15, ژوئن, 2015

برای فاند از دانشگاه فرنگی مفروش خویش ارزان که تو بس گران‌بهایی

Category: حواشی دانشگاه,مطالعات اجتماعی و فرهنگی,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 6:36 ب.ظ

11538999_10204267546952716_2708743710840555140_o

هر ماهی چند ایمیل دریافت می‌کنم از بهترین و باانگیزه‌ترین و امیدوارترین دانشجوهای داخل ایران که برای ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور راهنمایی می‌خواهند. با کمال میل هم هر کمکی از دستم بربیاید انجام می‌دهم. از بین این همه ایمیل حدوداً سالی تنها یکی دوتایشان آزاردهنده است. عمدتاً از کسانی که وقتی در جیب‌شان دست می‌کنند اولین چیزی که برای فدا کردن دارند کشورشان است. دوستانی هستند که ایمیل می‌زنند و می‌گویند که یک طرحواره‌ی سیاسی نوشته‌اند و می‌خواهند ببینند که به اندازه‌ی کافی از چشم اروپایی‌ها “ضدایرانی” هست که برایشان فاند و دکترایی را فراهم کند یا نه؟ البته نمی‌گویند “ضدایرانی” اما خودشان هم می‌دانند که توصیف درستش این است و با اشارات چشم و ابرو این را می‌رسانند. تحقیقات مرتبط با دموکراسی در خاورمیانه، وضعیت زنان ایران، حقوق اقلیت‌ها و غیره بازار خوبی در اروپا دارند. این دانشجوها هم می‌دانند که به عنوان یک فارسی‌زبان موقعیت یکتا و انحصاری دارند که به کارشان می‌آید و این انحصار برایشان کالایی‌ست که در بازار رقابت برای کسب صندلی در دانشگاه‌های برجسته کمک‌حالشان خواهد بود.
می‌فهمم و درک می‌کنم که همه‌ی ما دنبال پیشرفت در تحصیل و کار هستیم و آن مملکت خراب‌شده جای خوبی برای پیشرفت سالم و حرفه‌ای نیست. می‌دانم که به عنوان یک ایرانی نیمِ وقت‌مان صرف به دست آوردنِ حقوق ابتدایی‌مان می‌شود. می‌دانم که بهترین مغزهای این کشور باید وقتشان را صرف در افتادن با یک مشت آدم قدرتمند اما مغزفندقی و دگم کنند و انتظار کمترین میزان کرامت و احترام هم نباید داشته باشند.
اما باز به نظرم آخر آخرش یک رگه‌ای از شرافت و رفاقت و جوانمردی باید برای‌مان بماند. اگر ایرانی بودن برای من یک معنا داشته باشد همین است که ما بعد از له له شدن در کشاکش و دعوا با آن فلک‌زده‌های مغزفندقیِ هموطن باز همان‌ها را به چند هزار دلار و پوند فرنگی‌ها و لبخند رضایت موبورها نمی‌فروشیم.
در این چند سال زندگی در اروپا هم چند مورد تهوع‌آور از عمدتاً شبه-فمنیست‌های ایرانی دیده‌ام که سخنرانی‌شان فقط بیان مشقت و سیاهی زندگی زنان در ایران بود و بس. نه تحلیلی، نه راه حلی، نه امیدی، نه مشارکت آکادمیکی! نتیجه‌ی خالص خودکم‌بینی و همذات پنداری با فرد قدرتمند؛ شاید شعبه‌ای از سندرم استکهلم (یا همان همذات‌پنداری با شکنجه‌گر).
غم‌انگیزتر اینکه این ترفند در مجامع علمی حداقل اروپایی (تا آنجا که من تجربه کرده‌ام) لو رفته است. هیچ کس دانشجویی را که می‌خواهد در مورد مصائب ایران و خوبی دموکراسی غربی شطحیات کند به عنوان یک آکادمیسن جدی نمی‌گیرد. از چندین نفر از اساتید و دانشگاهیان برجسته غربی هم همین را شنیده‌ام که این افراد را فرصت‌طلب می‌دانند نه یک محقق جدی.
اما باز در آخر، یک پیشنهاد هم برای این دوستان دارم. اگر واقعاً می‌خواهید از دانشگاه‌های برجسته‌ی اروپایی پذیرش بگیرید، برعکس بیایید و روی صداهای شرقی کار کنید. اگر می‌خواهید در مقابل رقیبان بین‌المللی‌تان مزیتی داشته باشید، آن را در کار کردن روی ابن خلدون و شریعتی و بازخوانی آنها که کمتر دیده شده‌اند بیابید. اگر تا به حال یک بار برای چاپ مقاله در مورد چهره‌های اندیشمند شرقی تلاش کرده باشید، حتماً شوق و علاقه‌ی محققین جدی را دیده‌اید. فقط به عنوان یک نمونه شماره‌ی اکتبر آینده‌ی مجله‌ی سوسیولوژی/Sociology، انجمن جامعه‌شناسی بریتانیا، به معرفت‌شناسی‌های جنوب اختصاص دارد و آنطور که من از ادیتور مجله شنیدم از کارهای مرتبط با اندیشمندان مسلمان هم خیلی استقبال می‌کنند. به هر روی، به این دوستان بااستعداد می‌گویم که باز جیب‌تان را بگردید. چیزهای بهتری از مصائب هموطنانتان هست که می‌تواند سرمایه‌ی پیشرفت‌تان باشد و در ضمن وقتی که دکترای‌تان را گرفتید و ذوق و شوق تحصیلات عالیه از بین رفت، عرق شرم بر پیشانی‌تان نمی‌ماند که نه غربی شدید و نه شرقی ماندید. برعکس به خود افتخار می‌کنید که مشارکتی سازنده در مباحث جدی آکادمیک داشتید.

پ.ن: لابد لازم به گفتن نیست که هر کس که در مورد دموکراسی در ایران یا حقوق زنان کار می‌کند منظورم نیست. محقق باید آزاد باشد که موضوع تحقیقش را انتخاب کند و کسی حق ندارد از مشروعیت موضوع تحقیق دیگران سوال کند. اما تشخیص کار جدی تحقیقی از سیاه‌نمایی آپورچیونیستی حتی برای چشمان غیرمسلح چندان دشوار نیست.

6 نظر »

  1. سلام بزرگوار
    به نظرم انتخاب این تعبیر “آن مملکت خراب‌شده …” از جانب شخصی که ادعای غربی نشدن، وفاداری به میهن و داشتن رگ ایرانی را دارد، زیبنده نیست!!!

    نظر توسط هم میهن — 25, ژوئن, 2015 @ 5:54 ب.ظ

  2. سلام
    بسیار تحلیل خوبی بود و واقعا موافقم ، اینجا در دانشگاه اول کشور ما نیز هر روز از این دست حرف ها زیاد می شنویم و به نوعی به یک معضل تبدیل شده است
    معضلی که اسم آن را نمی توان فرار مغزها گذاشت
    اما موافقم با کامنت بالا، با خوندن اون قسمت یه لحظه شوکه شدم
    حتما توضیحی دارد اگر لطف کنید
    ___________
    نه خیر! توضیحی نداره. مساله اصل موضوع است. فروع و حواشی رو فراموش کنید.

    نظر توسط مریم رضایی نیا — 30, جولای, 2015 @ 9:03 ب.ظ

  3. سلام
    من یه سوال داشتم، خواهش میکنم پاسخ بدهید، برای کارشناسی ارشد جامعه شناسی شبانه دانشگاه علامه تا چه رتبه ای احتمال قبولی هست؟؟؟؟؟ خواهش میکنم پاسخ دهید.
    ________________
    سلام. همونطور که می دونید این مسایل سال به سال عوض می شوند و من حدود هشت سال پیش در کنکور شرکت کردم. اما در هر حال تا جایی که خاطرم هست تا رتبه ی پنجاه (بدون سهمیه) هم شبانه ی علامه قبول می شدند.

    نظر توسط دوست — 8, آگوست, 2015 @ 12:05 ق.ظ

  4. سلام جناب آقاي هاشمي مدني . از همكلاسي هاي دوران كارشناسي هستم. كاملا به جا و خوب حق مطلب را ادا كرديد. موفق و سربلند باشيد.
    _____________
    سلام. امیدوارم خوب و سلامت باشید. متشکرم از لطفتون.

    نظر توسط مريم منطقي — 14, نوامبر, 2015 @ 10:13 ق.ظ

  5. با سلام مطلب زیبای شما در سایت استانی حرف نابو سایت کشوری حرف تو منتشر شد

    نظر توسط حرف ناب — 25, آوریل, 2016 @ 8:22 ق.ظ

  6. بسم الله.با عرض ادب و استدعای عافیت برای هم وطن عزیزم در مغرب زمین.
    ظاهرا امارات مختلفه این تارنما نشان از دلسپردگی جنابتان به حقیقت و معرفت است. از شما خواهش مندم که تفکر اسلامی عمیق را از قائمین به فکر دینی مکتب تشیع مانند فیلسوفان و متکلمان و هستی شناسان اصیل دنبال کنید تا خداوند از چشمه بیکران دانش و ارزش اهل بیت علیهم السلام شما را سیراب کند تا چشم سومتان باز شود.ان شاءالله.
    برادر کوچک شما ،احترامی

    نظر توسط برادر کوچک — 7, آگوست, 2016 @ 6:09 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد