22, می, 2014

و انتم نصرنا الآتی

Category: مطالعات اجتماعی و فرهنگی,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 6:13 ق.ظ

                                                        484243_751

جولیا بطرس، خواننده‌ی زن (طبعاً) بی‌حجابِ مسیحی لبنانی، بعد از «حرب التموز»، یکی از نامه‌های سید حسن نصرالله به سربازان حزب‌الله را شنید که برایش اثرگذار بود. با توجه به بلاغت و سخنوری سید حسن این چندان هم عجیب نیست. پس از آن جولیا از غسان مطر, رئیس اتحادیه‌ی نویسندگان لبنان, خواست که متن نامه‌ی سید حسن را به صورت شعر درآورد تا او به عنوان سرود اجرا کند. حاصل کار آلبومی بود با عنوان “احبائی” که آهنگ اصلی آلبوم هنوز هم از محبو‌ب‌ترین سروده‌های لبنانی‌ست. جولیا درآمد حاصل از فروش آلبومش را هم به خانواده‌ی شهدای شیعه‌ی حزب‌الله تقدیم کرد. هدف جمع آوری یک میلیون دلار بود اما با اقبال مردم از هر دین و کیشی، جمعاً سه میلیون دلار فروش نهایی آلبوم بود.

نکته‌ی جالب ماجرا این است که نامه‌ی سید حسن و همینطور شعرِ بطرس با این کلمه آغاز می‌شود: “احبائی” یا “عزیزانم!” مخاطب هم سربازان شیعه‌ی حزب‌الله هستند. به برکت حضور نخبگان شیعه‌ی باسواد و مدارا‌مداری مثل امام موسی صدر، شهید چمران، شهید موسوی و سید حسن نصرالله، لبنان در زیر گلوله‌ و خمپاره و تهدید اسرائیل چنین همبستگی و یگانگی و مدارایی را تجربه می‌کند، تا جایی که زنی بی‌حجاب و مسیحی و به قول علما “مُطرب”، مردانِ شیعه‌ی مبارز را “عزیزانم” خطاب می‌کند.

آن وقت دین ما شیعیانِ ایرانی در دوران خوشی و صلح و امنیت، طوری‌ست که طرح می‌دهیم که باید زنان مسلمانِ کمی‌ کم‌حجاب را از حقوق شهروندی و امنیت محروم کرد، تا حجاب مورد نظرِ ما را رعایت کنند (اینجا) یا بدتر از آن توجیهی شبه‌دینی برای توجیه تجاوزکاری مردان می‌آوریم تا با ایجاد ترس، از بی‌حجابی عده‌ای جلوگیری کنیم (اینجا). از سوی دیگر، به این عکس از انقلاب اسلامی پنجاه و هفت نگاه می‌کنم (که از قضا همان خبرگزاری کذایی منتشرش کرده) و می‌بینم که زنان باحجاب و بی‌حجاب و مردانِ مذهبی و نه چندان مذهبی دست در دست همدیگر پیروزی را ممکن کردند. از آنجا به اینجا رسیدیم و امروز اسم‌مان شیعه‌ست و رسم‌مان سلفی.

معمولاً در نقدِ این تفاسیرِ خشن و متحجرانه به این توصیف خداوند از پیامبر اکرم اشاره می‌کنیم که خطاب به پیامبر می‌فرماید تو “رحمه‌ للعالمین” هستی. یعنی نه تنها “رحمه‌ للمومنین” که رحمت برای تمام عالَمین اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و کافر و خداناباور و حتی حیوانات و گیاهان و غیره. اما الان فکر می‌کنم که تفسیر اسلامِ اصیلِ قرآنی به کنار، باید تجربه‌ی دیروز انقلابِ خودمان یا لبنان امروز را تفسیر کنیم.

پ.ن: تیتر یکی از خطوط ترانه‌‎ی “احبائی” است که می‌گوید: “و شما پیروزی قریب‌الوقوع مایید.”

17 نظر »

  1. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۲۳﴾
    ى‏گمان كسانى كه به زنان پاكدامن بى‏خبر [از همه جا] و با ايمان نسبت زنا مى‏دهند در دنيا و آخرت لعنت‏شده‏اند و براى آنها عذابى سخت‏خواهد بود (۲۳)
    يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲۴﴾
    در روزى كه زبان و دستها و پاهايشان بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‏دادند شهادت مى‏دهند (۲۴)
    يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ ﴿۲۵﴾
    آن روز خدا جزاى شايسته آنان را به طور كامل مى‏دهد و خواهند دانست كه خدا همان حقيقت آشكار است (۲۵)
    آیات 25-23 سوره نور

    مطمئناً رسم سلفی دارای منافعی است در یکپارچگی اجتماعی از هم گسیخته.

    نظر توسط ناشناس — 22, می, 2014 @ 10:36 ق.ظ

  2. اروپا چرخیدن موثر است در عینک ذهن.

    نظر توسط امير — 23, می, 2014 @ 7:21 ق.ظ

  3. به نظر شما این مشکل از کجا ناشی شده؟ آیا مشکل از نفس حکومت دینی است یا شیوه‌ی پیاده‌سازی حکومت دینی؟ یا اصلاً مشکل از جایی دیگر است؟ منظورم از مشکل، همین زنان کم‌حجاب است که از نظر حاکمیت خطاکارند.
    چون قبلاً علیه سکولاریسم استدلال کرده بودید و طبیعتاً راه‌کار را از آن نمی‌جویید جوابتان برای مهم است.
    _______________________
    دقیقاً نکته‌ همینه که بسیاری از ما تصور می‌کنیم که حکومت دینی در موردِ این جزمیت‌های غیرسازنده و خشنه | چون تنها به سکولاریسم پاسخ می‌دیم، با خودِ منطق دین کاری نداریم | مشکل از reactionary بودن ماست | یعنی این تعریفیه که سکولاریسم به حکومت‌های دینی تحمیل می‌کنه | در حالی که مدارامداری دینی بسیار پرسابقه‌تر از تساهلِ سکولاره.

    نظر توسط خیالِ دست — 23, می, 2014 @ 7:27 ق.ظ

  4. من یک زن محجبه هستم. حجاب من هیچ ارتباطی با حکومت دینی ندارد. شاید شما فکر کنید حکومت دینی امکان زیست دینی را برای من راحت تر کرده باشد. اما به واقع در خیلی زمینه ها اینطور نیست. در محله ای که زندگی می کنم تعداد خانم های محجبه(چادری) بسیار معدود است. همینطور در سال های اخیر به خصوص از سال 88 شاهد تغییر نوع پوشش بسیاری از خانم ها از گروه های سنی مختلف و به خصوص جوانان از چادر به مانتو بوده ام. چادر در نظر عمده، نماد تفکر دینی حاکمیت است و بسیاری برای اعلام برائت ترجیح می دهند سبک پوشش خودشون رو دنبال کنند حتی اگر اون چادر نه ارث حاکمیت که میراث خانواده خودشون بوده باشه.
    دیگه اینکه به نظر من، نه لزوماً همه افراد کم حجاب ( و این شامل آقایون هم می شه!) می تونند در حکم خطاکار، گناهکار، معاند سیاسی…باشند. عمده اونها افرادی عادی هستند و به نظرم یکی از مسایل اصلی که اونها رو سوق داده به این سمت پوشش، « عدم اعتماد» به تفکر دینی حاکم هست که می تونه منجر شده باشه به اینکه اونها فکر کنند باید سبک زندگی خاص خودشون رو داشته باشند ( از فردیتشون محافظت کنند) و البته افراد متفاوت هستند، سطح اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، خانواده….در نتیجه در جست و جوی فردیت، همچنان مقلد می مانند، تقلید از خانواده، دوستان، شبکه های اجتماعی، اینترنت، ماهواره، مد…
    عدم اعتماد به تفکر دینی حاکم پیامدهایی داره. مثلاً آدم ها رو در سطح تعاملات روزمره به نوعی رو در روی هم قرار می ده. نمی دونم شمایی که نوشته من رو می خونی چطوری زندگی می کنی؛ از اونهایی هستی که مثلاً توی شهرک فلان و فلان زندگی می کنی و بچه ت رو هم یک مدرسه اسلامی خاص ثبت نام کردی و …، یا واقعاً داری با مردم زندگی می کنی، بدون خط کشی، اگر این دومی هستی تا حالا چشیدی که راحت نیست. تعارضات اعتقادی یک مسئله جدی هست الان. این مسئله توی حوزه اشتغال هم پر رنگه. شما اگر محجبه باشی، در بخش خصوصی هر جایی نمی تونی کار بکنی و اصلاً بهت کار نمی دن! چون راحت نیستن باهات.
    در کل به نظرم این مدارای دینی اگر بود، زندگی برای افرادی مثل من هم راحت تر بود.
    به آقایون هم پیشنهاد می کنم درباره وضعیت حجاب با خود خانم ها صحبت بکنند. صرفاً بحث های انتزاعی و کلان جواب نمی ده.
    ن.ح

    نظر توسط ن.ح — 24, می, 2014 @ 8:14 ق.ظ

  5. سلام علیکم.
    با شما در ضعف تعاملات اخلاقی-دینی در جامعه مان، کاملاً موافقم.
    امّا در مورد لینکی که از خبرگزاری تسنیم، به متن پیوست فرموده اید، متأسفانه صحت برداشت شما از آن متن مخدوش است.در متنی که در خبرگزاری و به قلم هادی شریفی آمده، نویسنده اذعان داشته که ” در صورتی که بخواهیم خارج از محدوده دین (ماتریالیستی یا اومانیستی) حق عریانی را برای زن تصور کنیم….” نتیجه آن، توجیه پذیری تجاوزگری و افسارگسیختگی نفس در مردان است و در چند بند پایین تر نیز نظر خود را در مورد این فرض این طور به پایان رسانیده که “زندگی با این فرض گویی زندگی در جنگل است با قانون آن یعنی قانون جنگل”. و از این دست توجیهات، اعلام برائت نموده است.
    لذا برداشت شما از این مطلب که گویی نویسنده با ابزار دینی یا به قول خودتان شبه دینی، قصد توجیه گری داشته کاملاً غلط است.
    با تشکر

    نظر توسط ر.س — 24, می, 2014 @ 11:12 ق.ظ

  6. سلام اقای هاشمی
    اولا برام جالبه که هنوز مدینه فاضله ی شما لبنان است. منو یاد اون مطلبی انداختید که سال ۸۸ در مجله به چاپ رساندید و از نتیجه اغتشاشات با عنوان “لبنانیزه شدن ایران” یاد می کردید. حالا اینکه چرا ایران لبنان شما نشد رو خودتون باید جواب بدید. ولی بنده فکر می کنم خود حزب الهی ها ,بسیجی های ایران و تفکر ولایتمداری را الگو قرار داده اند.
    ثانیا مسله ی بد حجابی را در ایران نمی شود با یک کلمه “مدارا”که معلوم نیست فرقش با” بی خیال داداش” چیست حل کرد!
    اگر هنوز به وطن برنگشتید باید بگم برادر وضع حجاب واقعا اسف بار شده . من به عنوان همسر یک ادم معتقد می بینم شوهرم خارج از منزل واقعا در عذاب است و از ترس نگاه نکردن به موجوداتی که به قول خودش افریته هستند, داعما به در و دیوار می خوره. من هم به عنوان یک زن دوست ندارم وارد رقابت بی ته ” جیگر بودن” در جامعه بشم.
    حالا اینکه راه حل نباید نظامی و انتظامی باشه که خب برای هر کس که یه ترم جامعه شناسی خوانده روشن است.

    نظر توسط زهراانتظاری — 24, می, 2014 @ 11:35 ق.ظ

  7. نمی دونم چرا دو بار اومد
    اشکال نداره
    بس که نظرات من نغز و شایان توجه می باشد
    ___________
    :)

    نظر توسط زهراانتظاری — 24, می, 2014 @ 11:39 ق.ظ

  8. سرکار خانم انتظاری
    با سلام و احترام
    سپاس خدای را بر نعمت تقوای شیرمردان شیر پاک خورده ای که هنوز حرمت حرمشان را به کرشمه زیبارویان نامحرم نمی فروشند و البته تقوای زبان کمتر از تقوای چشم نیست. اگر هدایتی هست، سپاس گوییم و اگر دیگران نیستند آنطور که باید، دعایشان کنیم و به دنبال چرایی آنچه هست به عنوان یک مسئله اجتماعی باشیم نه تحقیر و محکوم کردن مبتلایان.
    و من الله توفیق

    نظر توسط ناشناس — 24, می, 2014 @ 8:44 ب.ظ

  9. سرکار ناشناس
    با سلام و احترام متقابل
    اینکه بی حجابی را یک بیماری اجتماعی نامیدید باعث بسی امید است. قبول که در مقام شناسایی مسله نباید کلماتی که بار تحقیر و توهین دارند به کار برد. چون در نقش درمان گر هستیم باید با موضوع تحقیق به دور از قضاوت ارزشی برخورد کنیم اما اگر دقت می کردید بنده عرض کردم به عنوان یک “زن “. سوالی که از شما دارم این است که بنده به عنوان یک “ادم” حق دارم از بی حجاب ها متنفر باشم؟ یا به عنوان یک “مادر” که دختر کوچک دارم؟
    یک مثال:شما در مقام دانشمند علوم اجتماعی تحقیقی دارید با موضوع عوامل موثر بر اعتیاد جوانان. این با شما در مقام مادر شخص معتاد یکی است؟
    یک مادر به قاچاقچی فحش خواهر و مادر می دهد و شخص دانشمند عوامل موثر بر این مسله اجتماعی را مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد.
    اما عرض بنده به شما یک چیز است . من تصور می کنم این نگاه جنتلمنانه شما ناشی از این است که جامعه را با “هتل” که همان تعریف غربی از جامعه ی اسلامی است اشتباه گرفته اید. . این موجب می شود به تدریج حساسیتان را به عنوان یک مسلمان از دست بدهید و صرفا بیماری های جامعه را با نگاه دانشمند با تربیت ببینید.

    نظر توسط زهراانتظاری — 25, می, 2014 @ 10:09 ب.ظ

  10. خانم انتظاری
    با سلام
    من بی حجابی را مسئله اجتماعی نامیدم نه بیماری اجتماعی و برای محقق اجتماعی هم به هیچ وجه قائل به نقش درمانگری نیستم.
    اتفاقاً اگر قضاوت ارزشی مسایل اجتماعی در مرحله شناسایی آنها برای محقق جایز باشد، قطعاً برای محقق مسلمان در مقام انسان خطاست.
    بله، شما ذی حق هستید که از افراد بی حجاب متنفر باشید. اما این مسئله را هم در نظر بگیرید که پروسه جامعه پذیری فرزند شما چند بعدی و بسیار پیچیده تر از پروسه ایست که شما خود آنرا طی کرده اید. فرزندان ما با طیف متنوع تری از پوشش و سبک زندگی مواجه می شوند، روابط پیچیده تری را می بینند و تجربه می کنند و قس علی هذا. بنابراین تنفر و محکوم کردن شاید پاسخگوی تغییرات پیش آمده و همگام با آنها نباشد. به قول وبر آیا گریزی از قفس آهنین متصور است؟
    خانم انتظاری، جامعه غربی «هتل» نیست. آنها هم ارزش ها و هنجارهای خاص خود را دارند، جاهایی مشترک با ما و جاهایی متفاوت با ما. از قضا همین هتل، برای بسیاری از ماهایی که در خارج از کشور زندگی می کنیم در حکم زندان است.
    نگرانی های شما در مقام همسر و مادر را درک می کنم. برای فرج زیاد دعا بکنیم که انشاء الله فرج زندگی ما و جامعه ما خواهد بود.
    و من الله التوفیق

    نظر توسط ناشناس — 26, می, 2014 @ 4:58 ب.ظ

  11. سلام
    یکی از مهمترین اجزای تعریف مساله اجتماعی social problem وجود بحران و بیماری است که تعداد قابل توجهی از افراد را درگیر خود کرده باشد. پس وقتی می گویید مساله اجتماعی از تعریفی صحبت می کنید که شما واضع ان نبودید. اگر موافق این وجه تعریف نیستید مفهوم دیگری خلق کنید. نقش درمانگری نیز جزو مفروضات است که فرق جامعه شناس و مثلا فیلسوف است.
    ثانیا قضاوت ارزشی برای محقق جایز نیست حتی اگر شما به او اجازه ی این کار را بدهیداما برای یک مسلمان محقق یا غیره محقق امری است واجب. هیچ گریزی هم از ان نیست. مثلا برای شرکت در مراسم عاشورا ناگزیر از این هستید که راجع به سپاه یزید قضاوت ارزشی کنید و به انها بگویید لعنت بر شما و اگر نه کسی چه میداند شاید شمر در فرایند جامعه پذیریش شهید کردن امام حسین را امری حسن به حساب اورده و ما که نمی توانین قضاوت کنیم زبانم لال.
    ثالثا به نظرم باید از فعل قبیح ادم ها متنفر بود نه از خود انها. چون عفت امری است فطری پس بی حجابی امری است قبیح.
    رابعا وجه شبه جامعه غربی و هتل از نظر این جانب عدم ارتباط معنوی و روحانی است که بین فعل افراد تلقی می شود. دقیقا بر عکس ان چیزی که پیامبر اکرم می فرمایند و جامعه اسلامی را به کشتی تشبیه می کنند در جامعه غربی چاردیواری اختیاری است.
    یادتان است که گفته می شود پیامبر مثال سوراخ کردن کشتی را برای یاران خود می زنند.
    ببخشید از اطاله کلام
    تفریحرسالم دیگری نداریم. اقای هاشمی هم یه سال یکبار پست جدید می گذارند حوصله ی ما سر می رود.
    ________________
    همین که اون یه بار از خجالت ما در میاید خودش خوبه! :) استفاده می‌کنیم | به قول فرنگی‌ها: Keep going

    نظر توسط زهراانتظاری — 28, می, 2014 @ 6:13 ب.ظ

  12. و علیکم السلام
    توجه بفرمایید که تعریف مسئله اجتماعی و نقش محقق براساس پارادایم ها و مفروضات فلسفی دارای تنوع است.
    برخی چون وبر دخالت ارزش ها را در برخی از مراحل خاص تحقیق روا می دانند. برای اطلاع دقیق تر از رابطه علم و فلسفه نگاه کنید به «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» دکتر سروش و «علم و جامعه شناسی معرفت»، مایکل مولکی، ترجمه دکتر کچویان.
    مقوله «قضاوت ارزشی» برای بنده یادآور مسند حکمیت بین افراد است و البته این بار از زاویه ارزش ها! چرا برای من نوعی مسلمان قضاوت ارزشی واجب است؟ شما مثال قیام امام حسین(ع) را بیان کردید،آیا هر روز عاشوراست و هر مکان کربلا؟ در نظر بنده قضاوت ارزشی متفاوت است با «عقلانیت ارزشی» و می توان ضمن پایبندی به دومی از اولی پرهیز کرد. نکته سومی که اشاره کردید همان مصداق عقلانیت ارزشی است؛ قضاوت درباب ارزش ها و نه افراد تا نظری عقلانی و منطقی در باب «چادر، حجاب برتر یا حجاب آدم‌های برتر»٭ داشته باشیم.
    و اما نکته چهارم شما، مصداق روایت شما از پیامبر(ص)، جامعه فعلی است یا جامعه ذهنی ایده آلی شما؟ جامعه فعلی ما و این روایت! حاشا و کلا!
    این بحث یکی از مباحث عمده جامعه ما هست و از آقای هاشمی به خاطر امکانی که برای طرح نظرات فراهم کردند سپاسگزارم.
    و الله ولی التوفیق و الهدایه
    ٭
    http://baharvin.ir/?p=365

    نظر توسط ناشناس — 29, می, 2014 @ 5:31 ب.ظ

  13. سلام
    فرهنگ لیبرالیسم فر هنگ غالب در جوامع شده است درکشورهای اسلامی نیز لیبرالیسم فرهنگی جای پای بسیار محکمی دارد حتی در ایران بعد از انقلاب.ما به عنوان پایبند به اصول دینی باید در روش های تبلیغی تجدید نظر اساسی کنیم.چرا بعد از سی و پنج سال باید همه مظطرب باشیم از بی دینی مردم و شکل ظاهر این بی دینی را در بی حجابی ببینیم.فکر میکنم افرادی که ابتدایی ترین اطلاعاتی از اسلام داشته باشند پوشش زنان را از امهات دین میدانند .ولی مردم را به زور نمی شود وادار به دین مداری کرد. بنظرم یکی از اشکالات اساسی ما و مسولین کشور بعد از انقلاب این بود که حکومت را نماینده بلامنازع و نماینده تام الاختیار حضرت امام زمان قرار دادیم و فکر میکردیم که جامعه امام زمانی درست کردن ساده است.هیچ راهی جز تجدید نظر در نحوه تبلیغ دین نداریم. امروز دینداران ما فرزندانشان را در کشوری مثل لبنان یا حتی در کشورهای اروپایی بهتر میتوانند دینی تربیت کنند تا در ایران.چرا؟

    نظر توسط محمد م — 31, می, 2014 @ 12:07 ق.ظ

  14. سلام
    من هم متوجه این مسله شده بودم اما این تفاوت را ایدؤلوژیک می بینم نه پارادایمیک. چرایی ان را باید توضیح دهم. ببینید تعریف “جامعه سالم” است که مشخص میکند تعریف ما از مسله ی اجتماعی چیست. تعریف جامعه سالم هم اساسا از جنس ارزش است نه علم. مثلا در غرب چون سلامت جسم ارزش است سیگار کشیدن ضد ارزش تلقی می شود و شدیدا با ان برخورد می شود. پس تعریف مسله اجتماعی محتاج قضاوت ارزشی است. در غرب هم مسله اجتماعی بر اساس یوتوپیا و جامعه ارمانی است. سیگارکشیدن که اشکال علمی ندارد بلکه چون برای دیگران مزاحمت جسمی ایجاد میکند خطا است.حال پارادایم ها از این جهت که مدینه فاضله را تعریف میکنند, مهم اند اما
    وقتی همه این پارادایم ها ماتریالیستی هستند, من ترجیح می دهم همه ی انها را یکی ببینم و از ایدولوژی یاد کنم.
    دیگر اینکه متوجه علاقه شما به وبر هستم اما بحث عقلانیت ابزاری و عقلانیت ارزشی وبر بر اساس اخلاق پروتستان است و در جامعه ما امکان بروز و ظهور ندارند چون ما به عقلانیت اسلامی معتقدیم که نشات گرفته از “وحدت وجود” است.
    در اخر در روایت مذکور پیامبر تعبیرشان از همه جوامع کشتی است که در حال طی طریق است منتها جامعه اسلامی مقصد را درست تشخیص داده و با راهنمایی رهبری صالح حرکت میکند. همه حرف این است که رفتار ما بر هم اثر دارد و نهاد ساز است و الزام اور می شود پس باید بر رفتار هم حساس باشیم و به الودگی روح هم توجه نشان دهیم.
    والسلام

    نظر توسط زهراانتظاری — 31, می, 2014 @ 9:18 ق.ظ

  15. كوتاه، ساده، منسجم و تأثيرگذار. درود

    نظر توسط منصوري — 25, ژوئن, 2014 @ 3:01 ب.ظ

  16. سلام آقا سید

    قضیه از جایی باحالتر می شه که دوستانی که موافق و همخوان با گفتمان حاکم رو نمی تونن مدیریت کنن، می خواهند مخالف خوان را مدیریت نمایند و این هم از اعجاز های مدیریت فرهنگی ماست.

    با نوشته ای درباره فیلم من سام هستم ، ساخته جسی نلسون به روزم و خوشحال می شم اگر سر بزنید

    نظر توسط محمد پویا قاسمی — 1, جولای, 2014 @ 9:44 ق.ظ

  17. در این نوشته، بنظرم یک نکته ای هست و اون اینکه شما یک مسئله اجتماعی رو در دو زمان متفاوت و احیانا در دو مکان متفاوت به تصویر کشیدید. ( فعلاً به مکان کاری نداریم)
    شما نگاه کنید چه در زمان انقلاب و چه در این زمانی که لبنان درش واقع شده، هر دو دارای یک دشمن واحد بودند و در حال جنگ و ستیز و اصلاً مسئله فرهنگی به اون شکل مطرح نبود، به همین دلیل همبستگی اجتماعی بالا بود و هست. شما خود بهتر واقفید که در چند جا، همبستگی و وفاق اجتماعی بالا میره، یکی زمان جنگ یک ملت با ملت دیگه ایه که دیگه اون وقت بحث مذهب و ملیت پیش نمیآد؛ یکی زمان انقلابه، هدف همه براندازی حکومت خودکامه هست، باز هم در ابتدا مسئله، مسئله براندازیه اما انشقاق از زمانی رخ می ده که جنگ تمام میشه یا میخوایم حکومت جدید رو بنا کنیم؛ کدوم فکر، کدوم ایدئولوژی، کدوم طرح، چه اشخاصی و … ؛ اینجاست که یکی مرگ دیگری رو میخواد:
    بلک این شادی کند از مرگ او / از حسد میرد چو بیند برگ او – مولوی
    مگه نبود؟؟
    یک زمان دیگه هم بنظرم همبستگی بالا می ره و اونم وقتیه که یک فکر یا یک ایدئولوژی ِ مطرح شده رو اکثر افراد قبول داشته باشند:
    جان گرگان و سگان هر یک جداست / متحد جان های شیران خداست
    جمع گفتم جان هاشان من به “اسم” / کان یکی جان صد بود نسبت به جسم – مولوی
    و اون فکر و ایدئولوژی هم بتونه در طی زمان خودشو با مسائل روز دنیا وفق بده، کارآمد باشه، کهنه نشه.
    البته اینجا نباید از افرادی که ارائه دهنده و مبلغ فکر هستند، غافل شد. ما از اینجا ضربه خوردیم، به جای اینکه گردن اسب رو بچسبن، پای اسب رو گرفتن، پای اسب رو بگیریم چی میشه؟؟:
    گردن اسب ار بگیرد برخورد / ور بگیرد پاش، بستاند لگد – مولوی
    لگد زدن به خود.
    دوران خوشی و صلح و امنیت ما، بر پایه فکر افرادی چیده شد که …
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

    نظر توسط مهدی — 25, جولای, 2014 @ 11:31 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد