28, ژوئن, 2009

آقا! خانم! دنیا از پنجره ی شما چه شکلی است؟

دسته: فلسفه و عرفان – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 10:56 ب.ظ

 

 

علیه تردید (2)

 

امید در یادداشتی با عنوان “آری، اینچنین است برادر!” به یادداشت قبلی من با عنوان “علیه تردید” انتقاداتی را وارد کرده. البته به نظر من بیشتر ِ انتقادات ِ او از این اشتباه بر می خاست که او گمان می کرد که آن پستِ من در ردِ صحبت های او بود در حالی که اینگونه نبود (البته که توجهی به مواضع او داشتم). اما در هر حال سعی می کنم که نکاتی را که او در نقد من اشاره کرده تحلیل کنم. ابتدا نکاتی را که به نظرم درست فهمیده نشده - و امید و دیگرانی، تصور درستی از آنچه در ذهنم می گذرد نداشته اند- را می گویم. بعد به بحث اصلی می پردازم که نقطه ی جدایی من از دیدگاه امید است.

 

ابتدا می گویم که من چه نگفته ام و تو پنداشتی که گفته ام:

الف) اگر یقین کرده ای بر موضعی، اگر چه “موضع سوم” باشد، اصولاً ادعای من به تو باز نمی گردد. من مذبذبین و تردید کنندگان را گفتم نه کسی را که “موضع دیگری” دارد و بر آن ایستاده. البته من شاید هنوز هم این موضعت را قبول نداشته باشم اما آن بحثش جداست. اگر هم می گویی که خدا در کار ما باید قضاوت کند، باز هم موافقم. اما تا زمان داوری خداوند ما باید بر این زمین زندگی کنیم، پس بیا گفتگو کنیم. بیا از این به بعد از همه بپرسیم: آقا! خانم! شما دنیا را چگونه می بینید؟ این پنجره ی من است. شما هم بگویید از پنجره تان دنیا چه شکلی است؟

 

ب) تصمیم گیری در غبار را “عجولانه” می خوانی. تمام سخن من این بود که غبار هیچ گاه نمی خوابد. چنین چیزی در عالم خاکی ما ممکن نیست (مگر در شرایطی خاص و برای فردی خاص که اینجا به آن نمی پردازم). عالم ما همیشه عالم تفرق است. آیا امروز حق با یزید است یا حسین؟ حق با حسنک وزیر است یا بوسهل زوزنی؟ حق با خمینی است یا شاه؟ حق با مردی بود که امروز به سپر ماشین من زد یا با من؟ … هنوز هم کسان بسیاری معتقدند که حق با یزید بود و کسانی می گویند که حق با حسنک نبود یا کسانی که … . هنوز همه ی درگیری های عالم غبار آلود است. به دنبال هوای صاف از پس ِ تاریخ نباش. چون این صافی ِ هوا دروغ است. تنها غبار فراموشی بر اذهان ما می نشیند که یادمان می رود هر روز دعوا کنیم که آیا حسنک وزیر را به حق کشتند یا به نا حق. اگر امروز در شرایطی فرضی رسانه ها باز بر روی این اعدام متمرکز می شدند می دیدی که باز این دو دستگی ها و چند دستگی ها رخ می داد. باز ما هم مانند مردمان عصر بیهقی در کوچه و خیابان و مترو با هم بحث می کردیم بر سر حق بودن یا حق نبودن بوسهل زوزنی.

 

ج) گفته ای “صادقانه می گویم که در این منازعه نه امام معصومی چون حسین (ع) را می بینم و نه مشرکی چون یزید و معاویه را” و گفته ای “من دو طرف منازعه را مسلمانانی می بینم که با پیروی از هوی نفس، حوادثی را بوجود آورده اند”. من نگفتم که الان هم طرفی حسین (ع) است و حسین زمان خود را بشناس! که البته در مواردی این را می گویم (ر.ک: قدّیس). اما بر سر این توافق داریم که موقعیت سیاسی فعلی، دعوای حسین (علیه السلام) و یزید (علیه اللعنه) نیست. آن تحذیر که “نکند تا تو یقین کنی، حسین (ع) را کشته باشند”، به این باز نمی گشت که پس یعنی در هر مناظره و منازعه ای حسینی هست! که اگر اینگونه می گفتم عجیب بود و نامعقول. کما اینکه زمانی امین و مأمون –فرزندان هارون عباسی- با هم بر سر قدرت درگیر شدند. از امام رضا (ع) پرسیدند که مومنین چه کنند؟ جواب شنیدند که ” اشتغل الظالمین بالظالمین”. یعنی این اصولاً به مومنین ربطی ندارد. پس حالت سومی هم می توان تصور کرد که دو طرف باطل باشند. هدف من غیر از این بود. منظور من این بود که “منطق عمل تردید کنندگان” (که تو جزوشان نیستی) راه به سکوت در برابر قتل حسین (ع) هم می برد.

سوال من این است که مگر افرادی که در زمان حسین (ع) می زیسته اند، همه می دانستند که حسین، حق است و باید از او پیروی کرد؟ یا برایشان یقینی بود که یزید کافر و مشرکی است - آنگونه که ما امروزه بدان معتقدیم؟ آنجا تردید بی داد می کرد. معتقدم “تردید کنندگان”، حسین (ع) را کشتند و خطاب من به کسی بود که از تردید کنندگان است. نه کسی –چون شما- که موضعی یقینی را برگزیده.

 

اگر باز بخواهم به صورتی دیگر این مطلب را بگویم باید از تو بخواهم که به گفته هایت پایبند باشی و خودت را جای کسی بگذاری که زمان امام حسین (ع) زندگی می کرد. الان بر همه ی ما -شیعیان- روشن است که حق کدام طرف و باطل کدام طرف بود. اما در آن زمان؛ پیامبری سالهاست که در گذشته. جانشینانی که هر کدام ادعای برحق بودن دارند به جای او خلیفه شده اند. حال بعد از معاویه، پسرش حکومت را در دست دارد. او اکنون خلیفه ی مسلمین است. از طرفی حسین هم فرزند پیامبر است. انسان صالحی است. این دو با هم به دلایلی درگیر شده اند. یک انسان، در این زمان با خود می اندیشد که چه باید کرد؟ جواب این نیست که به راحتی دست در دست پیشوا و انسان کامل بگذار و حرکت کن. سوال این است که پیشوا کدام است؟ هر دو طرف قرائنی دارند که بر حق هستند. باز تاکید می کنم فرض کنیم که در آن زمان یک “انسان معمولی” با خود فکر می کند. از خود می پرسد که چه باید کرد؟

 

آیا این غریب است که کسی در آن زمان تردید کند؟ نیست! مگر حر شک نداشت؟ داشت! مگر کوفیان شک نکردند؟ کردند! مگر عمر سعد نگفت “به خدا در حیرتم” ؟ گفت (به شعری از عمر سعد اشاره می کنم که قبل از کربلا سرود)! کربلا سه ضلع دارد. دو کس که انتخاب کردند و کسی که انتخاب نکرد و شک داشت. حّر و عمر سعد هر دو تصمیمی بزرگ گرفتند؛ تصمیمی به بزرگی کربلا. اما مذبذبین ماندند که چه بکنند. همان هایی که تا خبر شهادت مسلم آمد، فرار کردند. آیا آنها رهایی یافتند؟ نیافتند! آیا غبار نشست؟ ننشست! یا اگر غبارها کنار رفت زمانی بود که زینب را بر شتر دیدند و نفرینش را شنیدند که “چشم هایتان تا ابد گریان باد”.

باز تاکید می کنم که نمی گویم که همیشه مانند کربلا طرفی حق است و طرفی باطل تنها می خواهم بگویم که مردمان، حتی در کربلا –که حق و باطلش برای ما مانند خورشید روشن است- حق و باطل را در هم آمیخته می دیدند. بر مثال کربلا تاکید کردم تا روشن کنم که حتی در این واقعه ی آشنا، جبهه بندی ها، در نزد کنشگران معمولی روشن نبود. چه برسد در جایی که حسینی نباشد و زینبی نباشد و زین العابدینی نباشد! اینجا می رسیم به بحثی که من در آنجا مطرح کردم و تو “فتنه” خواندیش!  

 

از این به بعد بحث مان بر سر اختلافاتمان است:

د) تعریفت از “فتنه” آنقدر گسترده است که گویا تمام زندگی انسان “فتنه” است که درست هم میگویی. زندگی، همان “بازی الهی” است که خداوند خواست که حق و باطل به هم بیامیزد. زمانی که این دو به هم آمیخته، مهم است که انسان انتخاب کند. اگر نه زمانی که همه حق را ببینند که دیگر ایمان آوردن هنری نیست. می گوید “یومنون بالغیب”، یعنی ایمان آورندگان به غیب نه ایمان آورندگان به آنچه که عیان است و همه می دانند و حق بودنش ظاهر است (تازه اگر چنین چیزی در عالم خاکی شدنی باشد. که بنابه شواهد این شدنی هم نیست که همگان بر سر امری چنان توافق کنند که مشکلی نباشد. نمونه اش همان معجزه است که همه می بینند عصایی مار می شود. اما عده ای ایمان می آورند و عده ای نه!).

من به جرأت می گویم اگر آنچنان که تو می گویی باشد، و حدیث علی (ع) را آنگونه برای مواردی چون همین انتخابات ریاست جمهوری دهم هم صادق بدانیم، باید بگویم پس احتمال اینکه در شرایط به مراتب پیچیده تری چون جدال یزید با حسین، نیز آن را “فتنه” ارزیابی کنی زیاد است. راه حل چیست؟ راه را تنها در این حدیث دیدم که آیت الله بهجت هم بر آن تاکید داشتند: “به آنچه می دانی عمل کن، انچه نمی دانی را به تو می آموزند”. علم تو استاد توست.

پس تا اینجا من گفتم که “خلقت” را فتنه ای می بینم برای امتحان انسان. اما “فتنه” ای که تو می گویی آنقدر محدود نشده که من بدانم چه شرایطی است. باید پرسید که تفسیر آن حدیث حضرت علی (ع) چیست؟ گفته ای “یکی از حالات فتنه زمانی اتفاق می افتد که حق و باطل به هم می آمیزد”. آیا زمانی هست که اینها در هم نیامیزند؟ من قائلم که زمانی هست اما بگذار ابتدا جواب تو را بدانم.

 

ه) اما اینکه گفته ای “هر جا که حق باشد باید آن را مطالبه کرد و هر جا که باطل باشد باید با آن مقابله کرد” و اینکه هر جا که حق را دیدیم باید برایش هورا بکشیم، در زبان زیباست -و من هم با تو هم رأیم- اما در عمل باید پرسید که کجا حق را می بینی؟ چگونه می توان به حقیقت رسید؟ حق چگونه چیزی است؟ قرآنِ بر سر نیزه، حق نیست؟ حق، قرانِ مکتوب است یا قرآنِ ناطق؟ اینجاست که تردید معنا می یابد. بازگردیم به سر خط، راستی، آقا! خانم! حقیقت چه شکلی است؟

 

مرتبط در کلمه : “علیه تردید (1)

13 نظر »

  1. به دلیل هم نامی سایت من با نام سایت میرحسین موسوی، بسیاری از طریق گوگل به اینجا فرستاده می شوند. این مساله مشکلاتی را برای سایت من ایجاد کرده که پیشاپیش عذر می خواهم.
    از جمله، یکی از همین مشکلات باعث شد که یک کامنت که برای این پست گذاشته شده بود، پاک شود. از دوستی که کامنت گذاشته بودند معذرت می خواهم و درخواست می کنم که دوباره نظرشان را در اینجا بنویسند.

    نظر توسط سيدمرتضي هاشمي مدني — 28, ژوئن, 2009 @ 11:00 ب.ظ

  2. بسم الله الرحمن الرحیم
    مرتضی عزیز، ممنون از ادامه گفتگو و پاسخ متین شما. انشاءالله در اولین فرصت مباحثه را ادامه خواهم داد. امیدوارم در پایان این گفتگوی وبلاگی با کمک شما به داشته هایم افزوده شود. التماس دعا

    نظر توسط امید — 28, ژوئن, 2009 @ 11:11 ب.ظ

  3. ……وشما برادر از هر پنجره وباهر چشمی که به دنیا نگاه کنی لاجرم بخشی از نور حقیقت را خواهی دید مگر آنکه بر دل ودیده ات حجاب افکنده باشی.
    چون غرض آمد…..

    گفت استاد احولی راک:اندرآ رو برون آر از اتاق آن شیشه را
    گفت احول:زآن دوشیشه من کدام پیش توآرم؟بکن شرح تمام
    گفت استاد:آن دوشیشه نیست رو احولی بگذار وافزون بین مشو
    گفت:(ای استا !مرا طعنه مزن) گفت استا:زآن دو یک را در شکن
    شیشه یک بود چشمش دو نمود چون شکست آن شیشه رادیگر نبود
    چون یکی بشکست هردو شد زچشم مرد احول گردد از میلان و خشم
    چون غرض آمد هنر پوشیده شد صدحجاب از دل سوی دیده شد
    احول: دوبین
    دفتر اول مثنوی

    نظر توسط آ سید جمال — 29, ژوئن, 2009 @ 12:55 ب.ظ

  4. سلام
    اوني كه نظرش حذف شد من بيچاره بودم!
    البته چيز خاصي هم نگفته بودم فقط گفتم منتظر شنيدن حرفهاي اميد هم هستم
    موفق باشي آ سد مرتضي
    ____________________
    مخلصیم آ ابوالفضل! : )

    نظر توسط اقبالي — 29, ژوئن, 2009 @ 7:28 ب.ظ

  5. سید عزیز خاطرت هست چند صباحی پیش بین این حقیر و جناب حضرتت مکالمه ایی درباره موضوعی در گرفت ومن درآن ایام به مزاح و مطایبه برچسب روشنفکر را به آن جناب الصاق نمودم.(برچسبی که بعد ها به شدت از آن برائت جستی).اما هرچه که می گذرد ازمطالعه در آثار وافکار واحوالت بیشتر بر نظر خود مصر می شوم که این سید ما اگر چه نام/جای/ریشه/ساقه وبرگ ومیوهاش سوای جریان روشنفکری است اما گوییا داعیه آن درسر می پروراند. بزطریقی می پوید که سالهاست روندگان آن طریق نه تنها به مقصد نرسیده اند بلکه مقصد را نیز انکار کرده اند.سوالاتی نیز در همین باب از شما دارم .اما تا فراهم آمدن وقت مناسب فی المجلس پست های اخیر خود را مطالعه کنید.وببینید آن حسین (ع)ویزیدی که شما ارائه دادید حسین و…. تاریخ اسلام بوده اند یا شخصیت ها وپیشامدهایی برآمده از سازه های ذهنی شما که بر تاریخ تحمیل کردی وهمین قصه را میتوان به سایر مفاهیم وموضوعاتی که برآن تشکیک وارد کردی تعمیم داد. مهمترین وجه جریان روشنفکری در نظر من رجوع به خرد انتقادی وعقل منقطع حسابگر (با دانسته های مخدودش و نادانسته های بی شمارش ) بر گستره جهان پیرامون است. به یکی از جملات پست های اخیرت اشاره میکنم :به آن چه می دانی عمل کن.این در حالی است که خودت با اتکا به همین دانسته ها (که خود انها نیز قابل شکند) سازه ها وساختارهایی بر ای موقعیت های مبهم پیش رو میسازی وآنگاه سپس رجوعی دوباره به دانسته هایت می کنی وحکم صادر می نمایی.
    ضمنا مقاله ات رو نیز خواندم .تحلیل عمیق و قریب به واقعی به نظرم رسید. اما به نظرم وزن عوامل سیاسی رو در جریانات اخیر باید بیش از بقیه دید.
    _______________________
    آن جمله ای که نقل کردید در واقع از من نیست، حدیث است. مگر غیر این است که شما بر اساس دانسته هایتان عمل می کنید؟ به لایه های زیرین حدیث توجه کنید. می گوید که نفست را پالایش بده و بر اساس آنچه می دانی عمل کن. انسان راه دیگری ندارد. یا هوس و نفسانیت مبنای عمل باید باشد یا علمی که از راه پالایش نفس به دست می آید. به معنای علم در اینجا دقت کنید. منظور از علم، دانسته های عقل منقطع نیست. در بیان معصوم اصولاً این معلوماتِ عقل ِ منفصل، علم نیستند. بنابر همین مساله آن قضیه ی روشنفکری هم که اشاره کردید بی معنا می شود. من جایی ندیدم که تفسیری روشنفکرانه از عاشورا بدهم. اگر نقل بفرمایید متشکر می شود.

    نظر توسط محمد نیازی — 29, ژوئن, 2009 @ 9:13 ب.ظ

  6. [...] به نظر می رسد سال هشتاد و هشت، سال نبرد سنگین بین رسانه های خارجی، داخلی و اپزسیون برای تسخیر اذهان فارسی زبانان خواهد بود. [...] اهمیت فارسی زبانان برای گردانندگان این شبکه ها از اهمیت ایده های سیاسی و انقلابی ایرانیان بر می خیزد. لزوم مهار ایران با هر وسیلۀ ممکن… [...] این سالهای ابتدایی در تعیین برندگان نهایی نبرد، سالهای مهمی هستند.

    http://www.hashemimadani.net/archives/310

    نظر توسط یادش — 30, ژوئن, 2009 @ 2:32 ب.ظ

  7. ایول به این پیش بینی…
    ____________________
    به هر حال ما اینیم دیگه … آقا علی! : )

    نظر توسط یادش — 30, ژوئن, 2009 @ 2:34 ب.ظ

  8. آسيد اگر قضيه رو سياس اش نمي كني بايد بگم من هم به شاكيان جناب مير حسين پيوستم .چراش مشخصه؟به دليل هم نامي وبلاگ جنابعالي و سايت آقاي موسوي (كلمه) ما براي ارتبط با شما دچار مشكلات عديده اي مشويم يا ارتباط برقرار نميشه ويا كامنت ميگذاريم مي پره.يا پهناي باندت جوابگو نيست وقس عليهذا . يه تدبيري بيانديش جيگر؟ من ظهري كلي كامنت د ر جوابت گذاشته بودم هم اش پر شد. آخه اين انصافه. خوبه من هم عليه اين آقا در دادگاه بين اللمللي لاهه به جرم زير پا گذاشتن حقوق كامنت گذاران بي پناه شكايت كنم…….. من كامنتم مي خوام مامان جون ( آخه ِيه‌خط دو خط هم كه نبود)
    في المجلس اينو بدون خلاصه اش اين بود كه من از شما به عنوان شخصيت اهل فضل و كرامات انتظار دارم كه اوالندش دنيا ومافيها رو به دانسته هاي قليل خودت تقليل ندي. درثاني اين رو هم درنظربگيري كه تمايلات وگرايش هاي بيروني ودروني و خداي ناكرده هواهاي شخصي ما ميتونه روي كم وكيف داناييمون موثر باشه. از همه مهمتر تو كه لالايي بلدي چرا خوابت نمي بره. من به گمانم شما به عمد يا غير عمد داريد يك سري دانسته هاوبه تبع آن تكاليف و وظايف خود رو در رابطه با مسايل اخير زير پا ميگذاري يعني عملا به تمام آنچه ميدوني عمل نميكني….
    ضمنا در پاسخ به سوالت تورو به متن ارجاع مي دهم((از …اگر باز بخواهم به صورتی دیگر این مطلب را بگویم باید از تو بخواهم که به گفته هایت پایبند باشی و خودت را جای کسی بگذاری که زمان امام حسین (ع) زندگی می ک…….ان کامل بگذار و حرکت کن. سوال این است که پیشوا کدام است؟ هر دو طرف قرائنی دارند که بر حق هستند. باز تاکید می کنم فرض کنیم که در آن زمان یک “انسان معمولی” با خود فکر می کند. از خود می پرسد که چه باید کرد؟ )
    برادر تاريخ اسلام رو مثل مستشرقين نگاه نكن .قضيه ترديد آدم ها نيست. مسئله غلبه يافتن هواي نفس بر امت اسلامي عصر حسين(ع) است وامتي كه كه شكمهاشان از مال حرام ويتيم پرشده و امر به معروف ونهي از منكر را فراموش كرده بايد هم كه خورشيد حقيقت رانبيند. والا كلام معصوم برسنگ هم كخ عرضه شود به لعل تبديل ميشود. چه برسد بر ترديد كننده. اما بر دل سياه كوفيان اثر نمي كند……………………..
    جديدا بد پست مدرن شدي جيگر گفتما ن كدومه قرائت چيه؟
    _______________________
    اولاً الکی نیست که کیهان تیتر می زند “موج خونخواهی از میرحسین”! : )
    ثانیاً شما می توانید هر مفهومی که به کار می برم را تبدیل کنید به مفهومی مدرن یا پست مدرن و تحویل من دهید. تردید یا تذبذب اصولاً ریشه ای قرآنی دارد. من هم سعی کردم برداشتم را که بیشتر به سنت عرفانی اسلامی گرایش دارد، بیان کنم. اما باز برایم معلوم نیست که این برداشتی که گفتید چطور می شود که پست مدرن باشد؟
    شما تاکید کردید که کسانی می توانند معصوم را بکشند که شکم هایشان انباشته از حرام باشد، قبول! اما اصولاً اینها مورد نظر من نبودند. من داشتم ضلع سوم کنشگران کربلا را می گفتم، یعنی همان تردید کنندگان! اصولاً با اشقیا در اینجا کاری نداشتم. اینکه تردید کنندگان هم نقش مهمی در حادثه ی کربلا داشتند مورد وفاق بسیاری از مقتل نویسان است. حالا اینکه تردید هم از کجا امده باز مورد نظر من نبود. صد در صد هوای نفس باعث می شود که کلام معصوم در آنها اثر نکند. من “علیه تردید” نوشتم نه “ریشه شناسی تردید” که آن هم به جای خود مهم است.

    نظر توسط محمد نيازي — 30, ژوئن, 2009 @ 6:50 ب.ظ

  9. سلام
    خدایا چرا من هر کاری می کنم چهره محمد نیازی یادم نمیاد تا ببینم این که این کامنت ها رو میذاره کیه؟؟؟
    محمد جان داداش!
    یه کم از خودت نشونی بده ببینم تو کی هستی؟

    نظر توسط اقبالی — 1, جولای, 2009 @ 6:52 ق.ظ

  10. سلام
    من هم چيزي نوشتم و تو هم چيزي بگو!

    نظر توسط اقبالي — 2, جولای, 2009 @ 12:55 ب.ظ

  11. [...] اول من) / آری اینچنین است برادر! (یادداشت اول امید) / آقا! خانم! دنیا از پنجره ی شما چه شکلی است؟ (یادداشت دوم من) / در جستجوی راه سوم! (یادداشت دوم امید) [...]

    پینگ توسط کلمه » هنوز حلاج ها بر سر دارند … - — 2, جولای, 2009 @ 6:56 ب.ظ

  12. [...] گفتم که “عالم ما همیشه عالم تفرق است” (ر.ک : خانم! آقا! دنیا …) و “اگر نمی توانیم تصمیم یقینی بگیریم به خاطر [...]

    پینگ توسط کلمه » بسته ی پیشنهادی - — 23, جولای, 2009 @ 4:42 ب.ظ

  13. عالي

    نظر توسط جوانشيري — 30, اکتبر, 2009 @ 1:06 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد