4, فوریه, 2008

نسلِ “دیگرمردمان”

دسته: دسته‌بندی نشده – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 1:52 ق.ظ

سالهاست ،شاید بعد از فوت “پدر بزرگم” ، که وقتی یکی از آشنایان فوت می کند ، طنین موسیقی آرامی را می شنوم. انگار کن ،موسیقی حرکت کاروانی باشد که آهسته می رود. بعد از شنیدن خبر فوت ،  گویی ریتم زندگی آرام می شود. سخنانِ همه آرام است. از کوچه صدایی نمی آید .کسی نمی خواهد تلویزیون ببیند. همه در فکر فرو می روند. “معنای زندگی” دوباره برای آدم ها مساله می شود. تا این موسیقی را می شنوم ، می روم سراغ دفتر خاطراتم. اصلاً اگر صفحات این دفتر را بخوانی ، عطر این کاروان را حس می کنی.صدایش را می شنوی ، بس که در لحظات “رفتن” به سراغش رفته ام. 
بگذریم ، چیز دیگری می خواستم بگویم. جوانان انقلابی دیروز، که پدران نسل ما هستند ، داستان عجیبی دارند. باید اعتراف کنم نسل انقلابیون ما ،نسل “مردمانی دیگر” بود. شاید در تاریخ ایران بعد ها با اعجاب از آنها یاد کنند.
نسلی که سالها مبارزه کرد ،انقلاب کرد ،جنگید ، سازندگی کرد ، به اصلاحات رسید و تا امروز… . اصلاً نمی شناسم نسل دیگری را در تاریخ ،که اینقدر دنیای خود را تغییر داده باشد. تک تک اعضای این نسل داستانی دارند که برای تاریخ باید بماند. داستان این “دیگر مردمان” ،تراژدی تاریخ معاصر ماست. گر چه طبیعی است که بعد از کنش جمعی عظیمی مانند انقلاب اسلامی 57 ،دیگر آن یکپارچگی و وحدت دوامی نیاورد و اگر جنگ هم نمی گذاشت تا اختلافات سیاسی و عقاید ظاهر شود ، گریز و گزیری نبود که بعد از جنگ همه به خانۀ خود برگردند. این بازگشت به وضع آرامش به قامت این نسل ناساز بود. برخی اصلاح طلب برخی اصولگرا برخی میانه ،برخی … . اما باز همه در مبارزه بودند.
شاید تطبیقی با فضای سیاسی دیگر کشور ها سودمند باشد. به نظرم می رسد ،هیچ کجا اینقدر فعالان سیاسی ،”درگیر” نیستند. ما دو یا چند حزب حرفه ای نداریم تا فعالیت های سیاسی در آن جریان یابند. قانون محکمی که آنها را محدود کند یا ضمانت اجرایی داشته باشد وجود خارجی ندارد. بی نظمی بیداد می کند.
شاید فضای کنش سیاسی ایرانی ،فضایی منظم نباشد ولی من به این معتقدم که اینان خود هر روز “نظم” را تعریف می کنند. دنیایشان را می سازند. باید دید از دل این تکثر”نظم ها” چه چیز حاصل می شود. ایده های نابی که شاید تمدن ساز باشند از این فضای اغتشاش و بی نظمی در می آیند. زمانه آبستن تحولات جدیدی است.تک تک جوانان انقلابی دیروز برای من اسطوره اند.فارغ از آراء و مواضعشان همه “مردانِ مرد”ی بودند برای تغییر دنیا.اما این داستان بماند ،بماند برای تاریخ.

***

 احمد بورقانی (پدر دوستان خوبمان سهام الدین و کمال الدین ) درگذشت.

9 نظر »

  1. هوالمستعان،

    پيشينيان با ما

    در كار اين دنيا چه گفتند؟

    گفتند: بايد سوخت

    گفتند: بايد ساخت

    گفتيم :بايد سوخت،

    اما نه با دنيا

    كه دنيا را !

    گفتيم :بايد ساخت،

    اما نه با دنيا

    كه دنيا را!

    (زنده ياد استاد قيصر امين پور)

    {به واقع كه در اين ايام انسان احساس غرور مي كند.}

    لطف بفرماييد به سوالات پست هاي گذشته پاسخ دهيد)
    ____________________________
    چشم !

    نظر توسط saleh — 6, فوریه, 2008 @ 11:15 ب.ظ

  2. “او”

    1)این باد بی قراری وقتی که می وزد دلهای سر نهاده ی ما بوی بهانه های قدیمی می گیرد …
    و زخم های کهنه ی ما در انتظار حادثه ای تازه خمیازه می کشند!
    انگار بوی “رفتن” می آید…(قیصر)

    تسلیت باد .

    2)سلام

    3)عرضی بود در رابطه با پست قبل.
    با توجه به اینکه اصول اولیه ی سنت گرایی تسلیم و (حتی تقلید) است آیا این مساله در نهایت منجر به استدلال گریزی این جماعت نمی شود؟! با آگاهی این به این مطلب که اصولا انسان سنتی با انسان سنت گرا تفاوت عمیقی دارد و دیگر اینکه چون راه درک شهود بی واسطه به روی عامه ی مردم بسته است و این مورد مخصوص خواص و یا به گفته ی شما در اختیار عارف سالک است برای عامه ی مرم راهی جز تقلید صرف باقی نمی ماند !

    دیگر اینکه شما در این مقال سنت را معادل “دین” به معنای عام کلمه گرفتید.به نظرم این مساله جای بحث زیادی دارد. و اصلا مبتنی است بر اینکه تلقی شما از این دین چیست .(حد اقل من متوجه این مساله نشدم!)اگر مرادتان دین تاریخیست که این نوع دین کمابیش سنت گریز است!

    4)موید باشید و برقرار.
    ___________________
    بابت سوالات خوبتون متشکرم .الف )آنگونه که من متوجه شدم ،از سیاق متن تان بر می آید که اصطلاح “تسلیم” و “تقلید” را با معنای منفی به کار بردید. پیش فرض شما این است که تسلیم و تقلید امور مذمومی هستند. اما از دید سنت گرایان ، تسلیم در برابر خداوند و حقیقت نه تنها نیکوست که اصولاً هدف است. به همین خاطر ما را “مسلمان ” و دینمان را “اسلام” می خوانند. من این را “عبودیت ” می نامم و اصلاً و اصلاً آن را معادل خواری ، عدم فهم و عوام گری نمی دانم. این خضوعی است در برابر امر قدسی.
    ب) نمی دانم که این چگونه ممکن است به استدلال گریزی منجر شود ،اما موضع شخصی من (کاری با نظرات رسمی سنت گرایان ندارم) این است که چیزی به نام استدلال در تصمیم گری ما دخول چندانی ندارد. در واقع تیر خلاص را در هر فکر و تصمیمی “ایمان” ما می زند. انسان ها با استدلال زندگی نمی کنند. به نظر من ما به استدلال هایمان هم ایمان می آوریم. گذشته از این تمامی سنت ها به “سلسله مراتب فهم” معتقدند. این با نظریات مدرن در دموکراتیک کردن علم منافات دارد. از نظر سنت گرا ،هر کسی شان دریافت هر معرفتی را ندارد. اما این به معنای نخبه گرایی و عدم توجه به توده ها نیست.که اتفاقاً ما به راحتی می توانیم ببینیم که چه شبکه های اجتماعی ای در دنیای سنتی ایجاد می شوند تا سطحی از معرفت را به عامه منتقل کنند و باید گفت حداقل امروزه در کشورهایی که سنت تا حدودی زنده است این نهادها کار خود را بهتر از همتایان مدرنشان انجام می دهند.(در ضمن پیشنهاد می کنم پست قبل تر من را با عنوان سنت چیست ؟1 بخوانید .در مورد تفکر قالبی جامعه شناسان دربارۀ سنت است.)
    ج) دین به یک معنا اعم از سنت است و به یک معنا اخص . به معنای اول دین خداوند از ابتدا یکی بوده و هست (دین در نزد خداوند اسلام است) و این دین صور مختلفی می گیرد. این همان است که این صور مختلف را ناظر بر آن جنبه دوم سنت می گیریم که تجلی تاریخی سنت است (جنبۀ اول همان حقیقت مطلق ،یعنی” دین در نزد خداوند” است). برای مبسوط این بحث به فصل “سنت چیست ؟” در کتاب “معرفت و معنویت ” سید حسین نصر مراجعه نمایید.

    نظر توسط لطفی — 7, فوریه, 2008 @ 3:19 ب.ظ

  3. “او”

    ممنونم بابت پاسخها.
    آن چه را من می خواستم بگویم با آنچه که شما درک کردید اندکی متفاوت است .من هم هرگز مخالف “عبودیت “درگاه حق نیستم!اما چیزی که برای من مساله است این است که نمی توانم(این هم عقیده ی شخصی است!) به گذشته اکتفا کنم و تمام آنچه را که امروز برایم دغدغه و مساله است را در مقام تسلیم (که من هم اگاهم به این که نزد سنت گرایان این خود عین هدف است) بپذیرم.
    من به ایمانی که با شک همراه نباشد معتقد نیستم…البته شاید بهتر باشد لفظ “ایمان”بعد از رفع شک به کار رود!
    اگر چه در صدر اسلام و با دعوت حضرت رسول(ص) دیگران هم به اسلام می گرویدند و این گرایش عین ایمان حقیقی که شما هم بدان معترفید بود اما به عقیده ی من آنچه امروزه برای اکثریت مردم مطرح است تنها یک دین انتسابی است.بدون هیچ گونه انتخاب و اختیاری! اگر چه به عقیده ی خیلی از بزرگان این هم جز. الطاف الاهی است (و حتما هم همین طور است) اما حداقل برای عده ای اگرچه جای شکر دارد اما اقناع کننده نیست .
    درست در همین جاست که دکتر شریعتی از جماعتی نام می برد که در زمان مولا حسین(ع )به جای یاری او در خانه نشستند و تسبیح در دستی و مفاتیح الجنان در دستی دیگر!چه جای جهاد و پیروی از حق مطلق که در کنج خانه تمام کلید های بهشت در اختیارشان بود…
    به همین خاطر است که من لفظ تقلید بدون استدلال را به کار بردم.(البته نه با برداشت شدید شما!)

    اما در مورد استدلال گریزی!
    تنها در حد یک پرسش بود و جای مطالعه ی بسیاریست. حتما کتاب آقای دکتر نصر را مطالعه می کنم.

    (متاسفم بابت این همه آشفته گویی. به قول “مارگوت بیکل” :
    از بختیاری ماست شاید
    که آنچه می خواهیم یا به دست نمی آید..
    یا از دست می گریزد…
    (البته شاید!)

    _________________
    باز هم تشکر می کنم ؛
    آنطور که از این جملۀ شما [نمی توانم به گذشته اکتفا کنم و تمام آنچه را که امروز برایم دغدغه و مساله است را در مقام تسلیم بپذیرم.] بر می آید ،شما تصور درستی از بحث من نداشتید. ببینید ! سنت اصلاً به معنای “گذشته ” نیست. چه بسا که بتوان از سنت به عنوان امری در “آینده” صحبت کرد. سنت گونه ای زندگی بر مدار امر بی زمان است. “تسلیم” را من به این معنا به کار بردم. یعنی حالتی که ما زندگی این دنیایی مان را به سمت و سوی آن سامان دهیم. این باز اصلاً به معنای سکون و جمود یا گذشته گرایی نیست.
    اتفاقاً در همین سنت ایمان با تعقل توصیه می شود. اما اینجا باید به اشکال عمده ای که در این مباحث پیش می آید توجه دهم : مثلا ً هم من و هم شما از مفهوم “شک” استفاده می کنیم. اما این دو به یک معنا نیست. چه بسا –کما اینکه اینگونه می نماید- ما تعاریف مختلفی ازآن داریم. پس باید ایضاح کرد که منظور هر کداممان از “شک ” ، “سنت” یا “دین” چیست تا بحث معنا دار شود. گرچه جای آن در کامنت دانی این وبلاگ نیست.
    در هر حال ،تمام سعی من در این دو پست اخیر این بوده که معنای “سنت” از دید خودم را توضیح دهم.د

    نظر توسط لطفی — 8, فوریه, 2008 @ 10:37 ق.ظ

  4. “او”
    حق با شماست !اینجا جایش نیست !
    تنها توضیحی که لازم می دانم این است که بیشتر آنچه که من در کامنت قبلی بیان کردم فقط یک حس درونی بود و کلامم چندان رو به سنت گرایی نبود.شاید بهتر بود که در قالب این بحث مطرح نمی شد.ضمن اینکه کاملا معتقدم گاهی تفاوت در ادبیات ما منجر به این تفاوت فهم میشود .به هر حال از توضیحات روشن شما متشکرم…
    _____________________
    از اهمیتی که به مباحث مطرح شده دادید متشکرم . : )

    نظر توسط لطفی — 9, فوریه, 2008 @ 9:40 ق.ظ

  5. هوالمستعان،

    سلام ،جناب هاشمي.

    با همه اين پرسش و پاسخ ها قاعدتاً اولين مطلبي كه

    به ذهن متبادر شود و تنها نتيجه اي را كه مي توان

    گرفت اينست كه:

    انسان (در اين برهه از زمان را عرض مي كنم)يا مي تواند

    سنتي باشد يا متجدد وانسان سنتي متجددهم

    از آن جايي كه سنت در تقابل كامل با تجدد است نداريم

    واگر كسي اذعان كند كه من انسان سنتي متجدد

    هستم در واقع آن فرد لائيك و لا مذهب است!!!!!!!!!!

    حقيقتاً نبايد كلافه شد؟؟؟؟؟؟؟؟

    من اكنون احساس مي كنم ،

    بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم

    تنها مانده ام.

    وگرداگرد زمين خلوت را مي نگرم .

    واعماق آسمان ساكت را مي نگرم .

    وخود را مي نگرم……………………..

    همين وهمين

    معلم شهيد علي شريعتي.

    نظر توسط saleh — 10, فوریه, 2008 @ 10:54 ق.ظ

  6. هوالمستعان،

    عذر مي خواهم از اينكه دوباره مصدع شدم.

    فقط مي خواستم بابت پاسخ هايتان به سوالاتم تشكر

    كنم.

    سپاسگزارم، موفق و مويد باشيد.

    نظر توسط saleh — 10, فوریه, 2008 @ 11:11 ق.ظ

  7. سلام

    یه سوال دارم به خط آخر، تسلیت مرتبط می شه!

    می خوام نظرت بدونم که اگر به یه نفر از همین انقلابیون خبر فوت بورقانی رو می دادی و ازش می پرسیدی که ایشونو می شناختی یا نه! و بعد تو جوابت فقط می گفت : آره مردیکه 2 خردادی !
    چه قضاوتی می کردی و باز هم می گفتی که ” دیگر مردمان بودند” ؟؟؟؟؟
    با توجه که ایشون از مسئولین تقریبا عالی رتبه نظام هستند!
    ممنون
    __________________________
    صادقانه بگویم وقتی این متن را نوشتم -گرچه عین دیدی است که دارم-اما با خودم گفتم زیاد خوشبین هستی! اعتراف می کنم -و می خواهم این اعترافم را در پست بعد بیاورم- که مانع جدی ما در ایران امروز”بی اخلاقی” است. البته این محدود به دولتمردان و آن جناحی که مد نظر شما هست ،نمی شود بلکه این مشکل ملی فعلی ماست.

    نظر توسط ناشناس — 10, فوریه, 2008 @ 10:35 ب.ظ

  8. سلام برادر…خدا قوت مومن…
    رفقا را از یاد برده ای یا زندگی چنان پیچیده است یا درسها چنان زیادند یا ……یا……..یا………..یا چه؟؟؟
    ___________________
    بر آنها روزگار بی قرار و این ماه های نامیمون پرغم و … را بیافزا…- راستی، و- خدایی که در این نزدیکی است. : )

    نظر توسط بهارنارنج — 16, فوریه, 2008 @ 5:40 ب.ظ

  9. [...] خوشبینانه بود که گفتم از دل این بی نظمی سیاسی ،نظم نوینی زاده خواهد شد. اما هر [...]

    _________________
    [...] : )

    پینگ توسط کلمه » بیم - — 20, فوریه, 2008 @ 1:20 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد