12, ژوئن, 2011

کارخانه‌ی زامبی‌سازی

Category: شنبه‎ی پس از انتخابات,مطالعات اجتماعی و فرهنگی,یادداشت های شخصی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 6:46 ق.ظ


زامبی بنیاناً اسطوره‌ای افریقایی است. زامبی در واقع مرده‌ی متحرک است که امروزه در فیلم‌های ژانر وحشت استفاده‌ی زیادی دارد. مرده‌ی متحرکی که هر کس را گاز بگیرد، او هم زامبی می‌شود. در این فیلم‌ها معمولاً یک لشکر زامبی را نشان می‌دهند که تلوتلوخوران، با دستانی آویزان، چشمانی از حدقه در آمده، دهانی خونین و پوست و لباسی که در برخی نقاط بافتش پوسیده و فروریخته در خیابان راه می‌روند و دنبال قربانی می‎‌گردند.

برای خودم دسته‌بندی می‌کنم که ما یک نوع رفتار داریم که بداخلاقی است. مثل اینکه  من ناسزایی را به کسی بگویم. یک نوع رفتار داریم که وقیح است؛ وقاحت یعنی اصرار بر بداخلاقی. یک نوع رفتار هم که امروزه خیلی شاهدش هستم رفتار زامبی‎‌‌وار است. یعنی بداخلاقی و وقاحت و توجیه وقاحت با همدیگر به علاوه‌ی فقدان هرنوع اصل و مرامی که بتوان به عنوان ترمز استفاده کرد. یک غده‌ی سرطانی در یک قسمت‌هایی از این جامعه شروع به تکثیر کرده و کم کم دارد روابط اجتماعی را به کل تخریب می‌کند.

اینها همه جنبه‌هایی از حیات افسرده‌ی امروز ما هستند. دقیقاً، زیست‌گاه ما به چنین موجود چندسر و آدم‌خواری تبدیل شده است. این موجود کم کم دارد ما را هم تبدیل به زامبی‌ می‌کند. این کارخانه‌ی زامبی‌سازی در سال‌های اخیر پرکارتر هم شده. فقط فضای گفتگوهای خیابانی قبل از انتخابات را با فضای امروز در اینترنت مقایسه بکنید. چقدر رادیکال‌تر شده‌ایم، همه‌مان! چقدر زامبی‌ شده‌ایم.

پادزهرِ بیدار کردن زامبی‌ها در اخلاق است و شاه کلید اخلاق در این سخنِ امام علی (ع) که: «آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران هم نپسند.»

این سخن از اینجا مهم است که مضمون امر اخلاقی را تعریف می‌کند. محورِ این تعریف، توجه به “دیگری” است. انسان موجودی است اجتماعی. اخلاق هم چیزی است که در روابط بین انسان با انسان تعریف می‌شود. وقتی عده‌ای از همین انسان‌ها تنها به آنچه که خود درست می‌دانند بیاندیشند و یک‌سره به فکر شیرجه رفتن در ایده‌آل‎های خود باشند، چیزهایی در جامعه را از بین می‌برند. بافت درهم پیچیده‌ی جامعه، توان تحمل هر حرکت رادیکالی را ندارد. روابط اجتماعی که خشت بر خشت سوار شده و دیوارِ اجتماع را ساخته، با این حرکات رادیکال، ترک برمی‌دارد. آجرهایش معلوم می‌شود. اگر تا قبل از این تنها یک دیوار واحد و استوار را می‌دیدیم، امروز گچ‌های دیوار اجتماع‌مان ریخته و ما جدایی‌ها و تفاوت‌ها را می‌بینیم. مثلاً دو خشتِ هویتِ اسلامی و هویتِ ایرانی از هم جدا می‌شوند. اسلام به اعراب متصل می‌شود. اقوام با هم درگیر می‌شوند. مردم بر اساس جناح سیاسی و رنگ و حزب‌شان تقسیم می‌شوند و… (1).

اما ملات و چسبی که این خشت‌ها را باز می‌تواند به هم بچسباند، دیدن و اندیشیدن به “دیگری” است. در تعریفِ امام علی (ع) از امرِ اخلاقی، به حضور “دیگری” توجه شده. امر اخلاقی بر به رسمیت شناختنِ وجودِ دیگری بنیان گذاشته شده. هرچند که آن دیگری، به راهی که من حق می‌پندارم نباشد. اما مسأله حق بودن او نیست. مسأله “بودنِ” اوست. اخلاق، من و تو را دعوت می‌کند که به دیگری بیاندیشیم.

وقتی به صِرف بودنِ دیگری احترام گذاشتیم، زامبیِ خونخوارِ درون‌مان کم‌ کم به شنیدن عادت می‌کند. کم کم به خواندن نظرات مخالف عادت می‌کند. کمتر دیگری را تحقیر می‌کند. بیشتر به موقعیت محدود و اسف‌بار انسانی می‌اندیشد. موقعیتی که در آن لزوماً حق چیزی نیست که در دستان یک نفر باشد. آن وقت زیست با دیگری برای‌مان آسان می‌شود و با هدف پوچ و شیطانیِ حذف دیگری زندگی نمی‌کنیم. در عین حفظ تشخص‌مان در میانه‌ی دیوارِ محکم و استوارِ اجتماع با هم زندگی کنیم. اینطور کم کم می‌توانیم اجتماع‌مان را دوباره بسازیم. «اگر چه با خشتِ جانِ خویش

پ.ن 1: این مثال از دکتر سید حسین نصر است که در این سخنرانی به آن اشاره کردند.

پ.ن 2: تنها چند مثال از رفتارهای زامبی‌وار: فحاشی و توهین‌های زشت به مخالفان، مکرر در مکرر | توهین به مقدسات شیعیان برای انتقام گرفتن از اعمال برخی حاکمان (حتی اگر برای آن فرد معصوم احترام قائل نیستیم، باید به احترام کسانی که به ایشان اعتقاد دارند از توهین به مقدسات‌شان اجتناب کنیم) | …

مرتبط در کلمه: یلداترین شب تاریخ

15 نظر »

  1. با تشکر از موضوعی که مطرح کردید، طرحِ بحث رو خیلی قوی ندیدم (برخلافِ اکثرِ پست‌های دیگه‌تون). راستی تو بندهای آخر یک‌جا نوشتید “کم‌کم دیگری را تحقیر می‌کند” به گما‌ن‌م منظورتون «نمی‌کند» بود.
    ___________________
    متشکر. به هر حال، «گر همه شب، شب قدر بودی/شب قدر دیگر بی‌قدر بودی!»

    نظر توسط محمد — 12, ژوئن, 2011 @ 10:19 ق.ظ

  2. اینا همش تقصیر اون بالایی هاست.اونا هستند که مردم را به جون هم انداختند.شما فکرش را بکن ،یکی را با هزار سلام و صلوات می یارن و میگن نخست وزیر امام بوده و از یاران انقلاب ،اما کمی بعد مشخص می شه که اقا از اول ضد انقلاب بوده و حالا هم که سر دسته فتنه گرها شده! اون یکی را می کنند معجزه هزاره سوم و بخاطرش مردم را در کوچه و خیابان میزنند و می کشند ،الان مشخص شده که جنگیر و رمال هستش و طرفدار گروه انحرافی!!! یا یکی دیگه که یک مدتی رییس مجلس بوده،حالا مشخص شد که دزد هستش و یک شیخ ساده لوح!! من به شخصه دیگه هر گز به کسی نه اعتماد می کنم و رای هم نمی دم چون می ترسم چند وقت بعد در بیاد که طرف علاوه بر این که الان خودش دزده،پدر بزرگش هم زمان رضا خان راهزن بوده!
    یکی نیست به این اقایان بگه به جای این حرفا به مشکلات مردم برسید ،بیکاری ،ناامیدی،فقر.وقتی جوان تحصیلکرده در این مملکت نمی تونه ازدواج بکنه چون کار و خونه نداره ،تکلیف تحصیل نکرده ها دیگه مشخصه.
    اگر وضعیت معیشت و زندگی مردم درست بشه،مطمئن باش خیلی از مشکلات حل می شه و این رفتارهای به اصطلاح شما”زامبی وار” هم خیلی بهتر می شه.البته اگر این بازی قدرت که ما مردم معمولی ازش سر در نمی یاریم تمام بشه و اقایان کمی هم به مردم فکر بکنند.

    نظر توسط شهرزاد — 12, ژوئن, 2011 @ 3:20 ب.ظ

  3. من با حرف شهرزاد کاملا موافقم. چراکه وقتي شما به تهيه مايحتاج اوليه زندگيت مشغولي قاعدتا زماني براي فکر و انديشه ات خالي نمونده که بخواد به مسائل و رذائل اخلاقي رسيدگي بشه. درضمن ذهن انسان هميشه دنبال چيزيه که براش مخفيو و پنهان مونده که متاسفانه فعلا مسائل معيشتي و دسترسي به پارامترهاي اوليه زندگي از دسترس انسانها دور و مخفي مونده. همه ما ميدونيم که براي دور شده زامبي گري بايد مطالعه کنيم و روحمون رو پرورش بديم ولي مردم بيشتر دنبال سير کردن شکمشون هستند تا اينکه بخوان به عذاي روحشون رسيدگي کنند. البته ناگفته نماند که عده زيادي از مردم هم مسکل مالي ندارند و حاضرند ميليونها تومان پول صرف زرق و برق زندگيشون بکنند و لي يک ريال براي خريد کتاب و شرکت در سمينارهاي آموزشي و . . . . . . نميکنند
    _______________________
    من هم تا حدودی با شهرزاد موافقم. اما به نظرم زیاد به زیربنا بودنِ اقتصاد نباید تاکید کرد. در واقع اقتصاد و سیاست هر دو می‌توانند در بروز مشکلات اخلاقی سهم داشته باشند. ما در تاریخ نمونه‌های بی‌شماری از دوره‌هایی داریم که مردم در فقر مطلق بودند و نه تنها بی‌اخلاق نشدند، بلکه برای اصلاح جامعه‌شون به احیای اخلاق متوسل شدند. نمونه: انقلاب پیامبران به طور خاص حضرت مسیح (ع) و پیامبر اکرم (ص).

    نظر توسط مدرس دانشگاه — 13, ژوئن, 2011 @ 9:57 ق.ظ

  4. عالی آقا، عالی! دستت درد نکنه.
    _______________
    خواهش می‌کنم.

    نظر توسط شادی — 13, ژوئن, 2011 @ 5:00 ب.ظ

  5. دوست عزیز و جامعه شناس متمدن و مدنی خودمان هاشمی مدنی
    مطالب اخیرتان بسیار جالب است.
    به نظر شما اگر گروهی بسازیم که از چپ و راست افراطی را در بر بگیرد و شرط عضویت آن باشد که بلاگری باشد از جنس مدارا و تفاهم و قبول نظر مخالف (فردی که فحاشی نابخردان را هم برتابد) آیا موفق می شویم منطق گفتگو را به سطح برگردانیم ؟
    آدمهایی مثل خودت که نظرات را بی تایید به اعلان عمومی می رسانند و اهل مدارا هستند ….

    از شما دعوت می کنیم:

    حال که در این جامعه سرنا از سر گشادش دمیده می شود طی سلسله مقالات و یا ارجاعاتی به ما بیاموزید که پلیجریسم چیست و روش ارجاع دادن و رفرنس دادن کدام است و یا اینکه برترین افراد و منابع را معرفی نمایید تا اصول را به ما بیاموزند و فروع را با شما تدوین کنیم …
    ______________
    لطف دارید. البته بنده هم برای نظرات فیلتر گذاشتم جدیداً. البته بیشتر به خاطر اسپم‌ها نه برای حذف نظرات مخالف، طبعاً. وبلاگ‌های جمعی خیلی نظر خوبی است. به هر حال هر کاری که به تعامل و همفکری بیانجامد، خوب است. بنده هم حتماً وبلاگ شما را می‌خوانم. اما متاسفانه به دلیل مشغله‌ی زیاد توان همکاری با شما را ندارم. در مورد یادداشت‌هایی در مورد پلیجریسم شاید همینجا چیزکی نوشتم.

    نظر توسط آنارش — 15, ژوئن, 2011 @ 1:07 ب.ظ

  6. ضرر نکردم که امروز وقت گذاشتم و یک دور وبلاگتان را مرور کردم.
    خدا به ذهن و قلم روانتان برکت دهد.
    _______________
    متشکرم. لطف دارید.

    نظر توسط سطلیات — 17, ژوئن, 2011 @ 3:04 ب.ظ

  7. سلام بر سید عزیز
    کلیت حرف شما درست است.ولی به شرطی که اخلاق را به صرف توجه به دیگری قلمداد نکرده باشی زیرا خطاییست بس بزرگ و بوی سکولاریزه شدن اخلاق را بر مشام تیز حزب الله می رساند!اگر مبنای اخلاق صرف مردم و دیگری باشد شمشیر کشیدن امیرمومنان نیز به نحوی ندیدن دیگری است.توجه به دیگری در چارجوب دین و اخلاق دینی معنی سخن امیر عالمیان است و نباید تحمل دیگری از جنس مثلا هابرماسی باشد.
    اگه بگی توهم توطئه دارم حق داری ولی به هر حال احتیاط لازمه ی بسیجی بودن است
    _________________
    اخلاق به یک معنا محدود در دین نیست، به یک معنا محدود در دین هست. امام حسین می‌فرماید: «اگر دین ندارید، آزادمرد باشید.» یعنی آزادمردی یک ارزش اخلاقی است که ورای دین قرار دارد؟ چرا؟ ربطی به سکولاریسم دارد؟ نه خیر. به معنای این است که اگر به دینی که من مبلغ آن هستم و قرآن ناطقش هستم، کافرید، باشید. شیعه‌ی علی نباشید، نباشید. بر اساس اخلاقی عمل کنید که مبتنی بر فطرت است (فطرت=پیامبر درون). بر این اساس عمل کسی که به دینِ حسین نیست، اما آزادمرد است، ربطی به سکولاریسم ندارد، بلکه مبتنی بر اخلاق است. لازم به ذکر نیست که کسی که بر اساس دین فطری عمل کند، دیر یا زود به دینِ حق هم می‌رسد (مثلاً حمزه عموی پیامبر یا حُر).
    جلیل جان! «کرّمنا بنی آدم»، یعنی همین که آدم هستی کرامت داری. مثال مشهور دیگر توصیه‌ی پیامبر به جوانی است که ایمان آورده بود و والدینش کافر بودند. پیامبر فرمود باید به حساب اینکه پدر و مادرت هستند به آنها نهایت احترام را بگذاری ولی حساب دینت را جدا کن. شما به صرف اینکه انسان هستی، حقوق اولیه‌ای داری که ربطی به دینت ندارد. دقیقاً “دیدنِ دیگری” در مرکز اخلاق دارد. دیدن دیگری حتی اگر به دینش نیستیم.

    نظر توسط جلیلم — 17, ژوئن, 2011 @ 11:31 ب.ظ

  8. سید بزرگوار هنوز هم می گویم که اخلاق باید دینی باشد.آزاد مردی هم، اگر سفارش سیدمان حسین ابن علی علیه السلام نبود ذره ای محل اعتنا نبود.در مورد احترام به پدر و مادر و علاوه بر آن حفظ امانت و وفای به عهد نیز که در روایت حضرت ختمی مرتبت مومن و کافر نمی شناسد نیز از آنجایی که مصدر کلام رسول گرامی اسلام است موضوعیت دارد و این خود دلیل محکمی بر ابتنای اخلاق بر دین است و هر آنچه غیر آن محکوم به بطلان می باشد.
    در کل منظور حقیر این بود که مبادا به نام توجه به دیگری از توجه به حق و حقیقت دور شده و از انجام وظیفه غفلت کنیم.
    هنوز هم با کلیت فرمایش شما مشکلی ندارم ولی احتیاط لازمه ی بسیجی بودن است.یا زهرا

    نظر توسط جلیلم — 18, ژوئن, 2011 @ 6:57 ب.ظ

  9. اگر بسیجی یعنی بی منطق بودن همان بهتر که من بسیجی نیستم. جلیل جان شما اگر اندکی مطالعه در زمینه دین داشتی این طور جاهلانه نظر نمی دادی
    _______________
    مطمئن نبودم که کامنت شما حاوی توهین به آقا جلیل هست یا نه. برای همین منتشرش کردم. اما اگر ایشان فکر کنند که این کامنت توهین آمیز هست، طبعاً کامنت شما حذف می‌شود.

    نظر توسط صبر — 20, ژوئن, 2011 @ 8:00 ق.ظ

  10. با سلام. سایت خبری تحلیلی دادنا نظر به انتشار مطالب جالب وبلاگ ها اقدام به انتشار این مطلب شما کرده است. ضمن تشکر، جنابعالی می توانید با مراجعه به بخش وبلاگ های سایت لینک این مطلب را مشاهده فرمائید.
    _________________
    متشکرم که اطلاع دادید.

    نظر توسط دادنا — 20, ژوئن, 2011 @ 10:36 ق.ظ

  11. ممکنه درباره تفکیک جنسیتی در دانشگاهها با شما مصاحبه کنم؟
    _____________________
    لطفاً ایمیل بزنید: morteza.h.m@gmail.com

    نظر توسط مریم — 20, ژوئن, 2011 @ 2:46 ب.ظ

  12. ما صبر مي كنيم
    ولي به هر حال، درست يا غلط من سعي كردم آنچه به نظرم مي رسد بيان كنم،اگر غلط بود انشا الله هدايت شوم
    سيد عزيز درسته ما به شما نمي رسيم ولي به ما هم سر بزن

    نظر توسط جليل — 21, ژوئن, 2011 @ 7:32 ق.ظ

  13. سلام
    چند نکته:
    اول: در آن سخن مولا بحث در مبنای اخلاق نیست تا به نتیجه “امر اخلاقی بر به رسمیت شناختنِ وجودِ دیگری بنیان گذاشته شده” ختم شود. این جمله اساسا “اخلاقی” به معنایی که شما مراد کردید نیست؛ من در چاه درافتادن را برای خود نمی‌پسندم و به اشاره مولا باید آن را برای غیر نیز نپسندم. بالطبع من کفر را هم برای خود نمی‌پسندم؛ و نفاق را؛ و هر آنچه مشخصه مسلمان بودن من، و در نتیجه برحق بودن من است را. اگر “برحق بودن من” اندکی به مزاق ناخوش می‌آید و شاید بوی تکبر هم از آن به مشام برسد نکته را باید در جا یا جاهای دیگر جست. این جاها را در نکات بعد به اشاره می‌آورم.
    دوم: ملات را هم “اندیشیدن به دیگری” دانستی(هرچند “اندیشیدن” هم در جای خودش به کار نرفته) و من پیشتر می‌روم و “دوست داشتن دیگری” را عنوان می‌کنم. اساس جمله مولا نیز همین است. من چون تو را دوست دارم نمی‌توانم تو را در خطا ببینم.
    سوم: کسی “حق” بد بودن را ندارد. اما اینگونه هم نیست که با افسار و ابزار بشود او را به “حق”(که به یک معنا معادل “خوب” است) متمایل کرد. شاید “اخلاق” یکی از راه‌های مهم این متمایل کردن باشد- که هست. اما اگر یک “بد” آنقدر بخواهد بد باشد که دیگران را هم چون خودش بخواهد و در این راستا عمل کند، آیا تصدیق نمی کنی شمشیر بزرگان دین را بر بالای سر خود خواهد داشت؟ گاهی اوقات نیاز به فعالیت خاصی هم برای بسط بدی نیست، چرا که برخی بدی‌ها اساسا اجتماعی است.
    چهارم: فعلا مجال این نیست که به دوگانه “حق” و “خوبی”(یا همان “اخلاقی”) بپردازیم اما همین اندازه بگویم که در تاریخ خصوصا تاریخ ائمه بزرگوارمان کم نبوده که “خوب‌ها” یا “خوبی‌ها” علیه “حق” فعالیت کرده‌اند!
    پنجم: “نُصح” یعنی خیرخواهی؛ همان که “نصیحت” هم از آن مشتق شده.
    ششم: اساسا فحاشی کردن یا نکردن “مبنا”ی تحلیل نمی‌تواند باشد. “نشانه” اما هست. بر این اساس فحاشی نشانه چیست؟ آیا هرکس تا دیروز از او فحاشی نمی‌دیدیم و امروز می‌بینیم پس‌رفت کرده؟ و بالعکس؟ “به تفصیل درآمدن آنچه مجمل بوده” هم قابل تأمل است.
    هفتم: “عُجب” از جمله رذایلی است که می‌تواند نقش بازدارنده غیر را برای متمایل شدن به حق بازی کند. و از آن سو هم “حسد”.
    نمی‌خواستم همه این موارد را بگویم، اما شد. اگرچه بسیاری ماند که نگفتم. اینها که گفتم شاید خودش می‌توانست محور نوشته‌ای باشد مجزا.
    یاعلی
    ___________________
    هم شما و هم آقا جلیل اشاره کردید به شمشیر و جنگ. به نظر من هم اخلاق به معنی بی‌عملی یا حتی شمشیر نکشیدن نیست. تنها اخلاق مسیحی و رهبانی منجر به بی‌عملی سیاسی می‌شود. اخلاق اسلامی برای پیامبری است که هم شمشیر کشید و هم فرمود من برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شدم. اینها متضاد نیست.
    تفسیر این سخن به دوست داشتن دیگری هم جالب بود. می‌پذیرم. دیدن دیگری زیربنای آن دوست داشتن هم هست. یعنی تا به دیگری نیاندیشیم نمی‌توانیم او را دوست بداریم.
    ربط برخی دیگر از قسمت‌های کامنت‌تان به یادداشت برای من مبهم بود. اگر مجالی بود ان‌شاالله بد نیست که در یادداشتی بسط‌شان بدهید تا من هم استفاده کنم.

    نظر توسط سلام — 21, ژوئن, 2011 @ 11:24 ق.ظ

  14. سلام
    بر روی همین نکته تمرکز کنیم:
    در آن سخن مولا بحث در مبنای اخلاق نیست تا به نتیجه “امر اخلاقی بر به رسمیت شناختنِ وجودِ دیگری بنیان گذاشته شده” ختم شود. این جمله اساسا “اخلاقی” به معنایی که شما مراد کردید نیست؛ من در چاه درافتادن را برای خود نمی‌پسندم و به اشاره مولا باید آن را برای غیر نیز نپسندم. بالطبع من کفر را هم برای خود نمی‌پسندم؛ و نفاق را؛ و هر آنچه مشخصه مسلمان بودن من، و در نتیجه برحق بودن من است را.
    آیا این به تعبیر شما تهاجمی است که “زامبی سازی” می نامیدش؟
    ____________
    خوب باید چند اصطلاح را بیشتر باز کنم:
    اخلاق یک فرم است نه یک محتوا. معلوم است که شما خود را برحق می‌دانید. شاید دوست داشته باشید که راه این حق را به دیگری هم نشان بدهید. ولی مسأله این است که من هم خودم را برحق می‌دانم و می‌خواهم شما را به این راه دعوت کنم. مسأله فرم دعوت است. همان طور که در جواب کامنت یکی دیگر از دوستان گفتم حضرت امام حسین هم می‌فرماید: «اگر دین ندارید، آزادمرد باشید.» یعنی به دینِ من باور ندارید، اشکال ندارد هنوز می‌توانید در کفرتان به یک چهارچوب اخلاقی ایمان داشته باشید و آزادمردانه عمل کنید. این فرم اخلاقی وقتی حاصل می‌شود که به قول شما دیگری را دوست داشته باشیم. و پیش از آن به صِرف وجود دیگری بیاندیشیم.
    زامبی در تعریفی که من به کار بردم یعنی: انجام عمل غیر اخلاقی به علاوه‌ی اصرار بر آن به علاوه‌ی توجیه و تئوریزه کردن آن. چنین موجودی دیگر نمی‌تواند به هیچ نوع از اصول اخلاقی پایبند باشد. هیچ اصل و مرامی او را از کاری که می‌کند باز نمی‌دارد. حالا وقتی من یا شما می‌خواهیم چنین موجودی را دعوت کنیم نمی‌توانیم به حقانیت موضعمان اشاره کنیم. او از اصل منکر حق بودن ماست که هیچ هر کاری را برای پیشبرد ایده‌آلش انجام می‌دهد. دعوت ما باید به همان فرم اخلاقی باشد. که آقا/خانم زامبی، بیا و اول ببین که ما هر دو انسانیم. به صِرف انسان بودنِ من بیاندیش. بعد به این بیاندیش که من هم دیدگاهی به حق دارم و تعریفی از حقیقت دارم. بعد … . در هر حال، نقطه‌ی آغاز باید یک فرم اخلاقی باشد. این فرم تنها امکان یافتنِ نقطه‌ی اشتراک بین روایت‌های متفاوتِ راویانِ حقیقت است.

    نظر توسط سلام — 21, ژوئن, 2011 @ 1:06 ب.ظ

  15. سلام آقا خسته نباشید . یک بخشی از یادداشتتون توی وبلاگ رضا بهرامی توجه من رو جلب کرد :

    ” روی دیگر لندن، جوانانی هستند که پیش از سن هفده سالگی حتماً یک بار رابطه‌ی جنسی داشته‌اند و تعداد زیادی از آنها تا بیست سالگی دچار بیماری‌های مقاربتی می‌‌شوند.”

    میشه دقیقا لینک این بخش از برنامه رو برای من ایمیل کنید خیلی برام مهمه . واقعا دستتون درد نکنه . در پناه حق

    نظر توسط سید محمد — 24, ژوئن, 2011 @ 2:39 ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد