6, می, 2011

مشارکت متأملانه در علم مستقر

دسته: حواشی دانشگاه, مطالعات اجتماعی و فرهنگی – Author: سيدمرتضي هاشمي مدني – 4:28 ق.ظ

 

                    

فرقی نمی‌کند که به دنبال تولید علم بومی باشید یا دینی و اسلامی یا تنها به علمی می‌اندیشید که به کار کشورتان بیاید. این نکاتی که می‌خواهم شرح بدهم شاید برای کسانی جالب باشد که مانند نگارنده از تکرار صرف سخن غربی‌ها به عنوان اندیشه‎‌ی ناب خسته شده‌اند و به فکر طرحی برای برون رفت از این ساختار عقیم دانشگاهی هستند.

اول: امروزه بسیار بر سر این بحث می‌شود که برای تولید علم نیاز داریم که از روش‌شناسی شروع کنیم. یعنی ابتدا باید بنیان‌های روشی علم غربی را نقد کنیم. اما… روش‌شناسی به مثابه‌ی الگوی عملِ دانشمندان یک بلوف است.

چرا؟ ابتدا به این دلیل که این تصویری غیر تاریخی است و در تاریخ علم شواهد قابل توجهی برای این نحو تولید علم در دست نیست. آیزاک نیوتن و گالیلئو گالیله یا امیل دورکیم و ماکس وبر هیچ کدام ابتدا به یک روش‌شناسی دقیق نرسیدند که بعد بر اساس آن وارد حیطه‌ی کار عملی شوند. هیچ وقت در طول تاریخ دوره‌ای نبوده است که دانشمندانی بر سرِ یک الگوی روشی به توافق برسند، بعد با نیم نگاهی به آن نقشه‌ی راه، علم تولید کنند. روش‌شناسی، تأملی پسینی بر روی وقایعی است که در حوزه‌ی علم اتفاق افتاده.

دیگر اینکه این تجویز برای تولید علم، مبتنی بر یک تعریف از علم است که آن هم به نظر من تعریف معتبری نیست. تعریفی که در این تصویر، پیش فرض گرفته شده این است که علم یعنی فعالیت تماماً معقول و منظم و سنجیده‌ی انسان‌هایی آگاه و خردمند در آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌های دانشگاه‌. این عالمان دستگاه‌های روشی خاص و دقیقی دارند که بر اساس آنها گزاره‌های علمی را تولید می‌کنند. در این میان اگر اشتباهی هم هست به مرور زمان برطرف می‌شود و ما می‌توانیم بر سرنوشت و حیات‌مان سلطه پیدا کنیم. اینجا دو افسانه به هم گره خورده‌اند: یکی افسانه‌ی عالمانی که از جامعه و فرهنگ و تاریخ جدا هستند و فراتاریخی و بر اساس اصولی جهانشمول می‌اندیشند. دیگر، “افسانه‌ی پیشرفت” که نوید فردایی را می‎‌دهد که خرده اشکالات آن دستگاه روشی بر طرف می‌شود. نتیجه هم “علم کامل” و نظریه‌ای است که تبیین کننده‌ی همه چیز باشد.

در حالی که علم (بگذارید سخنم را به علوم انسانی محدود کنم، هرچند که کم و بیش این در مورد علوم تجربی هم صادق است) ، چیزی نیست جز تفکر منتظم بر روی ابعاد مختلف حیات انسانی. این تفکرات و تأملات لزوماً به نظریه‌ای جهانشمول منتج نمی‌شوند. بلکه بیان فهم ما از زندگی و حوادث و وقایع هستند. ما با علوم انسانی به حوادث بی‌معنا و پشت سر هم، معنا می‌دهیم. یا به بیان دقیق‌تر معناهای ذهنی‌مان را بار بر واقعیت می‌کنیم. پس هیچ بنیاد سفت و استواری در این میانه وجود ندارد که ما بر آن، بنای یک روش‌شناسی دقیق را بریزیم و پس از آن کسانی بیایند و از این روش‌شناسیِ تجویزیِ ما استفاده کنند. خودِ روش‌شناسی‌ هم وابسته به زمان و مکان است. درست به همین دلیل “روش‌شناسی‌ها” داریم، نه تنها یک روش‌شناسی.

دوم: اما اگر از روش‌شناسی شروع نکنیم طبعاً باید از کار تجربی در شاخه‌های زیرین علم آغاز کنیم. مثلاً به جای تحقیق بر روی معرفت‌شناسی اجتماعی و فلسفه‌ی علوم اجتماعی، برویم در زیرشاخه‌ی «جامعه‌شناسی سازمان‌ها» مشغول به کار شویم. اما این تجربه هم بنابر شواهد تاریخی و غیر تاریخی پروژه‌ای شکست خورده است. چون عالمانی که در این زیر شاخه‌ها کار می‌کنند، هرچند به آرمانِ علم بومی/اسلامی پایبند باشند، خود را اسیر نظریات خاص و روش‌های معمولی می‌بینند که چاره‌ای جز تبعیت از آنها نیست. در واقع در یک شاخه‌ی محدود علم ما همیشه با یک سری سوالات خاص و جواب‌های محدود مواجهیم. با یک دیسیپلینِ بنیان گذاشته شده و استوار مواجهیم که حتی در بسیاری مواقع موجد رفتار و سلوک خاصی برای محققین خود است.

نهایت دست و پا زدنِ آرمان‌خواهانی چنین، چیزی است شبیه “جامعه شناسی اسلامی”، “ژاپن اسلامی”، “روشنفکری اسلامی” و مانند آن: «اسم‌»هایی که در تاریخی دیگر ریشه‌های عمیق دارند و «صفت»‌هایی که به آنها مالیده می‌شوند (=اسلامیزه یا اسلامالیده کردن علوم)! من این نوع اندیشه‌ی دستِ دوم را چیزی جز “کیچ” نمی‌دانم. در این زمینه به زودی خواهم نوشت.

سوم: پس می‌توان گفت که در یک دور باطل افتاده‌ایم. نقطه‎‌ی آغاز نه می‌تواند سطح کلان و معرفت/روش‌شناسی باشد و نه سطح خرد. پس چه باید کرد؟ پیشنهاد من برای خروج از این بن‌بست مشارکت متأملانه در جریان امروزین علم و دانشگاه است: راهی میانه، ممکن و شاید کمی محافظه کارانه و مطمئناً غیر انقلابی.

متأملانه مشارکت کردن در جریان علم یعنی با آگاهی روش شناختی و با آگاهی تاریخی وارد علم شدن، یعنی در روش‌شناسی درجا نزدن. به روی زمین آمدن و با مشکلات روزمره روبرو شدن. به قول استاد سعید زیباکلام:

چراغ پژوهش‌ ما از ابتدا تا انتها باید معضلات، حاجات، آمال، و آلام ما باشد. ابداً مهم نیست كه پژوهش ما منتهی به نظریه‌ای جهانشمول و عام شود كه اگر شود می‌توان امیدوار بود كه در سایر اقوام و قرون هم می‌تواند گره‌گشایی كند. مهم اما این است كه دستاورد پژوهش ــ نامش هر چه باشد ــ توان لازم و كافی حل معضله، یا تحقق نياز و آرزو، و یا رفع درد و رنج مورد نظر را داشته باشد.

علم از دل حیات‌مان می‌جوشد. همان رنگ و بوی دغدغه‌های‌مان را هم خواهد گرفت. تفکر ما باید محدود به معضلات، نیازها و آرزوهایی شود. بعد با نیم نگاهی به روش‌شناسی و تاریخ، وارد درگیری با آن مسأله شویم. در دراز مدت نتیجه همانی خواهد بود که شاید بخواهید علم بومی‌ بنامیدش.

چهارم: اگر آگاهی روش‌شناختی داشته باشیم می‌دانیم که این نظریاتِ مستقر در غرب و شرق عالم، تنها نوع نظریات ممکن نیستند. خالقان آنها هم پیامبر نیستند. کتاب‌هاشان هم قرآن و فرقان نیست. فرقان نیستند، یعنی مرز و فرقِ بین حق و باطل نیستند. آنچه علم می‌خوانند و به طور خاص آنچه علوم انسانی می‌نامند چیزی نیست جز تأمل منتظم در مورد جنبه‌های مختلف زندگی. این تأملات هم به شدت وابسته به فرهنگ و تاریخ و شخصیت روانی عالِم هستند. اصل و قاعده‌ی جهانشمولی در این قلمرو وجود ندارد.

آگاهی روش‌شناختی به این معناست که از یک ذهنیت خام دور شویم. از آن ذهنیتی که از نظریاتِ علم مستقر اصولی غیر قابل تغییر می‌سازد. اصولی جهانشمول که توسط قدیسین غربی ساخته شده‌اند و کار ما شاید تنها این است که در افسون‌شان شناور باشیم. روش‌شناسی به خوبی به ما می‌گوید که سرشت این نظریات چیزی نیست، جز تأملاتی معقول صادره از عقل محدود انسانی زمینی. همان انسانی که موجودی فرهنگی است.

آگاهی تاریخی روی دیگر این سکه است. آگاهی تاریخی یعنی نگاه تاریخی به تطور نظام‌های معرفتی (و به طور خاص تاریخ علم.) این آگاهی، ما را از افتادن به وادی تفریط وا می‌‌دارد. به ما نشان می‌دهد که اولاً متفکران غربی هم انسان‌هایی بودند که با بستر تاریخی‌شان پیوسته بودند و نظریات‌شان برای یک جامعه و تاریخ خاص اعتبار دارد. از سوی دیگر این تاریخ است که مانع می‌شود که این متفکرین را دست کم بگیریم. شاید این شق دوم امروزه بیشتر به کار ما بیاید. بس که در تبلیغات‌ دولتی و البته از سرِ احساس حقارت شدید نسبت به غرب، آنچنان به متفکرین متجدد حمله می‌شود که گویی اینها از اساس و بیخ و بن راه را اشتباه رفتند و گمراه بودند و ما هم که دین داریم (دین داریم؟) نیازی به آن کتب ضاله نداریم. تاریخ می‌گوید، سیر تمدن باید به جایی برسد تا مادر دهر کسی چون کانت بزاید. نمی‌شود یک شبه “هگل اسلامی” خلق کرد. این متفکرین، تأملات عمیقی در چیستی حیات و زندگی داشتند. نابغه بودند. دردمند بودند. دست کم نباید گرفت‌شان.

پنجم: از نظر من برخورد متأملانه با علم و دانشگاه، یعنی برخوردی که در آن محقق با دو بال روش شناختی و نگره‌ی تاریخی به سراغ واقعیت‌ها می‌رود. روش‌شناسی، بت‌های خیالینِ ذهن شرقیِ ما را می‌شکند و تاریخ، جایگاه به لحاظ تاریخی مشروط اما جدیِ متفکران را نشان می‌دهد. کسی که متأملانه با علم جدید برخورد می‌کند، با نیم نگاهی به تاریخ و روش‎شناسی، فعالانه در تفسیر وقایع مشارکت می‌کند. این مشارکت فعالانه در برابر آن احساس حقارت می‌ایستد. همان احساس حقارت است که انسان شرقی را وا می‌دارد که یک بار شیفته‌وار عقب نشینی و یک بار هم عصبی، حمله کند.

باید سعی کنیم فعالانه تفسیر خودمان از وقایع را بگوییم. علم، همان ارائه‌ی تفسیرِ منِ زمان‌مند و مکان‌مند از جنبه‌های مختلف حیاتم است.

پ.ن: کاریکاتور اثر مانا نیستانی | مرتبط بیرون از کلمه: سخنان اخیر استاد داوری اردکانی

8 نظر »

  1. salam.
    site :sabereh.ir
    bebinid, dar mored taalim o tarbiat eslamie
    _________________
    متشکر!

    نظر توسط ناشناس — 6, می, 2011 @ 9:05 ب.ظ

  2. سلام
    1- رویکرد متاملانه را می پذیرم
    2- اما با این مخالفم که نباید به سمت روش شناسی رفت. دورکیم شاید قواعد روش را بعد از تقسیم کار نوشته باشد اما این دلیل ندارد که از قبل در ذهن برای خودش روشی دست و پا نکرده باشد. البته نباید صرفا در چهارچوبهای روش شناسانه هم گیر کرد. دیالکتیک ِآن تاملات منتظم و این توجه به روش شناسی(البته نه فقط آنگونه که نوشته اید برای نقد علوم موجود ، بلکه تلاش برای تاسیس روشهای جدید) راهگشاست. روی واژه دیالکتیک تاکید دارم.
    3- اینکه چون علم اینگونه پیشرفت کرده ملاک آینده علم است؟
    ___________________
    1.منم نگفتم سراغ روش‌شناسی نباید رفت. فکر می‌کنم سر داستان حرکت دیالکتیکی توافق نظر داریم.
    2. تاریخ علم “ملاک” آینده نیست. اما هشداری برای شکستن افسانه‌ها و تصورات اشتباه و عبرت گرفتن است.

    نظر توسط هرمس — 7, می, 2011 @ 7:33 ب.ظ

  3. سلام . از نوشته تان بیشتر برداشتی عملگرایانه کردم . نا یک رهیافت نظری.
    بله / خسته شدیم از از نفی و در اثبات هم مانده ایم / باید شروع کرد به عمل و درگیر شدن با مسائل .
    .. ” باید با دو بال روش شناختی و نگره تاریخی به سراغ واقعیت ها…”
    وقتی بال ها آز آن شما نباشند . پرنده خیالت پرواز نمی کند به سمت افق های دنیای تو.
    حتی اگرم پرواز کنند به ناکجایت می برند ، وقتی نگاه روشناختی و بن پایه های معرفتی از آن تو نیاشد ، مسائل را میابی/ با آن ها در حد نهایه درگیر می شوی و راه علاجشان راه هم می یابی / اما دوای توراهی به واقعیت نمی یابد/ دقیقا می شود حکایت روشنفکران ایرانی معاصر . درد دارند / درد شناسی دارند/ دوای درد دارند / اتفاقا مریض هم دارند و برای معضله های این جامعه نسخه می پیچند نه برای مردم شیلی و السالوادور
    اما نتیجه کارشان با این جامعه و تاریخ و مسائل امروز و دیروز ش پیوند پیدا نمی کند .
    و نکته ای دیگر این که چه کسی گفته این مسیر را که ما میرویم البته با تذکرات شما ،علمی بهتر و راهگشاتر و به حقیقت نزدیک تر از عالمان غربی دست خواهیم یافت / فقط به همین اعتبار که دینداریم / حق این تلاش نظری را می یابیم/به قول شما ما دین داریم ؟ کدام دین؟

    البته تذکر اولتان را که پرپا کردن یک نظام معرفتی و سپس سراغ علم بومی و دینی و چه و چه رفتن اشتباه است و باید از مسائل و معضله ها شروع کرد می پذیرم،
    اما چگونه ؟
    اما چگونه؟

    در ضمن به اخوانیه های ما هم سری بزنید /
    هرچند که شما پیش از این پاگشا کرده بودید / اما وظیفه بود که دعوت رسمی کنیم

    http://ekhwan.blogfa.com/
    _________________________
    درست است. روش‌شناسی هم غربی و شرقی دارد. اما از همین اصطلاح مبهم روش‌شناسی استفاده می‌کنم. چون بالاخره باید از جایی شروع کرد.
    بله حتماً به وبلاگ خوب شما سر می‌زنم. :)

    نظر توسط م. نیازی — 7, می, 2011 @ 8:30 ب.ظ

  4. خیلی خوب می نویسی من از یه سری نقل قولها و گفتاراتون در گوگل ریدر استفاده کردم..امیدوارم اجازه داده باشید:)
    ممنون واسه بلاگ خوبتون
    ___________________
    خوشحالم که مفید بوده. نقل قول هم که طبعاً با ذکر منبع مشکلی نداره.

    نظر توسط محبیان — 9, می, 2011 @ 4:53 ب.ظ

  5. جناب امیر خان:
    جواب کامنت شما را زیر همان یادداشتی که بهش ارجاع داده بودید دادم. هم عذر می‌خوام و هم بابت یادآوری متشکرم.

    نظر توسط سيدمرتضي هاشمي مدني — 10, می, 2011 @ 9:48 ب.ظ

  6. سلام بر سيد عزيز
    كاري با متنت ندارم
    من كلا با غير داوري چي ها حال نميكنم. ولي دلم برا تنگ شده.ضمنا شوخي كردم.متن شما رو خوندم و بعدا ابراز وجود ميكنم

    نظر توسط جليل — 11, می, 2011 @ 3:20 ب.ظ

  7. حاجي كي قراره بياي تهران؟
    _____________
    سلام حاج جلیل! همین که شما اینجا رو ‌می‌خونید باعث افتخاره. من هم دلم برای شما و سایر دوستان تنگ شده.
    به لینک سخنرانی داوری (زیر یادداشت) هم سر بزن. تواضع استاد رو ببین.
    هنوز تاریخ برگشتم معلوم نیست. ولی حتماً بهتون خبر می‌دم.

    نظر توسط جليل — 11, می, 2011 @ 3:22 ب.ظ

  8. سلام
    سرم این روزها خیلی شلوغه فرصت و حس کامنت گذاشتن ندارم
    تیتر پستت جذاب بود با عجله خوندم و فقط گفتم برات یه کامنت بذارم بگم شب تو پارک کنگان منتظرتم
    جیگرتو خام خام
    _______________
    وبلاگ قشنگی داری. همین که تو شلوغی به “کلبه‌ی تنهایی‌های من” سر می‌زنی هم خوبه! اسمایلی اسمایلی…

    نظر توسط اقبالی — 14, می, 2011 @ 10:13 ب.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. | TrackBack URI

نظر بدهيد