخست طبقاتي نيست، بلكه بيشتر اخلاقي است. هرچند به خاطر تنوع كنشگرانش، مطالبات متكثري را نمايندگي مي كند كه مي تواند به طبقات خاصي هم برگردد…
به هر حال، اين نظر آخري، به اسم درود! واقعاً كه خنده دار بود! با اين همه اعتماد به نفس! كي تاحالا جنبشي يك شبه فقط مياد راي مي ده و بعد غيبش مي زنه؟ بهترين پرسش از چنين افرادي، همون شعار اين روزهاست: 63% كو؟
راستي، اگر رفسنجاني كارگران را سركوب مي كرد، به اين معني نيست كه احمدي نژاد مدافع آنها است؛ فراموش نكنيم كه در دوره احمدي نژاد سنديكاهاي اتوبوسراني و نيشكر هفت تپه سركوب شدن و هنوز اعضايشان در زندان هستن
…
نظر توسط كاوه — 23, دسامبر, 2009 @ 10:48 ب.ظ
سلام
سید شما در زمره وراج ها نیستید
خیالت راحت
شما بنویس کاریت نباشه
یا علی
_____________
بله! سوال من هم استفهام انکاری بود. معلومه که نیستم. والا … : )
نظر توسط صالح — 24, دسامبر, 2009 @ 4:21 ب.ظ
عجب ! پس یه مجله فوق محرمانه است !
فرهنگیا اصولا از مرموز بودن خوششون میومد از قدیم ((:
نظر توسط هفت آسمان — 24, دسامبر, 2009 @ 10:27 ب.ظ
شما که الان باید خارجه باشین و مشغول تحصیل در انگلستان پس چرا هنوز اینجایید؟ نکنه پشیمون شدینو فهمیدین که همین داخله واسه تحصیل بهتره ، آره ه ه !
___________________
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه! رفتنی بشوید ان شا الله می فهمید. نه خیر! ما حالا حالا ها در خدمت هستیم.
نظر توسط یه نفر — 25, دسامبر, 2009 @ 12:15 ق.ظ
ببینید با با تحلیلتون زیاد موافق نیستم چون نتونسته یک دید کارشناسانه داشته باشه و میشه تمایل به جناحی خاص رو توش دید البته من طرفدار جناح خاصی نیستم ولی نظر شما به هیچ وجه نتونسته جامع باشه
_________________
اگر بی محابا یک جناح تبلیغ شده باشد، به نظر کارشناسانه (به قول شما) لطمه می زند. اما این طبیعی است که در پشت هر نظر کارشناسانه ای یک سری اعتقادات قرار دارد. ما هیچ گاه در “تعلیق” و با بی طرفی صحبت نمی کنیم. حتی اگر دانشمندترین دانشمندان باشیم.
نظر توسط الهه — 28, دسامبر, 2009 @ 8:27 ب.ظ
شاید اولای اعتراضات بخشی ازقشرمتوسط جامعه از این جنبش حمایت میکردند ولی بعد از گم شدن هدف جنبش وسردر گمی در اهداف جنبش کاملا جدا شدن :راستی اینا که به حمایت دولت راهپیمایی میکنند که خیلی بیشتر جنبش هستند مال کدوم قشر جامعه هستند : الان دیگه جنبش مختص شمال شهریاست “
نظر توسط یکی — 6, ژانویه, 2010 @ 11:20 ب.ظ
[...] آنجا که جامعه ی ما همچنان در شرایط “مه جنگ” است، جدل و مناظره و مجادله بسیار است. نمی خواهم [...]
پینگ توسط کلمه » آداب مناظره - — 27, ژانویه, 2010 @ 12:52 ق.ظ