به من می گویی که نمی دانی که چه باید کرد؟ نمی دانی که حقیقت کدام طرف است؟ نمی توانی در محیط غبار آلود گام برداری. به من می گویی که می خواهی بنشینی تا غبارها بنشیند تا تصمیم بگیری. در جوابت می گویم: “شاید تا زمانی که تو در تردیدی، حسین (ع) کشته شده باشد” و تو می گویی که “شاید من حسین (ع) را بکشم”. می گویم: “خب! چنین نکن”. تو خیره مرا نگاه می کنی.
می گویم به آنچه می دانی عمل کن. “مذبذبین” یعنی “تردید کنندگان”. تذبذب، حرکت چیزی است که در هوا آویخته شده و پایگاه استواری بر زمین نداشته باشد (+)؛ آنهایی که در موقعیت مبهم، ترجیح می دهند که ساکت باشند و نظاره گر، تا زمانی که یقین فرارسد. سوال اساسی این است که آیا یقین از پس ِ گذر زمان فرا می رسد؟ آیا آب ها که از آسیاب افتاد، حقیقت از پس پرده بیرون می آید؟
بستگی دارد که این ابهام را موقتی بدانی یا نه. من این وضع ِ مبهم را ذاتی ِ موقعیت ِ انسانی می دانم. “زندگی، تراژدی است”. چه بخواهی، چه نخواهی مجبور به تصمیم گیری هستی. آنچه را هم که به عنوان یقین می شناسی، چیزی نیست جز حاکم شدن یک دیدگاه و روایت خاص؛ “آرامشی دروغین” از در جمع بودن و همرنگ جمع بودن؛ آرامشی ناشی از حفظ نیم بند ِ یک هویت ِ موقتی. می توانی اینگونه هم باشی، اما یقینی که تو می پنداری، توهمی بیش نیست.
یادتان هست حاج کاظم ِ “آژانس شیشه ای” را:
“شهادت می دهم به ولایت شیعه هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم. هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم. اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم. اگر عباس از آرمانی فرمان میگیره که فراتر از … چرا من تو چنین شرایطی اونو تنها بذارم؟ امیدوارم نیت حقیر رو درک کرده باشین من قصد آزار کسی رو ندارم“.
همه به تکلیفشان عمل می کنند. بزرگان می گویند خداوند خواست که انسان در اختلاف زندگی کند تا او را بیازماید. “به آنچه می دانی عمل کن، آنچه نمی دانی را به تو می آموزند” (+). شاید مانند “حر” از سپاه یزید به سپاه حسین (ع) بیایی. شاید هم با ذره ای نفسانیت، شبی که امام چراغ ها را خاموش می کند، فرار کنی – تا اهلت آسیب نبینند.
موقعیت این روزهای ما، موقعیتی است که “زندگی” نمایان می شود. صدای تپشش را می توان حس کرد. حال می توانی به امید ِ یقین ِ دروغ بمانی. اما بدان که به قول گاندی “حقیقت نام دیگر خداوند است” به راحتی به دست نمی آید. تصمیم بگیر!
پ.ن: مرتبط در کلمه : تضاد تراژیک اسطوره
سلام
با خوندن این پستت مصر شدم تا بنویسم
بیا تو وبلاگم
نظر توسط اقبالی — 24, ژوئن, 2009 @ 7:12 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر غیرمستقیم به موضع حقیر اشاره دارید وارد گفتگو شویم؟ اما به این شرط که شما هم رک حرفتان را بزنید و ملاحظه چیزی را نکنید. بخصوص نظرات رادیکالیتان.
التماس دعا
_________________________
البته خطاب ما مستقیماً به شما نبود. دوستان زیادی این روزها در این زمینه با من صحبت می کنند. از این گذشته ما همیشه صریح مواضعمان را می گوییم. موافقم که بحث راه بیاندازیم.
بعد؛ من مواضع رادیکال دارم یا “از نظر شما” مواضع من رادیکال است؟! : )
نظر توسط امید — 24, ژوئن, 2009 @ 11:28 ق.ظ
گویا که زندگی تو انتظار موقعیتها را می کشد ، اما زندگی ما ، خود موقعیت ها را می سازد ، آنهایی که نشسته اند تا با موقعیت همراه شوند اسیر نا اهلان می شوند ، چرا که افق دیدشان تنها نوک بینیشان را نشانه گرفته است
آزادانه می گویم که اسلام آن نیست که با باد ملایمی از گفتار و کردار شما خم به ابرو آورد ، بلکه افقی است که تمام غروبهای شما را شاهد است .
نظر توسط مهاجر — 24, ژوئن, 2009 @ 6:22 ب.ظ
هیچ انتظار دیدن چنین مواضعی را از شما نداشتم. یا شاید من شما را درست نشناخته بودم. این متن های اخیرتان بهترین و اصولگرایانه ترین متن هایی بود که درباره حوادث اخیر دیده بودم. کسانی که قدرت و مشروعیت را یکی می دانند، در چنین شرایطی می مانند. درنهایت هم صبر می کنند ببینند چه کسی حاکم می شود و آن را حق می پندارند. 12سال در مدرسه و سالها در دانشگاه چه از اسلام به ما آموخته بودند که هیچ از آن نمی دانیم؟ مرا دیگرگونه خدایی باید… همه برگردیم سرخط: اسلام یعنی چه؟
__________________________
: )
نظر توسط مریم — 24, ژوئن, 2009 @ 7:25 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
راه جالبی را برای اعلام مواضع خودتون انتخاب کردید اما چند سوال دارم :
حاج کاظم از دید شما کیه ؟
نقش عباس رو به کی پیشکش کردین ؟!
از همه مهمتر کدوم نقش رو برای جناب میرحسین موسوی ( البته به نمایندگی از یک گروه ) کنار گذاشتید ؟؟؟
_____________________
هدف این پستم اصلاً شبیه سازی آقایان به سلحشور و حاج کاظم و عباس نبود. اگر شما برداشتی کنید من معترض نمی شوم به قولی الان “عصر مرگ مولف است”، دیگر! : )
نظر توسط تربت تشنه — 25, ژوئن, 2009 @ 10:02 ق.ظ
مسئله این نیست که تردیدناک باشیم یا نباشیم مسئله این است که حسین علیه السلام کیست ؟
_____________________________
مساله این است که تردیدناک نباشیم که حسین ع کیست.
نظر توسط محمد علی — 25, ژوئن, 2009 @ 12:04 ب.ظ
عددی که زیر رادیکال میره حتما کم میشه ، آدمی هم که زیر رادیکال میره روزگارش مثل همون عدده .
از رادیکالیسم بیا بیرون تا کم نشی .
_______________________
بله! : )
نظر توسط ساناز — 25, ژوئن, 2009 @ 12:27 ب.ظ
بخواب بابا حالتو ندارم
________________
کاملاً منطقی بود! : )
نظر توسط صفایی — 27, ژوئن, 2009 @ 12:03 ق.ظ
سلام این روزها متاسفانه من هم بسیار دچار این حالت شده ام این لحظات به جرئت می توانم بگویم بدترین لحظات زندیگیم است به جایی رسیذه ام که اعتقادات حاصله در این سالها از مدرسه ، دانشگاه ،خانواده و دوستان بر روی هم تلنبار شده اند و گذاشته ام سر طاقچه و هرزگاهی بهشون نگاه می کنم اعتقاداتی که با اتفاقات پیش آمده در این چند روز تقریبا در تناقض آشکار است و به هیچ جوابی نمی رسم به نظرم 2 طرف قضیه نه آنقد حقند و نه آنقدر باطل که چشمهایم را به یک طف ببندم . حالت کسی رو دارم که پس گردنی محکمی رو خورده .خدا به ما رحم کند …
نظر توسط م.ق — 27, ژوئن, 2009 @ 12:52 ق.ظ
پاشو بیا برو دنبال یه کار آبرومندونه مرد حسابی
نظر توسط صفایی — 28, ژوئن, 2009 @ 12:02 ق.ظ
سلام
بله اگر زحمت بکشید ممنون میشوم
http://psarrami.blogspot.com/
نظر توسط پوریا صرامی — 28, ژوئن, 2009 @ 2:42 ق.ظ
خلاف خیلی ها فکر می کنم این روزها حقیقت همچون طلا دارد خود نمایی می کند حقیقت آن است که نیازی به خشونت ندارد حقیقت آن است که نیازی به توجیه و پنهان کاری و تخریب دیگران ندارد حق و حقیقت مردمی هستند که به خاک و خون کشیده شدند حق آن است که متهم فرصت دفاع داشته باشد حال خود قضاوت کنید هنوز هم در حقانیت خود شک دارید؟ باز هم می خواهید به امید یقین در دروغ بمانید؟!
نظر توسط نسترن — 28, ژوئن, 2009 @ 2:10 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
می دونید کجای این شرایط سخته؟ اونجایی که وقتی طرفدار کسی می شوید مجبور می شوید تمام خوبی ها و بدی های اون را به عنوان الزاماتش قبول کنید. واگر دنبال حقیقت باشیم این کار غیر ممکنه. فکر می کنم حسینی ویزیدی کردن این قضیه درست نباشه. دلیلش هم همان حرف بالاست. اگر معصوم کاری یا حرکتی را شروع کنه از همه جوانب اون آگاهه وتو را به بیراهه نمی بره.اما در این شرایط طرفدار مطلق طزفی بودن یعنی دور شدن از حقیقت.البته این حرف به این معنی نیست که از حق مظلوم دفاع نکنیم بلکه اگر نکنیم در اون ظلم شریکیم
نظر توسط d; uhfv — 28, ژوئن, 2009 @ 2:42 ب.ظ
سلام
چيزكي در جوابت نوشته ام كه اگر صلاح ديدي بخواني
يا حق
نظر توسط اقبالي — 28, ژوئن, 2009 @ 6:35 ب.ظ
[...] اینچنین است برادر!” به یادداشت قبلی من با عنوان “علیه تردید” انتقاداتی را وارد کرده. البته به نظر من بیشتر ِ [...]
پینگ توسط کلمه » آقا! خانم! دنیا از پنجره ی شما چه شکلی است؟ - — 28, ژوئن, 2009 @ 6:46 ب.ظ
سلام
نظر خاصی ندارم، فقط می خواستم اعلام کنم که یه نفر دیگه هم باهاتون شدیدا موافقه
____________________
: )
نظر توسط امیرکبیر — 8, جولای, 2009 @ 12:59 ق.ظ
[...] این مسیر بود که در یادداشت “علیه تردید“، تردید را پدیده ای شیطانی می نامم. چون می بینم که [...]
پینگ توسط کلمه » ساندویچ حقیقت - — 21, جولای, 2009 @ 5:59 ب.ظ
[...] در کلمه: علیه تردید | تضاد تراژیک اسطوره « مه [...]
پینگ توسط کلمه » دین اصیل - — 26, دسامبر, 2009 @ 2:28 ق.ظ