23, جولای, 2009

بسته ی پیشنهادی

دسته: شنبه‎ی پس از انتخابات, فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 4:42 ب.ظ

 

علیه تردید (4)

 

این یادداشت ادامه ی گفتگویی است که با امید داشته ام:

الف) همان طور که پیش بینی کردم بحث از جنبه ای به بن بست خورده است. من معنای عام فتنه را شرح دادم و بر اساس آن از همه ی مخاطبینم خواسته بودم که در تردید نمانند. نام آن را هم مایا یا حجاب گذاشتم. گفتم که “عالم ما همیشه عالم تفرق است” (ر.ک : خانم! آقا! دنیا …) و “اگر نمی توانیم تصمیم یقینی بگیریم به خاطر این است که اسیر حجاب و مایا هستیم. حقیقت را نمی بینیم تا بر سرش توافق کنیم. اما این عذری نیست که با آن در تردید بمانیم. خداوند این بازی را بر انگیخت تا ما انتخاب کنیم و با انتخابمان از مایا بگذریم، از حجاب ها فراتر رویم و حقیقت را ببینیم” (ر.ک: هنوز حلاج ها …). راه رسیدن به حقیقت را هم گفتم که تدریجی است و در آن حدیث که آیت الله بهجت به آن استناد می کردند، راه حل را دیدم.

از شما خواستم که از آن سطح اجمالی بالاتر بیایی و موضعت را روشن تر کنی. اما شما این کار را نکردید. در طول سه یادداشت اخیرتان مدام یک تعریف مبهم از فتنه را با زبان های مختلف در سطح اجمالی بیان کرده ای:

در یادداشت اولت گفتی : “تلقی من این است که یکی از حالات فتنه زمانی اتفاق می افتد که حق و باطل به هم می آمیزند.” در یادداشت دومت گفتی: ” وقتی از سویی دو طرف یک ماجرا در مواردی محق اند و در مواردی دیگر باطل و از سوی دیگر هر دو به محق بودن خود اصرار می ورزند و مناقشه ای تمام عیار را و با توسل به هر وسیله ای آغاز می کنند “فتنه” ای به پا شده است!” و در یادداشت سومت گفتی: “ آنچه که من درباره ی حوادث اخیر از این مفهوم مراد می کردم نوعی خاص از آمیختگی حق و باطل بود.” و در توضیح این “نوع خاص” تنها مثال آب و روغن و آب و شکر را آوردی.

معنای عام از فتنه اساس بحث من بود و عرض کردم که عالم را اینگونه می بینم و بر این اساس “تردید کردن” را به نوعی نپذیرفتن قواعد بازی خداوند می دانم. اما آن معنای خاص که مورد نظر توست هنوز مبهم است. من نمی دانم بر سر چه چیز باید بحث کنیم.

از این گذشته در آخرین یادداشتت می گویی: “ممکن است از من سوال کنی که از کجا بفهمیم که آمیختگی حق و باطل ماجرایی از قسم دوم است و متعاقباً باید نام فتنه را به آن ماجرا داد؟ … راستش اکنون نمی دانم در این مقام چه می توان گفت و می خواهم نظر تو را نیز بدانم.” این سوالی است که من باید از شما بپرسم. من گفتم که چون عالم را آنگونه می دیدم به تردید کنندگان آنگونه نقد وارد کردم. بارها هم تذکر دادم که شما را به دلیل یقین داشتن بر یک موضع سوم از قسم تردید کنندگان نمی دانم. در واقع به نظرم می آید که در اینجا به کامل ترین وجه ممکن نظرم را گفته ام و معلوم شده است که چرا یادداشت “علیه تردید” را نوشته ام.

اما شما در یادداشت آخرتان با گردشی صد و هشتاد درجه از من می پرسید: “از کجا بفهمیم که آمیختگی حق و باطل ماجرایی از قسم دوم است؟” جواب این است که نمی دانم از کجا باید دانست. چون اصولاً این موضع من نبود. شما این حوادث را از قسم دوم فتنه ها دانستید. باید شما جواب دهید که چگونه این حوادث را در آن سنخ جای دادید؟

ب) باید بازگریدیم از اول خط و ببینیم که سوال چه بود؟ باید برای تداوم بحث یک سوال مرکزی داشته باشیم. اگر نه اینگونه مدام دور می زنیم. به نظر من این اغتشاش ناشی از این است که سوالی مرکزی نداریم. موقتاً تا بر سر سوالی مرکزی توافق کنیم، به سوال نهایی شما می پردازم که پرسیدی: “پرسش من از تو این است که با توجه به رویکرد “سنت گرایانه” وقتی با ماجرایی مانند حوادث اخیر روبرو می شوی چگونه حقیقت یا امر واقع را تشخیص می دهی؟”

به نظر می رسد که باید اشاره کنم به سخنی از سید حسین نصر که در کنفرانس “دین و مدرنیته 2″ مطرح کردند. ایشان در خلال سخنرانی شان درباره ی روشنفکری دینی گفتند: «مهم تر از همه چيز امروزه دوری از شعار زدگی است» و «ما اكنون احتياج داريم كه روشنفكری دينی و مخالفانشان مطالبشان را بيان كنند و از اين امر نترسيم زيرا در تاريخ، حقيقت پيروز خواهد بود.» (ر.ک: گزارش همایش دین و مدرنیته 2).

در راه کسب حقیقت تنها یک چیز است که مومن را از ناامیدی باز می دارد و آن وعده ی خداوندی به پیروزی حقیقت است. بنابراین اولین گام در موضع گیری درباره ی بحران کنونی حفظ ایمان به خداوند است. باید آرام بود. اشاره ای به واقعه ای می کنم از زبان یکی از یاران امام خمینی که می گفت در اوایل جنگ روزی آقای غرضی که استاندار خوزستان بود با ایشان تماس می گیرند و می گویند که خرمشهر سقوط کرده و آبادان هم در معرض سقوط است. از امام بپرسید که چه باید کرد؟ آن لحظه، داشتند اذان می گفتند. امام سر سجاده بودند که آن آقا با حالتی آشفته از اتاق بغلی می آیند.

“مرا كه با آن وضع ديدند فرمودند: چه خبر شده است؟ من سخنان آقاى غرضى را باز گو كردم و عرض كردم : گوشى در دست ايشان است و منتظر پاسخ و دستور حضرت عالى هستند. امام (ره ) طورى كه انگار هيچ مطلب ناگوارى را نشنيده بودند، با همان آرامش و طمانينه هميشگى، فرمودند: برويد به ايشان بگوييد جنگ است آقا! جنگ است! همين دو جمله را گفتند و به دنبال فصول بعدى اقامه خود رفتند و سپس هم بدون توجه به اينكه من هنوز ايستاده ام، تكبيره الاحرام گفتند و با طمأنينه نماز ظهر را شروع كردند. من هم برگشتم و به آقاى غرضى گفتم : آقا فرمودند جنگ است آقا جنگ است! ايشان هم ديگر چيزى نگفت و گوشى را بر زمين گذاشت.” (ر.ک: سایت تبیان)

این آرامش و ایمان، رشک انگیز است. گام دومی که من می شناسم این است که سعی کنیم گامی بر اساس منیت و نفسانیتمان بر نداریم. هر جا هم که اشتباه کردیم بازگردیم از ابتدا. این بازگشت را توبه می گویند. مدام باید حساب کشید از نفس و این مسیری طولانی و تدریجی است.

گام سوم آمیخته با گام دوم است. نباید ایستاد. باید انتخاب کرد. از میان مسیرهایی که روبروی ماست باید برگزینیم. شاید یکی از تفاسیر آن حدیث نبوی که می فرماید “لارهبانیه فی الاسلام” همین باشد. ایستادن و وقوف ممنوع است. باید درگیر زندگی شد. باید در بازارهای قدم زد و با مردم زیست. باید در سیاست درگیر شد.

در بحران اخیر به نظرم ما کسانی را داریم که انتخاب کردند و کسانی را که نتوانستند انتخاب کنند. هدف من از ابتدا این بود که قبل از پرداختن به یک درگیری سیاسی تحذیری بدهم به کسانی که تردید دارند. این تردید بستر بسیاری نابسامانی هاست. جامعه ی مردد جامعه ی سالمی نیست. جامعه ای پویا است که در چارچوب اخلاق به اختلافاتش می پردازد. دو نفر که در مسیر هستند و دست به انتخاب زده اند می توانند در نهایت به وحدت برسند. اما کسی که در راه نیست، سهم درندگان است. گام اول من که اینقدر طولانی شد این بود که می خواستم به مرددین بپردازم. بعدها باید به کسانی پرداخت که در مسیر هستند. حالا بهترین راه این است که ابتدا همین گام ها را در برخورد با آنها برداریم. یعنی با آرامش و کنترل نفس، با هم بحث کنیم. بگوییم که هر کداممان کجاییم و چرا فکر می کنیم که دیگری مسیر اشتباهی را رفته است.

مشکل بحث من و امید در اینجا بود که از ابتدا او در مسیر بود و من به کسانی می پرداختم که در مسیر نبودند. بنابراین اصولاً به علت تفاوت سوال هایمان بحث به بن بست می خورد مگر اینکه سوال محوری مان را یکی کنیم. منتظر “بسته ی پیشنهادی” امید و مخاطبین محترم (مخصوصاً آنها که سهام دار هستند) هستم.

4 نظر »

  1. براي پست قبلي كامنتي گذاشته ام لطفا ملاحظه بفرمائيد

    نظر توسط اقبالي — 23, جولای, 2009 @ 7:33 ب.ظ

  2. یکم. سید موید باشی با این ابتکار جالبت در پیشبرد بحث .دست سولانا و جلیلی رو از پشت بستی / دویم این که با موضعت برسر این که اختلافات بنیانی است وباید ضمن حفظ وحدت از موضع خود به بحث طلبگی پرداخت والبته از عمل واقدام به موقع غافل نماند واز تردید دوری کرد ,به شدت موافقم/سیم . با مطالعه وتدقیق سیر موضع گیری های دوستان (اینطرفی واونطرفی خودم ) به این نتیجه رسیدم که اختلافات فعلی اخیر از ریشه های نظری وبعضا” فلسفی ایشان سرچشمه میگیرد وقضیه بیشتر از این که یک سو گیری شخصی برخاسته از تمایلات درونی شان باشد( که البته انهم بی تاثیر نیست ) به مشرب های فکری ونظری شان باز می گردد(چقدر حسن ظن !)/چهارم . که با مورد قبلی بی ارتباط نیست یک پیشنهاد است برای مشخص شدن همان اختلافات بنیانی وحتی نظری به گمانم ضمن پیگیری بحث حاضر رجوعی دوباره به تاریخ اسلام کنیم ویک سلسله پست هایی تحت عنوان باز خوانی تاریخ اسلام راه بیاندازی به نظرم راهگشاست(البته به قول یکی از نامزد های ریاست جمهوری دهم متدیک وروشمند) / برای گذاشتن این یادداشت خیلی با خودم کلنجار رفتم من و تایید … واونهم تایید کی؟سید مرتضی.
    یادداشتاز آقای نه سابق و
    محمد نیازی فعلی.
    ___________________________
    پیشنهادات خوبی بود. بسته ی پیشنهادی را بررسی می کنیم. : )

    نظر توسط آقای نه سابق! — 25, جولای, 2009 @ 8:26 ب.ظ

  3. اگر در جواب اقبالی چیزی تداشتی می تونستی حداقل اینو بگی ،جوانمردانه !!!
    ______________________________
    من کم آوردم. شما چرا به رویم می آوری؟ : )

    نظر توسط منتقد — 26, جولای, 2009 @ 7:11 ق.ظ

  4. آخه فکر کردم می خای باز بپیچونی . همین کارا انقد دوست داشتنیت می کنه دیگه !
    _______________________
    : ))

    نظر توسط منتقد — 26, جولای, 2009 @ 3:08 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد