6, ژانویه, 2008

سنت چیست؟

Category: فلسفه و عرفان,مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 12:18 ق.ظ


می خواستم در چند مطلب به برداشت هایم از فلسفۀ سنت گرایانه بپردازم.برای شروع کار در این فضای جدید دودل بودم که این مطالب را در وب منتشر کنم یا نه.بحثی که با علی شاکر در گرفت من را به نوشتن واداشت.

***

سنت در نظر مدرن ها معمولاً به صورتی کاریکاتوریزه و امری یک دست پنداشته شده. مثلاً در جامعه شناسی (به عنوان یکی از مهمترین محصولات تجدد) پیش فرض و تصوری غلبه دارد که حتی جامعه شناسان را از پرداختن به سنت منع می کند. بدین نحو که سنت را معادل خامی ، دوران بیماری ها ، استبداد های سیاسی و اسارت انسان در بند عقاید خرافی می دانند. این انگاره را می توان به وضوح در بسیاری از سنخ شناسی های جامعه شناسان -مخصوصاً- کلاسیک دید.از گزلشافت/ گماینشافت تونیس بگیرید تا جامعۀ مکانیکی/ ارگانیکی دورکیم و جامعۀ سنتی/ عقلانی وبر.
این محدود به کلاسیک ها نمی شود.در جامعه شناسی مدرن معاصر در این انگاره تغییر چندانی صورت نمی گیرد . در حوالی این زمان ،دورۀ تجدد کلاسیک به پایان رسیده و معایب و معضلات آن آشکار شده.شور و شوق دوران روشنگری به پایان رسیده و عقل خود بنیاد انسان مدرن مضرات خود را نمایان کرده. در این زمان جامعه شناسان ،با نارضایتی از عدم تحقق اهداف روشنگری به نفی نتایج آن می پردازند و خواهان تحقق “اهداف اصیل” این جنبش هستند. به عقیدۀ من ،”مدرنیتۀ ناتمام” هابرماس(
Modernity-an incomplete project) و یا نارضایتی های نئومارکیسیست های مکتب فرانکفورت مانند مارکوزه و اثر مهم “دیالکتیک روشنگری” هورکهایمر و آدورنو (1)مربوط به این دوره است. مثلاً مارکوزه از جامعۀ صنعتی ایده آلی صحبت می کند که امروزه تا حدود زیادی محقق شدهاو معتقد است نظام سرمایه داری بر این جامعۀ صنعتی ایده آل عارض شده و مانع ظهور ظرفیت های بی نظیر آن در جهت تحقق جامعه ای باز با انسان هایی برابر است.(2) در این دوره از تجدد جامعه شناسان به نقد از آن می پردازند اما این نقدها نقدهایی ناشی از علائم بیماری تجدد است. آنها خواهان تحقق تجددی هستند که ابتدا تصور می رفت به ساخت “بهشت زمینی” می انجامد. باز در اینجا روشنگری (Enlightenment) پایانی فرخنده بر دوره ای سیاه – یعنی سنت – تصور می شود که دچار عوارضی شده و آن عوارض مانع تحقق کامل ایدۀ آزادی بشر شده است.
در دوران مابعد التجدد (
Post-modernism) ماجرا شکل دیگری می یابد. در این دوره به نظر می رسد کل سوال پاک می شود .در واقع مابعدالتجدد ،تهدیدی برای جامعه شناسی با آن ایدۀ جهان شمولی قوانین و روایتی خاص از عقلانیت است. به این معنا که با پذیرش انواع اقسام تکثرات تاریخی -فرهنگی و تکثر عقلانیت ها جایی برای فراروایت باقی نمی ماند. این امکانی برای تفکر دوباره دربارۀ سنت برای انسان مدرن فراهم می کند. گرچه از دید سنت گرایانه این نیز نه تنها فرصتی برای ظهور سنت نیست بلکه تهدیدی به مراتب سخت تر برای آن محسوب می شود. چون دراینجا باز تجدد اخیر یا همان مابعدالتجدد است که قواعد بازی را تعیین می کند. عقلانیت دینی و سنتی هم می تواند به عنوان یکی از عقلانیت ها اجازۀ ظهور داشته باشد اما ادعای حقیقت آن در همان محدوده معتبر برشمرده می شود. اگر تجدد به مقابله با سنت و در مرکز و قلب آن به نفی و رد دین-دراشکال مختلف- می پرداخت ،مابعدالتجدد اصولاً قواعد بازی را از نو می چیند و با دادن گونه ای آزادی به سنت ،در واقع آن را در رده ای هم سطح با دیگر فضاهای فکری قرار می دهد و جوهر تمامیت خواه و فراگیرندۀ آن را نفی می کند. به این معنا مابعدالتجدد خطری به مراتب بیشتر و عظیم تر برای سنت محسوب می شود. اینجاست که سنت اگر قواعد بازی مابعد التجددی را بپذیرد ،جوهر خود را نفی کرده. این خطر به مراتب سخت تر از خطر مدرن ها بود که به مخالفت رویاروی با سنت می پرداختند.
برخورد جامعه شناسان با سنت در تمامی این دوره ها (دوران تجدد کلاسیک ، تجدد میانی و مابعدالتجدد) با غفلت از شناخت روح حاکم بر آن بوده است. شاید سوالی پیش آید که منظور از روح حاکم بر سنت (یا روح حاکم بر مدرنیته) چیست.در جواب باید گفت :سنت گرایان دیدگاهی ذات گرایانه (
Essentialistic approach) دارند. به این معنا که سنت با همین ابهام و گوناگونی اش دارای “ذاتی” است که در مقابل “ذات مدرنیته” -با تمامی اشکال ظهورش- قرار می گیرد.
“امروزه ،نقادی علیه جهان متجدد و تجدد گرایی ، از آثار شاعران گرفته تا حتی تحلیل های جامعه شناسان ،به امری پیش پا افتاده مبدل شده است.ولی مخالفت “سنت” با تجددگرایی که به لحاظ اصول و مبادی ،مخالفتی تمام و کامل است ،برگرفته از مشاهدۀ واقعیات و پدیده ها و یا تشخیص علائم این بیماری نیست.این مخالفت برپایۀ مطالعۀ عواملی که این بیماری را موجب شده اند، استوار است.”(3)
در قسمت بعد به این می پردازم که سنت گرایان ،سنت را چگونه تعریف می کنند.

  1. ن.ک :هورکهایمر ،آدورنو ، “دیالکتیک روشنگری”
  2. ن.ک : مارکوزه،هربرت ،کارل پوپر ،”انقلاب یا اصلاح”
  3. سید حسین نصر ، “معرفت و معنویت” ،ترجمۀ :انشاالله رحمتی ،دفتر پژوهش و نشر سهروردی ،1385 ،ص.182.

20 نظر »

  1. هوالمستعان،

    اینکه بحثی پیرامون” سنت “می خواهید راه بیندازید،قابل

    ستایش .وفتح بابی است که جای حرف بسیار دارد.

    وحداقل یکی از مشغولات ذهنی من بوده و هست.

    اما کاش زمان دیگری رو برای آغاز این بحث انتخاب

    می کردید .علی هذا ،اولین سوالی که مطرح میشه این

    است که این سلسله پست های شما در نهایت

    می خواهدبه تقابل سنت و مدرنیته برسد؟

    وشاید نفی تکنولوژی وقس هذا….؟

    در پستهای بعد سوال بسیار است.به خصوص تجدد گرایی

    اسلامی وغیره……
    _________________________________
    قصد، ایضاح یک نوع نگاه به عالم است که چندان شناخته شده نیست.

    نظر توسط saleh — 6, ژانویه, 2008 @ 12:13 ب.ظ

  2. سلام
    به عنوان پست اول و مقدمه جواب اول خیلی کلی بود! و البته لازم!
    اما من منظورت رو از تمامیت خواهی سنت نمی فهمم!

    مدرنیته ادعای رسیدن به حقیقت نداره و پست مدرنیته هم اون رو پیچیده تر می کنه با نفی تعریف حقیقت واحد. خب در این وضعیت سنت ادعای رسیدن به حقیقت در همه کانتکست ها داره؟

    گفته ای: “مابعدالتجدد اصولاً قواعد بازی را از نو می چیند و با دادن گونه ای آزادی به سنت ، در واقع آن را در رده ای هم سطح با دیگر فضاهای فکری قرار می دهد و جوهر تمامیت خواه و فراگیرندۀ آن را نفی می کند.”
    اینکه سنت را هم ردیف بقیه نمی دانی یعنی چه؟

    جوهر تمامیت خواه سنت یعنی چه؟
    این ذات سنت یعنی چی؟ خیلی کلی بود آخه!
    ممنون
    _______________________________
    به قول شما بحث خیلی پیچیده و دامنه داره. اما در حدی که سوال را بی جواب نگذاشته باشم باید بگویم : سنت خودش را ورای “زمینه “(کانتکست) اجتماعی و مانند این تعریف می کند.اصولاً سنت -در معنای سنت گرایانه -امری بی زمان است به علاوۀ تجلی تاریخی آن امر بی زمان.(در پست بعد کامل آن را شرح می دهم) اما پست مدرنیسم چینشی برای سبک زندگی های زمینی می دهد.به این صورت که هر کدام از عقلانیت ها را می توان به نوبۀ خود و در محدودۀ خود مطلق دانست.امری فرای این قائل نمی شود. این با همان ذات قدسی سنت تعارض دارد.
    همۀ این مباحث به این بر می گردد که تعریفت از فاعل شناسا و “انسان” چه باشد و چه موقعیت شناخت شناسانه اس برای او قائل باشی.

    نظر توسط مدادسیاه — 6, ژانویه, 2008 @ 10:59 ب.ظ

  3. سلام
    اول این که دستت درد نکنه واسه این پست.(انشاءالله سر فرصت تفصیلاً دربارش کامنت می ذارم)
    دوم این که بخش” لینک های روزانه” که توی وبلاگ داشتی، جداً قابل استفاده بود. اگه بشه توی وبسایت هم ادامه پیدا کنه، بنظر عالی میاد(حتی اگه به لحاظ فنی به شکل سابق ممکن نیست، به شکل پست های ویژه ی گاه به گاه یا ذیل پست های عادی ات)
    با پوزش از تصدیع
    یاعلی
    ______________________
    بنده هم به آقا حمید -طراح سایت-گفتم.(آقا حمید تحویل بگیر!) اما ایشان گفتند ،فعلاً نمی شه.اتفاقاً خودم هم در فکر آن پیشنهاد دومی شمال بودم.

    نظر توسط ع. — 8, ژانویه, 2008 @ 1:09 ب.ظ

  4. هوالمستعان،

    1)منظور از عقلانيت ديني وعقلانيت سنتي چيست؟به

    بيان ديگر آيامي توان گفت عقلانيت سنتي كلي است

    كه عقلانيت ديني را در بر مي گيرد؟

    2)چرا پست مدرن خطري عظيم براي سنت محسوب مي

    شود.و چرا سنت با پذيرش قواعد پست مدرن جوهر وذات

    خود را نفي مي كند؟

    *3)آيا حقيقتاً تجدد گرايي مساوي است با نفي و رد دين؟

    با توجه به اينكه از نظر من (علي رغم ميل باطني)

    ما محتوم به تجدد گرايي هستيم حداقل در اين دوران گذار؟

    ببخشيد از اينكه سوالاتم طولاني شد .بهر حال لطف مي

    كنيداگر به سوالاتم پاسخ دهيد.البته قبلاً عرض كردم.

    جاي حرف بسيار است.(وقت به خير)
    _______________________
    الف )عقلانیت سنتی را در معنای کلی همین نگرش خدامحور و سنت مدار می دانم. یعنی منطق خاصی برای برخورد با عالم. که ویژگی های خاصی را می طلبد که در این چند پست آنها را -خلاصه- مطرح کردم.به همان بیانی هم که گفته شد شاید بتوان گفت عقلانیت سنتی چیزی است ورای عقلانیت دینی (به معنای اخص دین.)
    ب) ببینید ! همانطور که بیان شد ،یکی از ویژگی های خاص پست مدرنیسم همان به رسمیت شناختن و مرکز توجه قرار دادن تکثرات است.حال چه تکثرات معرفتی، علمی ،پارادایمی ، فرهنگی و یا تاریخی.اگر اندیشه ای که ادعای مخالفت با مدرنیته را دارد و لاجرم احساس نزدیکی بیشتری با پست مدرنیسم می کند (چون دشمن دشمن من دوست من است!) ، قواعد پست مدرنیسم را بپذیرد ،در واقع بازی را پیشاپیش باخته است.او کاری کرده که قواعد بازی را اندیشه و فضای فکری دیگری برای او تعیین کند. پس اصولا ً باید تبعات این پذیرش قواعد پست مدرنیسم را هم بپذیرد.ولی سوالی که مطرح می شود این است که آیا “پست مدرنیسم” با ویژگی های سنت سازگار است؟ قواعدی که تحمیل می کند قابل بسط به فضای فکری سنتی هست یا نه؟
    ج ) سنت گرایان تمایل دارند که مدرنیته را به معنای نفی دین ببینند. این به انسان مداری نهفته در مدرنیته باز می گردد و اتفاق بزرگ و تاریخی ای که در قرون پانزده تا هجده در اروپا اتفاق افتاد. همان اتفاقی که ما آن را رنسانس می نامیم.

    نظر توسط saleh — 6, فوریه, 2008 @ 11:06 ب.ظ

  5. [...] مقاله‌ای که امروز قصد باز نشرش را دارم، مربوط به جناب آقای سید مرتضی هاشمی مدنی، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی و بلاگر وبلاگ "کلمه" است که در آن به شیوه‌ای روان مفهوم سنت را تشریح کرده‌اند، بدیهی است که بحث‌های جانبی و مفهومی زیاد برای تعریف این واژه وجود دارد، لاکن دانستن ساده و روان یک مفهوم خود به معنای آغاز راهی برای پیمایشی بزرگ در جهت شناخت بیشتر آن است، مطمئنا در آینده پست‌های بسیاری در این زمینه خواهم نوشت چراکه به نوعی خودم را ذیل مدخل سنتگرایی تعریف می‌کنم و به نوعی دلداده سنت هستم در جهانی مدرن، دلداده کنده ستبری که به چشمان من از باریکه‌ای طناز قابل اعتناتر است. برای همین بوده است که چند وقت پیش آن مقاله جنجالی "کُنده دوست داشتنی (نوشتاری درباب سنت‌گرایی جنسی)" را نگارش کردم و قرار بر این دارم که از این دست مقالات بسیار بنویسم. سنت چیست (بخش اول) [...]

    پینگ توسط سنت چیست؟ « نگاه نو — 12, سپتامبر, 2008 @ 11:54 ب.ظ

  6. اگر می توانی تعریف درستی ازسنت”مدرنیته”پست مدرن”
    وپیامدهای گذر از هر کدام به دیگری و ویژگیهاوعیب های هریک بیان کن وگر نه خفه شو
    ______________________
    متشکر ، ترجیح می دم خفه شم! : )

    نظر توسط ناشناس — 16, نوامبر, 2008 @ 1:56 ب.ظ

  7. من فقظ شیفته کتاب های نصر هستم و بس
    ___________________
    واقعاً چه چیز اینقدر ما را به نصر متصل می کند؟

    نظر توسط محمد عارف — 13, دسامبر, 2008 @ 7:58 ق.ظ

  8. سلام

    الف ـ نمی دانم شما که دلباخته سنت در دنیای مدرن هستید؛ چطور می خواهید از منظر مدرنیته به آن نگاه کنید؛ ایا شما درواقع پست مدرن مدعی سنت گرایی نیستید.
    ـ ب: از طرف دیگر وقتی از توصیف هایی مانند “کنده دست داشتنی” در تعریف سنت استفاده می کنید از نظر زبانی مشخصا از محدوده بحث مدرن بیرون می روید و ادبیات افسون زده و مبهم سنت را به کار می برید. فکر نمی کنید که این تعارض باعث ایجاد مشکل در فهم توضیحات بی واسطه شما درمورد سنت و مدرنیته و همچین فرامدرن شود؟

    تشکر
    ____________________
    من هیچ وقت از اصطلاح “کنده ی دوست داشتنی” استفاده نکرده ام. این اصطلاح را گمراه کننده می دانم و اصولاً نگاهم به سنت اینگونه نیست. صاحب سایت “نگاه نو” از این اصطلاح استفاده کرده اند که خود پاسخگو هستند.
    البته که ما از دید مدرنیته، به سنت نگاه نمی کنیم. پست مدرن هم نیستیم. سنت گرایی یعنی قبول حضور دائمی سنت ها در زندگی و تاریخ بشر. چه بشر به آن روی کند، چه آن را فراموش کند. سنت ها، اصولی ثابت و ازلی و الهی هستند.

    نظر توسط عباس آرمان — 30, می, 2009 @ 11:34 ق.ظ

  9. ببخشید آقای هاشمی
    ___________________
    خدا ببخشه!

    نظر توسط عباس آرمان — 2, ژوئن, 2009 @ 2:48 ب.ظ

  10. من فکر نمی کنم با این پیش شرط “سنت ها، اصولی ثابت و ازلی و الهی هستند” راه گفتگو میان من و شما باز باشد.
    راستش من دلم می خواست بحث ما برون دینی باشد. اما می دانم که همه چیز را به قرآن ارجاع می دهید و به نظر من بحث درون دینی نمی تواند مشکل گشا باشد.
    __________________________________
    چرا که نه؟ هر مکتب فلسفی پیش فرض هایی دارد. این هم پیش فرض مکتب سنت گرایی است. به بیانی شاید بتوان گفت این هم یک گزاره ای متافیزیکی است. هیچ فلسفه ای بدون این گزاره ها پا برجا نمی ماند.

    نظر توسط عباس آرمان — 2, ژوئن, 2009 @ 2:52 ب.ظ

  11. من فکر می کنم که همیشه باید یک پیش فرض مشترک یا ناحیه ای که بتواند نقطه وصلی ایجاد کند تا بحث امکان پذیر شود، باید وجود داشته باشد. آیا شما پیش فرض بحث از زاویه ای برون دینی را درمورد سنت می پذیرید؟
    _____________________________
    البته که باید نقطه ی مشترکی وجود داشته باشد. اما آن نقطه می تواند “پذیرفتن تفاوت ها” و “تعهد به گفتگو” باشد. هیچ سنت گرایی نمی تواند پیش فرض بحث از زاویه ای برون دینی را بپذیرد. چون دیگر سنت گرا نیست. در آن صورت اصولاً حرفی برای گفتن ندارد.

    نظر توسط عباس آرمان — 6, ژوئن, 2009 @ 8:57 ق.ظ

  12. چطور است از نفی متافیزیک شروع کنیم. یا نفی آنچه که شما آن را پیش فرض می دانید. آیا زیر سوال بردن این پیش فرض نقطه آغاز مناسبی نیست؟
    _____________________________
    پیشنهاد دیگر: بپذیرید که نفی متافیزیک به معنای این نیست که شما عقیده ای متافیزیکی را پیش فرض نگرفته اید. پس بیایید با خودمان رو راست باشیم. شما عقایدتان را بگویید و من هم می گویم. سعی می کنیم گفتگو شکل بگیرد و ادامه پیدا کند (البته پیش از آن بگویید متافیزیک یعنی چه؟ من فکر می کنم سر این هم توافق نداریم. من آن را به معنای پیش فرض های پیشینی و بنیانی هر مکتب فکری در نظر می گیرم.).

    نظر توسط عباس آرمان — 6, ژوئن, 2009 @ 9:03 ق.ظ

  13. من میخواهم یک چیز را اضافه کنم که ماباید به یک سوال پاسخ ارایه کنیم که اهداف اساس زندگی دراین دار چیست؟جواب این خواهد بود که بحث تکلیف است نه بحث دیگر.ما باید هر دقیقیه وقت خویش را صرف حرکت ویا اعمال کنیم که ازدید شرعی برای ما مشخص باشد .اگرما حرف ازسنت میزنیم باید ازدید شرعی که سنت دوم مصدر شرعی مسلمانان است بحث شود ومسلمانان را به اعمال مثل پیامبر ص وا خوانیم .نه اینکه بسته زندگی را درنوشتن سنت ازدید فلسفه که ازنظر شرعی حرام است که خودرا درخواندن فلسفه مصروف کنیم ،سپری نمایم .بسیار خطرناک است که ماامروز برای وحدت امت اسلامی کارنکنم ودرنوشتن سنت ازدید فلسفه شویم جای شرم است برای خداوند فردا چه جواب خواهیم داشت . من ازنوسنده سنت واز نظر داده گان تقاضا میکنم که ما باید از اصطلاح شرعی را ازدید شرعی بحث کنیم ازدید فسفه .ما قران داریم ،احدایث داریم ،که درهنگام رحلت رسول اکرم ص مارا به اینها فرا خواند تا ازگمراهی که امروزدچار هستم برایم.برادران عزیز ما باید برا ی حل مشکلات مسلمانان بحث کن.

    نظر توسط مسلم — 7, ژوئن, 2009 @ 11:21 ق.ظ

  14. منظورتان را از “بیایید با خودمان روراست باشیم” درک کرده نمی توانم و فکر می کنم که من گفتگو را از همان لحظه ای که اولین کلمه را تایپ کردم شروع کرده ام. از طرف دیگر من می خواهم از جایی شروع کنم که پیشین تر از این دسته بندی ها است. من فکر می کنم که باید از جایی شروع کرد که پیش فرضی وجود نداشته باشد و یا آن پیش فرض خودبنیاد باشد. از جایی که هنوز خدا به دنیای ذهن من و شما خطور نکرده باشد. دقیقا وقتی شما از پیش فرض هایتان صحبت می کنید، بحث به پایان رسیده است. پس از آن پیش فرض ها فقط مثال ها و استدلال های توجیه کننده جای دارند. دوست من اگر کسی پیدا شود که عقاید بسته بندی شده اش را در مقابل عقاید حی و حاضر شما بگذارد و مثل شما قبل از شروع خود را فاتح میدان دانسته و دیگران را به “روراست بودن” فرابخواند، دقیقا خود شما در آینه هستید.

    نظر توسط عباس آرمان — 7, ژوئن, 2009 @ 3:04 ب.ظ

  15. جناب آقای مسلم شما بسیار پیشتر از ما در حرکت هستید، ما هنوز درباره دوره قبل از خدا صحبت می کنیم چه برسد به دوره شما که یک هزار و چهارصد سال از اسلام گذشته است.

    نظر توسط عباس آرمان — 7, ژوئن, 2009 @ 3:07 ب.ظ

  16. اگر شما نتوانید ورودی مرا درک کنید آن وقت من مطمئن می شوم که شما یک سنت گرای واقعی هستید و ما در سطوح متفاوتی از درک به سر می بریم. سطح که شما هستید، سقف دارد و خط کشی شده است اما من این جا ایستاده ام در فضای آزاد. منظور من از فضای آزاد دقیقا معنی متهم کردن شما به بسته بودن و مفتخر کردن خودم به باز فکر کردن نیست. این احتمال وجود دارد که من هم با وجود همین فضای آزاد در داخل همین مفهوم محدود شده باشم اما حرف من این است که چطور می توان میان وضعیتی که شما دارید و از چهارچوب اندرونی دین برآمده نمی توانید و منظر من که می خواهم بحثم را از هیچ شروع کنم؛ خطی از رابطه کشید؟
    ______________________________
    بحث بنیانی که در فلسفه ی غیر سنت گرای معاصر هم درباره ی آن به شدت بحث در جریان است این است که فرای این مکاتب اصولاً فضای بازی وجود ندارد. ببینید، عدم اعتقاد به خدا مانند باور به وجود خداوند، یک ایدئولوژی است. فضای بازی وجود ندارد. هر کس گونه ای می اندیشد. یا اگر اینگونه می پسندید باید بگویم؛ هر کس گرفتار اندیشه ی خود است. فضایی بیرون از این پارادایم های فلسفی وجود ندارد.
    حالا بحث این است که بحث را از کجا شروع کنیم؟ من می گویم چون فضای بازی وجود ندارد که از ان شروع کنیم، بیایید همان “بسته های فکری” مان را در تقابل قرار دهیم. هر کدام بگوییم که از چه پنجره ای به دنیا نگاه می کنیم و دنیا را چگونه می بینیم. تنها شرط ادامه ی گفتگوی ما پذیرش این تکثر بنیادین معارف بشر است.

    نظر توسط عباس آرمان — 7, ژوئن, 2009 @ 3:22 ب.ظ

  17. جناب آقای هاشمی تا جایی که من به ذهن دارم شما گفتید که نمی توانید از چهارچوب سنت فراتر روید، فراخوان شما برای یک گفتگوی مبتنی بر تکثر چه معنایی دارد؟ من فکر می کنم که شما با مطرح کردن کثرت عملا وارد فضای بحثی شده اید که ماهیت برون دینی یا به تعبیر دیگر برون سنت گرایی دارد. آیا این نوع کثرت گرایی شما همان معنای فضاهای چندگانه به مفهوم فرامدرنش نیست؟ اگر نیست آیا شما تعریف دیگری از این کثرت گرایی دارید ؟ چگونه می توان کثرت را پذیرفت و درعین حال سنت گرا هم بود؟
    شما از نبود فضای آزاد خارج از فلسفه ها صحبت کردید اما وقتی از وجود فلسفه های متفاوت و متکثر صحبت می کنید عملا از فضایی حرف می زنید که وجود دارد و این فلسفه های چندگانه در درون آن جای گرفته اند. همه دوستانی که با آستانه های فرامدرن آشنایی دارند، خصوصیات این فضای چندگانه را به عنوان فضایی که فرامدرن در آن جان می گیرد،می شناسند. حال شما چطور دلباخته فلسفه ای هستید که بر آستانه های یک تفکر دیگر استوار هستند! آیا لحظه ای که شما از تکثر صحبت کردید عملا سنت گرایی را ترک نگفته اید؟
    __________________________
    این مبدا قرار دادن تکثر نه تنها موضعی خارج سنت گرایی نیست که اصولاً اساس سنت گرایی است. ببینید اصولاً سنت گرایی یعنی چه؟ یعنی گرایش به توجه به سنت در دنیای مدرن. دنیایی که از سنت های ازلی و الهی دور شده است. اما این دور شدن به معنای مرگ سنت یا امر قدسی نیست. ما نمی خواهیم سنت یا امر قدسی را زنده کنیم. ما می خواهیم که مردم را که مرده اند زنده کنیم. کسی که پشت به خورشید خانه می سازد، خورشید را نکشته! خود را از آن محروم کرده است.
    بازگردیم به بحث تکثرات معرفتی. اصولاً سنت گرایی با پی برودن و سوال از این تکثرات و تکثر ادیان ممکن شده است. سوال بنیانی سنت گرایی این است که اگر خدا یکی است و آنگونه که هر دینی می گوید؛ حقیقت، واحد است. پس این تکثر ادیان و حقیقت ها چیست؟ سنت گرایان در پی پاسخ به این سوال به مطالعه ی تطبیقی ادیان روی می آورند. ایده ی بنیانی آنها این است که خداوند بنا بر هر دوره ای شکلی به حقیقت داده و با پیامبری آن را به میان مردمان فرستاده. پیامبر اکرم هم -از دید سنت گرایان مسلمان- صورت نهایی این حقیقت را عرضه کرده. سنت گرایان در مطالعات تطبیقی خود سعی می کنند آن حقیقت واحد را از پس این پوسته ی ظاهری متکثر و متفاوت فهم کنند. یعنی می خواهند شباهت های میان ادیان را بررسی کنند.
    اما سوال دیگر در رابطه با دنیای متجدد ماست. در این دنیا، صورت ِ مساله ی قبل -همان جستجوی امر مطلق از پس این تکثرات- باقی می ماند اما مساله ی دیگری به آن اضافه می شود و آن این است که حال بسیاری اصولاً پشت به امر مطلق می کنند. حال تنها می بایست در جهت احیای مردم کوشید. این کار با نقد پشت کردن به سنت های الهی صورت می گیرد. سنت گرایان در ابعاد مختلف می کوشند که توجهات را به امر مطلق جلب کنند.

    نظر توسط عباس آرمان — 8, ژوئن, 2009 @ 9:04 ق.ظ

  18. من فکر می کنم که هنوز به مساله خدا نرسیده ایم دوست عزیز. به نظر من ما فعلا درحال جستجوی یک فضای مشترک هستیم که بتواند آستانه های ورودی ما را همپوشانی کند. هنوز بحثی درمورد پارادایم های فلسفی صورت نگرفته است. من هنوز در جستجوی فضایی هستم که هم سنت گرایی شما را به نوعی دربر بگیرد و هم زمینه نفی مرا شامل شود.
    جناب هاشمی عزیز من نمی خواهم شما از چهارچوب خودتان برآیید و از این طریق ما رابطی برای گفتگو بیابیم و همچنین نمی خواهم خودم با قبول پیش فرض های موجود در دایره کوچک ازلی ـ ابدی شما عملا از نظرگاه خود خارج شوم.
    مطالعات ناچیز من نشان می دهد که تا به حال زمینه درک مشترک میان نگاه شما و نگاه من به وجود نیامده است. چرا که دیدگاه من می تواند نظرگاه های شما دربر بگیرد ولی دیدگاه سنتی چون قائم به اصولی است که “نفی” را به معنای مطلق آن به کار می گیرد، لاجرم از همان ابتدا وجود فضای متفاوت را نمی پذیرد.
    _________________________________
    هنوز مختصری در مورد کثرت گرایی باید صحبت کنم. پس سنت گرایان کثرت معرفتی بشر را می پذیرند و می بینند. اما در پس پشت این کثرات به دنبال حقیقتی غایی هستند. آنها دنیا را دار کثرت می دانند. خلقت یعنی همین آفرینش کثرات توسط خداوند. اما آنها راهی و نردبانی به رهایی از این دنیا هم می شناسند. آن راه همان عرفان یا تصوف است. یعنی توجه به بطن عالم و نه ظاهر متکثر آن.
    اکنون می پرسی ک نقطه ی شروع بحث ما چیست؟ من می گویم همین گونه که من گفتم که دنیا را چگونه می بینم، تو هم بگو. تو هم بگو که تکثرات معرفتی بشر را چگونه ارزیابی می کنی؟ اگر همین سوال ها را جواب بدهی، گفتگو مان شکل می گیرد. اما اگر به شیوه ای که تا الان مدام بر خواستت پافشاری کنی، از من بشنو، قدمی به پیش نخواهیم رفت.

    نظر توسط عباس آرمان — 8, ژوئن, 2009 @ 9:33 ق.ظ

  19. به عنوان نکته سوم خواهش من این است که نوشته قبلی مرا با دقت بیشتر بخوانید تا از تکرار مفاهیمی که قبلا مطرح شده پیشگیری شود.

    “اگر شما نتوانید ورودی مرا درک کنید آن وقت من مطمئن می شوم که شما یک سنت گرای واقعی هستید و ما در سطوح متفاوتی از درک به سر می بریم. سطح که شما هستید، سقف دارد و خط کشی شده است اما من این جا ایستاده ام در فضای آزاد. منظور من از فضای آزاد دقیقا معنی متهم کردن شما به بسته بودن و مفتخر کردن خودم به باز فکر کردن نیست. این احتمال وجود دارد که من هم با وجود همین فضای آزاد در داخل همین مفهوم محدود شده باشم اما حرف من این است که چطور می توان میان وضعیتی که شما دارید و از چهارچوب اندرونی دین برآمده نمی توانید و منظر من که می خواهم بحثم را از هیچ شروع کنم؛ خطی از رابطه کشید؟”

    نظر توسط عباس آرمان — 8, ژوئن, 2009 @ 9:38 ق.ظ

  20. [...] در کلمه: سنت چیست؟ (1) و سنت چیست؟ (2) و روایت چهارم [...]

    پینگ توسط کلمه » هنوز حلاج ها بر سر دارند … - — 2, جولای, 2009 @ 7:10 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد