مجله ی راه: در این یادداشت می خواهم مختصراً به بهانه ی سالگرد شهادت علی شریعتی، به جنبه ای اساسی در آراء او بپردازم. فرضیه ی اصلی که در اینجا در مورد آراء شریعتی مطرح می شود این است که می توان گفت سوال بنیانی شریعتی نه سوالی درون دینی بلکه سوالی متجددانه است. به دنبال این سوال است که جواب هایی که به آن سوال می دهد رنگ و بویی غیر دینی دارند. به طور خاص منظور نوعی “اضطراب متجددانه” است که می توان در آثار او به دنبالشان بود.اضطراب انسان متجدد در برابر آرامش انسان سنتی
شاید یکی از ویژگی های ذهن انسان متجدد این است که به سیستم سازی گرایش دارد. یعنی در معنایی وسیع به دنبال ارائه ی توضیح و تبیین معقول و منتظم از پدیده ها است (بگذریم از این که منظور ما از توضیح معقول چیست و به همین اکتفا کنیم که انسان متجدد می خواهد با قوای ذهنی خود پدیده های اطرافش را بشناسد). این ویژگی در علوم طبیعی با گرایش به کنترل طبیعت تعریف می شود و در علوم انسانی و اجتماعی با گرایش به ساخت سیستم های نظری که در آنها تاریخ و زندگی آدمی معنادار شود.
اما مساله ای که به خصوص در دوره ی پس از کانت مطرح می شود این است که ذهن انسانی محدود است و امور ِ بیرون ذهن نامحدود، اما محدود نمی تواند نامحدود را بشناسد. در بیان نوکانتی ها؛ زندگی غنی است و ذهن انسان نمی تواند آن را با تمام غنایش دریابد. پس تنها کاری که ممکن است این است که ما زندگی را فقیر می کنیم، سپس آن را در چهارچوب یک سیستم تعریف می کنیم. یعنی زندگی را فروبکاهیم. جنبه هایی از آن را عامدانه حذف کنیم تا قابل درک شود.
حاصل اینکه در هر حال بایست واقعیت غنی بیرونی را فقیر کرد تا در چهارچوبی بگنجد. جنبه ی کوچی از واقعیت را می توانیم به چنگ آوریم و جنبه ی عظیمی را آگاهانه در نظر نمی گیریم. آگاهی به همین محدودیت معرفت بشری، سوال از آن قسمت بی نهایت و ناشناخته را پیش روی انسان متجدد می گذارد. سوالی که خود باعث نوعی “اضطراب” است. این اضطراب از آن سوی که بی پایان است و ناشی از شرایط خاص انسان بودن، عذابی همیشگی است. اگزیستانسیالیست ها مخصوصاً سارتر و کامو نمایندگان فریاد از این واماندگی در فلسفه ی غرب هستند. علی شریعتی شریکِ اضطرابِ سارتر و کامو است. آنچنان که خود در نامه ای می گوید:
آنچه امروز انسانهای آگاهی را که به «رفاه» نیز رسیدهاند، «رنج» میدهد، رنجی که بحرانهای شگفت و عمیق را در «فطرت» آدمی پدید آورده است و قرن ما را، قرن بحران و اضطراب انسانی ساخته است، بنبست وجودی آدمی است، پرداختن به رنج وجودی آدمی است، و طرح انسان به عنوان بزرگترین مسأله، بزرگترین معما و بزرگترین مجهول (1).
سوالی که شریعتی در باب موقعیت انسان بودن و به دنبال آن موقعیت تاریخی مسلمانان و به طور خاص تر شیعیان مطرح می کند، تا حد زیادی وامدار این نوع نگاه به عالم است. سوال شریعتی به هیچ وجه سوالی درون دینی نیست. او سوالی که از بستری دیگر نشات می گیرد را در مورد جامعه ی ایرانی مطرح می کند. او در جواب به این سوال است که دست به سیستم سازی می زند. در اینجاست که گاه از سارتر، گاه از هگل و گاه از ماسینیون و فانون کمک می گیرد. او می خواهد تمام پدیده ها و حتی دین را هم به صورتی عقلانی تبیین کند.
او اگزیستانسیالیسم را دعوتی به بازگشت به خویشتن خویش می داند. از نظر او انسان باید از مسخ کنندگی سرمایه داری و تبدیل شدن به شئ، و اسارت در بوروکراسی فرار کند و به فطرت خویش بازگردد. برای این تبیین او از دین هم کمک می گیرد. او به دین تعلق خاطر دارد و در پی این است که از دین هم برای تبیین وضعیت خاص تاریخی مسلمانان کمک بگیرد. در نهایت حاصل این گرایش دوگانه ی دینی و متجددانه، نوعی سیستم است که کولاژی است از محتواهای دینی و تبیین هگلی تاریخ به همراه نقد هایی به دنیای متجدد و بسیاری عناصر دیگر که انسجام دادن به آنها کار دشواری است. اما در هر حال نوعی اضطراب که آن را اضطراب متجددانه خواندیم در تمام بخش های آراء او به چشم می آید
شهادت و پس از آن:
بیایید به صورتی دیگر این ویژگی اندیشه های شریعتی (یعنی اضطراب متجددانه) را بررسی کنیم. از یک سوی به نظر می رسد که برای بیان بهتر آنچه که مد نظر ماست بهتر است آراء او را در مقایسه با آراء امام خمینی (ره) فهم کنیم. ادعای ما این است که برعکس شریعتی، حضرت امام (ره) سوالی درون دینی و سنتی را مطرح می کنند و جواب به آن هم جوابی سنتی و دینی است نه متجددانه. به همین روی اصولاً نمی توان اثری از اضطراب متجددانه را در آراء امام دید.
از سوی دیگر مفهومی خاص یعنی “شهادت” را برای بررسی انتخاب می کنیم. شهادت از چند بعد مفهوم مهمی است. ابتدا اینکه این مفهوم در بیانات و آراء امام (ره) و مرحوم شریعتی برجسته است و نقشی محوری دارد. از سوی دیگر خود شهادت چون محل انفصال تاریخ از ماوراء یا بهتر بگوییم؛ محل جدایی عالم شهادت از عالم غیب است در بیان مقصود ما برجسته می شود.
امام خمینی (ره) انسان را در خدمت دین و شریعتی دین را در خدمت انسان می دانست. چنان که ترجیحش با اسلامی است که در راه مبارزه سامان یابد:
بنابراین نه اسلام عالمانه، نه اسلام عامیانه، اسلام آگاهانه! نه مسلمان عالم، نه مسلمان عامی، مسلمان روشنفکر! اسلام نه به عنوان فرهنگ، نه به عنوان سنت، بلکه به عنوان عقیده! (2) و این اسلام ِعقیده، به خود سازی و دیگر سازی می انجامد. اسلام آمده است که در خدمت تاریخ بشر باشد و تاریخ را از ظلم پاک کند.
از نظر شریعتی اسلام ِ انقلابی دو چهره دارد؛ “خون” و “پیام”. یعنی کسی که شهید می شود –مانند امام حسین ع – و کسی که پیام شهادت را در تاریخ گسترش می دهد- مانند حضرت زینب س. هر کدام وابسته به دیگری است. شهادت، بدون این پیام رسانی، داستانی ناتمام است. این دوگانگی اساس “استراتژی آگاهی بخشی” او را تشکیل می دهد. از نظر شریعتی آسیب برخی از شهادت ها این است که روشنایی نمی دهد. یعنی کسی نیست که پیام آن را در تاریخ گسترش دهد. آنچنان که حسرت می خورد و می گوید:
دریغ! اما دریغ که مردمی که به روشنائی بیشتر نیاز داشتند، از روشنائی محروم شدند، و بهجای آن شهیدانی یافتند، شهیدانی که در تاریخ فرهنگ و ایمان ما هم کم نیستند و بلکه بسیارند و از هر امت و ملت دیگری بیشتر؛ اما این “ناآگاهی” بود که این خلق را در پیرامون آرامگاه هر شهیدی که در هر گوشه و در هر نقطه و هر کوه و دره و صحرا و روستای این سرزمین افتاد، بصورت بتپرستان جاهلی که بر پیرامون بتهای مجهولی طواف میکنند … رها کرد (3).
اما در نگاه امام خمینی این روایت از شهادت ناقص است. آنچنان که ایشان در جایی تحذیر می دهند که:
و چه غافلند دنيا پرستان و بی خبران كه ارزش شهادت را در صحيفه های طبيعت جستجو مي كنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه و شعرها می جويند و در كشف آن از هنر و تخيل و كتاب و “تعقل” مدد می خواهند و حاشا كه حل اين معما جز به عشق ميسر نگردد (4)
تفسیر ایشان از شهادت اینگونه نیست که اگر کسی خون شهید را در تاریخ ارج نگذارد این حرکت عقیم بوده. شهید نیاز به مکملی ندارد. شهادت اوج بندگی و خود نهایت آمال انسان است. لحظه ی شهادت، لحظه ی رسیدن به هدف است. پس از آن، نتیجه اهمیتی ثانوی دارد. انسان “موظف به وظیفه است نه به نتیجه”.
نکته ی ظریفی در اینجا وجود دارد و آن این است که شریعتی سر در تاریخ دارد و از آن بالاتر نمی رود. سیستمی که او برای تبیین انقلاب در نظر دارد، نمی تواند به فرای تاریخ –به ماوراء تاریخ- نگاه کند. او دچار اضطرابی است برای تحقق عدالت و آزادی در این دنیای خاکی. اما امام گرچه به این هدف-تحقق عدالت و آزادی- باور دارد اما هدف غایی را انسان سازی می داند. پس دچار اضطرابی برای به رسیدن به هدف دنیایی نمی شود. هدف همان راه است. هدف، حرکت است. هدف، سلوک است. این حرکت خود حرکت از ظلمات است به نور. امام، دنیا را دینی می خواست و شریعتی دین را دنیایی. همین گونه است که او از اسلام انقلابی سخن می گوید و شهید مطهری در برابر او از انقلاب اسلامی دفاع می کند.
پروژه ی ناتمام شهادت، در نظر شریعتی، با پیام رسانی ِ پیام رسانان و حاملان این آگاهی تاریخی، کامل می شود. بنابر همین منطق او، عزاداری را تا جایی که نوحه سرایی است کاری بی معنا و نشانه ی زبونی و خفت می داند. برای شهادت باید حماسه سرایی کرد نه نوحه سرایی. او در بیان برخی موفقیت ها در مبارزه می گوید:
برای نخستین بار ما که خو کرده بودیم که همواره عزادار شهیدان باشیم، نشان دادیم که میتوانیم پیروان شهیدان باشیم، و نوحهسرائی را که پیش از این در طی قرنها جانشین حماسهسرائی کرده بودند، در پیرامون شهادت بازگردانیم و از شهادت حماسه سرائیم و نوحهسرائی را به خصم بازگردانیم(5).
در نظر شریعتی “رسالت زینب (س) دشوارتر و سنگین تر از رسالت برادرش” است. اما زینب (س)، زبونانه عزاداری نمی کند. او برادرش را هر بار در هر سخنرانی زنده می کند. شریعتی چندان به گریستن سنتی در عزای امام حسین (ع) عقیده ای ندارد. او می اندیشد که غرق شدن در روزمرگی ها و همزمان با آن گریستن برای امام سوم به صورت همزمان نوعی ندیدن حقیقت عاشورا و نشنیدن پیام آن است. پس همه ی انسان ها تنها سه راه پیش رو دارند: آنها که رفتند کاری حسینی کردند، و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند، اگر نه یزیدی اند…
در آن سوی ماجرا امام خمینی (ره) بر روش های سنتی عزاداری و گریستن برای مظلومیت ائمه تاکید دارند. عزاداری هم راهی برای انسان سازی است.
اين مطلبی كه الان القاء كرده اند به جوان های ما كه تا كی گريه و تا كی روضه و اين ها، اين ها نمی فهمند روضه چيست و اين اساس تا حالا چه طور نگه داشته شده است. [...] اين ها نمی فهمند كه اين روضه و اين گريهآدم ساز است. انسان درست می كند اين مجالس روضه. اين مجالس عزاداری سيدالشهداء و آن تبليغات بر ضد ظلم اين تبليغ بر ضد طاغوت است. بيان ظلمی كه به مظلوم شده تا آخر بايد باشد (6).
شریعتی دچار اضطراب است. حجم نادانسته های بشری، به علاوه ی نظام ظلم و طاغوت، جهالت ها و ظلم ها در برابر محدودیت انسانی، وضع کنونی و فاصله تا جامعه ی مطلوب او را مضطرب می کند. تمام بار این حرکت بر عهده ی انسان است و انسان محدود است. محدود در برابر امر نامحدود، دچار ترسی وجودی می شود. این ناشی از حضور فردیت گرایی متجددانه در اندیشه ی اوست. اما نگاه عارفانه ی امام خمینی که عالم را محضر خدا می بیند، به چنین اضطرابی دچار نمی شود. هیچگاه نمی توان از شریعتی این جمله را شنید که : خرمشهر را خدا آزاد کرد. او در بیان پیروزی می گوید که مجاهدین خرمشهر را آزاد کردند. تاکید او بر یک فرد انسانی است که به نتیجه ای ملموس در تاریخ دست یافته است. اما امام فرای تاریخ را می بیند. این خداست که تمام مقدرات عالم به دست اوست. پیروزی و شکست به اراده ی اوست. اگر چنانچه نهضت، نهضت الهى باشد اين پيروزى در آن هست ، چه به حسب ظاهر ما شكست بخوريم باز پيروزيم ، اگر شكست نخوريم هم پيروزيم ، براى اينكه ما براى خدا كار كرديم (7).
نکته ی آخری که می بایست به آن توجه کرد این است که این تشویش و اضطراب متجددانه را به خوبی می توان در کویریات و مباحث عارفانه و غیر علمی شریعتی رد یابی کرد. در آنجاست که این مشکل وجودی شریعتی، بار هستی و ندانسته های انسان، دنیا و بی وفایی هایش و تشویش تحقق آرمان، رخ نشان می دهد. همان گونه که اشعار امام خمینی زمینه ای مناسب برای درک و فهم روایت عارفانه ی او از هستی و کیستی انسان است.
یادداشت ها:
(1). نامه ای با عنوان “دریغ ها و آرزو ها” که در سال 1355 نوشته شده است.
(2). اسلام شناسی ارشاد، درس پنجم
(3). “دریغ ها و آرزوها”
(4). کلمات قصار، پندها و حکمت های امام خمینی ره ، ص 61
(5). “دریغ ها و آرزوها”
(6). صحیفه ی نور، جلد 10 صفحه ی 31
(7). صحیفه ی نور، جلد 5 تاریخ: 19/ 11/ 1357

مقاله را خوانده بودم در راه…
بله… ژیلسون موجود عجیبی است. + من چاپ جدیدی ندیده ام ازش… اما خواندن همان نسخه های قدیمی با رنگ زرد و فونت های داغون هم در نوع خودش می چسبد!
یا حق.
نظر توسط محمد — 25, جولای, 2009 @ 6:17 ب.ظ
به طور کل برایت متاسفم
احساس میکنم حتی یک کتاب شریعتی رو هم نخوندی
____________________
یکی رو که دیگه خوندم. درست نخوندم! : )
نظر توسط صفایی — 26, جولای, 2009 @ 6:55 ب.ظ
[...] در کلمه: “شریعتی وقتی مضطرب بود … [...]
پینگ توسط کلمه » عدالت برای همه - — 22, سپتامبر, 2009 @ 2:43 ق.ظ
[...] است که قصد بررسی نوشته آقای هاشمی مدنی با عنوان “شریعتی؛ وقتی مضطرب بود” که متاسفانه خیلی دیر افتخار مطالعه اش را داشتم را [...]
پینگ توسط شریعتی را چگونه باید خواند؟ « رونوشت — 24, آوریل, 2010 @ 12:08 ق.ظ
بله دقیقا درست گفتی شریعتی دغدغه وحشتناکی داشت موقع سخنرانی و در لا به لای اثارش این استرس وجود دارد همیشه که نقش عوامل ماورای طبیعی و عوامل متافیزیکی رو در وقوع انقلاب و تحولات نادیده میگی ه و حتی در این همه نوشته که ازش به جا مونده یه جا هم از نقش عوامل معنوی و غیر مادی در وقوع انقلاب صحبت نکرده و این دغدغه وحشتناک مدام اذیتش میکنه و خوره به جونش انداخته چون او هم مثل مجاهدین خلق به عامل اقتصادی و مادی در وقوع تحولا ت باور داره و میگه بحث های متافیزیکی همه دروغینه و ساخته دست حکومت های جور برای اینکه مردم رو از بحث های اصلی باز بداره و میگه بحث راجع به وجود خدا و معاد و روح و غیره همه باطله و این بنی عباس و صفویه بودن که این بحث ها رو راه انداختن تا مردم رو استثمار و استحمار کنند
و این بحث ها اگر هم به نتیجه ای برسه هیچ اثری نداره و
اصلا مهم نیست و بعد پیرزوی هم میشه به اینا فکر کرد
در تمام کتاباش این بحث ها هست که علما مشغول بحث های بی فایده هستند و اینکه معاد به چه شکلیه و اینکه ایا صفات خدا جز وجودشه یا نه اینها همه بحث ها دروغ ینه و حتی به مبارزان و روشنفکرانی که جلب این مسائل شده اند میگه شما هم توسط حکومت اغفال شده اید ااین نشون میده شریعتی به باور و ایمان به خدا در راه مبارزه و به مسائل متافیزیکی که در هنگام اوج سختی به داد انسان میرسه باور نداره و تازه ان را ساخته حکومت برای انحراف اذهان مردم میداند
نظر توسط علی — 2, می, 2010 @ 5:47 ب.ظ
من عین جملات شریعتی از یکی از اثارش به عنوان جهان بینی وایدوئولوژی مجموعه اثار بیست وسه در اینجا تاپی میکنم تا دوستانی مثل اقای صفایی که ادعا داشتند نویسنده محترم حتی یک اثر شریعتی را نخونده بداند اتفاقا نویسده محترم دست روی درد اصلی گذاشته که در اثار افرادی مثل اقای شریعتی پیدا است
صفحه 260 کتاب جهان بینی و ایدوئولوژی مجموعه اثار 23 : و این نشان میدهد که روشنفکران غیر اسلامی و بچه های مخا لف دیگر به نارسایی های اجتماعی و سیاسی و مسئولیت انسانی و مسائل عینی و اجتماعی کار ندارند و به اسلام از ان جناحهها حمله نمیکنند و دوباره برگشته اند و همان مسائل قدیمی را پیش کشیده اند که ما مطرح میکردیم و انها همیشه مسخره میکردند و به ما حمله میکردند و این نشان میدهد که دانشجویان مذهبی در مسائل عملی عینی و در مسائل اقتصادی نه تنها پا به چای انها حرکت کرده اند بلکه جلو زده اند و او عقب نشسته و باز چسبیده به اینکه معاد به چه طریق است روز قیامت را به لحاظ فیزیکی اثبات کن روح به چه دلیلی وجود دارد ؟جنس وحی چیست؟ خدا هست یا نیست ؟ اینها بحث هلایی است که هزار سال پیش مطرح بود و بنی عباس هم همیشه سر مردم را به این چیز ها بند میکرد برای اینکه میخواست مردم راز امسئله عدالت و امامت و زندگی اجتماعی غافل کند تو که روشنفکر مسئولی چرا یقه روشنفکرانی را که در متن زندگی عملی دارند کار میکنند و مسائل ذهنی را ول کرده اند گرفته ای و میخواهی انها را باز به ان برگردانی ؟ ……………………………..ادامه ابتدای صفحه 261 : خط سوم با این که الان موقع این کار نیست و برای اثبات وحی و جبر و اختیار همیشه وقت هست و کاری نیست که امروز و فردا حل شود و حل شدنش هم اساسا مسئله ای را حل نمیکند.
میبینید که شریعتی به راحتی نقش ایمان و باور به متافیزیک رو در لحظات سخت مبارزه و شکنجه زیر زندان ساواک رد میکنه چون خودش هم به متافیزیک و مسائل غیبی ظاهرا اعتقاد چندانی نداره ……….
___________________
به نکات خوبی اشاره کردید. اما -در مورد خط آخر سخنتان- باید تصحیح کنم که بنده اصولاً در مورد اعتقادات ایشان قضاوتی نکرده ام و نمی کنم. بنابه آنچه از ظاهر زندگی ایشان بر می آمد، مسلمان پاک و متدین و متینی بوده که من هم به آن جنبه ی شخصیتش به شدت احترام می گذارم.
اینجا قصدم اشاره به یک لغزش تئوریک بود، نه حکم خروج ایشان از مسلمانی، خدا نا کرده، که در اسلام بنده بیشتر شک است تا اسلام شریعتی عزیز!
نظر توسط علی — 2, می, 2010 @ 6:14 ب.ظ
کسی که 44 سال زست ودر این سالها نکرد جز برای اسلام و ننوشت جز برای آگاهی وملت ….حال شماها میخواهید بعد از این همه سال با نقدش خودتان را نشان دهید؟در آن هم در لباس بزرگان؟؟؟؟؟؟؟/
______________________
یکی از اهداف شریعتی رسیدن به جامعه ای بود که در آن “نقد” باشد نه “تخریب”! نقد کلمه ی مقدسی است. اما اگر حس کردید جایی بی انصافی کردم یا تخریب کردم، آنوقت بگویید تا اصلاح کنم.
نظر توسط ناشناس — 21, می, 2010 @ 10:54 ب.ظ
khobe khosham omad merc
_______________
لطف دارید!
نظر توسط sherry — 22, اکتبر, 2010 @ 4:05 ب.ظ