در صفحه ی شناسنامه ی کتاب ” شارون و مادر شوهرم” در مورد مشخصات کتاب نوشته که این یک رمان است. اما من فکر می کنم همین تیتر فرعیِ “خاطرات رام الله” گویا تر است. کتاب “شارون و مادرشوهرم” خاطراتِ زندگیِ واقعی سُعاد العامری (ر.ک: پانوشت 1) در “رام الله” است. در این کتاب او در دو فصل، با زبانی شیرین، از زندگی در سرزمین های تحت اشغال سخن می گوید.
از چند جنبه این کتاب هم اهمیت دارد و هم برای ما جذاب است؛ یکی اینکه مسأله ی فلسطین را به دور از شعار ها و دعوا ها برایمان ملموس می کند. برای یک بار هم که شده به جای یک فلسطینی قرار می گیریم و از زبان او می شنویم که اسارت یعنی چه؟ اشغال یعنی چه؟ اشغال شصت ساله ی سرزمین مادری چه بلایی بر سر مردم می آورد؟ او جایی از سفر موقتی و ده روزه اش به مصر می گوید:
“به همه ی ما، نه بعضی از ما، در قاهره و شرم الشیخ خیلی خوش گذشت. ما بیشتر از همه از آزادی این طرف و آن طرف رفتن و شب تا دیر وقت بیرون ماندن لذت بردیم. متوجه شدیم به کلی فراموش کرده بودیم زندگی طبیعی چگونه است.”
دوم اینکه با چشمان تیز بین سُعاد می بینیم که زندگی یک فلسطینی تنها آن کشتار ها و اعتراضات و اعتصابات نیست. مردم فلسطین در کنار این کشتار ها واقعاً زندگی می کنند. زندگی در اسارت ویژگی های خاص خودش را دارد اما بالاخره نوعی زندگی است. این نکته ای است که در جای جای کتاب می توانیم ببینیم. مخصوصاً جاهایی که با طنز های “به جا” و دردمندانه ی او بر می خوریم. زبان طنز و طعنه ی سُعاد واقعاً ستودنی است. در فصلی از کتاب ماجرای یک صبح را بازگو می کند که با صدای رژه ی یک تانک در خیابان بیدار می شود. حکومت نظامی برقرار است و روزهاست از خانه بیرون نرفته اند. شوهرش -سالم- از او می پرسد که برای صبحانه یک کاپوچینو می خورد یا نه؟ و او از داخل رخت خواب جواب می دهد “چرا که نه؟”
“ناگهان آخرین باری را به یاد می آورم که سربازان اسرائیلی درست بیرون پنجره های آشپزخانه ی ما بودند. بنابراین به آشپزخانه هجوم بردم و به سالم گفتم مواظب باشد چون ماشین کاپوچینو خیلی سر و صدا راه می اندازد، و بنابراین ممکن است این کار فوق العاده خطرناک باشد! بعداً همان روز صبح سالم گله کرد که او عملاً زندگی اش را با کاپوچینو درست کردن برای من به خطر انداخته و متوجه شده من دوباره خوبیده ام.”
در واقع اینجا می بینیم که فلسطینیان حتی در بدترین شرایط زندگی مانند همه ی ما می گویند و می خندند و در یک کلام زندگی می کنند. تنها از مجرای بیان رسای کسی که اینگونه زندگی می کند است که می توانیم با یک برش واقعی از روزمرگی های یک فلسطینی آشنا شویم. آنقدر واقعی که احتمال کمی دارد کسی بخش هایی از این کتاب را بخواند و اشک نریزد یا قهقهه نزند. در حین خواندن قسمت هایی از کتاب متوجه شدم که مدت هاست دارم دندان هایم را بر هم فشار می دهم و حالا کل فَکَم درد می کند!
سعاد در یک مصاحبه می گوید: من نویسنده نبودم و “با یک حادثه ناگهان نویسنده شدم”. به نظر من این نوع زایش یک نویسنده ی موفق که کتابش به یازده زبان ترجمه شده و یکی از پر فروش ترین های سال انتشارش است، ربط مستقیم به این مسأله دارد که او یک نویسنده نبود! یک انسان تحصیل کرده، نخبه و حساس به پیرامونش بود که تحت فشار جبر روزگار دست به قلم می برد و آنچه در دل دارد را بیان می کند. این واقعاً زایش طبیعی یک نویسنده است، حادثه ای که به ندرت رخ می دهد.
یک بخش کوچک از داستان که به نظرم بسیار تکان دهنده است آنجایی است که سعاد، داستان برخورد با یک سرباز اسرائیلی را می گوید که او را “پیرزن” خطاب کرده است. سعاد از این مسأله ناراحت می شود و تنها کاری که می کند این است که سرش را از پنجره ی ماشین بیرون می برد و خیره و عصبانی به سرباز جوان اسرائیلی نگاه می کند. سرباز فریاد می زند: “چرا به من خیره شدی؟” و سعاد چیزی نمی گوید.
سرباز تکرار کرد: “شنیدی چه گفتم؟”
مرد جوان، من نه کَرَم، نه کورم و نه لال. مثل بقیه مان، من یاد گرفتم هر بار با یکی از شما در شهرهایمان، خیابان هایمان، خانه هایمان، اتاق های نشیمن مان، یا حتی در اتاق خواب هایمان برخورد می کنم کر باشم، مثل کورها رفتار کنم، و وانمود کنم لال هستم.
می خواهی بدانی روزی که سربازان همکارت در پست بازرسی به آن پیرمرد توهین می کردند، من که وانمود کردم کر هستم چه احساسی داشتم؟ می خواهی بدانی وقتی همکارانت دانشجویان مرا می زدند، وقتی داشتم می رفتم تا در دانشگاه بیرزیت درس بدهم، من که مثل نابیناها رفتار کردم چه احساسی داشتم؟
یا شاید می خواهی بدانی وقتی یکی از سربازان محبوبت به عربی کج و معوج، سرِ زنی که در زیر بارش باران کنار من ایستاده بود فریاد می زد، در حالی که ما داشتیم برای مجوز های اقامتمان التماس می کردیم تا بتوانیم با شوهر ها و خانواده هایمان زندگی کنیم، در سرم چه می گذشت؟
توحالا می فهمی چرا ما بیشتر عمرمان، وانمود می کنیم کور و کر و لال هستیم؟
می فهمی اگر ما هر روز، هر ساعت، هر دقیقه، یا هر ثانیه که شما حقوقمان را زیر پا می گذارید مثل انسان های طبیعی رفتار کنیم چه اتفاقی می افتد؟
می فهمی چه میزان اراده (و تحقیر) لازم است تا به خودمان بیاموزیم نشنویم، نبینیم، و حرفی نزنیم؟
دقیقاً به همین دلیل است که وقتی هر یکی یا دو دهه، تصمیم می گیریم ببینیم، بشنویم و حرف بزنیم، تمام دنیا متحیر می شود.
این یکی در 1929 اتفاق افتاد.
و در 1936.
و آخرین بار در 1987.
مشخصات کتاب: “شارون و مادر شوهرم”، سعاد العامری (الامیری؟)، ترجمه ی گیتا گرکانی، تهران: نشر کاروان.
پ.ن 1: در ترجمه ی فارسی که برگردانِ نسخه ی انگلیسی است، نام خانوادگی او را به اشتباه الامیری ترجمه کرده است در حالی که العامری درست است.
پ.ن 2: قسمت کوتاهی از ابتدای این کتاب را در اینجا می توانید بخوانید.
پ.ن 3: من ترجمه ی فارسی را خوانده ام، اما این روی جلد نسخه ی انگلیسی صد برابر زیباتر از طرح جلد نسخه ی فارسی است. از نشر کاروان بعید است!

من هم این کتاب را خواندم !و کاملا بااین موفقم که زبان طعنه اش بسیار جالب و جذاب بود.مخصوصا به کاربردن اسم شارون در موقعیت ها وعناوین مختلف.آن جملات عربی ای هم که به موقع در میان جملاتش می گفت ،بسیار به انسان کمک می کرد که موقعیت را بهتر درک کند.کلا کتاب متفاوتی بود.جا دارد در اینجا از دوستی که این کتاب را به بنده معرفی کرد تشکر کنم .امیدوارم هر جا که هست موفق باشد.
_________________________
موافقم. جالب بود. : )
نظر توسط مهاجر کویر — 28, سپتامبر, 2009 @ 8:16 ق.ظ
جناب هاشمی مدنی
در اعتماد یکی از اساتید دانشگاه تاملات خود را در رابطه با همان کتابی که مدنظر بود به تفصیل نوشته است و با وجودی که به اظهارات دکتر رجبی اشاره ای نشده! مطلب جالبی ست
http://www.etemaad.ir/Released/88-07-06/308.htm
___________________________
بله خواندم، متشکر!
نظر توسط خوانساری — 28, سپتامبر, 2009 @ 2:25 ب.ظ
نظر شما درباره مقاله دکتر علی فردوسی چیست؟ منظورم آنجاست که حرفهای دکتر نصر را به چالش کشیده؟
__________________________
من ندیدم که ایشان جایی با متن دیدگاه ها نصر درگیر شوند یا نقدی محتوایی داشته باشند. چند باری کنایه زده اند و سنت گرایان را مانند استثنائات بر مرحله ی گذار به مدرنیته مطرح کرده اند. آنچه در دیدگاه ایشان می تواند مورد نقد قرار بگیرد این است که تصویری کاریکاتوری از سنت و به تبع آن مدرنیته ارائه می دهند. مثلاً یک شاخص دوران سنت را کتک زدن کودکان برای تدریس می گیرند و عقیده به اینکه این کتک زدن آنها را “آدم می کند”. یعنی یک جور خشونت نهادینه شده، یکی از ابعاد دنیای سنتی است.
من با این مشکلی ندارم. مشکل من این است که بعد هم مدعی می شوند که چون امروزه کسی این گونه خشونت را بر نمی تابد، بنابراین ما به یک پیشرفتی دست پیدا کرده ایم. یعنی مدرن تر شده ایم و به تبع آن این خشونت را پس زده ایم. بحث این است که همان کسانی که به آنها استناد می کنند به این امر قائل نیستند. بسیاری از همان مدرن ها هم نمی گویند که حالا خشونت کمتر شده. اِعمال خشونت اَشکال مدرن و گسترده تری پیدا کرده که برای اولین بار در طول تاریخ، حیات کل بشر را تهدید می کند. کتک زدن یک کودک در مکتب خانه ها یک نوع خشونت است اما همزمان بمب اتم و اردوگاه های کار اجباری که محصول شرم آور مدرنیته هستند هم یک نوع خشونت است. کدام نهادینه شده؟ کدام یک وسعت و حّدت بیشتری دارد؟
اگر بخواهیم این نوع مثال ها را بیاوریم بحث کاریکاتوریزه می شود. من بگویم مدرنیته یعنی بمب اتم و شما بگویید سنت یعنی کتک زدن بچه های دبستانی! بحث مدرنیته و سنت در سطحی فلسفی، کلامی و الهیاتی معنادار می شود نه در سطح جامعه شناختی.
نظر توسط حمیدرضا — 1, اکتبر, 2009 @ 5:06 ب.ظ
اينكه مي گوييد بحث سنت را كاريكاتوريزه كرده است تا حدودي درست است. اما موضعي كه در قبال ديدگاه هاي دكتر نصر در مقاله دكتر فردوسي اتخاذ شده نقادانه است. در بخشي از مقاله به صراحت عنوان شده: پهلوان فكري ديگر بوجود نمي آيد و بحث منتفي ست. يا اينكه كمتر كسي به غرب رفته درس خوانده دانشگاه رفته و آنجا زندگي كرده و سنتي تر شده! اين در مورد سيد حسين نصر صدق مي كند نمي كند؟ نصر در غرب نشسته و از مواهب تمدن غرب استفاده مي كند و مدعي مي شود كه غرب به سقوط نزديك است. مدرنيته رو به فروپاشي ست؟ حالا اينكه چطور و چرا درست و منطقي توضيح نمي دهد.
بله حرف شما منطقي ست. خشونت و جنگ و كشتار در دوره مدرن و در قلب تمدن غرب رخ داده و مي دهد اما دليل بر كنارنهادن مدرنيته نمي شود. رفع و برطرف كردن مشكلات و نقايص انديشه مدرن است كه مي تواند مثبت و سودمند باشد. وگرنه خروج از سنت يك هوس نبوده بلكه ادله محكمي داشته است و دكتر نصر با چشم بستن از واقعيات تلخ و مصيب بار جهان سنت دل به چند بناي باشكوه قديمي بسته و چند كلمه حرف مبهم و كلي كه اگر قرار بود چيزي از آن در بيايد تا حالا آمده بود. به نظر من مصطفي ملكيان جواب خوبي در همان كتاب به دكتر نصر داده و مصاحبه اش بعد از مصاحبه با دكتر نصر آمده.
امروز در همه دنيا انديشه ها و افكاري كه كاربردي نباشند و به زندگي بشر سودي نرسانند خود به خود محو مي شوند. حالا سعي و تلاش دكتر نصر به كجا رسيده نمي دانم ولي به هر حال هيچ وقت نتوانسته تاثيري در جامعه ايراني داشته باشد و به تكرار مكررات روزگار گذرانيده. بيان يك سري حرفهاي كلي كه نه ادله اي دارد و نه كاربردي بيشتر مايه دلخوشي سنتگراهاست تا اينكه منشاء اثر باشد.
_____________________
اول اینکه گفته اید سنت گرایان “درست و منطقي توضيح” نمی دهند امر عجیبی است. درست و منطقی یعنی چه؟ سنت گرایی یک نحله ی فلسفی پر بار است که متفکرانش آثار زیادی نوشته اند که در آنها می خواستند درست و منطقی، عقایدشان را بگویند. خود استاد نصر نزدیک سی کتاب برگزیده دارند و تعداد بی شماری مقاله و مصاحبه که در آنها سعیشان همین بوده.
دوم اینکه اگر بپذیریم که این نحله تاثیر گذار نبوده یا اینکه “به تكرار مكررات روزگار گذرانيده” هم نقدی محتوایی محسوب نمی شود. چون اولاً تاثیر گذار بوده اند. ثانیاً اگر هم نبوده اند باز دلیلی بر عدم صحت آرائشان یا نقصی در آرائشان نیست. کما اینکه دعوت بسیاری از پیامبران هم با اقبال مواجه نشد. آیا ما باید بگوییم که آنها پیامبر نبوده اند؟ هدفم مقایسه نیست. می گویم اقبال عمومی دلیلی بر حقاتیت نیست و عدم اقبال هم دلیلی بر عدم حقانیت نیست. دنبال معیار دیگری باید بود که با آن صحت محتوای یک فلسفه را بسنجیم.
ثانیاً تکرار کردن مکررات هم از قضا کار انبیاء بوده. فلسفه ی اسلامی همیشه بنیانش بر همین تکرار حقایق محمدیه بوده. اصولاً آنچه در شرع “ذکر” خوانده می شود همین تکرار است. به نظر ما این غایت قصوای یک فیلسوف است که سخن جدیدی نداشته باشد جز آنچه که دین گفته است. بنابر دور زمانه و عصر اینها قالب پیام را عوض کرده اند یا اینکه به دقایق و ظرایفی تفصیلش داده اند که در اجمال شرع نیامده.
اینکه مدرنیته چیست و آیا باید آن را سودمند دانست یا نه؟ هم بحث طولانی و گسترده ای است که من قبلا گاهی اوقات مواضع خودم را به عنوان یک سنت گرا در همین جا نوشته ام. بحث دامنه دار تر از آن است که اینجا شرحش دهم.
نظر توسط حميدرضا — 2, اکتبر, 2009 @ 8:31 ب.ظ
خیلی کنجکاو شدیم این کتاب بخونیم تحلیل خوبی بود.
_________________
حتماً بخوانید. واقعاً جالب است.
نظر توسط meshkat — 2, اکتبر, 2009 @ 10:08 ب.ظ
اول اینکه گفتید “اقبال عمومی دلیلی بر حقاتیت نیست و عدم اقبال هم دلیلی بر عدم حقانیت نیست” و من هم با این حرف شما موافقم. منتها بحث چیز دیگری است. سنت گرایان مخالفان دنیای مدرن هستند و به جای طرح راه حل بر طبل توخالی خودشان می کوبند. از فروپاشی تمدن غرب بدون هیچ دلیل و مستندی حرف می زنند! معلوم نیست در جهان سنت چه خبر بوده و چه بهشتی وجود داشته که ما تا به حال از آن بی خبر بوده ایم! سنت گرایی از اساس نوعی واپس گرایی و زمینه ساز تفکرات ناسازگار با فضای جدید جهانی است. سنت گرایی و تفکر سنتی مملو از تناقض است. مولوی می گوید: پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود! ببینید از قیاس استفاده کرده! بعد توقع هست که این حرفهای بی ربط و کهنه اثر کند! از سید حسین نصر هم کسی تا به امروز حرفی که بکار بیاید نشنیده. عاشق آرزواندیشی های خودش است و در قلب تمدن غرب نشسته و پرگویی می کند. در قلب تمدن غرب نشسته و حرفهایی می زند که هر کس بشنود شاخ در می آورد. بالاخره الان یک نوع ابتذال دامنگیر ما و فرهنگ ما شده! وقتی ایران صاحب دانشمندان و اندیشمندان مستقل است و ذخایر معنوی و علمی بزرگی دارد امثال دکتر نصر و پرفسور حمید مولانا! به زور می خواهند خودشان را مطرح کنند! انتظاری هم نیست! روزگار روزگار جولان دادن کوته فکرهاست. دکتر نصر فراموش کرده که خوش رقصی هایش در دستگاه پهلوی او را به اینجا رسانده وگرنه که به خودی خود جایی در هیچ جا نداشت! همکاری دکتر نصر با خاندان سلطنت هم اتفاقا” خاستگاهش همین تفکر سنتی است. من به هر ترتیب با نقایص دنیای مدرن راحت تر کنار می آیم تا آرامش قبرستانی دنیای سنت! اضافه کنم برخلاف شما تفکر سنتی را تفکری زاید و مخرب تشخیص می دهم که از دلش بنیادگرایی می تراود چون نمی تواند پیشرفت های مدرنیته را درک کند و هضم کند در مقابلش جبهه می گیرد و می خواهد نابودش بکند. دکتر نصر هم اگر راست می گوید مواهب دنیای مدرن را رها کند و به یکی از روستاهای دورافتاده کوچ کند تا ببینیم باز هم از این حرفهای کهنه می زند؟ امثال دکتر نصر جرات ندارند از ارسطو و افلاطون و سقراط قدمی جلوتر بگذارند چرا؟ معلوم است چرا، از استدلال و عقلانیت واهمه دارند و بدین منظور کل این دوران را دورانی انحرافی می خوانند چرا؟ چون به این صورت دیگر نیازی نیست مطالعه اش کنند. کل علم و دانش جدید را کنار می گذارند و به چند کتاب کهنه قدیمی ابن سینا و … می چسبند! آزادی و آزادگی مدرنیته زهری به کام سنت گرایانی است که قید و بندها را با توجیهاتشان زنده می کنند و در این خیالهای خام دست و پا می زنند…ولی باکی نیست اندیشه شان از فرط پوسیدگی خریداری ندارد .
نظر توسط حمیدرضا — 3, اکتبر, 2009 @ 3:18 ب.ظ