<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: علیه تردید</title>
	<atom:link href="http://www.hashemimadani.net/archives/450/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450</link>
	<description></description>
	<pubDate>Fri, 18 May 2012 14:51:42 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
		<item>
		<title>با: کلمه &#187; دین اصیل -</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233884</link>
		<dc:creator>کلمه &#187; دین اصیل -</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 22:58:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233884</guid>
		<description>[...] در کلمه: علیه تردید &#124; تضاد تراژیک اسطوره     &#171; مه [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] در کلمه: علیه تردید | تضاد تراژیک اسطوره     &laquo; مه [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کلمه &#187; ساندویچ حقیقت -</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233450</link>
		<dc:creator>کلمه &#187; ساندویچ حقیقت -</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 14:29:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233450</guid>
		<description>[...] این مسیر بود که در یادداشت &#8220;علیه تردید&#8220;، تردید را پدیده ای شیطانی می نامم. چون می بینم که [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] این مسیر بود که در یادداشت &#8220;علیه تردید&#8220;، تردید را پدیده ای شیطانی می نامم. چون می بینم که [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیرکبیر</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233393</link>
		<dc:creator>امیرکبیر</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 21:29:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233393</guid>
		<description>سلام
نظر خاصی ندارم، فقط می خواستم اعلام کنم که یه نفر دیگه هم باهاتون شدیدا موافقه
____________________
: )</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
نظر خاصی ندارم، فقط می خواستم اعلام کنم که یه نفر دیگه هم باهاتون شدیدا موافقه<br />
____________________<br />
: )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کلمه &#187; آقا! خانم! دنیا از پنجره ی شما چه شکلی است؟ -</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233365</link>
		<dc:creator>کلمه &#187; آقا! خانم! دنیا از پنجره ی شما چه شکلی است؟ -</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 15:16:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233365</guid>
		<description>[...] اینچنین است برادر!&#8221; به یادداشت قبلی من با عنوان &#8220;علیه تردید&#8221; انتقاداتی را وارد کرده. البته به نظر من بیشتر ِ [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] اینچنین است برادر!&#8221; به یادداشت قبلی من با عنوان &#8220;علیه تردید&#8221; انتقاداتی را وارد کرده. البته به نظر من بیشتر ِ [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اقبالي</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233364</link>
		<dc:creator>اقبالي</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 15:05:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233364</guid>
		<description>سلام
چيزكي در جوابت نوشته ام كه اگر صلاح ديدي بخواني
يا حق</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
چيزكي در جوابت نوشته ام كه اگر صلاح ديدي بخواني<br />
يا حق</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: d; uhfv</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233361</link>
		<dc:creator>d; uhfv</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 11:12:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233361</guid>
		<description>سلام 
خسته نباشید
می دونید کجای این شرایط سخته؟ اونجایی که وقتی طرفدار کسی می شوید مجبور می شوید تمام خوبی ها و بدی های اون را به عنوان الزاماتش قبول کنید. واگر دنبال حقیقت باشیم این کار غیر ممکنه. فکر می کنم حسینی ویزیدی کردن این قضیه درست نباشه. دلیلش هم همان حرف بالاست. اگر معصوم کاری یا حرکتی را شروع کنه از همه جوانب اون آگاهه وتو را به بیراهه نمی بره.اما در این شرایط طرفدار مطلق طزفی بودن یعنی دور شدن از حقیقت.البته این حرف به این معنی نیست که از حق مظلوم دفاع نکنیم بلکه اگر نکنیم در اون ظلم شریکیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خسته نباشید<br />
می دونید کجای این شرایط سخته؟ اونجایی که وقتی طرفدار کسی می شوید مجبور می شوید تمام خوبی ها و بدی های اون را به عنوان الزاماتش قبول کنید. واگر دنبال حقیقت باشیم این کار غیر ممکنه. فکر می کنم حسینی ویزیدی کردن این قضیه درست نباشه. دلیلش هم همان حرف بالاست. اگر معصوم کاری یا حرکتی را شروع کنه از همه جوانب اون آگاهه وتو را به بیراهه نمی بره.اما در این شرایط طرفدار مطلق طزفی بودن یعنی دور شدن از حقیقت.البته این حرف به این معنی نیست که از حق مظلوم دفاع نکنیم بلکه اگر نکنیم در اون ظلم شریکیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نسترن</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233360</link>
		<dc:creator>نسترن</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 10:40:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233360</guid>
		<description>خلاف خیلی ها فکر می کنم این روزها حقیقت همچون طلا دارد خود نمایی می کند حقیقت آن است که نیازی به خشونت ندارد  حقیقت آن است که نیازی به توجیه و پنهان کاری و تخریب دیگران ندارد حق و حقیقت مردمی هستند که به خاک و خون کشیده شدند حق آن است که متهم فرصت دفاع داشته باشد حال خود قضاوت کنید هنوز هم در حقانیت خود شک دارید؟ باز هم می خواهید به امید یقین در دروغ بمانید؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خلاف خیلی ها فکر می کنم این روزها حقیقت همچون طلا دارد خود نمایی می کند حقیقت آن است که نیازی به خشونت ندارد  حقیقت آن است که نیازی به توجیه و پنهان کاری و تخریب دیگران ندارد حق و حقیقت مردمی هستند که به خاک و خون کشیده شدند حق آن است که متهم فرصت دفاع داشته باشد حال خود قضاوت کنید هنوز هم در حقانیت خود شک دارید؟ باز هم می خواهید به امید یقین در دروغ بمانید؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پوریا صرامی</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233359</link>
		<dc:creator>پوریا صرامی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 23:12:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233359</guid>
		<description>سلام
بله اگر زحمت بکشید  ممنون میشوم
http://psarrami.blogspot.com/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
بله اگر زحمت بکشید  ممنون میشوم<br />
<a href="http://psarrami.blogspot.com/" rel="nofollow">http://psarrami.blogspot.com/</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صفایی</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233358</link>
		<dc:creator>صفایی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 20:32:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233358</guid>
		<description>پاشو بیا برو دنبال یه کار آبرومندونه مرد حسابی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پاشو بیا برو دنبال یه کار آبرومندونه مرد حسابی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: م.ق</title>
		<link>http://www.hashemimadani.net/archives/450#comment-233357</link>
		<dc:creator>م.ق</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 21:22:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.hashemimadani.net/?p=450#comment-233357</guid>
		<description>سلام این روزها متاسفانه من هم بسیار دچار این حالت شده ام این لحظات به جرئت می توانم بگویم بدترین لحظات زندیگیم است به جایی رسیذه ام که اعتقادات حاصله در این سالها از مدرسه ، دانشگاه ،خانواده و دوستان بر روی هم تلنبار شده اند و گذاشته ام سر طاقچه و هرزگاهی بهشون نگاه می کنم اعتقاداتی که با اتفاقات پیش آمده در این چند روز تقریبا در تناقض آشکار است و به هیچ جوابی نمی رسم به نظرم 2 طرف قضیه نه آنقد حقند و نه آنقدر باطل که چشمهایم را به یک طف ببندم . حالت کسی رو دارم که پس گردنی محکمی رو خورده .خدا به ما رحم کند ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام این روزها متاسفانه من هم بسیار دچار این حالت شده ام این لحظات به جرئت می توانم بگویم بدترین لحظات زندیگیم است به جایی رسیذه ام که اعتقادات حاصله در این سالها از مدرسه ، دانشگاه ،خانواده و دوستان بر روی هم تلنبار شده اند و گذاشته ام سر طاقچه و هرزگاهی بهشون نگاه می کنم اعتقاداتی که با اتفاقات پیش آمده در این چند روز تقریبا در تناقض آشکار است و به هیچ جوابی نمی رسم به نظرم 2 طرف قضیه نه آنقد حقند و نه آنقدر باطل که چشمهایم را به یک طف ببندم . حالت کسی رو دارم که پس گردنی محکمی رو خورده .خدا به ما رحم کند &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

