با حمید یک هفته ای رفته بودم شمال. رفته بودیم کنار ساحل قدم بزنیم. دلیل دیگرمان هم این بود که پایان نامه مان را به جایی برسانیم. خیلی وقت بود شمال نرفته بودم. ویلایی دست و پا کرده بودم در دریاکنار. “دریاکنار” اسم منطقه ای ویلایی نزدیک “فریدون کنار” است.
معمولاً روز ها فقط می نوشتم و شب ها کنار ساحل قدم می زدم. یک شب کنار دریا یک عنکبوت دیدم که تار بزرگی برای خودش تنیده بود. حمید انگار که به تار لگد بزند، یکجا تمام بساط عنکبوت را به هم ریخت. با عصبانیت گفت: “شرم نمی کنه! جلوی من داره مورچه رو یک لقمه می کنه!” شرم تنها چیزی است که این اطراف پیدا نمی شود.
شب، شن های نرم ساحل دریا، پیاده روی با پای برهنه، سکوت انسان ها و صدای موج های دریا؛ اینها برای رفع دلتنگی خوب است. به قول حامد عسگری:
گریه نمی کنم نه اینکه سنگم / گریه غرورمو به هم می زنه / مرد برای هضم دلتنگیاش/ گریه نمی کنه، قدم می زنه!
خوب اونایی که دلشون میگیره اما ساحلی واسه قدم زدن پیدا نمیکنن, چه بایدبکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! حتی گریه هم نمتونن بکنن زیرابه قول شاعر:”گریه هام کوه صبور رومیشکنه /گریه ی مرده, غرور رومیشکنه”.:-(
نظر توسط k.mohajer — 18, جولای, 2009 @ 10:11 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا چقدر حال و هوای دریا داره ؛ آدم دلش می خواد یه دل سیر گریه کنه !
نظر توسط تربت تشنه — 18, جولای, 2009 @ 10:28 ب.ظ
چرا گفتگو در فضاي فلسفي را با آقاي باقرپور ادامه نداديد؟ تصورمن اين است كه بحث ابتر مانده و شما خود به اين مسئله واقفيد (تنها در حد يك پيشنهاد است)
. همانطور كه از آفات مباحثه ي صرف در رابطه با وقايع سياسي اخير گفتيد حتما با تشبيه و استعاره سخن گفتن را نه تنها راهي براي شفاف كردن فضا نمي دانيد كه باور داريد سدي خواهد شد كه جز احساسات هيچ چيز را از خود عبور نخواهد داد.
دوست دارم بگوييد كه جملات مايوس كننده انتهايي پستتان بي ارتباط با فضاي فعلي جامعه است و قدم زدن راه حل گذار از اين زمان نيست.
_______________________________
در مورد گفتگوی فلسفی مان باید از آقای باقرپور بپرسید اگر نه آخرین یادداشت را من نوشتم و منتظر جواب ایشان هستم. فکر می کنم ایشان در حال تهیه ی یادداشت بعد باشند ولی یادآوری شما هم بد نیست.
در مورد وقایع سیاسی اخیر و استعاری سخن گفتنم هم باید به دو نکته اشاره کنم:
یک اینکه تا به حال من دو مقاله ی مفصل در مورد این وقایع نوشته ام که منتظرم جایی چاپشان کند اگر نه همینجا منتشرشان کنم. در تحلیل استدلالی و نظری از این وقایع تا به حال کم ننوشته ام. اما …
دوم اینکه … اما توجه داشته باشید که من هم به طرز تأسفباری “انسانم”. با تمام احساسات و عواطف و عقلانیت و ناعقلانیت و خرد ورزی و بی خردی و قس علی هذا. انسانم و دارم له می شوم (یادتان می آید تعبیر له شدن را شش- هفت ماه پیش کجا به کار بردم؟). از قضا باید بگویم دقیقاً این پست به شرایط فعلی جامعه معطوف است -البته به علاوه ی چیزهای دیگر. چرا من که دارم له می شوم مثل هر انسانی حق داد و هوار نداشته باشم؟ راه حل این مسائل اخیر همان طور که گفتم در درجه ی اول در درون انسان هاست. باید حسابمان را با خودمان پاک کنیم. بار دیگر سخنان استاد جوادی آملی در یادداشت “این هشدار جدی است!” را بخوانید.
اما این پست را به عنوان ارائه ی راه حل اگر بخوانید طبیعتاً چندان دلچسب نیست. به قول معروف شقشقیه است. فریاد است. فریاد کسی که دارد له می شود، به تمام معنا!
نظر توسط سال چهارمي — 18, جولای, 2009 @ 11:32 ب.ظ
سلام. فقط خواستم بگم این ترانه رو خواجه امیری می خونه.
____________________
متشکر : )
نظر توسط ... — 19, جولای, 2009 @ 11:14 ق.ظ
ببین به نظرم تو چه در زندگی اجتماعی و چه در نظرات سیاسی با یک مشکل جدی روبه رویی و آن تناقضات،بلاتکلیفی ها و رو نشدن هاست!!!!.جایی خیلی راحت از سالهای پایانی حرف می زنی ،جایی به مربی میگویی که دوره اش گذشته اما همانجا از زبان او دیالوگ می گویی،جایی از همه می خواهی همراه تصویر کلوزاپت به افق خیره شوند و همه چیز را فراموش کنند وحالا هم شاکی هستی که چرا نگذاشتند داد و هوار کنی .من مثل بقیه از تو نمی خام به آرمانهای اسلام و انقلاب باز گردی ،فقط می گوییم تکلیفت رو با خودت روشن کن !.(اگر ناراحتت کردم همین الان معذرت می خام )
______________________________
قصد من از نوشتن یادداشت “ذهن پیچیده” این بود که بگویم یک کم باید آرام تر در مورد تصمیمات اطرافیانمان قضاوت کنیم. شاید به ظاهر و به نظر شما بیاید که کسی دچار تناقضات وسیع است و اصولاً نمی فهمد که اینقدر بی ربط صحبت می کند اما وقتی یک مقدار با آراء او همدلانه آشنا شوید همه چیز برعکس شود. اول همدلانه اینجا را بخوان و حرف هایم را بشنو بعد اگر نپسندیدی تازه با هم گفتگو می کنیم.
از همین بحث بالا که اشاره کردی متوجه شدم حتی ساده ترین پیام های من را دریافت نکرده اید. مثلاً آنجا که در پست “دوره ت گذشته مربی!” این تیتر را می زنم منظورم به سادگی یک کنایه است. مطمئناً من طرفدار سلحشور نیستم. به عکسی که استفاده کردم دقت کنید. صحنه ای است که سلحشور بلاتکلیف و گیج ایستاده. او می خواست که قوانین اش را به حاج کاظم تحمیل کند. قوانین تازه تاسیس او همان خطوط سفیدی بودند که ماشین شهرداری با صدایی آرام و فیس فیس کنان آنها را بر تن خیابان می کشید. اما در این صحنه ی جالب سلحشور را می بینیم که در وسط رد پاهای حاج کاظم بلاتکلیف مانده. حاج کاظم تن به قوانین او نداد و از روی آنها گذشت. یک جورهایی کارش قانون شکنی هم هست. ولی … ! به هر حال روشن است که من نمی گویم دوره ی مربی آژانس گذشته است. به قولی ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما … .
آنجایی که دیدی در کامنتدانی یک پست از وبلاگ دوستان گفتم که به افق خیره شویم و … طبیعتاً منظورم شوخی بود. سیاق بیان مطلب کاملاً این را می گوید. من تعجب می کنم که این طنز را درک نکردید. یا الا من در اینجا اصلاً شاکی نشده ام که “چرا نگذاشتند داد و هوار کنم”. از همه ی اینها گذشته تا به حال کسی را ندیده ام که به من یادآوری کند که به “آرمان های انقلاب و امام” بازگردم. متوجه نشدم به چه کسی ارجاع داده اید.
بیایید اگر مایلید همینجا یا به صورت ای میلی یک مقدار توضیح دهید که مقصودتان چیست تا وارد گفتگو شویم.
نظر توسط منتقد — 19, جولای, 2009 @ 4:16 ب.ظ
اينكه چگونه سخن بگوييد و چه شيوه سخني را برگزينيد، حق شماست اما از اين ابزار بايد براي رسيدن به مقصودي سود جست ؛ مي توان زبان به گلايه باز كرد و زخم باز را نمك پاشيد ، مي توان همنوايي كرد تا سنگيني بار را كمتر بر دوش حس كرد، مي توان مرهم و مسكني بود تا دوران نقاهت طي شود و مي توان با كل نگري درباره شاه رگ ها صحبت كرد و به آنها اولويت داد و همچنين مي توان عشق به انسان آموخت .
و اما اگر له شدن را امري قطعي و جبري مي دانيد كه فرياد زدن يا نزدن بيهوده است ( كه احتمالا اين فرض شما نيست) ولي اگر معتقديد مي توانيد آن را مهار كنيد؛ شماي جامعه شناس كه از قشر فرهيخته هستيد، بايد پايدارش كنيد و يا حداقل به نظريه مبدلش سازيد. اگر شاعر مسلكيد، استعاره زبان خوبي است؛ اگر بد بينيد، نا سزا بگوييد؛ اگر نان به نرخ روز طلب مي كنيد، عقايد خود را در حصار دست نايافتني حفظ كنيد اما خوشبختانه و مفتخرانه شما انسان جامعه شناسي هستيد كه خرد و عاطفه خود را در پرتو عرفان و اسلام سيقل مي دهيد نه در زور خانه تفكرات غربي و يا كنش هاي عوامانه.
بابت اطاله كلام شرمنده، عيد مبعث هم مبارك و التماس دعا.
___________________________
عید شما هم مبارک باشد.
نظر توسط سال چهارمي — 19, جولای, 2009 @ 8:43 ب.ظ
وخداوند توجیه را آفرید . اول اینکه از خواندن ذهن پیچیده می شد فهمید که تا چه اندازه شیفته ی این هستی که آدم پیچیده ای به نظر بیای .دوم اینکه در سالهای پایانی به باقر پور می گی خون بابای تو که چیزی نیست ،خون شهدای صدر اسلام هم افاقه نکرد ! . سوم اینکه وقتی بچهای بسیج به جرم داشتن ظاهر مذهبی در خیابان کتک میخورند ،تو رو تنها دود موتور آدم های افراطی خفه می کنه .چهارم اینکه وقتی اقبالی خیلی رو راست عقایدت را به چالش می کشه با یه شوخی می پیچونی .پنجم اینکه کی تو رو دعوت کرد به بازگشت رجوع شود به 1.کامنت سالهای پایانی 2.اقبالی .نه آقای هاشمی وقتی تخته گاز تا جایی می ری که انقلاب رسول خدا رو هم شکست خورده می بینی آنهم با مخ !!! من نمی تونم باهات همدلی کنم !(باز هم از صراحتم عذر می خام)
______________________________
صراحت کلام که عذر خواهی نمی خواهد. اگر حرفی زدید که از دایره ی اخلاق خارج شوید برای آن باید عذر خواهی کنید. من متوجه شدم که ما دچار سوء تفاهم عمیق دوطرفه هستیم. همه ی ما به نوعی ذهن پیچیده داریم. این مربوط به عوامل مختلفی است که در جامعه پذیری ما اثر دارد. هر کداممان تجربیات و تربیت و خاطرات و علایق و … مختلفی داریم که در تصمیم گیری مان اثر می گذارد. الان این قابل فهم تر است. مثلاً همه شوکه شدند وقتی دیدند که در وقایع اخیر چه کسانی از احمدی نژاد و چه کسانی از موسوی حمایت کردند. نمونه ی بارز ذهن پیچیده آن دو نفری بودند که در آن پست اشاره کردم. اما همه ی ما پیچیده فکر می کنیم. برای همین باید با همدلی همدیگر را فهم کنیم. اگر تسلیم کلیشه ها شویم و به راحتی کسی را در یک قالب جای دهیم، همین آش است و همین کاسه.
منظور من از به زمین خوردن انقلاب رسول خدا بی اثر بودن خون امامان نبود. اما طبیعتاً این مطلوب ما نبود. بود؟! انقلاب ما هم می تواند به سرنوشتی دچار شود که آن انقلاب شد. یعنی از تشکبل جامعه ی نبوی بازبماند. این خودش نوعی شکست است دیگر! نه؟!
من به عنوان یک بسیجی معتقدم “خیبری دود نداره سوز داره”. کتک خوردیم که خوردیم. یک دوتا مشت خوردن از مردم غیر نظامی اینقدر سخته؟ ما می خوایم برای اسلام بریم روی مین؟ اما آن چیزی که ما را ناراحت می کند این نیست. یک سری به نامه ی اخیر عبدالجبار کاکایی به پسرش بزن. تعبیرهای او خیلی از من تندتر است.
دیگر اینکه -در ادبیات جامعه شناسی- “همدلی” به معنای پذیرش موضع طرف مقابل نیست. به معنای فهم معنایی است که در ذهن اوست. همدلی یعنی همین که تو بفهمی من “چرند” نمی گم. برای خودم دلیلی دارم. نیاز نیست گاز فلفل بپاشی توی چشمم. با من حرف بزن. اگر تو با من ِ بسیجی و انقلابی و مسلمان و شیعه و سرباز کوچک خمینی نتوانی حرف بزنی معلوم است که در خیابان حرف باقی هموطنانت را نمی فهمی.
نظر توسط منتقد — 20, جولای, 2009 @ 8:43 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث میان شما و آقای باقر پور را دنبال می کنم اما ایرادی در بحث می بینم که گمان کردم باید به شما بگویم البته چون ایراد نسبت به مطالب مندرج توسط شما باز می گردد اینجا را برای بیانش مناسب تر دانستم
آقای باقرپور صریحا موضع خود را اعلام و دلایل قبول آن را عنوان می کنند اما شما موضعی بر خلاف تردید به قول خودتان و بر خلاف راه سوم به قول طرف بحث برگزیده اید ( این بدین معنی نیست که لزوما مقصود شما از علیه تردید علیه راه سوم است اما به عقیده من این نام گذاری بیشتر بازی با لغات است ) موضعی که صراحت لازم را ندارد تا جای بحث باقی گذارد در حالی که موضع آقای باقر پور به واقعیت نزدیک تر است !
می توانید موضع اول یا دومی که خودتان انتخاب کردید و دلایل حقانیتش را هم در مباحثه تان بگنجانید تا دلیل گرایش به یک سمت را ( لااقل از دید خودتان ) روشن کنید ؟
____________________________________
چون برخی دیگر از دوستان هم این نقد را به من وارد دانسته اند، لازم دیدم که در یادداشت بعدی در این باره بیشتر توضیح دهم. بابت نقدتان متشکر!
نظر توسط تربت تشنه — 20, جولای, 2009 @ 11:50 ق.ظ
اجازه است رویه جواب شما کامنت بگذارم ؟ .اگر اینکه شما پیچیدگی را یک اتفاق طبیعی در فرایند جامعه پذیری می دانید ،خب . اما اگر آنرا یک امر مطلوب هم می دانید ،موافق نیستم . انسان فطرتا خواهان سادگی است و این البته نه تنها منافاتی با عمیق بودن ندارد بلکه به نظرم تسهیل کننده آن هم هست .در قرآن هم که نگاه کنید پیامبر به عنوان بهترین الگو یک انسان ساده معرفی می شود انقدر ساده که مردمش او را دست می اندازند و به او می گویند زودباور ،”اذن “.خدا هم در آیه ی 61 سوره ی توبه به مردم می گوید “شما نمی دانید که این سادگی او به نفع شماست “.خیلی این جمله برای من عجیبه .در موارد دیگری که مطرح کردید ،خیلی مخالفم ولی جا ندارم بگم .خیلی طولانی می شه !
____________________
بخشی از پایان نامه ی من به این مساله مربوط می شود. ان شاالله قسمت را برایتان می فرستم تا دقیق تر متوجه این موضع من بشوید.
نظر توسط زهرا انتظاری — 20, جولای, 2009 @ 5:13 ب.ظ
كلا نظرات وبلاگتون مي خونيد آيا؟!
________________________
مرد/زن حسابی! دوازده خط پست نوشتم تا حالا در همین پست نزدیک سی خط جواب کامنت ها را داده ام. : )
نظر توسط ناشناس — 20, جولای, 2009 @ 9:48 ب.ظ
نظری ندارم
________________
: )
نظر توسط حمید — 21, جولای, 2009 @ 12:29 ق.ظ
مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد زندگی اش از او دفاع میکند و زمان تبرئه اش میکند, پلیدان پاک دامنی را هرگز نمیتوانند آلود هر چند که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند شریعتی
نظر توسط زهرا — 29, می, 2010 @ 11:02 ق.ظ
به جای اینکه باهات مثله بقیه حرف بزنم ترجیح میدم جملاتی بنویسم که به دردت بخورن
________________________
متشکر بابت این همه جملات نغز و زیبا از شریعتی و دیگران! : )
نظر توسط زهرا — 29, می, 2010 @ 11:04 ق.ظ
چه لذت بخش است حالت های دردناکی که فقط انسان را به خدا متوجه میدهد همه قدرت ها بی اثر است جز خداوند.شریعتی
*خدایا مگذار ایمانم به اسلام عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین با حمله ی تعصب و عمله ی ارتجاع هم اوازم کند که ازادی ام اسیر پسند عوام گردد که دینم در پس وجهه ی دینی ام دفن شود که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد که انچه حق میدانم به خاطر آنچه بد میدانند کتمان نکنم شریعتی
*چه گوارا میگوید ازادی بیش از همهم از دست کسانی ضربه میخورد و ضربه ای شکننده که برای نیل بدان کوتاه ترین راه را انتخاب میکنند وسیع ترین مرکب را
*
* از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگینند و با انکه تنهایند اما از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار هر چند که دوستت نداشته باشند شریعتی
*در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که ازادانه زیست و ازادانه مرد شریعتی
*
*خدایا در روح من اختلاف در انسانیت را به اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز آنچنان که نتوانم این سه قوم را باز شناسم دکتر شریعتی
*قسمتی از جامعه خوابیده اند و قسمتی دیگر بیدار شده اند و در حال فرارند ما میخواهیم این خوابیدهای افسون شده را بیدار کنیم و واداریم که باایستند و هم آن فراری هل را برگردانیم و واداریم که بمانند شریعتی
نظر توسط زهرا — 29, می, 2010 @ 11:07 ق.ظ
شیعه نماینده پر شور طبقه ستم دیده و عدالت خواه در نظام خلافت بود و این خانه گلین و متروک فاطمه هر چه را و هر که را که میخواست میتوانست یافت
*تفاوت است بین دانستن و فهمیدن دانستن و حتی فهمیدن نسبی است و میتوان به جرات گفت آنکه مدعی است همه چیز میداند و برای هر پرسشی پاسخی خام دارد نادان است.دکتر علی شریعتی
*
* ادم وقتی فقیر میشود خوبی هایش نیز حقیر میشود اما کسی که زر و زور دارد عیب هایش هم هنر دیده میشود و چرندیاتش حرف حساب به حساب میاید دکتر شریعتی
*اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نخواهم کرد و آن قوم اگر موفق شوند مرا بر دار کشند یا همچون عین القضا شمع آجینم کنند و یا مانند ژور دانو در اتشم بسوزانند حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان میگذارم شریعتی
*علی ع اشکار ترین حقیقت و شرقی ترین مکتبی است که در شکل یه موجود انسانی تجسم یافته است و واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند نیست شریعتی
*
خداوندا مسئولیت شیعه را که علی وا بودن علی وار زیستن علی وار اندیشیدن علی وار پرستیدن علی وار سخن گفتن علی وار سکوت کردن علی وار مردن را آنجا که در توان بنده ناتوان علی است هموار بفرما دکتر شریعتی
*خوب بودن کلمه هیجان اوری نیست خوب بودن در فارسی شکوه و عظمت خارق العاده ای ندارد و با متوسط بودن و بی بو وبی خاصیت بودن هم صف است خوب بودن در نظر ما یعنی بد نبودن و این معنی مبتذلی است
*اگر در صحنه حق و باطل نیستی اگر شاهد حضور عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی هر کجا که میخواهی باش چه به نماز ایستاده چه به شراب نشسته هر دو یکی است
*
انسان نقطه ایست بین دو بی نهایت بینهایت لجن و بی نهایت فرشته بگو که به کدام سو میروی
*
نترس
زیرا من بهای تو را پرداخته ام من تو را به نام صدا زده ام
تو مال من هستی
هنگامی که از آبهای عمیق عبور میکنی من مراقب تو هستم
هنگامی که سیل مشکلات بر تو هجوم میاورد نخواهم گذاشت تنها شوی
هنگامی که از میان شعله ها عبور میکنی نخواهم گذاشت شعله های آن تو را بسوزاند
زیرا من خدای تو هستم و تو را نجات میدهم و تمام دنیا را فدای تو میکنم
زیرا تو برای مت عزیز و گرانبها هستی و من تو را دوست دارم
نظر توسط زهرا — 29, می, 2010 @ 11:11 ق.ظ
راستییی ی یی میرحسین موسوی هم یادتون نره همیشه ازش دفاع کنید چرا که تنها اونه که به فکر کشورمون ایران و مردم کشورشه. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد . 22 خرداد 1389 همه به او بپیوندیم.
نظر توسط زهرا — 29, می, 2010 @ 11:14 ق.ظ