19, جولای, 2012

من راه نمی‌برم، آقا! من راه نمی‌برم.

Category: یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 8:04 ب.ظ

1. یک خوبیِ لهجه‌ی کرمانی این است که درش تصویرسازی زیاد است. مفاهیم انتزاعی تا جایی که ممکن است به تصویر بدل شده‌اند. مثلاً به جای مفهوم انتزاعیِ “فهمیدن” و “دانستن” از “راه بردن” استفاده می‌کنند. اینگونه که خود را به مثلِ کسی می‌گیرند که درگاه ورود به خانه‌ای را نمی‌بیند. پس به خانه و هدفش راه نمی‌برد. یا نمی‌فهمد که در آنجا چه می‌گذرد. به عنوان مثال “من راه نمی‌برم که این هستی چگونه‌ست که هر فرازش را فرودی‌ست” یا “من راه نمی‌برم که چرا هر قدرتی را ضعفی‌ست.” “من راه نمی‌برم که چرا هر زندگی را مرگی‌ست.”

2. پدربزرگم -که ما “آقابزرگ” صدایش می‌کردیم- نانش گرم بود و آبش سرد.

2-1.صبح:

آقا بزرگ قد بلندی داشت. بلندتر از تمام فرزندان و نوه‌هایش. چهارشانه بود. بدنش هم عضلانی بود. تُن صدایش بالا بود. اسم کسی را که می‌خواست صدا بزند، بلند می‌گفت. صدایش خش مردانه‌ای داشت. مردِ کار و حساب بود. سال‌های سال هر روز صبح زود بلند می‌شد و قرآن می‌خواند. بعد دفترِ بزرگِ حسابش را از زیر تخت بر می‌داشت. تمام صفحات دفترش پر بود از اعداد و اسامی افراد و اقلام با خطی ریز و خوش. حساب مالی‌اش را مرور می‌کرد. حسابش خوب بود. غیر از این سعدی هم بسیار از بر داشت.

2-2. ظهر:

بسیاری از روزها می‌رفت و سری به باغ‌ها و زمین‌هایش می‌زد. ظهر نشده می‌آمد برای خواب قیلوله و ناهار. همیشه باید یک کلمن بزرگ آب یخ یخ بالای سر تختش می‌بود. یخ‌تر از آبی که مردم معمولی می‌خورند. تغار ناهارش از همه‌ی ظرف‌های سر سفره بزرگ‌تر بود. از آن دسته آدم‌هایی بود که به قول کازنتزاکیس در کتاب «زوربای یونانی»، نانی که می‌خورند را به کار بدل می‌کنند.

2-3. عصر:

عصر یا دیگرانی به دیدنش می‌آمدند یا خودش باز به اطراف می‌رفت. سالی چندین بار هم به باغ‌های اطراف شهرشان می‎رفت و یک هفته یا دو هفته یا، در تابستان کل فصل را، می‌ماند تا کارهای زمین و محصولاتش را رفع و رجوع کند. عصرها هندوانه می‌خورد. هندوانه‌ی سرد را دوست داشت. در انبار، اتاقکی داشت برای هندوانه‌ها. در محل اسکانش در باغ‌ هم تنور داشت. نانش را پیرزن‌هایی که در آشپزخانه کار می‌کردند می‌پختند.

2-4. شب:

ساعت نه شب روی حیات یا بالکن خانه حصیری می‌انداختند و می‌رفت آنجا می‌نشست. معمولاً عمه‌ها و عموهایم آن وقت به دیدنش می‌آمدند برای شام. رادیو بی‌بی‌سی را گوش می‌داد. مثل همه‌ی کشاورزها، پیش بینی وضع هوا برایش مهم بود. بعد از آن زود می‌خوابید تا باز صبح زود بیدار شود و قرآن بخواند و دفتر حسابش را چک کند.

3. آقابزرگ نان و چایش گرم بود و آب و هندوانه‌اش سرد.  مثل تمام کشاورزها بر اساس نظم طبیعت کار می‌کرد. شب زود می‌خوابید و صبح زود بلند می‌شد و روز کار می‌کرد. قدرتمند و پرکار و منظم بود و از ضعف و بی‌کاری و بی‌نظمی بدش می‌آمد. با همین نظم و اراده بود که زمین‌های زیادی را در زندگی‌اش آباد کرد. او و مادربزرگم هم در یک باغ‌ در نزدیکی شهر یک هنرستان کشاورزی را هم ساخته و وقف کرده بودند.

آقابزرگ مرد. دیروز بعد از چندین سال درد و سکته‌های مکرر و ضعف، مرد. خداحافظ آقابزرگ! امیدوارم که در آن دنیا هم آبت سرد باشد و نانت گرم. ان‌شاالله که با همان امام حسینی محشور شوی که در مذمت این دنیای بی‌سامان می‌گوید افٍ لَکَ یا دَهر! دهری که من به مسلک و مرام و مقصودش راه نمی‌برم. راه نمی‌برم، آقا! راه نمی‌برم.

25 نظر »

  1. بسم الله الرحمن الرحيم

    انا لله و انا اليه راجعون
    مرتضاي عزيز، تسليت ميگم. انشاءالله خدا رحمتشان كند و با اولياءالله محشور شوند.

    التماس دعا
    ________
    متشکرم امید جان!

    نظر توسط omid — 20, جولای, 2012 @ 9:30 ق.ظ

  2. سلام سید عزیز.
    خدابیامرزدشان. انشالله که با امیرالمونین (ع) محشور شوند.
    انشالله که خاک ایشون بقای عمر شما و خانواده گرامی ات باشه.
    فاتحه ایی به روحش نثار کردیم.
    یا علی
    ___________
    لطف داری محمد جان.

    نظر توسط محمد نیازی — 20, جولای, 2012 @ 5:45 ب.ظ

  3. زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست… هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود… صحنه پیوسته به جاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

    تسلیت عرض میکنم.
    روحشون شاد،ان شاالله مشمول عنایات خاص الهی قرار بگیرند.
    __________________
    متشکرم. ان شا الله!

    نظر توسط نیاز — 21, جولای, 2012 @ 5:17 ق.ظ

  4. انا لله و انا اليه راجعون

    تسلیت
    ______
    سپاس گذارم.

    نظر توسط امیر — 21, جولای, 2012 @ 12:41 ب.ظ

  5. سلام. من پدر بزرگ ندارم. یعنی درکش نکرده ام اصلا. اما می بینم پدرم برای نوه هایش خیلی عزیز است. حتما “آقا بزرگ” هم خیلی عزیز بوده. حتما ماه رمضانی جایش خیلی خالیست. جایش سبز. خدایش بیامرزد.
    ________
    ان شاالله، خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه.

    نظر توسط رها صادقی — 22, جولای, 2012 @ 8:24 ق.ظ

  6. آسدمرتضی عزیز!
    تسلیت عرض می کنم
    امسال هم منتظرت بودیم نیامدی! کی میای مرخصی؟!
    _____________
    متشکرم ابوالفضل جان! نمی‌دونم. شاید کریسمس.

    نظر توسط اقبالی — 22, جولای, 2012 @ 2:11 ب.ظ

  7. ما هم راه نمی‌بریم آقا… خدا رحمتشون کنه.
    ___________
    خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه.

    نظر توسط بهار — 22, جولای, 2012 @ 6:14 ب.ظ

  8. تسلیت می‌گم
    خداوند متعال ایشان را غریق دریای رحمتش گرداند و به بازماندگان صبر جمیل عطا کند
    انشاءلله که وارث خوبی برای خصال نیکویش باشید
    ________________
    متشکرم. ان شاالله!

    نظر توسط نوری زاده — 23, جولای, 2012 @ 1:09 ق.ظ

  9. سلام
    در گذشت پدر بزرگ تان را تسليت عرض مي كنم.
    اميدوارم غم آخرتان باشد.
    ________
    متشکرم آقا مرتضی جان!

    نظر توسط مرتضي محجي — 23, جولای, 2012 @ 1:27 ب.ظ

  10. بسم الله الرحمن الرحیم
    انا لله وانا الیه راجعون
    آسید سلام
    تسلیت عرض می کنم
    انشالله خداوند به شما و خانواده ی محترمتان صبر جزیل عطا کند وروح ایشون رو با سیدالشهدا(علیه السلام)محشور کند
    از شهر ما تا شهر شما راهی نیست
    هر امری بود دربست در خدمتیم
    __________
    ان شاالله! لطف داری. بزرگواری شما!

    نظر توسط احمددهقانی — 24, جولای, 2012 @ 7:44 ق.ظ

  11. با سلام
    تسلیت!
    ان شاءالله غم آخرت باشه پسر خاله!

    ان شاالله خداوند با اولیا الله محشورشان کند!

    مواظب خودت باش!
    _____________
    متشکرم، عرفان جان! خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه. سلام برسون به خانواده!

    نظر توسط عرفان — 24, جولای, 2012 @ 12:37 ب.ظ

  12. سید عزیز تسلیت عرض میکنم.
    ___________
    متشکرم.

    نظر توسط حسام — 24, جولای, 2012 @ 1:51 ب.ظ

  13. بزرگ بود
    و از اهالی امروز بود
    و با تمام افق های باز نسبت داشت
    و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید… (سهراب)

    تسلیت باد.
    ________
    چه شعر مناسبی. متشکرم!

    نظر توسط مریم لطفی — 24, جولای, 2012 @ 9:57 ب.ظ

  14. سلام بر دوست عزيزم
    خدا رحمتشان كند،
    كي مي آي ايران؟
    ____________
    خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه. ان شاالله به زودی!

    نظر توسط محمد خوش گفتار — 26, جولای, 2012 @ 5:00 ب.ظ

  15. انا لله و انا اليه راجعون
    سلام سيدمرتضي
    انشاالله كه آقا بزرگ با امير المومنين عليه السلام محشور بشه.
    ماه رمضون منتظرت بودم ولي اميد گفت قراره كريسمس بياي مشتاق ديداريم.
    ياعلي
    ________
    سلامت باشید! ان شاالله زمستون می‌بینمتون.

    نظر توسط عليرضا — 29, جولای, 2012 @ 2:20 ب.ظ

  16. کس ندانست که سرمنزل مقصود کجاست
    این قدر هست که بانگ جرسی می اید

    کرمان – مرداد91
    ________
    سلام برسانید به شهر ما!

    نظر توسط رها — 30, جولای, 2012 @ 11:13 ب.ظ

  17. سلام مرتضی جان
    درگذشت پدر بزرگ عزیزتان را تسلیت عرض می کنم.

    خداوند قرین رحمت شان بدارد.

    موفق باشید و تندرست
    _________
    متشکرم جناب استاد! خدا رفتگان شما را هم بیامرزد.

    نظر توسط نعمت الله فاضلی — 1, آگوست, 2012 @ 5:11 ب.ظ


  18. پیش از آنکه با خبر شوی
    لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود ….
    تسلیت می گم،روحشون شاد و قرین رحمت پروردگار باشه ان شاا…
    _____________
    متشکرم، لطف دارید.

    نظر توسط مهدوی فر — 2, آگوست, 2012 @ 11:37 ب.ظ

  19. تسلیت می گم.
    روحشان شاد.
    ______
    متشکرم.

    نظر توسط سیدکریمی — 3, آگوست, 2012 @ 7:01 ب.ظ

  20. چه شخصیت دوست داشتنیی … خداوند رحمتشون کنه
    ___________
    خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه.

    نظر توسط حسن — 3, آگوست, 2012 @ 11:07 ب.ظ

  21. سلام سيد

    بعد مدتي سري زدم به وبلاگت و اين خبر رو ديدم

    تسليت مي‌گم
    خدا رحمتشون کنه و ان شاء الله با اولياي خدا محشور باشن
    _______________
    سلامت باشید، متشکر!

    نظر توسط ياسر قدسي — 5, آگوست, 2012 @ 7:18 ق.ظ

  22. Aghaye doctor tasliat
    ______
    متشکرم.

    نظر توسط ناشناس — 11, آگوست, 2012 @ 1:02 ب.ظ

  23. سلام
    تسلیت عرض می کنم
    امیدوارم با مؤمنان و از مؤمنان محشور باشند
    ____________
    متشکرم! ان شاالله!

    نظر توسط ترلان — 30, آگوست, 2012 @ 9:35 ق.ظ

  24. سلام جناب هاشمی عزیز
    قصور من را در عرض تسلیت با تاخیر زیاد ببخشید. مدتهاست این صفحه را در لپ تاپم گشوده بودم و منتظر فرصت مناسبی بودم تا بیایم و عرض تسلیت داشته باشم. روزگار خوبی نداریم … !
    __________
    قربان شما، استاد | ان‌شاالله بار دگر روزگار چون شکر آید!

    نظر توسط از زندگی — 8, سپتامبر, 2012 @ 5:49 ق.ظ

  25. تسليت ميگويم. خدا بيامرز پدر بزرگ من هم خيلي شبيه اين توصيفات بود. به نظرم اون خاصترين آدم زندگيم بود. خيلي وقتها ميگويم اگر دير تر مي مرد سرنوشت من تغييرات بسياري ميكرد… بازهم خدا بيامرزه پدر بزرگتان را نسل كميابي هستن اينها…
    ______________
    متشکرم. خدا پدربزرگ شما رو هم بیامرزه!

    نظر توسط مریم — 29, سپتامبر, 2012 @ 10:30 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد